tgindex
عِرف
@itserfanКнигиперсидский

صفحه‌ای برای من جایی برای ثبت‌هام و حرف‌ها. @itsserfann_bot :جاحرفی «أبْوترابْ»

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
512
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
487
26 постов
Вовлечённость
95,1%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 26
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
45
1/48двое суток
51
1/72трое суток
55

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بلند‌بلند فکر می‌کنم ... جهانم مشوش است. برای این روزهایم رویاهای بزرگتری در ذهن داشتم. روزهای بهتری را برای خودم تصور کردم. اما نشد. آدمی است دیگر زندگی‌ش هیچ وقت آنطور که می‌خواست پیش نمی‌رود. جهان در حرکت است اما من، نه. دنیا در حال تغییر است اما من، نه. همه چیز در حال گذر است اما من، نه. انگار یک نه بزرگ شده‌ام و پرت شده‌ام به این دنیا. خودم را پیدا نمی‌کنم. جهانم را پیدا نمی‌کنم. آدم‌ها را پیدا نمی‌کنم. رها افتاده‌ام و چیزی مرا وادار به ادامه نمی‌کند. سکوتم. کمتر حرف می‌زنم. میخواهم تمام شود اما کِش پیدا می‌کند. می‌خواهم به آخر داستان برسم اما فصل دیگری مانده. کلافه‌ام. به دنبال نشانه می‌گردم. می‌خواهم نخ وصل شدن را پیدا کنم اما باز گُم می‌کنم. اطرافم خلوت است. کسی را ندارم. تو را ندارم. و میان نداشتن‌هایم به دنبالت می‌گردم. می‌خواهم فریاد بزنم برای یافتنت. اما صدایم نمی‌آید. نمی‌شنوی. هیچ وقت مرا نشنیدی. رها شدم. پرت شدم. مچاله شدم. به گوشه‌ای افتادم. گوشه‌ای پیدا می‌کنم برای گریستن. نه برای بیچارگی خودم بلکه برای بیچارگی تو هم حتی. برای روزهایی که به حالمان غبطه می‌خوردند. برای این سوال که آیا همه چیز دوباره مثل قبل می‌شود؟ میبینی آدمی چقدر ضعیف است. می‌گرید. حتی برای یک سوال. آدمی نمی‌داند. نمی‌دانم چه میخواستی. دنبال چه بودی. نداستن‌ آدمی را از پای در می‌آورد. همان‌طور که من را. مرا نمی‌بینی. پیراهن چارخانه‌ام را نمی‌بینی. روزهایی که خسته بودم را نمی‌بینی. حرف‌هایم را هم حتی نمی‌بینی. ندیدن بزرگترین رنج آدمی‌ست. و تو هرگز مرا ندیدی.

  • без подписи

  • خانه‌ی امـن./

  • مرا امید وصال تو زنده نگه می‌دارد.

  • چقدر از تو نمی‌دانستم و امیدوار بودم.

  • سوریه‌ای شدن ایران جوانی را دزدیده‌اند. بدنش را قطعه قطعه کردند. اعضای بدنش را خارج کردند. قلبش را از سینه‌اش جدا کردند.به بدترین شکل ممکن توحش را به نمایش گذاشته‌اند. از آن فیلم گرفته‌اند و پخش کرده‌اند. ابعاد قضیه شخصی نیست بلکه سازمان‌یافته است و در آخر هم گروهی مرتبط به جریانی آن را بر عهده گرفته‌اند. اما نکته مهم آن است که خشونت عریان کارکرد اصلی استعمار است. آرنت بر مفهومی به اسم ابتذال شر تاکید داشت، شری که عادی شود و خشونتی که بدون هیچ خطوط قرمزی به نمایش گذاشته شود باعث نابودی یک جامعه و کشور می‌شود. سوریه‌ای شدن در منطقه پر آشوب غرب آسیا آسان است. اما واحد‌های ارتش آزادی‌بخش ایران در حال تکمیل پازل خود هستند. احتمالا باید مدتی بعد منتظر پیوستن شاخه‌های برون مرزی به داخل باشیم. آنچه در سوریه رخ داد به طور دقیق در ایران در حال تکرار است. نوشتن این متن صرفا هشداری است برای جلوگیری از سوریه‌ای شدن ایران.

