tgindex
💎اشعار آرمان طاهری💎

💎اشعار آرمان طاهری💎

Статистика
@armanghazalперсидский

قلم! با درد روی شانه روزی حرف خواهم زد قلم با بغض و اَشک و ناله روزی حرف خواهم زد #آرمان_طاهری آیدی اینستاگرام 👇 arman.taheri72

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 128
−41 за 4 дн.
Сутки
−29
−2,51%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 807
25 постов
Вовлечённость
160,2%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 25
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 394
1/48двое суток
1 597
1/72трое суток
1 722

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 10 авг.1 572510

    خسته‌ام من چو قطاری که به مقصد نرسید مثلِ آن غنچه که هرگز رخِ خورشید ندید خسته‌ام همچو درختی که در آغوشِ تبر ناله‌ی بادِ خزان را به رگ و ریشه کشید مثلِ سربازِ اسیری که در آن غربتِ محض سالیان ماند و نوای وطنش را نشنید خسته‌ام همچو غزالی که به امیدِ پناه با تنِ زخمیِ خود در پیِ صیاد دوید مثلِ آن مرغِ اسیری که در این تنگ‌قفس بال بر میله زد و رشته‌ی جانش ببرید خسته‌ام مثل کشاورزِ شریفی که تمام عمرِ خود وقفِ گلش کرد و ثمر هیچ نچید مثلِ آن بیدِ کهنسال که در شامِ خزان قامتش زیرِ غمِ غربتِ دیرینه خمید خسته‌ام همچو یتیمی که در آوارِ زمان کاسه‌ی زهرِ جفا را به لب آورد و چشید آه از این بختِ سیاهی که در این شهرِ غریب جانِ من بُرد و به جایش غمِ ایّام خرید #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 7 авг.1 220811

    مثلِ ابری خسته در جغرافیایِ بی‌کسی  روی هر دشت عطش مرده وزیدیم و نشد  هر کجا یک تکه از این زندگی آوار شد  زیر آوار مصيبت ها خمیدیم و نشد  رو به هر فانوس کهنه در شب تاریک و تار با تکاپویِ تنِ بی‌جان دویدیم و نشد  در هجوم سرد شب وقتی نفس بی رنگ شد  روی لب طرح تبسم را کشیدیم و نشد  بهر یک لبخند شیرین بهر یک دم روشنی رنج عالم را به جان خود خریدیم و نشد در میان این همه ویرانی و سرخوردگی خانه ای از جنس فردا آفریدیم و نشد  زندگی یک بار هم با ما مدارایی نکرد  تا لب طعم رهایی هم رسیدیم و نشد #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 6 авг.1 482166

    ذاتِ بد، ریشه در اندیشه و جانش دارد هرچه پنهان بکند، باز نشانش دارد چهره آراسته‌ اما همه تزویر و ریاست مار، در سینه همان زهرِ عیانش دارد ✍️ #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 2 авг.2 4762810

    به وصف چشم تو حتی غزل لکنت به لب دارد به شوق دیدنت مه تا سحر در سینه تب دارد چنان در نبضِ اشعارم تپیدی ای همه جانم که پیش نام‌تو هر واژه زانوی ادب دارد لبت لعلی ست کز شهدش دهان عشق تر گردد کدامین نخل در عالم چنین شیرین رطب دارد در این آشفته راه دل تویی تنها چراغ من دلم در قبله گاهت سجده های نیمه شب دارد من آن صیدم که در دام دوچشمت جان‌و دل دادم نگاهت در شکار دل فسونی بوالعجب دارد ✍️ #آرمان_طاهری 🎙بانو #تی_تی @armanghazal

