tgindex

یادداشت

описание

درباره شهر اردبیل

112
подписчиков
Охват к подписчикам
125,0%
ERR
Реакции к просмотрам
0,90%
25 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
1,40%
39
Постов в день
0,4
всего 23

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 14 авг.تخریب رودخانه یا تخریب شهر محمد زینالی اناری بوفالو آیین زندگی، طبیعت و فرهنگ سرخ پوستان آمریکای شمالی بود تا آنکه ارزش پولی پیدا کرد و مشتریِ پیدا کرد آنگاه #پتلاچ جای خود را به پول داد و شهروند جای خود را به مشتری. نتیجه هجوم سفیدپوستان به سرزمین‌های بومی آمریکا همین بیگانگی بود: سرزمین برای بومیان، خاطره و هویت بود؛ برای #مهاجم، ملک و منبع. برای تصرف یک سرزمین، لازم نیست با اسلحه وارد شد؛ کافی است معنای آن را تغییر داد و هویتش را دگرگون کرد. بدین‌سان خاک اردبیل هم تبدیل به پوست بوفالو شد. جسم زنده‌اش که روزگاری بستر خانه، باغچه، خاطره، همسایگی و تاریخ بود به کالایی برای معامله و ساخت‌وساز بدل شد. وقتی زمین به منبع درآمد تبدیل شد، درخت مزاحم می‌شود، حیاط بی‌ارزش، خانه‌ تاریخی و خانواده‌ قابل تخریب و رودخانه فرصتی برای پارک و بازارچه. می‌گویند اردبیل را توسعه می‌دهیم؛ اما در حال از بین بردن کلاسیک‌ترین تعریف شهرها هستند: پیدایش تمدن در کنار رودخانه! --- در نتیجه تخریب تمدن تاریخی اردبیل است که اخلاق، آداب و رسومش فراموش و معماری تاریخی‌اش دردسر شده است تا سود و سرمایه شهرنشینی را به زندگی اردوگاهی بکاهد. چرا که مراتع و مزارع سیب‌زمینی حومه‌ی اردبیل تخریب و به آپارتمان ییلاقی تبدیل شدند؛ «مستراحی به اضافه‌ی اتاق خواب». مهاجمان در پوشش صنعت، گردشگری و اشتغال می‌آیند؛ آپارتمان‌ها را می‌خرند، در فصل‌های دلخواه می‌خورند و می‌روند و سهم اردوگاه‌نشینان، در آمد نصف میانگین سرانه درآمد کشوری است. بنگریم به زمانی که همه ارکان تمدن، اعم از زندگی، طبیعت و فرهنگش از بین رفته و ما مانده ایم با شهری پر از واحد، اما فاقد همسایه؛ پر از پروژه، اما تهی از خاطره؛ پر از دماغ، اما خالی از هوا! @ardabilnote7,69%
  • 7 авг.https://www.asriran.com/fa/news/1182742/%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%AA%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF @ardabilnote6,52%
  • 7 янв.به نام خدا به دلیل عضویت در انجمن جامعه شناسی توسعه پایدار و احساس تعلق به شهر اردبیل در این کانال به یاداشت هایی می پرداختم که بلکه موجبات توجه بیشتر به مسائل جمعی مردم و اهمیت بخشی به حوزه اجتماعی و فرهنگی شود. لکن با روی آمدن دولتی که سردمداران آن مدعی بودند رقیب شان را هم دوست دارند، شاهد این شدم که در جواب بعضی از نقدها به وام های کلان شبکه های اقتصادی به منتقدان ( ولو نقدشان چندان هم معقول نبود ) با یاداشت های کوتاه حمله می کردند. این رفتارها باعث شد من به همه بگویم که دو طیف سیاسی اردبیل شبیه اوس و خزرج هستند و نه دو طیف با عقاید اصولی و اصلاحی. ملاّسعادتی موقع شرکتش در انتخابات نوشته بود: بیایید انسانیت را علم کنیم، نیزه را بشکنیم قلم کنیم؛ نمی دانست که کارکرد قلم هم در اردبیل مثل نیزه خواهد بود. از این رو، فضای سیاسی و مدنی اردبیل بسیار ناامیدانه می نماید و به نظر من این جا نوشتن و نوشتار آکادمیک و یاداشت های تحلیلی بی مزه و نویسنده را هم بی ارزش خواهد نمود. می بینید در کشور اعتراض هست؟ من به دعوت دوستان حدود یک ماه پیش در انتخابات شبکه های انجمن های غیردولتی شرکت کردم و به صورت اینترنتی در خواست دادم اما متوجه شدم که کارشناسان استانداری هنوز در عهد دقیانوس سیر می کنند و از من خواستند که حتما حضوری خدمت شان برسم. در میانه مکالمات متوجه شدم آن ها درکی از فعال مدنی و فعالیت مدنی ندارند و فکر می کنند باید افراد را برای درخواست مثال چاکران به کرنش و التماس بیاورند به پای بوس شان، آن هم در زمانه ای که تاکسی هم اینترنتی شده است. بار اول فرم دستی من را پاره کردند پس از مذاکره درخواستم را قبول کردند و یکی دیگر نوشتم. اما ده روز بعد گفتند به دلیل نقصان مدرک رد صلاحیت شدی. دوباره ازطریق انجمن اعتراض کردیم و طبیعی است وقتی حوزه سیاسی تبدیل شود به پاتوق مهندسان و حسابرسان، روش برخورد با اعتراض را هم نخواهند دانست. انتخابات با کمترین مشارکت برگزار شد و مشخص شد دولت فعلی هم بر مرام همان دولت هایی است که حاضرند برای رسیدن به اهداف شان هر انتخاباتی را به هیچ تبدیل کنند. نتیجه اش هم این حوادث خیابانی است که می بینید یا می شنوید. باید اشاره کنم با همان اتفاقات می توان تشخیص داد که اگر اعتراضی در خیابان رخ دهد چه اتفاق خواهد افتاد. وقتی نوشتن و نویسنده و انجمنی که کار فکری می کند را مانند پادو درک می کنند و انجمن را هم به سویی دیگر می کشند که آقای صحرانورد به آن ها می گوید جی ان جی او، یعنی افزار نامرئی دولت، دیگر جایی برای امید به روشن کردن مدنیت در این شهر نمی ماند. از این رو این کانال را خواهم بست یا از حضور همراهان عزیزی که اغلب به دعوت خودم زحمت حضور در این محفل را دادم مرخص خواهم شد. نه به دلیل این که دوستان می گویند عصبانی شدی، بلکه به جهت این که دوست ندارم کار بیخاصیت انجام دهم و در برابر هر شخصی خم و راست شوم. به دوستان هم گفتم وقتی در حوزه فرهنگی اجتماعی مثل لاتخانه با من برخورد شد، دیگر حتی با حضور برادرم هم آن خاطره بی ادبی محو نمی شود. مدتی درباره اردبیل نوشتم و شاید خواندید شاید هم نخواندید. منبعد امیدوارم افراد دیگری پای کار بیایند و بنویسند. من از این کار که در اردبیل مانند گناهی می نماید و باعث رنجش امثال من می شود، توبه کردم.6,33%
  • 14 авг.آیا مردم اردبیل رمانتیک‌اند؟ ص۲ از ۲ محمد زینالی اناری عاصم نماینده این دوره است و در برابر رئیس، ارباب، دزد و افراد فریبکار که نماینده وضع موجودند شعر می‌نویسد و با ترسیم شاعرانه از فضای زندگی در اردبیل و رنج زندگی آن، گاه با قالب‌های سنتی گاه با غزل به طرح مفهوم مدرن تنهایی می‌پردازد. او معلم بود و به عنوان یکی از اهالی اصناف شهری زبانی گویایش همچون بودلر محرومان، پرسه‌زن‌ها، کارگران و تمام غربا را نمایندگی می‌کند. عاصم دوره‌گرد معرفت زندگی شهری اردبیل بود و معرفت به خود را با دلبستگی، تنهایی و بی‌رابطگی شهرنشینان که پیامد وضع مسلط است می‌جوید. عاصم با رویارویی با عقل ابزاری (به خصوص در شیخ ممد) و ستیز با نیهیلیسم اجتماعی (در شعر سوری) دریچه‌ای در شعر می‌گشاید تا در برابر واقعیت‌های جامعه قد علم کند که مولود عقل متخصصان متعهد و طرح‌های توسعه قد و نیم قد است. سرمایه‌داری