ࡄࡏوܝߺ̈ߺߺ | 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄
Статистикаعم ایوبی«رسا» شعر|دلنوشته|تخیلات به دنبال خودم در کوچه های شعر می گردم نوکر حسین ع فیسبوک https://www.facebook.com/profile.php?id=100086755995964 @alimosa_ayuby ادمین
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 45
- 1/48двое суток
- 51
- 1/72трое суток
- 55
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
عاقلان را دوست دارم، عاشقان را بیشتر دوست میدارم زمین را، آسمان را بیشتر خنده را رویِ لبم، غم را میان سینهام میپسندم، همچنان این چیدمان را بیشتر در عبور از پرتگاهِ زندگی فهمیدهام چشم را باید نگه دارم، زبان را بیشتر ساقیا! با لطفِ لبریزت خرابم میکنی پر مکن از جنبهی ما استکان را بیشتر عیبِ ما را، دوست پنهان کرد، دشمن آشکار دوستان را دوست دارم، دشمنان را بیشتر عمران بهروج
اگر اشتباه کردی؛ تکرار نکن، اگر تکرار کردی؛ اعتراف نکن، اگر اعتراف کردی؛ التماس نکن، اگر التماس کردی؛ دیگر زندگی نکن...! ~ ناپلئون بناپارت
نطلبیدی مرا عیب ندارد ارباب؛ رو سیاهی مرا خوب عمومی کردی #عزیزم_حسین
#فراموشی... گاهی با خودم فکر میکنم سختترین بخش زندگی، جنگیدن با دنیا نیست؛ جنگیدن با چیزهاییست که هر شب، قبل از خواب، آرام به یادت میآیند. نگرانیِ خانه، دلمشغولیِ آینده، آدمهایی که روزی همهی دنیایت بودند و حالا فقط خاطرهاند، و رؤیاهایی که هر بار، یک قدم از تو دورتر میشوند. ما نسل عجیبی هستیم؛ زودتر از سنمان بزرگ شدیم، بیشتر از سنمان دلتنگ شدیم، و یاد گرفتیم خیلی از حرفها را فقط در سکوت زندگی کنیم. شاید فراموش کردن هیچوقت اتفاق نیفتد؛ فقط یک روز میفهمی که دیگر با همان دردها هم زندگی کردن را بلد شدهای.
بـه پایـت سنـگ مـیبستـم اگـر میلـت بـه مانـدن بـود ولـی حالـاکـه ایـن انـدازه دلسـردی، خـداحافـظ! حمیـدرضـا گلشـن
هروقت که دلم گرفت لبخند میزنم😊 به یاد کسی که برای لبخندش بااار هااااااا دلم گرفت
🔸️فقر از زبان دکتر شریعتی: فقر گرسنگی نیست فقر عریانی هم نیست فقر گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند فقر چیزی را " نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ذهن ها را مبتلا می کند فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهیِ یک کتابفروشی می نشیند فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند فقر کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند فقر پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود فقر همه جا سر می کشد فقر شب را "بی غذا" سر کردن نیست فقر روز را "بی اندیشه" سر کردن است. پ.ن: با خواندن این متن میفهمیم که واقعا فقیریم! ✍🏻دکتر شریعتی
بیار از غم به آغوشم تمام درد هایت را که حتی دوست دارم لای قلبم رد پایت را
بازنشر دوریت سخت است اما بودنت هم سخت تر اینکه باشی و نباشی درد دارد بیشتر جسم تو شاید کنارم روح تو اما جدا این بلاتکلیف بودن هم شده بد درد سر ما فقط قربانیِ حس غرور مان شدیم حس قلب ما نه آنِ است که آید در نظر همسفر بودن عجب حس قشنگی بود حیف می روم تنها ببین، تا انتهای این سفر بسته بودم دل به بودن های پوشالیی تو دیر فهمیدم که تو هم می شوی یک رهگذر حرف هایت زخم های زد به قلبم که نپرس هر کدام شان برایم مثل صد ها نیشتر ع.م ایوبی رسا
باید یک رفیق عراقی خوب پیدا کنم که وقتی مُردم برای من کم نگذارند:)😁🤧
باید یک رفیق عراقی خوب پیدا کنم که وقتی مُردم برای من کم نگذارند:)😁🤧
- گردن بدنام میافتد، همیشه فعل بد... گرگ، روحَشهم خبر از یوسفِ کنعان نداشت!🐺
نگران تو ام ای جان که تو بیرونی ز تن همه فکرم به تو است و همه فکرم به وطن عم ایوبی رسا