  • 31 июл.1 475118

    #تک_بیت ━━━━━━━━━━━━ زندگی آموخت با لبخند باید زخم خورد خنجرِ آیینه‌پوشان در سکوتِ چهره‌هاست ━━━━━━━━━━━━ بدگهر را گر نقابی نیک و زیبا می‌کند عاقبت آن زهرِ پنهان، پرده را وا می‌کند ━━━━━━━━━━━━ شعر می‌بافم ز تارِ درد و پودِ روزگار سینه‌ام شد کارگاهِ ضجه‌های بیشمار ━━━━━━━━━━━━ رنج را بوسیدم و دیدم چه زیبا می‌شود آدمی وقتی که از ویرانی‌اش رد می‌شود ━━━━━━━━━━━━ سال‌ها از درد گفتم تا خودم درمان شدم شعر یعنی راهِ برگشتِ دل از ویرانگی ━━━━━━━━━━━━ خسته‌ام اما ببین، از عشق می‌گویم هنوز زخم هم گاهی دلیلِ زنده بودن می‌شود ━━━━━━━━━━━━ من به دنیا باختم، اما به شعرم برده‌ام این شکستِ تلخ، راهِ دیگری وا کرده است ━━━━━━━━━━━━ #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 27 июл.1 488910

    از قفس بیزارم اما بال و پر دارم هنوز شوق پرواز سحر را در نظر دارم هنوز در بهار عمر خود صد داغ آتش خیز بود میوه ی تلخی ست کز شاخ ثمر دارم هنوز چون بلوطی پیر، در آغوشِ طوفانی کهن در رگ خشکیده ام سودای سر دارم هنوز هیچ دارویی پس از تو درد دل درمان نکرد داغ چشمت را چو خنجر در جگر دارم هنوز گفتم ای دل، صبر کن شاید بهاری سر رسد در دلم امیدی از فردا مگر دارم هنوز پیش چشمم برگ ریزان شد بهار زندگی من در این شام خزان شوقِ سفر دارم هنوز رفتی و خاموش شد در خانه‌ی دل آتشم زیرِ خاکستر ولی، میلِ شرر دارم هنوز سایه ات از طاق ایوانم به جا مانده ست و من نقش لبخند تو را بر چشم تَر دارم هنوز رفتی و خاموش شد در محفلم خورشیدِ جان در شب تنهایی ام داغ قمر دارم هنوز گرچه با کوچت به تاراج فنا رفتم،ببین زنده‌ام، گرچه غمی کهنه به بر دارم هنوز #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 25 июл.1 630302

    <من از تمام مردهای شهر سر بودم> اما به پیش چشم تو بی‌بال و پر بودم تو عکسِ من را دیدی و گفتی که مغرورم در خنده‌های تلخِ خود، خونین‌جگر بودم گفتی سیاست‌پیشه‌ام گفتی که از سنگم من در دفاع از عشقِ تو، اهلِ هنر بودم! گفتی شکستی کاسه‌ها را بر سرم، اما من پیشِ تیغِ طعنه‌ها، تنها سپر بودم از دور می‌دیدی پکر هستم، نفهمیدی در جنگ با دنیایِ خود، درگیرِ شرّ بودم می‌خواستم بال و پرت باشم در این طوفان طوفان شدی آواره‌ی کوه و کمر بودم گفتی نمی‌رفتی اگر جایِ دلم بودی رفتم که دور از غصه باشی دربه‌در بودم هر شب شبیه مرده‌ای در گورِ تنهایی چشم‌انتظارِ ردِ پایی پشتِ در بودم رفتی تمام شور و گرمای وجودم رفت خاکسترم حالا، زمانی شعله‌ور بودم پایانِ شعرِ خیسِ تو، یک نقطه‌چین مانده در نقطه‌چینِ شعرِ تو، شرمنده‌تر بودم! #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 23 июл.1 721812

    تو با آن نخل‌هایت سایه‌سارِ روشنِ ایران خلیجِ فارسِ تو جانی تپنده‌ در تنِ ایران نجابت می‌چکد از شرجیِ چشمانِ گیرایت تویی در روزهایِ سخت و طوفان مأمنِ ایران دریغ از جان نکردی در هجوم کینه‌یِ دشمن بنازم غیرتت را ای دژِ رویین تنِ ایران بهار از خنده‌ های گرمِ تو گیرد طراوت را تویی آباد و سرسبز و شکوفا، گلشنِ ایران اگر روزی بخواهی، جان فدایت می‌کنم ای دوست که خونِ ما بریزد پایِ سرو و سوسنِ ایران فدایِ خاکِ پاکت جانِ ما ای خطّه ی عاشق فدایِ بغضِ کارونت تویی در دامنِ ایران اگر زخمی نشیند بر تن دریاییِ پاکت سیه پوش تو گردد تا قیامت میهن ایران #آرمان_طاهری @armanghazal 🎙 #بیتا_سوزان @bita_sozan

