- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 121
- 1/48двое суток
- 138
- 1/72трое суток
- 149
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
روایت کن؛ جهان منتظر داستان توست. انتشارات مسیرسبز با افتخار از تمامی نویسندگان، علاقهمندان به ادبیات داستانی و نوجوانان خلاق سراسر کشور دعوت میکند تا در نخستین دوره جایزه ملی داستان کوتاه «روایت سبز»، جایزه سالانه انتشارات مسیرسبز، شرکت کنند. این جایزه با هدف کشف و معرفی استعدادهای تازه، حمایت از نویسندگان جوان، گسترش فرهنگ داستاننویسی و فراهمکردن فرصت انتشار آثار برگزیده برگزار میشود. ✨ جشنواره در دو بخش بزرگسال و نوجوان (۱۲ تا ۱۸سال) برگزار میگردد. 🔹موضوع: آزاد 📚 انتشار آثار منتخب در کتاب رسمی «روایت سبز» 🏆 اهدای تندیس، لوح افتخار و جوایز نقدی به برگزیدگان 📌 آخرین مهلت ارسال آثار: ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ 📲 برای دریافت فراخوان کامل، فرم ثبتنام، ارسال آثار و اطلاعیهها، صفحات رسمی دبیرخانه جایزه را دنبال کنید. masiresabzpub@gmail.com 📱 ۰۹۰۴۴۸۰۵۹۹۳ https://instagram.com/masiresabzpub https://t.me/masiresabzpubco
تقدیمی به قدیمی ترین ادمین کانال ، ورزشکار تیر اندازی با کمان کشوری ، تولدتون مبارک خانم یوسفی عزیز جوابی به شعر زیبای پارسالتان
دوستی به ظاهر، خرابکاری در عمل
روزی قلم و دوات کهنه را شمع میز کردم تا سیاهی قلم را با سفیدی کاغذ به نبرد فراخوانم وسیاه مشق عشق کرده باشم ، از قضا غزل بیا تا گل برافشانیم ، از دیوان حافظ سرمشق شد ، در پیچ و خم کلمات بودم که مادر بزرگم را در حال وضو دیدم ، سیاه مشق کاغذ ، به پیکار عظیم ذهنم تبدیل شد ، حافظ چه کرده ؟ مگر می شود با قلم ، با کلمه تصویری چنین عجیب ساخت چند بار بیت را خواندم و دوباره خواندم وقتی که به قسمت " طرحی نو براندازیم " زسیدم مادربزرگم نیز مسح پا را کشید ، حافظ با یک بیت کل مراحل وضو از شستن دو دست و صورت( دو دست غنچه ای می شود در حال شکفتن و وقتی به صورت می رسد دست به صورت گل باز شده افشانه می کند) تا شستن آرنج تا دست (می و ساغر ) تا مسح سر ( شکافتن فلک ) و مسح پا (همچو فردی که برای کاری جدید بر میخیزد )کشیده بود بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو براندازیم مطمن بودم تصویری در شعر دیده ام ولی مطمن نبودم این تصویر در ذهن من بود در ذهن حافظ بود یا در سیاه مشق من و مشق عشق مادربزرگ این تصویر بوجود آمد در اندوه و فشار این کشمکش حافظ با بیت بعدش جواب داد پس بیا تا گل برافشانیم
صلوات خاصه امام رضا علیهالسلام خوشنویسی، خط ثلث/ اثر احمد خوانساری شهادت امام هشتم ع تسلیت باد
