tgindex
بفرمایید کتاب📚

بفرمایید کتاب📚

Статистика
@befarmaeedketabКнигиперсидский

#بفرمایید_کتاب معرفی کتاب‌های شعر و رمان

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
38
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
815
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
97
38 постов
Вовлечённость
11,9%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 38
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
46
1/48двое суток
52
1/72трое суток
56

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ایرج، پهلوان آواز، درگذشت. نام او حسین بود؛ اما برای کار هنری تصمیم گرفت نام خویش را از شهید کربلا به شهید ایران تغییر دهد. پس از انقلاب چند دهه مردم ایران را از شنیدن آثار جدید ایرج و همتایش گلپا محروم کردند و عرصه برای اینکه محمدرضا شجریان یکّه‌تاز عرصۀ آواز شود باز شد. گلپا این‌همه را گناه شجریان دانست و زبان به بدگویی از او و حامیان او، ازجمله سایه، گشود و تهمت‌های ناروا زد و سخنان ناسزا گفت؛ اما ایرج که چون ایرجِ فریدون نجیب و آزاده بود دم درکشید و گناه ج. ا. را بر دگران ننوشت. صدای پرقدرتش نظیر نداشت و آوازهایی که خوانده نشان از تسلّطش بر ردیف‌های آوازی دارد. شیفتگان بسیار نیز داشت؛ یکی از آنان زنده‌یاد ایرج بسطامی بود که نام خود (حشمت‌الله) را به عشق ایرج (حسین خواجه‌امیری) به ایرج تغییر داد. ایرج چنان‌که باید قدر صدای خود را نمی‌دانست و دست رد به سینۀ هیچ آهنگ‌ساز و ترانه‌سرایی نمی‌زد. همین شد که حدود دو هزار آهنگ و آواز خواند و با خواندن بسیاری از آثار کم‌ارزش بلکه بی‌ارزش از شأن هنری خویش کاست. با این‌همه آوازهای خوبش هوش از سر می‌برد. #دکتر_مهدی_فیروزیان @Befarmaeedkeyab @Roshananemehr

  • و زمانی بوده است که هیچ چیز نمی‌خواستم جز این‌که قلبم پاره‌پاره نشود. #میخاییل_بولگاکوف #یادداشت‌های_یک_پزشک_جوان ترجمه #آبتین_گلکار #نشر_ماهی @Befarmaeedketab

  • دلش می‌خواست به تنهایی از آن جا برود و تا حد ممکن دور شود. به جایی برود که هیچ‌کس را نشناسد، که غریبه‌ها واقعا غریبه باشند، که در آن اصلا آدمی وجود نداشته باشد، فقط صخره‌ها باشند و پرنده‌ها. #در_انتظار_تاریکی_در_انتظار_روشنایی #ایوان_کلیما @Befarmaeedketab

  • 📚بفرمایید کتاب کانالی برای معرفی کتابهای شعر و رمان ایرانی و خارجی 👇👇 https://t.me/befarmaeedketab

  • @Befarmaeedketab خاکستر او توی آسمان آبی به هوا رفت و شناور شد. خاکسترش از حماقت و شرارتِ بی‌کرانِ این مردمان به آسمان‌ها سرکشید. جنایتی که این جماعت انجام داده بودند برای‌شان قابل درک نبود. زیر زبانه‌های آتش جوهر تنِ آلن قطره‌قطره می‌چکید و کباب می‌شد. چه پایان نکبت‌باری. چند نفر پرسیدند «او کی بود؟» تمام بعد‌ازظهر مشغول کشتن کسی بودند که حتی نمی‌دانستند کیست. #ژان_تولی 📘 #آدم‌خواران ترجمه #احسان_کرم‌ویسی #نشر_چشمه

  • @Befarmaeedketab مردم فهمیده بودند که کشتن یک انسان به راحتیِ برداشت محصول است. #ژان_تولی 📘 #آدم‌خواران ترجمه #احسان_کرم‌ویسی #نشر_چشمه

