tgindex
-لیمویِ سبزِ گُم شده

-لیمویِ سبزِ گُم شده

Статистика
@barfavaперсидский

صاحب این دیلی در اتاق زیر شیروونی به دلیل خستگی زیاد، روی نوشته‌هایش خوابش برده. لطفا پیغام خود را بعد از شنیدن صدای بوق بگذارید : @whaleshome_bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=213939078

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
7
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
334
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
40
23 постов
Вовлечённость
12,0%
к подписчикам
Постов в день
1,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
21
1/48двое суток
24
1/72трое суток
25

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • من دنبال چیزی بیشتر در زندگی‌ هستم. چیزی بیشتر از یک دوام آوردن ساده. با هر لحظه‌ای که صبر می‌کنم و به بهونه‌ی خوردن یک فنجان چای مکث می‌کنم روحم از هم گسسته می‌شود، زیرا می‌دانم چقدر توان اوج گرفتن دارم و چطور ناگزیر بال‌هایم بسته شده‌اند. می‌خواهم زندگی کنم. عاشقی کنم و عشق بورزم. می‌خواهم عشق را دریافت کنم حتی با یک بغل؛ هرچند کوتاه. می‌خواهم زندگی‌ام چیزی بیشتر از یک دوام آوردن ساده و اجباری باشد.

  • امروز توی اتوبوس کلاریس خوندم و دیدن نور آفتاب روی نوشته‌ها باعث می‌شد به این فکر کنم چقدر انسان از این احساسات محروم میشه وقتی زندگیش به پایان میرسه و این خیلی غم انگیزه. تو میتونی یک سری از این حس‌ها رو تنها با "زنده بودن" درک کنی. با همه‌ی سختی‌ها‌ی انسان‌ بودن؛ دلم خواست مدت‌های طولانی‌ای زنده باشم.

  • 13 авг.181из yourbahar

    یه جمله معروف هست که میگن “رهاش کن”. اون آدمی که دوست داری ولی برات نامناسبه، اون حس تنفر زیادی که به کسی داری که بهت خیلی آسیب زده، خاطرات تلخی که اعضای خانواده‌ت بهت دادن، همه و همه رو رها کن. ولی یه جاهایی نمیشه رها نمی‌کرد. بعضی‌ از آدم‌ها انگار دوخته شدن به دستمون و روحمون. تو حتی اگر دستت رو باز کنی و اون فرد هم دستش رو باز کنه باز هم انگار از هم نمی‌تونید جدا بشید. من این جمله رهاش کن رو قبول ندارم؛ چون نمیتونی چیزی که حالا بخشی از وجودته رو رها کنی. بعضی از جدایی‌ها مثل قطع عضو میمونه. طرف بخشی از وجودته و حالا اون بخش مثل بافتی که نکروزه شده فقط باید قطع بشه تا از تو جدا بشه. خودت باید اره برداری و بزنی به جون خودت و جداش کنی. مثل وقتی که کسی دیابت میگیره و مجبورم پاهاشو قطع کنند. هرکسی جرعت نداره این کار رو بکنه. خیلی‌ها پیوند عاطفی مسموم رو نگه‌میدارن تا آسیبش به همه نقاط و بخش بدن و زندگیشون وارد بشه. ولی من باز هم حق میدم کسی زیر بار این جدایی نره. اون فرد و اون عشق و اون رابطه جزئی از پوست، خون و جود خودته و سخته توی این جامعه آدمی باشی که یه دست یا یه پا نداره. تو هرروز پا‌ میشی و میبینی عه یه بخشی از وجودت نیست و این درد هیچ‌وقت فراموش نمیشه. پس هروقت کسی بهت گفت رهاش کن؛ میتونی تو ذهنت با بلند بهش بگی به همین سادگی نیست. رها نمیشه، باید کنده بشه.

  • 12 авг.24из alaskaandtea

    اگه می‌تونستم مثل کلاریس لیسپکتور بنویسم، هیچ‌وقت دست از نوشتن بر نمی‌داشتم.

