tgindex
حَنيني
@haniniilПсихологияперсидский

حنینی؛ یعنی دلتنگیِ آمیخته با عشق و اشتیاق. جایی برای ثبت روزمرگی های دانشجوی روانشناسی که همسایه امام رضاست./☕️ 💌: @haniniilbot

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
20
Всего постов
31
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Психология
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
766
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
164
29 постов
Вовлечённость
21,4%
к подписчикам
Постов в день
2,9
всего 31
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
133
1/48двое суток
152
1/72трое суток
164

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • غروب جمعه./۲۳ مرداد۱۴۰۵

  • شما بگید؟! -اگر عشق ... باشد من...-

  • 13 авг.491из kheybar_graph

    آقای امام رضا! دو ماه برای جد غریبت و برای مصائب آل‌الله و اولیاءالله عزاداری کردیم، برای نصرت دین و نائب فرزندت مهدی علیه‌السلام میدان‌داری کردیم، آخرش ختم شد به شهادت شما. ما غیر از این نوکری‌ها چیزی از خودمون نداریم که بهش افتخار کنیم. مهر تایید بزن برامون و دست‌مون رو از این توفیقات کوتاه نکن...

  • دل من گم شده است، از همان بچگی‌ام پدرم برد و سپردش به امانات رضا(ع)...

  • همیشه امام رضا(ع) برام یه فرق دیگه داشته... چشمامو که باز کردم، بوده؛ توی خوشی، توی حال بد، توی روزایی که همه‌چیز خوب بوده و روزایی که هیچ‌چیز سر جاش نبوده. هرجا کم می‌آوردم، می‌رفتم حرم. خوشحال بودم، می‌رفتم حرم که خوشحالیمو باهاش شریک بشم. دلم گرفته بود، می‌رفتم حرم که یه گوشه بشینم و آروم بشم. شبایی که به سختی صبح می‌شدن، صبح که پامو از خونه می‌ذاشتم بیرون و چشمم می‌افتاد به گنبد طلایی، انگار برای چند لحظه همه‌ی فکر و خیالام یادم می‌رفت. شبای بارونی گوهرشاد هوای بهشتی صحن... قدم زدن توی گوهرشاد، صدای بارون و گنبدی که از بین قطره‌های بارون می‌درخشید؛ انگار دنیا برای چند دقیقه آروم‌تر می‌شد. شب‌های اعتکاف رو هم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ شبایی که تا صبح گوهرشاد بودم. یه گوشه با امام رضا(ع) خلوت می‌کردم،انگار فقط من و امام رضا بودیم. یا وقتایی که برای درس خوندن می‌رفتم حرم،برای دعا کردن، برای گریه کردن و حتی بعضی وقت‌ها فقط برای اینکه برم و چند دقیقه اونجا باشم. گاهی اصلاً چیزی نمی‌خواستم؛ همین که چشمم می‌افتاد به گنبد، همین که می‌دونستم هست، دلم قرص می‌شد. خیلی از خاطرات زندگیم با گنبد طلایی گره خورده؛ با مسیر حرم، با صحن گوهرشاد، با دعاهایی که همون‌جا کردم، با اشک‌هایی که فقط خودِ امام رضا(ع) ازشون خبر داره و با آرامشی که هیچ جای دیگه‌ای شبیهش رو پیدا نکردم. نمی‌دونم چطور باید نعمتِ این همسایگی رو جبران کنم... نعمت اینکه هر وقت دلم گرفت، پناهی داشته باشم که فقط چند دقیقه باهام فاصله داره. هرچقدر بزرگ‌تر می‌شم، بیشتر می‌فهمم چه نعمتی بوده که از همون بچگی زیر سایه‌ی علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) بزرگ شدم. خدایا، شکرت برای همه‌ی این سال‌ها... برای تمام روزهایی که امام رضا(ع) پناهم بود، برای تمام لحظه‌هایی که چشمم به گنبدش افتاد و دلم آروم گرفت، و بیشتر از همه، برای اینکه تقدیر منو کنار امام رضا(ع) نوشتی. هیچ وقت منو از امام رضا جدا نکن. ۲۹ صفر ۱۴۴۸/پناه

  • видео или голосовое, без подписи

  • فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن کار مرا به گردش چشمی تمام کن بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع) گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن اینک هزار دست تمنّا گشوده بین دست کرم گشاده به رسم کرام کن دارالشّفای آتش و آب است این سرای سوز دل مرا به نمی التیام کن دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن -شهید سیّدعلی خامنه‌ای

  • دلخوشیم فقط امام رضاست.

  • مولای ما کریم اما غریب است.

  • بنویسید روی کفنم،‏من حسینی شده‌ی دست امامِ حسنم...

