- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 16
- 1/48двое суток
- 18
- 1/72трое суток
- 19
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
منو به جایی ببر که ستارهها خیلی نزدیک و آدمها خیلی دور باشن.
من از پیچیده شدن در میان کلمات نفرت دارم این سایهی مرگ است روی سرهامان و تکرار این جمله که: ما همه جوان میمیریم.
видео или голосовое, без подписи
گشتم نبود نگرد نیست
این روزا بیشتر از همیشه دنبال مهسا میگردم، اینکه کیه، چیا دوس داره و میخواد کی و چی باشه.
حواسپرتی به تو نشون میده از روبهرو شدن با چه احساساتی فرار میکنی.
قهوه اثر نمیکند شیره مگر مدد کند
هیچوقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کردهاید افسوس نخورید.حتی اگر بعد ها به این نتیجه رسیدید که ذرهای برای عشق شما ارزش قائل نبودهاند.شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید،بخشیدید چه چیزی زیباتر از عشق؟هر رنجِ دوست داشتن صیقلیست بر روح و با هر تمرین دوست داشتن روح تو زلالتر میشود. گاهی بعضی ها با ما جور درمیآیند اما،همراه نمیشوند. گاهی نیز آدمهایی را مییابیم که با ما همراه میشوند اما جور درنمیآیند؛بعضی وقتا ما آدمها آدمهایی را دوست داریم که دوستمان نمیدارند همانگونه که آدمهایی یافت میشوند که دوستمان دارند اما ما دوستشان نداریم. به آنانی که دوست نداریم اتفاقی درخیابان بَرمیخوریم و همواره بَرمیخوریم اما آنانی را که دوست میداریم همواره گم میکنیم و هرگز اتفاقی در خیابان با آنها برنمیخوریم. گاهی اویی را که دوست میداری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمیکنی.تو قطعهی گمشده او نیستی ،تو قدرت تَمَلُک او را نداری.گاهی نیز چنین کسی تو را رها میکند و گاهی نیز چنین کسی به تو میآموزد که تو خود نیز کامل باشی.تو خود نیز بی نیاز از قطعههای گمشدهای. او شاید به تو بیاموزد که خودت به تنهایی سفر را آغاز کنی و راه بیوفتی و حرکت کنی.او به تو میآموزد و تو را ترک میکند،اما پیش از خداحافظی میگوید شاید روزی بههم برسیم.میگوید و میرود و آغاز راه برایت دشوار است.این آغاز،این زایش برایت سخت دردناک است.بلوغ دردناک است.کامل شدن دردناک است،اما گریزی نیست و تو آهسته آهسته بلند میشوی و راه میوفتی و میروی.در این راه رفتن دست و بالت بارها و بارها زخمی میشود اما تو آبدیده میشوی و میآموزی که از جادههای ناشناس نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی…
آیا چنین دنیای وحشتناکی جهنم هم دارد؟
видео или голосовое, без подписи
تو بیش کنی کم را از دل بِبَری غم را
عالم از توست،غریبانه چرا میگردی؟
این زندگی چیزی نیست جز امروزهای گریز ناپذیری که روز قبل برنامهای دیگر برایش داشتیم؛ روزی شاعری زیرک گفت:«با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر».
خندتو دوست دارم حتی بیست بارش
видео или голосовое, без подписи
آخر مجنون میکنی مرا پریشون میکنی’
گلِ من گاهی بداخلاق، گاهی کم حوصله و گاهی هم مغرور بود.. اما ماندنی بود؛ این بودنش بود که او را تبدیل به «گلِ من» کرده بود.
وقتی اغلب انسانها در انتهای زندگی خود به گذشته مینگرند، درمییابند که در سراسر عمر عاریتی و گذرا زیستهاند. آنها متعجب خواهند شد وقتی بفهمند همان چیزی که اجازه دادند بدون لذت و قدردانی سپری گردد، همان زندگیشان بوده است. بنابراین بشر با حیلهی امیدوار بودن…