  • 12 авг.27из alaskaandtea

    چیزی که متوجه شدم اینه که انسان بودن بیشتر از هر چیز دیگه‌ای حس «گم شدن» رو به همراه داره. ندونستن، گیج بودن، به دنبال خود گشتن، جست‌وجو کردن، ناامید شدن و دوباره به دنبال خود گشتن. به عنوان تکامل‌یافته‌ترین موجودات روی زمین، چیزهای زیادی هستن که نمی‌دونیم. لوری هم همین مشکل رو داره. چیزهای زیادی رو می‌دونه، اما در عین حال با خیلی چیزها آشنا نیست. با درد آشناست، اما از عشق چیزی نمی‌دونه. بیشتر از هرچیز دیگه‌ای در دنیا دوست داره که عشق بورزه و دوست داشته بشه، اما نمی‌دونه چطوری. با زندگی کلنجار می‌ره، و از نبود قطعیت رنج می‌بره. نمی‌دونه باید با زنده بودن چی کار کنه. خودش رو در آینه می‌بینه، می‌فهمه که وجود داره، ولی باز بزرگ‌ترین سوالش اینه که «من کی هستم؟» وقتی لوری با اولیسیس آشنا می‌شه و متوجه می‌شه که دوستش داره تعجب می‌کنه. نمی‌تونه وقتی هنوز با خودش و دنیا کنار نیومده با دوست داشتن و دوست داشته شدن کنار بیاد. اولیسیس سعی می‌کنه بهش حس آزادی و دلگرمی بده؛ آزادیِ این که جهان رو کشف کنه، و بدونه که در کنار درد، می‌تونه عشق رو هم تجربه کنه و از دنیا لذت ببره. لوری رو خیلی خوب می‌فهمم! مخصوصا وقتی که می‌گه: «خدایا! خیلی کم و کوچیکه که فقط یک زندگی داشته باشی!»

  • تهکوک لایو بودن و من در خواب ناز😭

  • 10 авг.3011из alaskaandtea

    من همیشه از شدت عشقی که توی وجودمه ترسیدم. از اینکه نکنه چیزی رو که دوست دارم، با همین دوست داشتن زیادم خسته کنم یا از بین ببرم. برای همین خیلی وقت‌ها خودم رو دور نگه داشتم؛ کمتر خواستم، کمتر نزدیک شدم، کمتر اجازه دادم کسی بفهمه چقدر عمیق همه‌چیز رو احساس می‌کنم. از این می‌ترسم که دوست داشتنم زیادی شدید باشه؛ که دست‌هام انقدر یک‌ چیزی رو محکم در آغوش بگیرن که بهش صدمه بزنن. برای همین خیلی وقت‌ها عشقم رو پنهان می‌کنم؛ توی عمیق‌ترین بخش از وجودم که حتی دیده نشه. اما هرچقدر بیشتر سعی می‌کنم حبسش کنم، بیشتر خودش رو نشون می‌ده. بعضی چیزها رو نمی‌شه برای همیشه پنهان کرد، چون حقیقت اینه که من بلد نیستم نصفه و نیمه دوست داشته باشم. وقتی یک چیزی یا کسی رو دوست دارم، همه‌‌ی وجودم درگیرش می‌شه.

  • در روز جهانی دوستداران کتاب، راجبت کتاب مینویسم.

  • 9 авг.41из yourbahar

    بیا تا سنگی نیندازیم در راه پیوند دو روح که یکدیگر را به حقیقت دوست می‌دارند عشق آن نیست که به گردش روزگار دگرگون شود و چون گاه به هر بادی از جای به در رود، بلکه عشق فانوسی است بر بلندای برج دریایی که در توفان سهمگین می‌نگرد و کمترین لرزشی نمی‌یابد یا ستاره‌ای است در قطب آسمان که قایق‌های سرگردان را راه می‌نماید، ستاره‌ای که هر چند منجّمان ارتفاع آن را از افق می‌سنجند اما از قدر رفیع آن بی‌خبرند. عشق بازیچه‌ی زمان نیست اگرچه لب‌های لعل فام و رخساره‌های گلگون به داس خمیده‌ی زمان درو شوند، روزها و ساعت‌های حقیر زمان، عشق را دگرگون نمی‌کنند بلکه عشق از تموّجات زمان می‌گذرد و تا مرز ابدیت پیش می‌رود. اگر این سخن خطا بودی و علیه من ثابت شدی نه من هرگز شعر گفتمی و نه هیچ انسانی هرگز عشق ورزیدی. ویلیام شکسپیر

  • видео или голосовое, без подписи

  • ولی بیاین قبول کنید دلتون برای فن‌گرلی‌هام تنگ شده بود :(🎀

  • ⋆I know nothing could matter God, I wish something mattered to you I'll take my pride, stand here for you No, I'm not blind, just seeing it through

  • видео или голосовое, без подписи

  • تازه خوشگله پیسر پیرسینگ گوش جدید زده :(

  • 𖦹⊹ ࣪ ˖🍮⋆° 𐙚 ₊🤎

  • my forever singer ★

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

-لیمویِ سبزِ گُم شده — tgindex