  • تو اینجایی میان تمام کلمات فرو رفته‌ای.

  • تو رفتی اما خاطراتت باقی موند.

  • آدمیزاد وسط ای‌کاش‌های زندگیش دنبال یه امید میگرده.

  • حالا باید برای فراق‌مان کسی کاری کند. دستی دراز کند. وردی بخواند. سر سجاده‌ای دعایی بکند. کم کند فاصله را. ما که راهی جز اینها نمی‌شناسیم. از تو خوشم می‌آید. از حرف زدن با تو و نشستن کنارت.‌ از ناگفته‌هایی که تو آن را میفهمی و من همین را بیشتر از هر چیز دیگری دوست دارم. تو به جان هیچ ما امید میدهی.

  • نه به اعدام گفتن آخر داستان است. قبل‌تر از آن باید گفته شود نه به قتل دیگران. حالا با قتل اگر مشکلی نبود، باید گفته شود نه به شکنجه دیگران. اگر با آن هم مشکلی نبود باید گفته شود نه به زنده زنده سوزاندن دیگران. حالا اگر با آن هم زیاد مشکلی نبود باید گفته شود نه به قطعه قطعه کردن دیگران. باید قبل‌تر از همه آن گفته شود نه به رویافروشی و قمار کردن با جان دیگران. وگرنه که گفتن نه به اعدام آخر همه‌ی این قصه‌هاست.

  • اوضاع می‌تونست خوب باشه، اگه بمب نبود. چیزی از رنج و گلوله نمی‌دونستیم. جهان جای بهتری بود برامون. ترامپ مرده بود. شهیدان زنده بودند. تو کنارم بودی. هنوز سرما نخورده بودم و سرفه‌های خشک سکوت خونه رو بهم نمی‌زد. اره عزیز من، جنگ فقط ساختمون‌ها رو خراب نمیکنه.

  • без подписи

  • در مســیر/ آنایوردوم

  • درباره‌اش باید به کربلا رفت.

  • اگر تو هم دلتنگ شده‌ای عدد یک را بفرست.

  • تمام چیز‌هایی که مرا به تو وصل می‌کنند را دوست دارم.

  • در مصدقی‌ترین زمان پس از مصدق هستیم.

  • 15 июл.1 58322

    سفیدشویی استعمار اینها موجودات عجیبی هستند. استعمار را عادی‌سازی می‌کنند. بمباران امپریالیسم را نجات بخش می‌نامند و واژه‌ها را تهی از معنا می‌کنند. و حالا نگران وجب به وجب خاک جنوب شده‌اند. انگار گریزی از جمله معروف شکسپیر نیست، جهنم خالیست تمام شیاطین روی زمین‌اند. اینها نگران‌انند اما به ظاهر نگران جنوب. اینها جنوب را برای موسیقی‌اش دوست دارند. برای لباس‌های رنگی‌اش. برای ساحل درک‌اش برای سانتی‌مانتالیسم خودشان می‌خواهند. اینها ادای نگران بودن را در می‌آوردند. بدون هیچ اعتراضی به عامل این اتفاق. سکوت مطلق. استعمار کارکردش همین است، جداسازی. در این مدت جنگ بارها جنوب ایران مورد حمله قرار گرفت اما دیاسپورا ایرانی روزه سکوت گرفته بودند. ناو جماران زده شد سکوت کردند. ناو دنا زده شد سکوت کردند. میناب زده شد سکوت کردند. آب‌ شیرین‌کن‌های جنوب زده شد سکوت کردند. چون ارباب اینگونه خواسته. انگار اینها کارکردشان همین بود. سکوت تا زمانی که ارباب بخواهد. سکوت و بدون هیچ اعتراضی. استعمار جدایت می‌کند. بی‌هویتت می‌کند. سپس سلاحش را روی شقیقه‌ات می‌گذارد. مراقب باش ببین کجا ایستادی.

  • من تلاش می‌کنم به زندگی برگردم، اما نمی‌شود. می‌خوام به ریتم عادی برگردم اما چیزی مانع می‌شود. هیچ چیز برای ما عادی نشده و نخواهد شد. جهان ما عوض شده. میان همین عوض شدن‌هایمان دستم را بگیر. من را میان این چیزها رها نکن.