tgindex
بامامان✋

بامامان✋

Статистика
@bamaman_mediaперсидский

کمک می‌کنیم مادری برات ساده‌تر و دلنشین‌تر بشه❣️ 👩‍👦 اینجا یاد می‌گیری هم رویاهاتو بسازی هم هوای خودتو داشته باشی😉 ادمین: @bamaman_admin

Последний пост
26 февр.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
4 172
−16 за 4 дн.
Сутки
−5
−0,12%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 656
26 постов
Вовлечённость
39,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 26
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 26 февр.1 5025514

    تمرین برای کنترل خشم فقط اون لحظه که خودت برای کثیف نشدن ظرف تو قابلمه غذا میخوری و میبینی بچه‌ها و همسرت انواع و اقسام ظرف رو غذایی کردن.

  • 21 февр.2 1824638

    بچه‌‌دار شدن❌ تشکیل خانواده دادن✅

  • 21 февр.2 0053512

    + چه ورزشی میکنی برای تقویت عضلاتت؟ - جمع کردن اسباب بازی بچه از روی زمین با فحش.

  • 17 февр.2 2256812

    امروز وقت خواب ظهر، دو ساعت تمام داشتم با یه تخت کوچولو مذاکره می‌کردم. 😅 یه قصه من، یه غلت تو. یه نوازش آروم، یه «باشه این آخریه» از طرف من. چراغ خاموش شد، عروسک‌ها صف کشیدن، پرده رو کشیدم که آفتاب نفهمه هنوز بیداریم. چشم‌هاش بسته شد… ولی دستش هنوز توی موهای من گره خورده بود. همین که نفس‌هاش منظم شد، همون‌جا کنار تخت نشستم. کمرم درد می‌کرد، ظرف‌ها هنوز منتظر بودن، گوشی‌م پر از پیامِ جواب‌نداده. بعد یهو نیمه‌بیدار گفت: «مامان… پیشمی؟» گفتم: «آره عزیزم.» لبخند زد و دوباره خوابید. 🌙 و من همون‌جا فهمیدم، شاید کارای خونه تموم نشه، شاید استراحت نصیبم نشه، ولی همین که تو خواب هم مطمئنه من پیششم، یعنی دنیا هنوز سر جاشه. شاید چایم سرد شده بود، شاید خودم خسته‌تر از همیشه بودم، اما اون «پیشمی؟» کوچیک از هر استراحتی عمیق‌تر بود. 🤍 #مامان_نوشت

  • 17 февр.1 7601917

    یادتون نره که شما تو یک تیم هستید و بچه‌ها تماشاچی‌ هستن‌.

  • 17 февр.1 651509

    مامانا حتی حین گفتن “زنگ زدیم پارک بسته بود” هم عذاب وجدان میگیرن.

  • 14 февр.1 8932217

    امیدوارم مامان‌های بیشتری بدونن که «فرسودگی مادرانه» فقط خسته بودن بعد از یه روز شلوغ نیست. 🤍 گاهی خودشو قایم می‌کنه پشت لبخندهای اجباری تو مهمونی‌ها. پشت جمله‌ی «من خوبم، چیزی نیست» وقتی هزار تا چیز هست. پشت مقایسه‌ی بی‌رحمانه‌ی خودت با مادرهایی که تو اینستاگرام همیشه مرتب و آرومن. فرسودگی می‌تونه این شکلی باشه که: – از صبح تا شب بدوی ولی آخرش حس کنی هیچ کاری نکردی. – از صدای «مامان» شنیدن کلافه شی و بعدش از خودت عذاب وجدان بگیری. – دلت یه ساعت تنهایی بخواد ولی وقتی تنها میشی، ندونی با خودت چیکار کنی. – به همه برسی جز خودت. گاهی مشکل «بد بودن» نیست، مشکل اینه که زیادی قوی بودی… زیادی دوام آوردی… زیادی نگفتی «منم خسته‌ام». مادر بودن مسابقه‌ی فداکاری نیست. اگه حالِ دلت خوب نیست، ضعف نیست؛ یه علامته. علامتی که میگه وقتشه یکی حالِ تو رو هم بپرسه. 🌿 کمک گرفتن، حرف زدن با یه مشاور، تقسیم مسئولیت‌ها یا حتی چند ساعت استراحت واقعی، می‌تونه شروع برگشتن به خودت باشه. اگه این روزا حس می‌کنی خالی شدی، بدون: تو خراب نشدی، فقط نیاز به مراقبت داری. و این حالت‌ها قرار نیست همیشگی باشن. ✍️گروه #روانشناسی بامامان @bamaman_media

  • 14 февр.1 4842012

    بچه‌های خلاق، محصول خانواده‌هایی‌ان که توش «قضاوت» کمتره و «گوش دادن» بیشتر. وقتی بچه‌ها برای فکرها و سوال‌های عجیبشون مسخره نمی‌شن، یاد می‌گیرن آزاد فکر کنن، بلند حرف بزنن و خلاق باشن. ترس از قضاوت، خلاقیت رو خفه می‌کنه. اما امنیتِ شنیده شدن، بال پرواز می‌ده

  • 14 февр.1 303486

    من یه مامانم آف کورس که بچه‌م حق نداره بیشتر از یک ساعت تلوزیون ببینه ولی خودم حق داره ۱۸.۵ نیم ساعت تو اینستا باشم.