زمین‌دارانه‌ای که در اردبیل شکل گرفته و طرح‌های دولت و شعارهای جامعه‌ی مدنی را به دست خود گرفته و مردم را مطیع عقل خود می‌کند. حاصل پروژه‌های این عقل است که امروز زندگی روزمره، هویت فردی و اجتماعی شدن جوانان را به صورت نابهنجار درآورده است. در این شهر مه‌آلود با معماری صخره‌گونه جوان به جای دانشگاه از کافه و آپارتمان مجردی سر در می‌آورد و زندگی زیرزمینی بر زندگی عاقلانه تفوق یافته است. اوکی یوخ امن و امان دی او کی وار بوللی یالان دی بیرده بوینوزلی یامان دی آینالیغ آفت جان دی اوغرولار شیر ژیان دی قاپاقاپ دی چاپاچاپدی تانیماز ایت ییه سین مدت اولار شهرده قارداش سوز قانانلار یوخودا یاغدیریر باشلارا اوباش نه بیلن وار، نه دینن وار نه سیلن وار یتیمین قان یاشینی توزلو اوزون دن ... (عاصم) اینک پیامد مواجهه و غیریت جستن از گفتمان رسمی را اگرچه در دنباله روان عاصم و شاعران اجتماعی چون بقا، فریاد، سرخانلو و دیگران می‌بینیم، اما از سوی دیگر اردبیل شاهد ظهور خرده فرهنگ نوجوانان و جوانانی است که مکاسب و معماری این شهر آن را آفریده است. با گسترش فضاهای ناامن و دور از نظارت در شهر اردبیل، زمینه برای هر امر زیرزمینی در غیریت جستن فرهنگ رسمی بیشتر از دوره‌های پیش فراهم‌تر است. آن‌که خانقاه‌ها و هیئت‌های غیررسمی را مزاحم متخصص متعهد می‌دانست اینک بیاید و کافه‌ها و کاباره‌های غیررسمی را ببیند. خرده فرهنگ امروزی، رمانتیسم را نه همچون هیپی‌های دهه ۵۰ دنبال طبیعت، عشق، رقص، خلوت و لباس‌های گشاد که با ضعف امکان‌های زندگی عقلانی شور زندگی را در رنگ‌زدگی، ترک تحصیل و ژست کره‌ای زدن، جنونِ ویراژ دور جیگرکی‌های سرعین و حیران و عشرت‌زدگی در آپارتمان‌های خالی پرداخته می‌جوید. آن‌ها، نه مانند شاعرانی که دین و معرفت را در برابر عقل امپراطور قاجار، شاه پهلوی و طراحانِ متخصصِ متعهد مولود برنامه‌های توسعه بعد از ۱۳۲۰ به وسیله‌ای برای بسط زندگی و امکان معنا تبدیل کردند، بلکه در این جمله می‌دانند: بزن بر طبل بی‌عاری که آن هم عالمی دارد! لینک صفحه اول https://t.me/ardabilnote/456 @ardabilnote5,88%
  • 14 авг.آیا مردم اردبیل رمانتیک‌اند؟ ص۱ از ۲ محمد زینالی اناری تصور کنید دو نفر در حال دعوا کردن هستند. آن‌که بین‌شان میانجی‌گری کند را عاقل می‌دانند چون مناسبات اختلافی میان افراد را تنظیم می‌کند. عاقل راهی می‌جوید برای هماهنگی میان انسان با انسان و طبیعت و بالاخره زندگی اجتماعی را نظم و تداوم می‌بخشد. هر دو را وادار به عقب‌نشینی می‌کند و وظائفی برای رعایت حقوق همدیگر تأسیس می‌کند. عقلی که امروز اجازه‌ی دعوا نمی‌دهد و پلیس ۱۱۰ و محیط‌بان را می‌فرستد نماینده‌ی عقل حاکم بر جامعه است. اما شاخص‌های اجتماعی از امور نابهنجار در بستر جامعه نمایش‌دهنده‌ی سپهر حاکم بر عقل و اداره‌ی جامعه است. سرمایه اجتماعی پایین آمده و همه از هم در هراسند. خشونت زیاد شده و به صورت دسته‌جمعی هم دیده می‌شود. تجرد زیاد شده و زندگی خوش‌خوشان در میان جوانان شکل گرفته است. درآمد دستمزد بگیران پایین آمده و متحمل سختی و مرارت شده‌اند و در غیاب سندیکایی برای اعتراض و مذاکره در حال انفجارند. همه‌ی این‌ها را افت تحصیلی دانش‌آموزان اردبیلی و وضع نگران‌کننده‌ی جوانان و نوجوانان سیر کننده در کافه‌ها، قهوه‌خانه‌ها و