  • 18 июл.2 607277

    . بر نسیم صبح سپردم عطر زیبایت وطن تا سحر پر می‌کشد دل سوی فردایت وطن کوه‌هایت درس صبر از ریشه ها آموخته مانده در گوش زمان آوای والایت وطن در نفس‌های کویرت چشمه‌ای جاری هنوز می‌تراود در گذر عطر شکوفایت وطن هر کجایت بوی نانِ گرم و باران می‌دهد کوچه ها لبریز مهرِ بی مدارایت وطن حافظ از شیرازِ تو تا صبح می‌خواند غزل بانگ فردوسی طنین افکنده در نایت وطن گرچه طوفان‌ها وزیدند از هزاران سوی شب سرو آزادی بماند در تمنایت وطن تا نفس باقی‌ست در جانم تو می‌مانی و بس می‌تپد با هر تپش عشقِ تماشایت وطن ✍️ #آرمان_طاهری 🎙 #بیتا_سوزان @armanghazal

  • 14 июл.1 8271119

    زیرِ بارِ غم شکستم خسته‌ام از روزگار زخم‌هایم بی‌‌پناه و سینه بی صبر و قرار جز غزل هم‌رازِ و یاری در جهانم هیچ نیست شد رفیق آخرینم در شب تاریک و تار شب که می‌ریزد به جانم داغِ تنهایی و درد می‌نشیند رو‌به‌رویم مثل آهی بر مزار هرچه گفتم با جهان برگشت بر جانم غمی هم زبان ناله ام شد این قلم بی اختیار در عبورِ سردِ دنیا، خسته بودم از همه شعر ماند و دل ز لطفش گشت از نو استوار هر نفس زخمی دگر می‌ریزد اندر سینه‌ام مرهمی در بیت می‌آید مثالِ چشمه‌سار سخت افتادم ز پا از جور این تقدیرِ تلخ می‌نویسم از فراق و رنج و داغِ انتظار گرچه روز و شب زمستان است در تقویم من باز می‌خواند به گوشم نغمه‌ای از نوبهار تیره و تاریک اگر شد روی دنیا،این قلم می‌دهد بر جانِ من اندک امیدی در غبار جان من از جور این ایام آمد بر لبم باز هم بر شانه ی شعرم نهادم سر چو یار #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 13 июл.1 580253

    هرچه آمد بر سرم از گردش دوران ببخش بار الهی گر کسی را من قضاوت کرده ام ✍️ #آرمان_طاهری 🎙 #بیتا_سوزان @armanghazal

  • خسته ام اما هنوز از عشق می گویم ببین زخم هم گاهی دلیل زنده بودن می شود ✍️ #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 11 июл.1 224115

    باید این رنجِ کهن را با ظفر درمان کنم تا که خاکِ کوچه‌سارِ دردهایم، زر شود ورنه در بن‌بستِ این اندوه‌بارِ بی‌نصیب زخمِ دیروزم، جُذامِ جانِ بی‌یاور شود #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 9 июл.2 0302710

    های هایِ گریه‌ام در آهِ شبنم گم شده نایِ دل در قطره‌های اشکِ نم‌نم گم شده روزهایم را شمردم جان به لب شب تا سحر شامِ عمرم در تَبِ فردایِ مبهم گم شده خنده ام در کوچه‌های سرد شب پنهان شد و آنچه از من مانده در حُزنِ دمادَم گم شده عشق را باور نکردم یا مرا باور نکرد سایه‌ و شِکلم میانِ شَکِّ عالَم گم شده با هجومِ بادِ پاییز و غبارِ این مسیر آیِ آرامش درونِ پیچِ شالم گم شده راهِ رفتن‌ها و شوقِ بودنی با من نماند آن امید و آرزو در کُنجِ ماتم گم شده سال‌ها با خاطراتش زندگی کردم، چه سود؟ آخرش تقدیرِ روز و ماه و سالَم گم شده نامِ تو آوازه‌ی لب تا دَمِ مرگی بلند آخرین فریادِ من در دادِ دَرهم گم شده عاقبت ناگفته‌هایم را به گوری می‌بَرم با نقابِ نقش و بازی حرفِ آدم گم شده این منم بی‌نام و نان در انفجارِ بُغضِ خویش پاره های روحِ من در کوهی از غم گم شده ✍️ #آرمان_طاهری 🎙 #بیتا_سوزان @armanghazal