در مثالی واضح ، فرض کنید برای شرایط یک مهد کودک ، کلیپی که به ارزش های جامعه کودکانه و شناخت بهتر تولید شده را ، بک خبرنگار در شرایط زمان و مکان دیگر ، با تیتر خلاف ارزش های حقوقی معنا دهی کند این یک معنای ضمنی تولید شده است که فقط به نگاه مخاطب (خبرنگار ) بر میگردد و همچنان برای مخاطب دیگر معنای اولیه محفوظ است چرا که هنر ذاتا هنجارمند و به ارزش های انسانی فرهنگی و جامعه و ایدولوژی آن جامعه معطوف می شود در مثالی دیگر از آگاهی کاذب و آگاهی مخاطب ، در کتاب های درسی هنر ایران در بخش عکاسی ، عکس معروف فلفل از ادوارد وستون چاپ شده است به عنوان نمونه عکس موفق مولف اثر نیت خود را در کتابش آشکارا بیان کرده است که مربوط به مجموعه عکس های فرمالاروتیک وستون می باشد زمان ثبت عکس و مکان آن فاصله زیادی با زمان چاپ مجدد آن امروزه دارد ، برداشت مخاطب الزاما در بستر فرهنگی و ارزش های جامعه اکنون با برداشت هنرمند اثر نباید یکی باشد ، همین عکس در کتاب های مربوط به تاریخ هنر در ایران نیز با عکس همسانش چاپ می گردد که باز همان شرایط بالا را دارد آگاهی کاذب همیشه ضد ارزش و توهم هوشی می سازد آگاهی به خود عکس و اثر هنری می نگرد مثلا در "بستر" کتاب درسی با شرایط موجود جدید زمان و مکان برداشت می کند و به نور و رنگ و فرم و مفهوم .. نگاه میکند در یک گروه تخصصی هنر در بستر پیام رسان تلگرام 100 سال بعداز ثبت با مخاطبین با آگاهی هنری سوال از تاریخ هنر می پرسد همین عکس در دیوار یک مغازه میوه فروشی معنای دیگری می دهد که الزامی به انطباق هدف اولیه خالق عکس ندارد آنچه مهم است این معنای ضمنی جدید ضد ارزش نیست چرا که نگاه هنر خارج از ارزش نیست یک مثال ملموس در تاریخ آگاهی کاذب به شکل ظاهری بت منجر می شده مثلا امروز یک مجسمه به شکلی و فردا به شکلی همین ضد ارزش می ساخته است آگاهی به ذات توجه داشته است که همه یک کارکرد دارند و وقتی خروجی ضد ارزش باشد گوساله سامری با یک نخل خرما اگر به عنوان بت باشد فرقی ندارد و آگاهی بت شکن می شود باعث می شود نفس بت از بین برود و دیگر کسی امروزه به مجسمه به عنوان بت نمی نگرد
نقش مخاطب در کشف معنای هنر، نقشی فعال، پویا و فراتر از پذیرشِ صرفِ هدف هنرمند است.اما الزما در تقابل/همراستا با آن نیست چرا که فاکتور های دیگری نیز چون شرایط زمانی و مکانی و حتی نوع نگاه مخاطب شرایط متغییر ایجاد می کنند در این نگاه، معنای اثر هنری تنها در کالبد فیزیکی آن (مانند رنگدانه یا پیکسل) نهفته نیست، بلکه در فرآیندِ «کشف» توسط مخاطب شکل میگیرد مرگ مولف به معنای حذف مولف نبوده است بلکه به نقش سایر شزایط چون شرایط زمان مکان و مخاطب باهم در کنار مولف مربوط می شود جزئیات نقش مخاطب در این فرآیند کشف فراتر از نیتِ هنرمند: نقطه عطف در تاریخ هنر زمانی رخ میدهد که مخاطب یا منتقد در اثر چیزی را میبیند که حتی ممکن است خودِ هنرمند آگاهانه به آن فکر نکرده باشد این به معنای نادیده گرفتن نام اثر یا نظر مولف نیست (بابک احمدی در کتاب نشانه شناسی دیداری از تصویر تا متن ،دلالت ضمنی ، معنای دوم معنای سوم و نهان معنا نام می برد . برای مثال، در تابلوی مگریت، در حالی که هدفِ اولیه نقاش صرفاً یک «بازی کلامی» بود،چرا که معنا در متن همواره موجود است اما در تصویر چند معنا، تحلیلهای منتقدانی چون فوکو لایههای عمیقتری از رابطه تصویر و واقعیت را از دل آن بیرون کشید در نقد هنری معنای ضمنی نامیده می شود چرا که فوکو متن را به صورت شکل خام دید نگاه فوکوبا نگاه هزار نگاه بعدی هرگز معنای متن را از بین