میحآء
Статистикаمیحاء یعنی دوستداشتهشده، یک واژهی خودساختهی ترکیبی اسپانیایی-عربیست. /.ستارهشناس-نویسنده-نامهرسان يا مَن أخرَجَ يونُسَ مِن بَطنِ الحوتِ ای آنکه یونس را از دل نهنگ بیرون آورد... 📮پیامرسان: @mihaaebot ؛
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 46
- Всего постов
- 50
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 499
- 1/48двое суток
- 571
- 1/72трое суток
- 616
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قرار نبود بامزه باشه. قرار بود همگی باهم بترسیم. اما یهو از تصور پسره دلم غنج رفت و تصمیم گرفتم دوستش داشته باشم؛ بعد وقتی کسی رو دوست دارم، دیگه ازش نمیترسم. بخاطر همین نتونستم شماها و هیچکس رو هم بترسونم..
https://t.me/mihaae/23208 بامزه بود کهه
دیگه بهرحال اگه تا سهصبح بیدارید باید از این مطالب هم بخونید👈👉.
پسربچهی بازیگوشی گوشهی کمد اتاقم نشسته؛ لباسهای آویزشده از چوبلباسی روی نیمی از صورتش افتاده؛ اون ترسیده. به تمام افسانههایی که از غولچهها شنیده بودم همزمان هجوم میبرم و فکر میکنم که ناخنهاش بلنده، شبیه اونهاست و خیلی هم ترسناک نیست؛ اما این رو توی چهرهم نشون نمیدم، چون اون به من خیره شده. به آخرینباری که رویا دیدم و بعد با صدای لالایی بیدار شدم پناه میبرم، اونو آروم زمزمه میکنم، «بری به سرزمین آبنباتی، بری به خونههای شکلاتی، بری رو بال اسبای پرنده، بری به درهی رنگین کمونها، به قصر گمشده تو آسمونها..»؛ اون آرومتر میشه، اما من هنوز قرار نیست بهسمتش برم. کمکم فرفری موهاش رو کنار میزنه و چشمهای گردویی سیاهش معلوم میشن، حالا اون کنجکاوه.. میاد روی زبونم که بگم اگه بخوای میتونی اینجا بمونی، من به هیچکس نمیگم. اما اون بهمحض تکونخوردن لبهام غیب میشه و یه نامه ازش میمونه که روی اون نوشته؛ «برای اونها از من بگو، اینجوری میتونم توی کمد اونها هم قایم بشم».
بله من خیلی این سریال رو دوست دارم و کلمهای هم براش ندارم. دنبال کلمهای میگردم که از دستم فرار کرده؛ نیست. لابد رفته یک گوشهای نشسته و قایم شده تا تُنگِ احساساتم بالأخره جایی از این صحنهها بشکنه و من حرف برای گفتن پیدا کنم.
/دستها، پیچوخمِ خواستن، چاره.
видео или голосовое, без подписи
برای دربهدریهام، تو میتونی خونه باشی.. @mihaae ✧༄⭑
ء/وعدهی قبل از خواب معمولا صبحانه نیست؛ اما دیشب دوبار سینی صبحانه را پُر کردیم و مدام خالی میشد. چای را دم میدادیم و کتری صدای قطارِ خالی میداد؛ دوباره هل و زعفران و چای خشک، و استکانهای تشنه از لبریزشدن. چون بقچهی کوچک زبانم، همینکه شروع به بازشدن میکرد، من ناگهان خودم را پایینتر از سطح دریا و بالاتر از تابشِ آسمان پیدا میکردم. منِ پیژامهپوشِ خوابآلودِ خسته، قصه میبافتم و موهایم شُره میکرد روی شانههایم. فنجان سفالی که دستم را میسوزاند، یخ میکرد. نعلبکی خوشحافظه، دلتنگِ لبهای صاحب میشد. اما هنوز شب به خورشید نمیرسید. من فقط نمیخواستم افسانه تمام شود؛ صبح بالاخره میرسید، رویا میبافتم که کمی طلوع هم دلتنگی بکشد و چایاش را داغ ننوشد؛ که دیرتر بروی، که بیشتر بمانی.
مولای من، تو آمرزندهای و من گناهکارم؛ و آیا جز آمرزنده، کسی گناهکار را رحمت میکند؟ -دعای ابوحمزه ثمالی
بهترین دوستم میگفت وقتی از یکی معذرتخواهی میکنی؛ واسه این نیست که بخشیده بشی. دلیل اصلیش اینه که دلش رو بهدست بیاری تا بهت فرصت اینو بده که براش جبران کنی. چون اگه واقعا خراب کرده باشی، تا قبل از اعلام پشیمونیت، از کاه کوه هم بسازی دیگه به چشمش نمیاد. وگرنه که اتفاقاتِ گذشته و کاری که تو کردی با یه معذرتخواهی که پاک نمیشه! تاوانِ کار اشتباهت اینه که احساس گناه داشته باشی. حتی بعد از اینکه بخشیده شدی. اما راهحلش اینه که سعی کنی جبرانش کنی. همیشه توی ذهنم مرورش میکنم. هرچند امروز مینا میگفت بخشش با گذشت فرق داره، تو یکی رو میبخشی اما یادت میمونه که باهات چیکار کرده! منتها اگه یکی با «گذشت» مواجه بشه، یعنی هم بخشیده شده و هم تمام پروندهش پاک شده. جوریکه انگار قبلا هیچوقت هیچ خبط و خطایی نداشته. فکر که میکنم میبینم توی قانون نانوشتهی جنگل خرسهای تنها؛ اگه دوستت رو بخوری، دیگه نمیتونی بالا بیاریش. نهایتا بتونی شبها قبل از خواب احساس تاسف داشته باشی و یا بری از خانوادهش دلجویی کنی. خب این اما باعث نمیشه که دوستت به خانوادهش برگرده. تو یهروزی اونو خوردی، صرفا چون گرسنه بودی. این پشیمونی بزرگیه و تاوانش هم اینه که تو دیگه دوستی نداری. اما توی قانون آدمیزاد اینجوری نیست. تو حتی اگه بیشتر از سهمت برداری و اگه جهانِ اونو نابود کنی؛ اون تورو میبخشه. اگه بگی پشیمونی و دیگه تکرارش نمیکنی، اون حتی از تو میگذره. و فراموش میکنه که قبلا چیکار کردی. اگه ازش بپرسی یادته چه بلایی سر اعتمادت آوردم؟ میپرسه کی؟ تو؟ من هیچی جز خوبیهات رو یادم نمیاد. اون البته بهترین دوستت که خوردیش نیست، اون خداست. وگرنه که قانون خرسها با آدمها و تمام مخلوقات زمینی دیگه، مراودات و نتایج یکسانی رو رقم میزنه. اون فقط خداست که تورو جوری میبخشه انگار از ابتدای خلقتش پاکترین و بهترین آدم دنیاش بودی. چیزیکه توی همه دنبالش میگردی، اما تهش توی خالقت پیداش میکنی.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
پنجشنبهست، بریم درخدمت دلبرهای آسمونی.
کی جز تو از درد دوا درست کنه کی از غریبه آشنا درست کنه؟ @mihaae ✧༄⭑