  • آقای بی‌ حرم یا سیدالغریب

  • 11 авг.1422из tasadooqet

    شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله؟! یکی از مظلومیت‌های حضرت رسول اینه که معمولاً به کیفیت شهادت ایشون توجه نمی‌شه و بیشتر می‌گن «رحلت حضرت رسول». قصد دارم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین این حضرت اشاراتی داشته باشم. اسناد👇 کتاب‌های سیره و حدیث، شهادت رسول خدا به وسیله سم رو تأیید کردن و اون رو با احادیث متواتر ذکر کرده‌ان. از جمله: ۱. ابن سعد می‌گوید در روایتی آمده است: پیامبر صلوات‌الله‌علیه مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. | المجدد فی الانساب، محمد بن محمد علوی، ص۶ ۲. علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر می‌کند. | منتهی المطلب، حلی، ج۲، ص۸۸۷ ۳. در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر صلوات‌الله‌علیه در مدینه مسموم درگذشت. | جامع الرواه، محمد علی اردبیلی، ج۲، ص۴۶۳ ۴. شیخ طوسی می‌گوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. | تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱ بحارالانوار، ج۲۲، ص۵۱۴ ۵. بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده است، برایم محبوب‌تر است از اینکه یک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. | السیره النبویه، ابن کثیر دمشقی، ج۴، ص۴۴۹ ۶. حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تأیید کرده است. آنجا که می‌گوید: شعبی گفته است: به خدا قسم رسول خدا با سم کشته شد، علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. | المستدرک، ج۳، ص۶۰ ۷. ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری را تأیید و تأکید کرده است. | السیره نبویه، ابن کثیر، ج۴، ص۴۴۹ ـ البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۱۷ و ۳۲۲ ۸. رسول خدا صلوات‌الله‌علیه فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید می‌شود. | بصائر الدرجات، ص۱۴۸ ـ بحارالانوار، ج۱۷، ص۴۰۵ و ج۴۰، ص۱۳۹ ۹. و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. | کفایه الاثر، خراز قمی، ص۱۶۲ ـ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱ ـ من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱ فلذا پیامبر شهید هستن. نگید رحلت.

  • بعضی وقتا دلم می‌خواد همه‌چیز برای چند روز متوقف بشه؛ نه برای اینکه فرار کنم، فقط برای اینکه یه کم با خودم خلوت کنم و بفهمم واقعاً چی می‌خوام. چی خوشحالم می‌کنه، چی خسته‌م کرده و اصلاً چرا این‌قدر ذهنم شلوغه. شاید اینم یکی از همون دوره‌هاییه که باید بگذره. شاید لازم باشه یه مدت گم باشم تا دوباره خودمو پیدا کنم. فعلاً فقط دارم روزها رو یکی‌یکی رد می‌کنم و امیدوارم یه روز برسه که دوباره حس کنم زندگی فقط گذروندن روزها نیست؛ اینکه خودم هم دارم توش زندگی می‌کنم.

  • این روزا یه جوری‌ام که خودمم نمی‌فهمم چه حسی دارم. انگار یه عالمه چیز توی سرمه که هیچ‌کدومشون سرِ جاشون نیستن. به آینده فکر می‌کنم، به تصمیمایی که باید بگیرم، به آدمایی که اومدن و رفتن، به چیزایی که گذشته و چیزایی که شاید هیچ‌وقت اتفاق نیفتن. انقدر فکر می‌کنم که آخرش از فکر کردن به همه‌شون خسته می‌شم، ولی باز ذهنم دست‌بردار نیست. یه مدته حس می‌کنم دارم توی روزهام حل می‌شم. صبح‌ها می‌رسن و شب‌ها می‌رن و من فقط دارم از یه روز به روز بعدی می‌رسم، بدون اینکه دقیقاً بدونم دارم کجا می‌رم. انگار زندگی داره جلو می‌ره و من فقط دارم سعی می‌کنم ازش عقب نمونم.

  • видео или голосовое, без подписи

  • 10 авг.1325из panaah_ir

    آقا سید عبدالرحیم تولدت تو آسمونا مبارک. شهید موسوی: من تنها فرمانده‌ای هستم در ایران که کسی ازم نمی‌ترسه. خیلی سعی کردن منو تو این ۳۸ سال تربیت کنن که نخندم. هی گفتن بده، افسر که انقد نمی‌خنده. باز من خندیدم...

  • کیستم من؟پای تا سر نسخه‌ای از زلف او تیره روزی بی‌قرار، آشفته حالی درهمی

  • видео или голосовое, без подписи

  • 10 авг.1601из kheybar_graph

    به مناسبت روز دوست‌داران کتاب و به یاد کتاب‌خوان‌ترین رهبر جهان، آقای شهید عزیزمون، قصد داریم کتاب هدیه بدیم. دو جلد کتاب "ره‌نامه"، و یک جلد کتاب "در آغوش نیل" از آقای شهیدمون. برای شرکت در مسابقه، یک پیام (جملات رهبر شهید، یا از جملات اندیشمندان، یا از روایات) در مورد کتاب و کتاب‌خوانی، بفرستید به دایرکت کانال یا ربات شناس. فقط تا ساعت ۱۸ فردا فرصت دارید.

  • سه روز دیگه بارش شهابی داریم.⭐️ اینجا در موردش می‌تونین بخونین.

حَنيني — tgindex