نبرد برداشت فوکو و هر کس از هنر مربوط به خودش است نه هنرمند مخاطب نباید تنها به ویژگیهای کمّی (مانند تعداد پیکسلها در عکس یا شهرت موزهها) بسنده کند؛ بلکه کارکرد واقعی نقد و هنر این است که مخاطب را به سمتی هدایت کند که میان عناصر ظاهری و معنای پنهان اثر، به «کشفِ نگاهِ هنرمند» دست یابد (در کتاب نشانه شناسی دیداری از عنوان و مقدمه یا مصاحبه هنرمند به عنوان تنها مواردی که به نگاه هنرمند می پردازد گفته شده است )درکل نگاه هنرمند معطوف به اثر هنری تولید شده اش در اثر هنری و معنای پنهان به معنی معنایی که آگاهانه از طرف گذاشته شده است نمی باشد این همان فرمالیته در هنر مربوط به قرن 20 می باشد که کاربردی ندارد بلکه از وجود معناهای مختلف که در بستر زمان و مکان و مدیوم می تواند بروز دهد صحبت میکند رویارویی با چالش و ابهام: گاهی منتقد آگاهانه سبکی تند، صریح یا تقلیلگرایانه را انتخاب میکند تا مخاطب را به چالش بکشد حتی اگر مخاطب در برخورد اول با اثر هنری یا نقد دچار سوءتفاهم شود یا به او «برخورد کند»، همین واکنشها میتواند در نهایت به کشف لایههای پنهان نظام ارزشگذاری و درک بهترِ «انتخابِ آگاهانه یا معناهای ضمنی »از طرف مولف در خصوص اثر هنری کمک کند احترام به نگاهِ شخصی مخاطب: مسیر برداشتِ معنا برای هر مخاطب میتواند متفاوت باشد احترام در مقام تثبیت عمل نمی کند . این تکثر نگاهها باعث میشود که برای یک اثر واحد، کتابهای بیشماری نوشته شود و بحث درباره معنای آن (مانند بودن یا نبودنِ تصویرچپق مگریت) همواره زنده بماند در حالی که متن همواره معنای خود را دارد . اجتناب از مغالطه و پیشفرض: مخاطب هوشیار کسی است که به جای نسبت دادنِ موفقیت یا شکست یک اثر به «استعدادِ ذاتی یا شانسِ هنرمند» (که ریشه در تنبلی یا بخل دارد)، به مسیر تلاش و انتخابهای آگاهانه او توجه کند، در واقع، درک درست مخاطب زمانی حاصل میشود که استعداد را نه یک موهبت غیبی، بلکه همان مسیرِ ممارست و یادگیری بداند و از آنجا که این درک برای مخاطب ها به یک میزان نیست معنای ضمنی تکثیر می گردد به طور خلاصه، از دیدگاه منتقدان، معنای هنر در فضای میانِ اثر و نگاهِ مخاطب متولد میشود و مخاطب با عبور از ظاهرِ کمّی اثر، به لایههای کیفی و انتخابهای معناداراثر پی میبرد از این رو تناقضی در تثبیت معنای اثر و معنای ضمنی بوجود نمی آید در واقع درک مخاطب به عنوان مخاطب اول با معنای اثر هنری برای مخاطب دیگر و معنای اثر هنری برای خود هنرمند همواره سه چیز متفاوتند و این سیال بودن نه فقط یک معنا را تثبیت می کند نه همزمان ناقض معناهای دیگر هست و نه اثر هنری را تغییر میدهد هر مخاطب از زاویه دید خود به اثر نگاه می کند و معنای ضمنی جدید مختص آن مخاطب می باشد چرا که نوع نگاه مخاطب نه تنها از آگاهی های متنوع می گذرد بلکه خود این آگاهی هم به انواع آگاهی درست و کاذب مربوط می شود (مثلا نگاه یک ورزشکار با پزشک یا فردی بدون اطلاعات تخصصی به یک نقاشی یکسان نیست سه برداشت متفاوت ضمنی در تناقض یا تقابل با معنای اول و کلی اثر نیست در واقع تفکیک و تثبیت بیان خالق اثر با بیان خود اثر دوچیز متفاوت است فرضا برای یک اثر هنری اگر مخاطبی با آگاهی کاذب ،برداشت ضد ارزش داشته باشد نمی توان به اثرهنری یا هنرمند نسبت داد نمیتوان تعمیم داد