  • 12 февр.1 524185

    مادر اولین کشوریه که توش زیست می‌کنیم :)

  • 12 февр.1 3766315

    میگن اگه میخوایید طرز فکر یه خانواده رو بدونید به حرفای بچه‌شون توجه کنید. بابا بخدا اینا طرز فکر ما نیست این بچه نمی‌دونم از کجا یاد گرفته

  • 10 февр.1 7646411

    امروز گفت: «مامان نگاه کن.» نگاه نکردم. داشتم تایپ می‌کردم. داشتم اسکرول می‌کردم. داشتم یه کار مهم می‌کردم. گفت: «مامان ببین دیگه.» گفتم: «الان عزیزم…» سکوت کرد. چند ثانیه بعد، با صدای خیلی آروم گفت: «خودم بلدم…» سرمو که بلند کردم، دیدم نقاشیشو گذاشته کنار. نه اصرار، نه غر، نه لج. انگار فهمیده بود بعضی «الان»‌ها هیچ‌وقت «بعدش» نمی‌شن. نقاشی رو برداشتم. یه خونه بود، یه خورشید کج، و یه مامان کوچولو که گوشیش از خودش بزرگ‌تر کشیده شده بود. خندیدم. ولی ته دلم لرزید. گفتم: «خیلی قشنگه مامان.» گفت: «عیبی نداره… تو کار داشتی.» و من فهمیدم بعضی وقت‌ها بچه‌ها منتظر ما نمی‌مونن؛ با نبودنمون کنار میان. #مامان_نوشت

  • 10 февр.1 5471523

    بفرست برای مامانت شاید منتظر شنیدن همین باشه :)

  • 10 февр.1 2654111

    گاهی تمام ذوق یک روز یک مادر خلاصه میشه تو “ تنهایی دستشویی رفتن بچه‌ش”

  • 9 февр.1 7031210

    تکراری داره. ما نگران می‌شیم چون اشتباه کردن، زمین خوردن یا کند پیش رفتنِ اونا رو به‌عنوان «عقب موندن» یا «خراب شدن آینده‌شون» تفسیر می‌کنیم. پس سریع وارد عمل می‌شیم: راه‌حل می‌دیم، مقایسه می‌کنیم، فشار میاریم، کنترل می‌کنیم… به نیتِ کمک، اما در عمل داریم اعتمادبه‌نفسشون رو می‌گیریم و پیام می‌دیم: «خودت از پسش برنمیای.» بعد از یه مدت، بچه‌ها یا از تلاش می‌ترسن، یا همه‌چیز رو قایم می‌کنن، یا همیشه منتظرن یکی به‌جاشون تصمیم بگیره. این فقط تقصیر شما نیست. نسل‌های قبل هم با ترس بزرگ شدن؛ ترس از فقر، قضاوت، اشتباه، آینده‌ی نامعلوم… و همون ترس رو منتقل کردن. اما شاید وظیفه‌ی شما این باشه که این زنجیره رو قطع کنین. شما مسئول ساختن آینده‌ی بچه‌ها نیستین، مسئول ساختن احساس امنیت توی مسیر رشدشون هستین؛ اینکه بدونن حتی اگه اشتباه کنن، هنوز پذیرفته می‌شن. بچه‌ای که اجازه داره اشتباه کنه، بزرگسالی می‌شه که جرأت زندگی کردن داره. ✍️گروه #روانشناسی بامامان @bamaman_media

  • 9 февр.1 5701914

    از خبرچینی بچه‌ها استقبال نکنید. این‌کار تو بلندمدت، تاثیر بدی رو روابط بین فردی‌ش میذاره، بهش یاد بدید که فقط مسائل خطرناک رو به شما گزارش بده. #تلنگر

  • 9 февр.1 3904111

    بچه‌ها نیاز به پناهگاه دارن، نه میدون جنگ. اینو چاپ کنید و به همه‌ جای خونتون بزنید تا دیگه جلوی بچه داد و بیداد نکنید.

  • 7 февр.1 8554232

    تولد برای خود بچه، نه بقیه، این جوریه:

  • 7 февр.1 43015

    این روزا سؤالایی که بچه ازم میپرسه و دلم می‌خواد بگم “نمی‌دونم” خیلی زیاد شده…💔

  • 6 февр.1 691416

    یه روزِ معمولی بود. داشت کفش‌هاشو می‌پوشید، هی بنداشو گره می‌زد و باز می‌کرد. گفتم: «کمکت کنم؟» سرش رو بالا آورد، با اون جدیت بامزه‌ش گفت: «نه، خودم بلدم.» همون‌جا ایستادم به تماشا. دیدم دستای کوچیکی که تا دیروز دنبال دست من می‌گشت، حالا داره راه خودش رو تمرین می‌کنه. یه چیزی ته دلم فشرده شد. از جنس غرور، از جنس دلتنگیِ زودرس. فهمیدم مادری یعنی همین تناقض‌ها؛ هم خوشحال باشی که داره مستقل می‌شه، هم دلت بخواد زمان یه کم یواش‌تر راه بره. مادر بودن یعنی هر «خودم بلدم»ش، یه قدم جلو رفتنِ اونه و یه قدم عقب رفتنِ تو… با لبخند. #مامان_نوشت �