خیابان‌ها به گوش جامعه رسانده است. جامعه متلاطم و در جوش و خروش است، عقل هم خوابیده و مراقب است جامعه چرتش را پاره نکند. ۱۱۰ تنها جلوی عریان شدن نزاع و پریدن خواب عقل را گرفته است. --- رمانتیسم، واکنشی به سلب امکان زندگی از سوی هنرمندان و فردیت شاعرانه بود، وقتی با انقلاب صنعتی، استعمار و شکل‌گیری نظم انضباطی سرمایه‌داری در اروپا و در نظم جهانی شکل گرفت. به تأسی از هردر، منتسکیو، کانت و هگل، ناسیونالیسم رمانتیک در اروپا جلوی کلاسیسیسم مسلط از امپراطوری ایستاد و رمانتیسم انقلابی مارکس و لنین در برابر نظم سرمایه‌داری جهانی قد علم کرد. در همین اثنا بود که نهضت‌های ضداستعماری در خاورمیانه شکل گرفته و ندای بازگشت به خویشتن و هراس از غرب‌زدگی و ماشینی شدن سر دادند. جهان شاعران هر اقلیم و بومی، با تعلق به بوم و خویشتن‌کاوی در برابر عقل مسلط جهانی ایستاد. اما این اتفاق تازه‌ای در دوره خلق دولت‌ملت نبود که عقل را در برابر زندگی قرار می‌داد. از دیرباز شریعت عربی به عنوان نظم مسلط بر خاورمیانه حاکم بود و ما واکنش شیخ صفی را در اردبیل نمایندگی می‌کنیم که با معرفت بخشیدن به دل مریدان خود در بازشناسی دین و شریعت امکان طریقت زندگی را مشروع کرد. تا جایی که با کشف دل جنبشی شاعرانه در اردبیل شکل گرفت تا در اردبیل درباره‌ی دل و زندگی صحبت شود. صفر اردبیلی در قرن یازدهم مانیفست خود از دل را این گونه می‌سراید: وجودم را نه بیجا آفریدند برای درد و غم جا آفریدند غبار سینه و سوز دلم را به هم سودند و دنیا آفریدند پس از آن تصوف و حاکمان صوفی بر اردبیل مسلط می‌شوند تا جایی که گماشتگان حکومت که اهل احساس بودند، شعر می‌سرائیدند و فقرای خود را بزرگ‌منشانه نان می‌دادند به طبقه‌ی حاکم تبدیل شدند. این بار نعمت‌الهی‌ها پشت عارف اهل شرعی که اصناف و حقوق آن‌ها را نمایندگی می‌کرد ایستادند و با شعار حقیقت و به زبان محلی به مصاف اربابان و حاکمانی رفتند که از دیرباز به مالکان شهر تبدیل شده بودند؛ ارباب، اصطلاحی است که عاصم آن را بعد از انقلاب هم زنده می‌دانست. در آن تعارض طبقاتی منتهی به دوره‌ی چهلوی، انجمن شهر تأسیس شد و رفع اختلاف کرد ولی ریاست یک فرد غریبه تبریزی در آن دوره و همچنین عقلانیت مسلط بر دوره‌ی پهلوی از طریق استاندار تبریز اردبیلی‌ها را چنان متحد کرد که تا مرکز استان شدن این شهر دست از نارضایتی نکشیدند، به گونه‌ای که می‌توان این تغییر را گذار اردبیل به خویشتن خود دانست؛ خویشتنی که بعداً مانند انقلاب فرانسه موجب ناخرسندی گردید. ادامه در صفحه بعد https://t.me/ardabilnote/457 @ardabilnote5,56%
  • 8 июн.سخنانی درباره سرمایه اجتماعی سطح خرد در اردبیل با نظریه تولید فضا و اقتصاد فضای لفور و هاروی ۱۷ خرداد ۱۴۰۵، سالن شیخ صفی استانداری اردبیل @ardabilnote3,41%
  • 12 июн.دوبی شدن اردبیل محمد زینالی اُناری اردبیل بیش از آنکه صنعتی یا تولیدی شود، در حال مالی‌شدن است؛ « مالی‌شدن » مسکن شهری، ویلاهای روستایی، کالاهای برند و سلامت، فراغت و سبک زندگی. شهر از محل زندگی شهرنشینان قدیمی به یک بازار بزرگ سرمایه‌گذاری و خرده‌فروشی در دهه اخیر تبدیل شده است؛ بازاری که در آن اجناس به قیمتی بیش از ارزش مصرف شان معامله می شوند. خرید و فروش مسکن تا مدتی رونق اقتصادی و سودآور تلقی می‌شود؛ قیمت زمین افزایش می‌یابد، ساخت‌وساز گسترش پیدا می‌کند و مراکز خرید، پاساژهای جدید و حتی اندامهای انسان ساخته می‌شوند. اما پرسش اصلی این است که این رونق برای چه کسی است؟ این منطق شهرسازی دوبی هست که در اردبیل حکمفرما شده اما دوبی یک استثنای تاریخی است؛ بالای شهر خاورمیانه‌ای که بر پایه ورود سرمایه‌ی جهانی، تجارت بین‌المللی و مهاجران ثروتمند ساخته شده است. اما اردبیل دوبی نیست. اردبیل شهر سرمایه‌داران جهان نیست؛ شهر تاریخی مردمانی است که نسل‌ها در آن زندگی کرده‌اند. اینجا بالاشهر و پایین‌شهر خیلی به هم نزدیکند؛ هر دو در یک بستر اجتماعی واحد تنفس می‌کنند. بنابراین اگر منطق مالی‌سازی بدون رعایت همبستگی اجتماعی ادامه یابد، پیامدش شکاف اجتماعی و دو قطبی شدن فضا و دشواری زندگی مردم کاری این شهر خواهد بود. نتیجه « مالی‌سازی »، فقط افزایش قیمت زمین نیست. افزایش قیمت مسکن، کالا و خدمات، هزینه زندگی را برای طبقات متوسط و فرودست بالا می‌برد. اردبیل در طی ده سال اخیر به «دیزنی‌لند اشیا» تبدیل شده؛ جایی که مصرف و نمایش کالاها گسترش می‌یابد، اما دسترسی واقعی مردم به آنها دشوارتر می‌شود. در چنین شرایطی، شکاف میان دارندگان دارایی و نیازمندان به آن افزایش تصاعدی پیدا کرده و زمینه‌های تفکیک طبقاتی عمیق‌ شکل گرفته است. دیوید هاروی، به این ماجرا مالی‌سازی فضا میگوید؛ فرایندی که خانه، فرزند، جسم و حتی روان آدمی را به ابزار انباشت سرمایه تبدیل می‌کند. ممکن است توده‌وار کردن سکونت، پراکنده کردن جمعیت و تضعیف شبکه‌های سنتی همبستگی و به فقر کشاندن سرمایه اجتماعی خرد و میانی، در کوتاه‌مدت از شکل‌گیری تنش طبقاتی جلوگیری کند. اما تاریخ شهرها نشان داده است که جامعه تا ابد بلاتکلیف نخواهد می‌ماند. اگر شکاف میان ارزش دارایی‌ها و کیفیت زندگی مردم همچنان افزایش یابد، اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود و اگر احساس محرومیت نسبی گسترش پیدا کند، آنچه امروز به عنوان ساخت و ساز و کاسبی سلامتی و وکالت دیده می‌شود، ممکن است در آینده خود را به صورت نزاعی حاد در درون طبقات شهری نشان دهد. @ardabilnote2,68%
  • 8 янв.تا بوده همیشه جامعه مدنی اردبیل، حداقل در دوره مدرن شدنش درگیر تنش‌های فزاینده بوده؛ یعنی از اوباشگری با شلاق و آتش زدن گرفته تا تهمت و شایعه جلوی ظهور عقلانیت و اندیشه در اردبیل را گرفته‌اند. بهمین خاطر ضرورتی برای تزریق بودجه به انجمنهای قلابی و اجرای برنامه های ازدواج آسان به اسم جامعه مدنی و انجمن فرهنگی وجود ندارد. چون جامعه مدنی اردبیل را که نگذاشته‌اند به بلوغ برسد، فضای سیاسی اردبیل مستقل نیست و لذا نهایتا بودجه های ارشاد صرف آگهی شدن نشریات و بودجه انجمن‌ها صرف مشاوره زناشویی و خیرات می‌شود. فضای اردبیل نه فضای کانتی و مدعی بلوغ فکری هست و نه فضای فوکویی بمعنای جنبشی که دنبال روح و رمانتیسم باشد. یک سلطان بنام استاندار هست که برای کارگزاران یا موتلفه کار می کند و نماینده هایی که در این ماجرا با وی یا شریک اند یا رقیب. در نتیجه حتی اعتراضات صنفی و حقوقی هم در اردبیل برای حقوق اشخاص یا اقشار شکل نمی‌گیرد؛ حتی برای کیفیت نان هم اعتراض کنید سایر مشتری‌های بی تفاوت بشما خواهند گفت اگر نمیخواهی نخری نخر، وقت ما رو تلف نکن. اما در تهران، اصفهان، تبریز