tgindex

باگ نویس فعلی، کشاورز آینده

описание

OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای گدایی جوین شدن به چنلتون پیام ندین🖕🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949

67
подписчиков
Охват к подписчикам
43,3%
ERR
Реакции к просмотрам
2,97%
20 на 23 постов
Пересылки к просмотрам
3,12%
21
Постов в день
2,6
всего 25

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 11 авг.سلف لاوِ واقعی جایی خودش رو نشون می‌ده که چیزی برای افتخار کردن به خودت نداری، اما بازم مهربانانه کنار خودت می‌مونی.15,00%
  • 12 авг.#نصیحت دوستان ماشین میخواین بگیرین اگر موتور ef7 داره، از پونصد هزار کیلومتریشم رد نشین مگر نو و صفر بخواین بگیرین که اونم حسابی باید بهش برسین نهایت 5 سال براتون کار بده دست دو بخواین بگیرین، تا ناموس تو خرجین🥰14,29%
  • 13 авг.آن‌قدر خودت را با آنچه هست وفق داده‌ای که دیگر نمی‌فهمی کدام انتخاب‌ها از میل خودت آمده‌اند و کدام‌ها فقط حاصلِ سازگار شدنت با زندگی‌اند. بعد یک‌جایی می‌ایستی و به خودِ قدیمی‌ات نگاه می‌کنی و با تعجب می‌پرسی: «این من بودم؟ این‌ها خواسته‌های من بود؟ از کی معیارهایم این‌قدر تغییر کرد؟»12,50%
  • 13 авг.فروید و میلِ سرکوب‌شده فروید به ما یادآوری می‌کند که انسان همیشه آن چیزی نیست که آگاهانه می‌خواهد. میل، اگر با ممنوعیت، اخلاق، تربیت، قانون یا اقتدار بیرونی و درونی روبه‌رو شود، لزوماً نابود نمی‌شود؛ ممکن است به ناخودآگاه رانده شود. این همان چیزی است که فروید آن را سرکوب (Verdrängung) می‌نامد. اما مسئله از اینجا پیچیده‌تر می‌شود: آنچه سرکوب می‌کنیم، ممکن است به شکلی دیگر بازگردد. میلِ جنسی، خشم، پرخاشگری، حسادت، میل به قدرت یا حتی میل به تخطی، ممکن است مستقیماً اجازه‌ی ظهور پیدا نکند؛ در عوض در رؤیا، لغزش زبانی، نشانه‌ی روان‌نژندانه، وسواس یا رفتارهای به‌ظاهر بی‌ربط خود را نشان دهد. اما یک گام دیگر هم وجود دارد: گاهی انسان فقط میلش را سرکوب نمی‌کند؛ بلکه به‌تدریج خودِ سرکوب را به میل تبدیل می‌کند. یعنی چه؟ کودکی را تصور کنید که بارها می‌شنود: «این را نخواه.» «این فکر را نکن.» «این خشم زشت است.» «این میل ممنوع است.» در آغاز، یک میل وجود دارد و یک مانع در برابر آن. اما با درونی‌شدنِ ممنوعیت، ساختار پیچیده‌تر می‌شود: میل 👇🏻 ممنوعیت 👇🏻 سرکوب 👇🏻 درونی‌شدن ممنوعیت 👇🏻 میل به سرکوب اینجا دیگر «من» صرفاً قربانیِ یک ممنوعیت بیرونی نیستم؛ من خودم به عاملِ اجرای آن ممنوعیت تبدیل می‌شوم. به تعبیر فرویدی، بخشی از اقتدار بیرونی می‌تواند در ساختار روان درونی شود و به صورت فرامن (Über-Ich) علیه امیال «من» عمل کند. و اینجاست که پارادوکس آغاز می‌شود: ممکن است انسان از چیزی لذت ببرد که ظاهراً از آن متنفر است؛ نه از خودِ میل، بلکه از ممنوع‌کردن، مجازات‌کردن و سرکوب‌کردنِ آن میل. گاهی حتی هویت فرد حول همین مبارزه ساخته می‌شود: «من کسی هستم که نباید چنین میلی داشته باشم.» اما همین «نباید»، میل را دائماً در میدان روان حاضر نگه می‌دارد. پس سرکوب همیشه به معنای حذف میل نیست. گاهی سرکوب، شیوه‌ی دیگری از تداوم میل است. میل سرکوب‌شده می‌تواند در هیئت دشمن، گناه، وسواس، ممنوعیت، اخلاق‌گرایی افراطی یا حتی نفرت از میل خودش را بازتولید کند. و شاید یکی از پرسش‌های رادیکال روانکاوی همین باشد: آیا واقعاً از چیزی که می‌گوییم «نمی‌خواهیم»، رهایی یافته‌ایم؛ یا فقط شکلِ خواستنِ آن را تغییر داده‌ایم؟10,00%