  • 6 июл.1 237204

    ز یاران جز خس غم سر نزد بر باغ و بستانم که زهر تیغ می ریزد ز دست آشنایانم به خود پیچیده ام چون مار زخمی در تب غربت ولیکن مانده ام چون کوه و من همزاد ایرانم ✍️ #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 4 июл.3 4713525

    حال مرا سیگار بهمن خوب می فهمد زخم تبر را در تنش یک چوب می فهمد لب بسته اَم در دخمه ی تاریک تنهایی درد صبوری را فقط ایّوب می فهمد شطرنج مغزم غرق مات و گیجی محض است این حال ویران را فقط مشروب می فهمد دلشوره هایی در دلم هرشب به پا خیزد دلشوره را یک شعر پر آشوب می فهمد دیوارِ سردی دور دنیایم کشیدم که؛ سرمای تبعید مرا یعقوب می فهمد می پیچد اندر سینه‌ام غم مثل دودی و؛ بغضی که پنهان مانده را سرکوب می فهمد آخر مرا این زخم کهنه می کشد روزی زخم مسیحا را فقط مصلوب می فهمد ✍️#آرمان_طاهری 🎙#بانو_تی_تی @armanghazal

  • 1 июл.1 594187

    دوباره خسته از دردم دعایم میکنی مادر... ✍️ #آرمان_طاهری 🎙 آوا:بانو #تی_تی @armanghazal

  • 30 июн.1 3631111

    خسته‌ام از نفسِ سردِ بلاتکلیفی از سکوتی که ندارد خبری تعریفی سال‌ها پشتِ همین پنجره جا مانده دلم چشم در راهِ بهاری که ندیده ست گُلم بس که در سایه‌ی تردید قدم ها طی شد دل نفهمید که این فصل جوانی کی شد نفسم خسته و آیینه‌ی روحم دلگیر خسته از زندگی و دلخوشی ام در زنجیر وقت آن است که فکری به شب تار کنم با دلِ خسته‌ی خود عهد دگر بار کنم یا علی گویم و مرهم بنهم بال و پرم روشنی را به دلِ خانه‌ی تاریک برم سقف این دل اگر از بار غم‌ افتاد و شکست لیک در هر ترکش لاله ای از عشق نشست راه اگر سنگ و اگر بسته به دست تقدیر می‌روم چونکه خدایی است به راه دل پیر آخرِ قصه اگر سخت و اگر دیر شود صبح می آید و این شام زمین‌گیر شود #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 29 июн.3 004227

    چون بلوطی پیر عمری سایه سارت بوده ام سایه ام خوش،آری اما از زغالم بیشتر #آرمان_طاهری @armanghazal

  • 27 июн.2 2011212

    گفتی بمان کنار تو، من ساده باورم رفتی و جا گذاشتی خاکسترِ سرم هر شب میان خاطره‌ها می رسم به آه با بغض می نشینم و با گریه همسفرم دستم هنوز خالیِ گرمای دست‌توست ای آخرین بهانه‌ی نفس‌های آخرم تقویمِ بی‌تو صفحه ی دلتنگیِ من است پژمرده ام چو شاخه‌ی بشکسته ی تَرم گفتی که بی تو در شب غم سر کنم ولی حالا نفس نفس خبر از مرگ می برم از من فقط غزل غزل اندوه مانده است زخمی عمیق مانده و خاکی به پیکرم #آرمان_طاهری @armanghazal