و مشهد روزنامه ها و نشریات مفصل بوده و محفل های متعدد برای بحث و اندیشه وجود دارد، هنر، مدنیت و فلسفه دارند. از این رو من فقط درباره اردبیل نخواهم نوشت اما نوشتن من در کانال دیگری که درباره مسایل روز کشور و جامعه ایرانی هست برقرار خواهد بود. پیش از اتفاقات اخیر هم سه مصاحبه و یاداشت من در مطبوعات و کانالم منتشر شده دعوت می کنم اگر دوست داشته باشید به آنجا بپیوندید. برای مسایل اردبیل قطعا مشاوران طرحهای سرمایه گذاری بخش پیوست اجتماعی دارند که پول می‌گیرند و با صفحات پر از کلمه آن را تکمیل می کنند به نوشتن من فعلا نیازی نیست. با این وضع بی توجهی که به جامعه اردبیل وجود دارد چشم اندازی هم برای آینده اردبیل نمی بینم، هر چیزی باشد شاخص‌های اجتماعی و شرایط زندگی سخت تر از امروز خواهد بود. @thing2,06%
  • 5 июн.سلام به دنیای عجایب محمد زینالی اناری اخبار رسمی از تردد خودروهای خارجی با پلاک مناطق آزاد استانهای مجاور در جاده‌های اردبیل و دشت مغان حکایت دارد؛ خودروهایی که شاید تا دیروز تنها تصویری از آن‌سوی نمایشگرها بودند، حالا در کنار سبلان و در میان مزارع مغان، گردوخاک جاده‌ها را به هوا بلند می‌کنند. این تصویر تازه، تنها یک رویداد ترافیکی یا گمرکی نیست، بلکه نشانه‌ای است از پرتاب شدن ما به جهانی دیگر؛ جهانی که در آن مرزها نه با دیوار، که با سرعت و تعامل بازتعریف می‌شوند. اردبیل از آن شهرستان کوچک و آرام دیروز، راهی طولانی پیموده است. یک زمانی ما در اردبیل شهرستان کوچکی بودیم و گردشگری در آن معنا نداشت. با دیدن یک رهگذر اهل هلند که کنجکاوی مردم کوچه و بازار را برانگیخته بود، طعم تماشای یک «دیگریِ» واقعی را چشیدیم. بعدها گردشگری رونق یافت و دیدن آدم‌های متفاوت در اینجا دیگر عجیب نبود. قدرت تعامل مردم بالاتر رفت و یک زمانی سوال این بود که چه می‌توان کرد تا رفتار بهتری با مشتری‌ها و میهمانان داشته باشیم. اکنون اما ماجرا فرق کرده است. منطقه آزاد شکل گرفته و این مشتری‌ها، دیگر تنها گردشگران کنجکاو نیستند؛ آنها مشتری‌های اقتصادی خاصی خواهند بود، به‌ویژه در منطقه مغان که نیاز به توسعه فرهنگی ویژه‌ای برای تأسیس امکانات گردشگری، رفتارهای مشتری‌مدارانه، افزایش تعامل و تقویت نظارت اقتصادی دارد. ما به کنترل بهتر جامعه از آسیب‌های اجتماعی نیز نیازمندیم، چرا که هر گشایشی، هم فرصت خواهد داشت هم چالش. پس از طی شدن دوره ارتقا از شهرستان ساده به یک کلانشهر مسافرپذیر، اکنون به سوی دروازه‌های یک جهان بی‌مرز پرتاب می‌شویم. اگر دیروز تنها با مسافری که بقصد سیاحت آمده روبه‌رو بودیم، امروز در معرض تاجران، سرمایه‌گذاران و مبتکران جهانی برای داد و ستد و احیانا شراکت در تولید خواهیم بود. برای اینکه بتوانیم برابرتر از زمان کنونی با جهانیان برخورد کنیم، نیاز به افزایش ظرفیت تحمل، روحیه پذیرش دیگران و قبول هنجارهای متفاوت داریم. این یک جهش فرهنگی تمام‌عیار است. جهان رنگارنگی پیش پای ما گشوده خواهد شد. اگر زمانی رستوران‌های ما از چلوکباب ساده به غذاهای گیلانی و جنوبی ارتقا پیدا کرد، اکنون ممکن است رستوران‌های چینی، آفریقایی و حتی پدیده‌های مریخی را هم شاهد باشیم. اگر روزگاری از درون‌همسری داخل روستا پرتاب شدیم به ازدواج با اقوام و قبایل ایرانی، حال ممکن است عروس‌های