در رثای رهبر شهید (ع): ای که دنیا با تمامش هیچ بود از دید تو تا ابد تابنده شد بر قلبها خورشید تو مشت خود را چون گره کردی، به ما آموختی: همچنان مستحکم است دیوارهی امّید تو باغبانی چون تو را هرگز ندیده روزگار سرو دشمن شد به خاک اما نلرزَد بید تو دشمنت آتش زده بیت تو را، غافل اَز این- که نهان هرگز نگردد شعلهی جاويد تو کاش اَز تو یک چفِیّه یادگاری داشتیم کاش میشد دید یک دم صورت مهشید تو جانفدایی را تو از جدت حسین آموختی که فدا شد روی دستت طفل چون ناهید تو یا حسینم! روسفیدش کن، ندایت را شنید ای که چشمان غریبان دوخته بر تأیید تو درس آزادی گرفته از قیام کربلا هر کسی که تا به آخر مانده بر تقلید تو نه! عقابان را ستودن، کار هر گنجشک نیست عذر خواهم، قاصر است این شاعر از تمجید تو #امید_رحمانی ۱۶/۴/۱۴۰۵ @omid_writer313
#باز_نشر ما را به جرم دین مان کشتند ما را به جرم مذهب مان هم ما را به جرم کار در معدن در راه پیدا کردن نان هم ما را به جرم عشق عاشق کشت گاهی به جرم نام "خالق" کشت ما را و ما را باز هم ما را با کینه از دوران سابق کشت ما را به جرم درس خواندن ها ما را به جرم جان کندن ها حتی همین دیروز در "انجیل" با جرم چون تفریح کردن ها در پیش چشم کودکان ناز کشتند با رگبار بابا را با حوصله آهسته آهسته بعدش پسر ها و پسر ها را "دیروز قریه بوی خون میداد " اجساد شان در هر طرف بودند یک عده هم از این خبر دلخوش در رقصُ در شور و شعف بودند در کشور که بین شان مرتد از دیدگاه والیان هستیم هر چند حق باماست اما ما مظلوم ترین فرقه جهان هستیم این اولین کشتار شان که نیست این آخرین شان نخواهد بود دنیا همش اینطور نمی ماند دنیا سرای خان نخواهد بود عم ایوبی رسا ۱۴۰۵/۱/۲۴ پن: انجیل: یکی از ولسوالی های ولایت هرات. در روز جمعه ۲۲/۱/۱۴۰۵ یک عده مذور متعصب افراد بی گناه را به جرم تفریح کردن در ولسوالی انجیل منطقه دهمهری به شهادت رساندند.
غزلی جدید تا نگاهت با نگاه من تعامل میکند بر زبانم بیتها در وصف تو گل میکند خواستم که بِکّنم از تو نگاه خویش را لیک چشمانی فقیرم هی تعلل میکند بر سرم باران و برف و رعد و برق آورد عشق عاشقی آخر تمامم را چپاول میکند تو که برفی! پس چرا چون تیشه بر ریشم زدی؟ تیشهات را گرچه فرهادت تقبل میکند! من زمین افتادهام در زیر پای دردها قامتم بالا بلندی را تمثل میکند! هدهدی پیدا نشد تا نامهات را آورَد هق هق من شانهام را بیتعادل میکند همچو رودم که برای آمدن در شهر تو صورتم سیلی ساحل را تحمل میکند مادهگرگی در کنارم لانه کرده، هر شبی برهای را از کفم برده تناول میکند من بهظاهر ساکتم، ورنه درونم محشر است؛ بهر حُسنت ذهن من دائم تأمّل میکند آنچنان ویرانهام کردی که "امّیدت" مدام از خرابیهای بعد از تو تغزل میکند #امید_رحمانی ۳۱/۲/۱۴۰۵ @omid_writer313
از پسر عموی عزیزم امید رحمانی بخوانید
آشفته ام بیزارم از دنیا دیگر ندارم نای ماندن هم لطفا به فریادم برس ای مرگ من خسته ام از درد خواندن هم در بین آدم های کر حالا تنها ترین آواز خوان هستم با اینکه می خندم ولی یک فکت: غمگین ترین مرد جهان هستم تنها ترین چیزی که مردم را درگیر کرده او فقط نان است از یاد برد آزاد بودن را وقتی که تنها دغدغه جان است مسموم سم تفرقه هستند تا بر سر این سفره مهمان است بزم شراب ناب دین برپاست از دین و ایمان، نام ایمان است اینجا اگر که حرف حق گویی کوچک ترین جرم تو زندان است ناموس تو را می برند و این_ آغاز خاموشیی وجدان است از ترس شلاق و کلاشینکف وجدان ما در خواب وحشت است از یک طرف هم می خورم افسوس دیوانهگی یک نوع غیرت است
امیری حسین و نعم الامیری! حر درگاه توم، کن قبولم یا حسین💔❤️🩹
Channel photo updated