без подписи
چرا کمال را به درد گره می زنیم ؟ اساسی ترین سوال این روزهای هنر فایل صوتی نقد
مغالطه خلط فرایند و فرآورده (توسل به جد و جهد عکاسانه): همانطور که سونتاگ و رولان بارت اشاره میکنند، معادل دانستن میزان «تلاش، سختی یا سوژه نادر» (مانند ثبت یک امر نادر که امروزه مستندنگاری علمی است) با «ارزش هنری اثر» مغالطه است. سختیِ فرآیند ثبت، لزوماً تضمینکننده کیفیت هنری خروجی نیست. تعداد کم ارائه اثر الزامی به سنجه کیفی آن ندارد مغالطه ها پتانسیل در شکافتن حقیقت از واقعیت دارند و خود را به صورت امر منطقی در ذهن مخاطب جا می اندازند در مجموع، محل اختلاف در تعریف «هنر در عکاسی و ملاک های هنر » نیست، بلکه در روش استدلال و بهرهگیری از این تعریف برای رد یک گزارش کمی درست و توصیه به انتخاب کلمات برای گریز از توهم است. تعریف اثر هنری به شاخصهای کیفی بازمیگردد و نمیتوان از آن برای رد یا قبول گزارشی استفاده کرد که صرفاً به کمیت میپردازد. اطلاعیه انجمن همانطور که مدعی هنری بود آثار تا این لحظه نشده، ادعایی بر غیرهنری بودن آنها نیز ندارد؛ این امر پس از پالایشهای جشنوارهای محقق خواهد شد. اما همین امر را نمیتوان ملاک کیفیت سنجی و نادرستی اطلاعیه جشنواره دانست (محل اختلاف که شکاف توهم های بعدی را به وجود می آورد )آنچه برای هنرجویان میتواند مفید باشد این است که از رگبار و تسلسل شاتها واهمه نداشته باشند. تسلسل شات ، تعداد بالا و پایین عکس در زمان کوتاه و بلند ،نه ملاک نفی کیفیت است و نه ضامن آن. تا میتوانید ذهن، چشم و دوربین خود را تمرین دهید؛ به مرور تکتیرهای طلایی خواهید داشت.و از این تک تیرها همان مغالطه تاریخ را بیرون نکشید که چون تعدادش تک است هنری است !!!!!! در نهایت، آن اثر و آثار را که حاصل ورزیدگی ذهنی شماست نمایش دهید، و تعداد بالا و پایین ارائه را ملاک ارزشمندی قرار ندهید بیتردید هدف جناب استاد مطاعی نیز هدایت هنرجویان در همین مسیر درست بوده است؛ نیتی ارزشمند که حاصل تجربه و پختگی ایشان است. با احترام شادمند
چرا اطلاعیه انجمن سینمای جوان اشتباه نیست؟ تحلیلی بر استدلال استاد مطاعی گرامی جنابعالی در یادداشتی با عنوان «چرا این اطلاعیه انجمن سینمای جوان اشتباه است؟ / تفاوت اثر هنری با کار هنری چیست؟»، پس از طرح نقطه نظرات خود، خطاب به هنرجویان جوان به نتیجهگیری ارزشمندی دست یافتید: «پس کلمات را درست به کار ببریم.» اینجانب بهعنوان هنرجوی این مسیر، اطمینان کامل دارم که هدف جنابعالی آگاهسازی هنرجویان از این واقعیت است که «کمیت بالا لزوماً به معنای کیفیت بالا نیست». با این حال، به نظر میرسد کلمات و مسیر استدلال طیشده، از ساختار منطقی صائب عبور نکرده و با تکیه بر برخی مغالطات، امری درست در معرض بطلان قرار گرفته است.