سیاه‌پوست و زردپوست یا دامادهای روسی و آمریکای لاتین را نیز در آغوش خانواده‌هایمان بپذیریم. این دیگر یک خیال دور نیست؛ نشانه‌هایش در همان خودروهایی که امروز از خیابان‌هایمان می‌گذرند، دیده می‌شود. منطقه آزاد اردبیل جهان رنگارنگی را پیش پای ما قرار خواهد گذارد و ممکن است باعث بهت و تعجب و حیرت ما شود. این حیرت اما می‌تواند سرآغاز یک بلوغ تاریخی باشد. و ما، مانند آلیس که به سرزمین عجایب پرتاب شد، یا سیندرلا که پایش را در کفش تقدیر گذاشت، در آستانه جهانی تازه ایستاده‌ایم؛ جهانی که بوی نان تازه و بنزین را به استشمام عطرهای جذاب خارجی خواهد داد. سلام بر دنیای تازه، دنیای رنگارنگ، دنیای عجیب. سلام بر مریخ سلام بر عطارد @ardabilnote1,57%
  • 24 дек.چکیده صحبتم در «شب شورابیل» محمد زینالی اناری در کتاب «میراث ایران»، ویراسته‌ی آرتور جان آربری باغ‌های ایران به عنوان میراث ملی این مردم ذکر شده‌اند. ادبیات شرق‌شناسی محدود به ملیت ایرانی مانده و تاریخ در خصوص اردبیل به چیزی بیش از جنگ‌‌وگریزهای شهری اشاره نمی‌کند. شهری که در دشتی پر از اسطوره‌های طبیعت و فرهنگی ادبی و حکمت‌های اخلاقی آن‌طور که بارت و ژاپنش از امپراطوری نشانه‌های آن رشک می‌کرد نه مطالعه شده و نه به سمتی می‌رود که بتوان به بازشناسی فرهنگ و اخلاق در آن امید داشت. دریاچه‌ی طبیعی شورابیل یک نمونه از این نشانه‌ها است که دال آن به مدد مدرنیزاسیون شهری به پوچی رسیده است. دریاچه‌ای که به اسم منطقه‌ی گردشگری به ظاهر آباد اما با تبدیل کردن آن از نیزار به پارکی پر از درختان آب‌بر روح اسطوره‌ای خود را از دست داده است. «پارک»، ستوده‌ی شارل بودلر، پدیده‌ای بی‌روح است که اگرچه اشیاء خیره کننده‌ی آن می‌درخشند، اما مثل جسدی بی‌روح می‌ماند، در مقابل، باغ‌های ایرانی ستوده‌ی ایرانشهری مستشرقان بوده که به مدد مکدونالیزم در صنعت شهرسازی همه‌شان تبدیل به پارک‌های بی‌روح و تولید انبوه شهرسازان تبدیل شده‌اند. جان میلتون مدرنیته را بهتر می‌شناسد؛ انسانی که شهرش را بر گور طبیعت ساخته، همچون شیطان است. در قطعه‌ی 355 می‌گوید: « هنگامی که گناه، اعمال بشر را سرشار از غرور و خودپسندی کرد، همه‌ی چیزهای بیهوده و موقت و ناپایدار مانند بخار هوا از داخل زمین برون زدند» و تجلی این سخنان، آلودگی، تحریم و فسادی است که به اسم شهرسازی، تجارت، صنعت و توسعه به خورد زمین داده‌ایم تا طبیعت ایران فقط در نقاشی‌ها یافت شود. پارک به ما بازی و خوردنی‌های ارزان قیمت خوش‌مزه تقدیم می‌کند، اما شورابیل، آن بستر نیزار کهن امروز به چیزی غیر خود، یک مصنوع مکانیکی و مصرفی تبدیل شده است. بچه‌ها بازی می‌کنند، سیرکی به اسم کنسرت روباز برگزار می‌شود و قطارنشینان با هلهلهه بوق می‌زنند. به بیان بری ریچاردز، در بازی‌های ترسناک احساسات فروخفته مردم فرافکن شده و شادی تصنعی خلق میشود. متل‌ها برای میهمانان آراسته شده و دورتادور آن خیابان کشی و بالای شهرسازی شود. آن‌چه اینک شورابیل تجربه می‌کند، تبدیل شدن از یک حیات طبیعی، اسطوره‌ی خلقت و همهمه‌ی نیرزارها، به یک شیئ مصرفی و برای شهرداری و شهرسازان یک ابزار پولساز است. اما به دلیل پوچی هر حرکت تعییرطلبانه‌ای در اردبیل، هیچ بازاندیشی و تأملی نخواهد بود تا وقتی که شورابیل مانند شیئی مصرفی و سودآور به طور کامل فروخته شده و کاملاً تمام شود. @ardabilnote0,95%