  • 11 авг.هر بار که از کاری می‌ترسی و بازم انجامش می‌دی، یه تکه از ترست می‌میره. شجاعت، نتیجه‌ی صدها ترسِ کوچکِ زیسته‌ست.10,00%
  • 13 авг.از کجا بفهمم ارزشهای من سالمه و ناشی از درونی شدن هنجارها و بایدها و نباید‌ها نیست؟ شاید ساده‌ترین راه فهمیدنش اینه که بدونی ارزش سالم معمولاً تورو به سمت خودش دعوت می‌کنه؛ اما سوپرایگوی بیمارگونه به تو دستور میده و برات اجبار میسازه. مثلا: من باید موفق باشم و اگر نباشم ادم بی‌عرضه‌ای هستم. درحالی که اگر موفقیت یه ارزش باشه، تو حتی با شکست‌هات هم راحتی و بخشی از مسیر میدونیش.7,69%
  • 11 авг.سلف لاوِ واقعی جایی خودش رو نشون می‌ده که چیزی برای افتخار کردن به خودت نداری، اما بازم مهربانانه کنار خودت می‌مونی.7,69%
  • 13 авг.@SilkySun7,14%
  • 13 авг.@SilkySun6,67%
  • 11 авг.فروید و فرافکنیِ تروما گاهی آنچه بیش از همه در دیگری آزارمان می‌دهد، چیزی نیست که واقعاً در اوست؛ بلکه چیزی است که خودمان نتوانسته‌ایم در خودمان تحمل کنیم. فروید نشان می‌دهد که روان انسان همیشه قادر نیست با برخی تجربه‌ها، امیال، خشم‌ها، ترس‌ها و تعارض‌هایش مستقیماً مواجه شود. آنچه تحمل‌ناپذیر است ممکن است سرکوب شود و سپس به شکلی تغییر‌یافته بازگردد. یکی از این شکل‌ها فرافکنی است: من خشم خودم را در دیگری می‌بینم. ترس خودم را به دیگری نسبت می‌دهم. میل یا خصومتی را که پذیرفتنش برایم دشوار است، در دیگری کشف می‌کنم. و گاهی حتی تروما نیز می‌تواند بر نحوه دیدن دیگران و تفسیر رفتارشان اثر بگذارد. کسی که بارها تحقیر شده، ممکن است در یک جمله‌ی کاملاً عادی، تحقیر ببیند. کسی که بارها طرد شده، ممکن است سکوت دیگری را نشانه‌ی طردشدن بداند. کسی که خیانت دیده، ممکن است در هر فاصله‌ای نشانه‌ی خیانت جست‌وجو کند. اما اینجا یک نکته‌ی ظریف وجود دارد: فرافکنی به این معنا نیست که هر چیزی که می‌بینیم «توهم» ماست. ممکن است دیگری واقعاً رفتار آزارگرانه‌ای داشته باشد؛ اما تجربه‌های گذشته می‌توانند نحوه‌ی ادراک، تفسیر و واکنش ما به آن رفتار را نیز شکل دهند. به همین دلیل، روان‌کاوی فقط نمی‌پرسد: «دیگری با من چه کرد؟» بلکه می‌پرسد: «من با آنچه دیگری با من کرد، چه کردم؟» و شاید دشوارترین مرحله‌ی خودشناسی همین‌جاست: تشخیص اینکه کدام بخش از رنجِ امروز، واقعاً از وضعیت اکنون می‌آید و کدام بخش، صدای زخمی از گذشته است که هنوز در اکنون ما سخن می‌گوید. #فروید #روانکاوی #فرافکنی #تروما #ناخودآگاه #روانشناسی #فلسفه6,67%
  • 11 авг.دوازده سال تحصیل در مدرسه به من یک درس زندگی داد که در همه جوانب و مراحل زندگی، درست بوده. و اون درس اینه که، انرژی لازم برای غلبه به اصطکاکِ جسمِ ثابت و به حرکت انداختنش، از انرژی لازم برای توی حرکت نگه داشتنِ همون جسم با همون اصطکاک، بیشتره. شروع هر کاری از ادامه دادنش سخت‌تره. حتی کاری به سادگیِ هل دادن مکعبی به وزن یک نیوتون روی سطح شیب‌داری با زاویه سی‌درجه.5,88%
  • 11 авг.@averagebpdguy5,00%