~[ حِرمان ]~
Статистика- Последний пост
- 26 сент. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو عزیزِ دل هزار نفر میشوی؛ اما عزیز دل عزیزت نیستی و این غمانگیز است... -عباس معروفی
видео или голосовое, без подписи
تو قلهی خیالی و تسخیر تو محال بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی شرح تو غیرممکن و تفسیر تو محال عنقای بینشانی و سیمرغ کوه قاف تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال بیچارهی دچار تورا چاره جز تو چیست؟ چون مرگ ناگزیری و تدبیر تو محال ای عشق، ای سرشت من، ای سرنوشت من تقدیر من غم تو و تغییر تو محال.
اگه روابط انسانی اینقدر پیچیده نبود،دوباره بهت پیام میدادم و میگفتم که چقدر بهت نیاز دارم و چقد باهیچ کس جز تو نمیتونم .
اگر دل است به جان میخرد هوای تو را وگر تن است به دل میکشد جفای تو را به یاد روی تو تا زندهام همی گریم که آبِ دیده کُشد آتش هوای تو را. -سیف فرغانی.
گفت: «آدم کسی را که برایش گریسته هرگز فراموش نمیکند؛ و من تا دلت بخواهد برای تو اشک ریختهام.»
«هرچیزی تو زندگیم اشتباه پیش میره، من دربارهی تو گریه میکنم.»
همچو سیل از شهر دل ویرانه ای برجا گذاشت از من عاقل فقط دیوانه ای بر جا گذاشت با خودش کوه غمی را ارمغان آورد و بعد قامتی رنجور و درد شانه ای بر جا گذاشت آنقدر با خود مرا در قعر رویا برد تا از کتاب زندگی افسانه ای بر جا گذاشت تا بنوشد قطره های خون این سر گشته را از تمام جان من پیمانه ای بر جا گذاشت عشق را می گویم این ویرانگر آرامشم از من خود آشنا بیگانه ای بر جا گذاشت
در خیال من نمیگنجد دلم را بشکنی عهد با تو بسته بودم این چنین کردی چرا؟ - عرفی
خیلی از روزها دلم میخواست به تو از دلتنگیهایم بگویم، اما فقط گریه کردم و به خودم گفتم: «طاقت بیاور عزیزِ من، نباید بار دیگر نزدیک کسی بشوی که بودنت برایش مهم نیست.»
من قبل از تو هم تنها بودم؛ ولی تنهاییِ قبل از تو کجا و تنهاییِ بعد از تو کجا.
شاید هم رازش اینه که نباید بذاری دنیا بفهمه یه چیزی رو خیلی میخوای…
حق نداری به کسی دل بدهی اِلا من پیش روی تو دو راه است فقط من یا من.
"خواه شکر ریز و خواهی زهر در جامم که تو گرچه زهرم می چشانی از شکر شیرینتری..."
видео или голосовое, без подписи
حالِ دل پرسیدی و گفتم که خوبم بارها خوبم اما خوبِ ویرانم! نفهمیدی مرا :)
همه ی ما یه نفرو با تموم اشتباهاتش قلبا دوست داشتیم که اون شیرین ترین اشتباهمون بوده، نزار قبانی راجع بهش خیلی زیبا میگه که: "در حضور دیگران می گویم تو محبوب من نیستی و در ژرفای وجودم می دانم چه دروغی گفته ام، می گویم میان ما چیزی نبوده است؛ تنها برای اینکه از دردسر به دور باشیم.."
-ميخواستم تو رو نجات بدم +موفق شدى؟ -نه؛نياز نداشتی کسی نجاتت بده،فقط لازم بود یه نفر بهت یادآوری کنه که تنها نمیجنگی:)
آدم گاهی خستگیاش آنقدر زیاد میشود که دوست دارد برود. نمیداند اصلا کجا و چطور؟ فقط دلش میخواهد راه بیافتد و برود.
بعد به خودت میآیی، میبینی همهی آنچه فکر میکردی ابدی است، از دست رفته.