  • 14 июн.مسافر قطار خوشبختی محمد زینالی اناری آن مرد آمد. آن مرد با قطار آمد. آن مرد با قطاری که می‌رفت به سرزمین‌های خوشبختی آمد. آن مرد با قطاری که از آن خوشبختی به سوی ما می‌آید، آمد. آن مرد از هیچ جا نیامد، جز آنکه از خود اردبیل به سوی اردبیل آمده باشد. زمانی که می‌گفتم خانه استاندار اردبیل باید در اردبیل باشد و همسایه مردم این شهر؛ تا پس از دوره مسئولیت پاسخگوی عملکرد خود بوده و در قبال ناکامی‌ها شرمنده باشد، بعضی از افراد معتقد بودند که هیچ‌یک از افراد معرفی‌شده بومی، در حد حتی یک بخشدار هم نیستند. ولی من همچنان اصرار کردم. بالاخره آنچه می‌بایست، اتفاق افتاد. اعتبار سرمایه‌ای است که از این میان شکل می‌گیرد؛ سرمایه‌ای از پذیرفته شدن فردی که در یک شهر زندگی تعامل کرده و نفوذ و اعتبار جمع کرده تا دارای آبرو و شهرت باشد. لذا اعتبار، سرمایه‌ای نمادین است؛ اما در حوزه اقتصادی هم معنا دارد و آن، میزان سرمایه ملیِ مشارکت‌شده در طرح‌های توسعه استان است. غالب افراد اعتبار را تنها یک مفهوم اقتصادی می‌دانند و ارتباط آن را با اعتبار خودِ فرد، از جایگاه آبرو و شهرت و همچنین اعتبار آن فرد به عنوان نفوذ اجتماعی و پذیرش مردمی، در نظر نمی‌آورند.بخاطر همان سرمایه اجتماعی و بستگی و تعلق شهر به خانه و همسایگانش را به هیچ میپندارند، از اینرو همیشه مدیران ارشد استان اردبیل تهران نشین بوده‌اند. اینکه چرا یک نفر می‌گوید استاندار باید خانه‌اش در اردبیل باشد، به این خاطر است که آن فرد پس از مسئولیت بماند و از اعتبار شخصی‌اش دفاع کند؛ از آن نان بخورد یا، خدای ناکرده، از آن چوب بخورد. اگر صریح‌تر صحبت شود، اعتبار فردی که می‌خواهد در اردبیل آبرویش را نگه دارد، بستگی مستقیمی به میزان اعتباری دارد که او توانسته باشد برای تکمیل پروژه ای مثل راه‌آهن بگیرد. مسافر خوشبختی از تهران نمی‌آید. مسافر خوشبختی از تبریز نمی‌آید. مسافر خوشبختی از اصفهان نمی‌آید. مسافر خوشبختی از دوبی و بغداد نمی‌آید. مسافر خوشبختی کسی است که در اردبیل زندگی کرده و بلد است مراقب اعتبار خود باشد. و به خاطر آن، به خاطر آبرویش و به خاطر اینکه اردبیل را ناموس خود می‌داند و مردم اردبیل را همسایه خود می‌داند، در وسط جنگ و برف و دشنام به دنبال تکمیل پروژه‌ای بود که کلنگش را خود نزده بود و می‌توانست هر جور بهانه‌ای برای ناکامی این طرح جور کند و به کارهای مهم‌ترش برسد. @ardabilnote0,77%
  • 16 июл.نشاط کاذب یا حقیقی ... ما همواره بر سر جامعه کوبیده‌ایم و نوعی نگاه حداقلی به آزادی جامعه در اجرای آیین‌ها و مناسبات شکوهمند داشته‌ایم و این باعث شده که جامعه آن خودآیینی لازم را برای بسط حلاوت و شادکامی نداشته باشد. از سوی دیگر، کمترین برنامه‌های جمعی و گروهی را، مانند چهارشنبه سوری و شب یلدا، گاه با نامگذاری غلط، گاه با بگیر و ببند افراطی و همچنین عدم برنامه‌ریزی و روایت سازی درست، از مردم دریغ کرده‌ایم. در عوض، شهرداری‌ها چند کمدین آماتور را به پارک‌ها ریخته و برنامه‌های سرگرمی اجرا کرده‌اند و منت آن را بر گردن شادی مردم گذاشته‌اند ... هفته نامه امید عدالت، سال هشتم، شماره ۵۲، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ @ardabilnote0,39%