tgindex
از نگاه من.

از نگاه من.

Статистика
@aznegahmannперсидский

من در عجبم ز می‌فروشان کایشان به زآنچه فروشند چه خواهند خرید؟ خیام "اینجا محلی برای به اشتراک گذاری عکس های من است" گاه‌نوشته‌های من : 🏷 @azmasirman صندوق دریافت: 📥 @Masirman_bot (در این بات پیام‌رسان، ای‌دی شما برای من نشان داده ‌می‌شود)

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
82
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
325
21 постов
Вовлечённость
396,3%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
35
1/48двое суток
40
1/72трое суток
43

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • من در برکه‌ی اندوهم آنقدر زیبا شنا می‌کنم که هیچ‌کس به فکر نجاتم نمی‌افتد سیاوش یزدان دوست

  • این قدر اگر معطلِ پرسش نمی شدم شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت ... فاضل نظری

  • 6 авг.102154

    آه که می‌کشی یعنی رویاهایت هنوز جان دارند.

  • غروب است با آن که می‌ترسم با آنکه سخت مضطربم، باز با تو تا آخر دنیا خواهم آمد. سید_علی صالحی

  • 2 авг.167145

    بر فرورفتگی های این سنگ دست بکش و قرن ها عبور رودخانه را حس کن سنگ ها سخت عاشق می شوند اما فراموش نمی کنند گروس عبدالملکیان

  • در پارک به جز درخت هیچ کس نیست روی تمام نیمکت های خالی می نشینیم تا پارک از تنهایی رنج نبرد دلم گرفته یاد تنهایی اتاق خودمان می افتم و از خودم خواهش می کنم به خانه بازگردد محمدعلی بهمنی

  • تنها زندگی می‌کنی اکلیما؟ - نه، یادِ کسی با من است. چه کسی می‌تواند تنها زندگی کند!! از کتابِ کولی کنار آتش

  • فصل زمستان بود حرف درخت پیر توی گلویش ماند اما تحمل کرد فصل بهار آمد حرف درخت پیر تا شاخه ها گل کرد مریم زندی

  • آیا بوسه و شعر را زیسته‌ای؟ پس مرگ ؛ چیزی از تو نخواهد گرفت. یانیس ریتسوس

  • از امروز، گذاشتن پست در اینجا رو دوباره شروع می‌کنم. این کانال فلسفه و هدف خاصی نداره. تمام عکس های اینجا رو یک زمانی خودم گرفتم، و متناسب با هر تصویر شعر یا متنی که خوندم و دوست داشتم رو اضافه می‌کنم.

  • با درودی به خانه می‌آیی و با بدرودی خانه را ترک می‌گویی. ای سازنده! لحظه‌ی عمر من به جز فاصله‌ی میان این درود و بدرود نیست... احمد شاملو

  • 17 мая 2025 г.66151из azmasirman

    پرنده نیستم اما از قفس بدم می‌آید. دلم می‌خواهد آفتاب که سر می‌زند پرندگان همه از شادی بال در بیاورند و مرا هم که خواب صبحگاهی‌ام بی‌شک در بسته وُ تکراری است بیدار کنند. پرنده‌ی قفس‌نشین نه با طلوع آفتاب شاد می‌شود نه از غروب آن، دلگیر. عباس صفاری

  • نگرانم مثل نهالی که در جاده‌ی منتهی به کارخانه چوب روئيده است. زهرا صادق زاده

  • مهمانی تمام شده اما مهمانان همچنان در حیاط ایستاده اند هیچ کس دوست ندارد به تنهایی اش برگردد رسول یونان

  • دست های هم را گرفته بودیم تو در شب قدم می زدی من در تاریکی گروس عبدالملکیان

  • دوستان واقعی کم اند خوش به حال دانه های برف در فراز در فرود با هم اند مریم اسلامی

  • رد پایم را برایت به ارث می گذارم اما دخترم تو راه خودت را برو! حمیدرضا شکارسری

  • یک ماهی کوچک تقلا می کند در تور نه قایقی پیداست نه مرد ماهیگیر. غوغای مرغان می رسد از دور سید علی میرافضلی

  • دانه ای توی قلب کوه گیر کرده بود داد زد هیچ کس به داد من نمی رسد؟ کوه گفت: می رسد می رسد مریم زندی

از نگاه من. — tgindex