- Последний пост
- 15 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو زیبایی، به اندازهی وسعتِ غمهایِ من ؛
فقط یه نور مونده برای این جوونی، اونم سیانوره.
کاش الان بغلم خوابیده بودی منم در حال بوسه زدن به مژه های قشنگت بودم.
توماس قدیس میگه وقتی یکی میمیره و هیچ زخمی نداره بی آنکه حتی ککی گزیده باشدش به قول شاملو، فرشته ها بهش میگن: زخم نداری؟ میگه: نه! میگن: یعنی هیچی ارزش جنگیدن نداشت؟
من نیاز دارم وقتی با کله پریدم تو گل بعدش بتونم غر بزنم که چرا گلی شدم و در جوابش نازم کنن و بهم بگن مقصر گل بوده. arcane
без подписи
مگه شاهکاری قشنگتر از چشمای تو هست؟
بغل کردن خیلي عجیبه، دستتو میپیچی دور بدن یه موجود زنده و انگار که یه سرنگ پر از مورفین وارد پوست تنت شده.
اجازه میدهیم عشقی بزرگ، بهخاطر یک کدورت کوچک دچار عفونت و زوال شود و به محاق برود چون کدورت را زود حل و فصل نکردیم. نگفتیم "ببخشید. اشتباه کردم". مثل کارتونهاست که گلولهی برفی کوچکی احمقانه از دامنهی برفی قِل میخورد پایین هیچکس جلویش را نمیگیرد، بزرگتر میشود مثل هیولا میشود آخر به کسی میخورد یا به خانهای میخورد و خرابش میکند. بدیش این است: عشقی که سالها قبل از دست رفت، تو را خانهخراب کرده بود و نمیدانستی. حیف بود.
میدونم از پسش برمیام ولی دلیل نمیشه گریه نکنم.
از هر تعلقی که گذشتم ، تواناتر شدم.
همیشه یه دلشوره عجیبی دارم. انگار بهم گفتن خودتو برسون بیمارستان. انگار رفیق صمیمیم میخواد مهاجرت کنه. انگار ابلاغیه دادگاه برام اومده. انگار برگه امتحان جلومه و همهچی یادم رفته. انگار یه بچهم که وسط بازار گم شده. نمیدونم این دلشوره از کی یقهمو گرفت. ولی فکر کنم دیگه ولم نکنه.
نیاز به نازنازی شدن قبل خواب همیشه باهامه.
زیر چشام فاکینگ گود افتاده، سگ برینه تو امتحانای تموم نشدنی.
For you :
без подписи
امروز از خواب بیدار شدم و بهیادت افتادم، دیدم هنوز از دستت ناراحتم، قلبم ناراحته، گاهی که بهیادت میافتم از نگرانی رگهای قلبم میگیره، انگار گذشت زمان هم ناراحتیرو از بین نمیبره، البته عزیزم، احتمالا آدمیزاد از انسانهای عزیزش چندین برابر بیشتر و عمیقتر ناراحت میشه.
من به پیچ و خَمِ مویِ تو گرفتارم؛
داشتن تو قشنگترین حسیه که تونستم تجربه کنم ، بودنت کنار من اینطوریه که کلی گل تو وجودم جوونه زده ، وقتی با توام سیاهی زندگیم ناراحتم نمیکنه ، بغض خفهام نمیکنه ، عصبی نیستم ، ناامید نیستم ، از هیچی نمیترسم ، غروب جمعه دلگیر نیست ، بیحوصله نیستم ، آسمون آبیتره…
من امسال شادترین و غمگینترین نسخه خودم رو دیدم.