و برای اثبات ادعای نیکی که دارید از روشی نادرست به ابطال یک امر دیگر پناه برده اید (یا برای ابطال امر درست ، ادعایی نیک ولی ناقص مطرح کردید که خطر باز شدن توهم های برداشتی دیگر را نیز دارد چرا که تعداد کم نیز الزاما ملاک هنری بودن نیست ) سوزان سونتاگ در کتاب درباره عکاسی اشاره می کند جد و جهد عکاسانه و ریاضت های طول زمان را معادل کل اثر هنری قرار دادن ، " زیرکی است برای پیشی گرفتن " می نویسد " "بی اعتمادی فزاینده ای " نسبت به مدعیات مربوط به حالت تیز هوش و شناسنده ذهن که پیش فرض عکاسی جدی محسوب میشود به چشم می خورد .، پس از فراهم شدن امکان دسترسی به آرشیو هزاران عکاس نامی و گمنام، رویکرد آنری کارتیه-برسون را بیرحمانه نقد میکند و زیرکی تمام عیار میداند که اکنون میتواند رازش را فاش کند . برسون مفهوم «لحظه قطعی» را بهعنوان فرآیندی ریاضتکشانه برای ثبت «تنها یک عکس » در ذهن تاریخ جا انداخته بود(شاید روشی شناختی بوده برای بالا بردن ارزش هنر عکاسی در جامعه در ظرف زمانی خویش برای مقابله با نقاشی )؛ کمیت پایین و ریاضت را در تقدس مغالطه کیفت برده بود اما امروزه مشخص شده است که او نیز در اوج پختگی از عکاسی تسلسلی (پیاپی) و گرفتن هزاران هزار عکس بهره میبرده و «لحظه قطعی» خود را از میان فریمهای متعدد برخلاف ادعایش در کتابش ، بعدا انتخاب میکرده است، نه آنچه در ظاهر مدعی آن بود. سونتاگ مینویسد: «در سده حاضر، نسل قدیمیتر عکاسان، عکاسی را نوعی جد و جهد قهرمانانه مبتنی بر توجه "نظامی ریاضتکشانه" و نوعی پذیرش عرفانی جهان میدانستند... کارتیه-برسون خود را با یک کمانگیر ذن مقایسه میکند که برای زدن به هدف، باید تبدیل به خودِ هدف شود. او مینویسد: اندیشیدن باید پیش و پس از گرفتن تصویر اتفاق افتد و هرگز نباید به هنگام عکس گرفتن حاضر باشد... رهیافت مسلسلوار به عکاسی که در چهارچوب آن نگاتیوهای مختلفی تهیه میشود به امید اینکه یکی از آنها خوب باشد، برای نتایج جدی مهلک است... اخیراً بیان این راز ممکن شده است، در حالی که دفاع از عکاسی وارد مرحله کنونی و بازنگرانه خود میشود.» با این مقدمه، میتوان مغالطات مندرج در استدلال شما برای ابطال اطلاعیه جشنواره و برای انتخاب درست کلمات ، به شرح زیر تکمیل نمود: مغالطه انحراف از موضوع: اطلاعیه انجمن سینمای جوان صرفاً گزارشی کمی از آثار رسیده ارائه داده و مدعی «کیفیت» یا «هنری بودن/نبودن» همه آثار نشده است. ردِ ادعایی که اساساً در اطلاعیه مطرح نشده، نقد را از مسیر منطقی خارج میسازد. مغالطه قیاس معالفارق: قیاسِ رویکرد یا فرآیند یک عکاس فردی با اطلاعیهای که ناظر بر ورود مجموعهای از آثار در یک فراخوان جمعی است، و قیاس آن با تاریخ عکاسی ، قیاسی ساختاری و معتبر به شمار نمیرود. مغالطه عدم تبعیت نتیجه از مقدمات: استدلال با تعریف «اثر هنری» در مقدمه آغاز میشود، اما نتیجهگیری نهایی ارتباط منطقی و مستقیمی با تعریف ارائهشده در مقدمه ندارد. مغالطه قیاس مضمر ردشده و نادیدهگرفتن تفاوت مدیومها: تسری دادن قواعد مدیومهایی چون نقاشی یا سینما به مدیوم عکاسی، بدون در نظر گرفتن تفاوت های مؤلفه «زمان» و ویژگیهای ذاتی هر مدیوم، استدلالی مخدوش است؛ چرا که فاکتور پختگی و قاب زمان در مدیومهای مختلف یکسان نیست. عکاسی هنری کاهنده زمان و نقاشی و سینما افزایشی هستند در این مورد خصوصا تفاوت ماهیتی دارند این تفاوت ملاک هنری بودن /نبودن نیست مغالطه ارجاع به آینده: استناد به عدم قطعیت آینده با طرح عباراتی چون «نمیدانیم آیا ماندگار میشود یا خیر»، برای ابطال یک وضعیت در زمان حال ناکارآمد است. ماندگاری به حافظه زمان بازمیگردد و ارزش هنری الزاماً همارز با ماندگاری تاریخی نیست؛ چه بسا آثاری که امروز هنری تلقی نمیشوند اما در آینده پالایش یافته و شناخته میشوند. و نمیتوان از این امر مقدمه درست ساخت تا نتیجه نادرست به رد یا ابطال اطلاعیه استناد کرد
без подписи
. مرزِ ظریفی میان "طنزِ خوبِ بینقص" با "لودگی" وجود دارد، من واقعا نمیخواهم لودهبازی درآورده یا هرزهنگاری کنم. عکس و متن: "الیوت_ارویت" "Elliott_Erwitt" "الیوت_ارویت" عکاس فرانسوی، استعداد درخشانی در شکار صحنههای جذاب دارد و شوخ طبعیاش را هم میتوان…
پنتاگون به دستور دونالد ترامپ، تصاویر و اسناد تازهای از یوفو ها را منتشر کرد. پروندههایی که پس از سالها از طبقهبندی محرمانه و فوقمحرمانه خارج شدهاند و اکنون بخشی از اسرار ثبتشده در آسمان را در برابر افکار عمومی قرار میدهند.
دادگاه آلمان شکایت عکاسی را مبنی بر نقض کپیرایت توسط هوش مصنوعی رد کرد. عکاس هویتناشناس ادعا داشت شریک سابقش عکسی از سگی که به سمت اسباببازی قرمز شیرجه میزند را در هوش مصنوعی وارد کرده و نسخه کارتونی آن را منتشر کرده است. دادگاه عالی آلمان رای داد که تبدیل عکس به سبک هنری با هوش مصنوعی نقض کپیرایت نیست. بر اساس رای، تصویر تولیدشده کادربندی، پرسپکتیو، نورپردازی و وضوح عکس اصلی را کپی نکرده است. موسسه حقوقی برد اند برد اعلام کرد صحنه شیرجه سگ «ایدهای غیرمحافظتشده» است؛ یعنی عکاس لحظه را ثبت کرده اما مفهوم بنیادین آن را خلق نکرده است. (با دقت به تفاوتها و شباهتها، در صورت پذیرش استدلال دادگاه لایک و در صورت عدم پذیرش دیسلایک کنید.)
از بصره تا پاریس ترانه
هر دو بازیگر تراز کشور خودشون هر دو در یکسال بدنیا آمدند و همسن هستند آیا امار های کیفیت زندگی ، رفاه ، توجه به زیست انسانی کشور ها را قبول دارید ؟
نسخه جدید چت جی بی تی ، که قبل از انتشار در قرنطینه دیجیتال بود توانسته بدون عامل انسانی خود را از قرنطینه آزاد کنه و سراغ سرورهای هاگین فیس ( منبع تمام هوش مصنوعی های متن باز ) بره و به مدت چند روز سرور های این شرکتو هک کنه و تمام کد ها رو بشکنه ، شرکت هاگین فیس برای کمک گرفتن سراغ هوش مصنوعی های امریکایی رفته با این پیش فرض که دولت یا دولت های خارجی در حال هک هستند هوش مصنوعی های امریکایی به علت همجنس بودن با چت جی بی تی نتوانسته اند حمله کننده از مدافع را تشخیص دهند در نهایت هوش مصنوعی چینی جی ال ام عامل هک را شناسایی کرده است که هوش مصنوعی چت جی بی تی بوده است ، دیگه داریم به مرز خطر ناک بودن تکنولوژی می رسیم و آیا این مرز باعث خواهد شد بشر از تکنولوژی محدود شود ؟ یا تبعیض تکنولوژی هم به مجموع تبعیض های بشری اضافه خواهد شد ؟
اکبر سینمای ایران هم آسمانی شد
شیر محمد سپندار ، تنها هنرمند دونلی نواز جهان اهل سیستان ، آسمانی شد