  • @Befarmaeedketab تنش خُرد و خسته بود و پاهایش زُق‌زُق می‌کرد. گوشش سوت می‌کشید. رنگ و رویش رفته و عین میت‌ها شده بود. آلن حس می‌کرد وسط یک کابوس گیر افتاده است. انگار خواب و خیال بود. نمی‌توانست واقعیت را بپذیرد. این رفتار آدم‌ها او را به ورطه‌ی یأس و ناامیدی کشاند. چند ساعت قبل، توی راه، بی‌خبر از این سرنوشتِ هولناکی که در کمینش بود، خوش و خرم بود و خیال می‌بافت. حالا دلِ شیطان هم از دیدن انگشت‌های پایش که یکی‌یکی با انبر قطع می‌شدند و توی هوا می‌چرخیدند، به رحم می‌آمد. #ژان_تولی 📘 #آدم‌خواران ترجمه #احسان_کرم‌ویسی #نشر_چشمه

  • @Befarmaeedketab #آدم‌خواران نوشتهٔ #ژان_تولی، رمانی کوتاه و تکان‌دهنده بر اساس یک جنایت واقعی در فرانسهٔ سال ۱۸۷۰ است. داستان از یک سوءتفاهم ساده آغاز می‌شود، اما در میان ترس، شایعه و هیستری جمعی، مردم یک روستا را به خشونتی وحشیانه می‌کشاند. حال‌وهوای رمان تیره، خشن، خفقان‌آور و کابوس‌وار است؛ جشنی روستایی کم‌کم به صحنه‌ای از جنون جمعی تبدیل می‌شود. تولی با طنزی سیاه و نگاهی بی‌رحم، مرز باریک میان «آدم معمولی» و «هیولا» را زیر سؤال می‌برد. این کتاب بیشتر از آن‌که دربارهٔ یک جنایت باشد، دربارهٔ این پرسش هولناک است که انسان وقتی در جمع حل می‌شود، تا کجا می‌تواند از انسانیت خود فاصله بگیرد. مفهوم جمعیت برای ما قدرت و همبستگی را به یاد می‌آورد ولی در این کتاب با وارونه کردن این مفاهیم چهره‌ای سیاه و خطرناک از جمعیت را می‌بینیم.

  • #آدم‌خواران #ژان_تولی ترجمه #احسان_کرم‌ویسی #نشر_چشمه @Befarmaeedketab

  • که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند. که تو از ازل تنها بودی، خنده تنها‌ترت می‌کند. آن‌که چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمی‌شود. #بختیار_علی #خنده_غمگین‌ترت_می‌کند ترجمه #مریوان_حلبچه‌ای #نشر_ثالث @Befarmaeeketab

  • حضور بختک سنگین نشسته بر سینه! سقوط وزنۀ سربی کشیده در چاهم! مرا در این ظلماتِ تهی تو افکندی خدنگ بغض نشاندی تو بر گلوگاهم #سمانه_کهرباییان @Befarmaeedketab

  • 29 июл.1493из F_Kavka

    یک فایدهٔ نوشتن یادداشت روزانه این است که آدم با شفافیتی اطمینان‌بخش از تغییراتی آگاهی می‌یابد که مدام از سر گذرانده و به شیوه‌ای کلی آن تغییرها را به صورت طبیعی باور می‌کند، حدس می‌زند، و اعتراف می‌کند، اما وقتی نوبت به کسب امید یا آرامش از چنین اعترافی می‌رسد، آدم ناآگاهانه آن اعتراف را منکر می‌شود. در یادداشت‌ها آدم شاهدی می‌یابد بر این که در وضعیت‌هایی زندگی کرده که امروز ممکن است غیرقابل تحمل به نظر بیایند... #فرانتس_کافکا #یادداشت‌ها @F_Kavka

  • 📚بفرمایید کتاب کانالی برای معرفی کتابهای شعر و رمان ایرانی و خارجی 👇👇 https://t.me/befarmaeedketab

  • @Befarmaeedketab هر وقت حرفی که می‌خواهید بزنید برای‌تان خیلی مهم بود، قلبتان به هوایش تپش گرم‌تری برمی‌دارد. در آن صورت یقین داشته باشید که کارتان یک‌پارچه گند از آب درمی‌آید. دچار احساس می‌شوید؟ بدانید که نتیجه‌اش یک کار بدهضم، نامنسجم، خالی از طنز، بی‌چاشنی خواهد بود، کاری کسل‌کننده، معمولی و جدیتش ناشیانه. و چنین کاری حاصلش جز بی‌اعتنایی مردم و ناامیدی و افسردگی خودتان نیست... زیرا که مطلب از این قرار است لیزاوتا: احساس، احساس گرم و صمیمانه همیشه مبتذل است و به دردنخور. و هنرمندانه، فقط و فقط برانگیختگی‌های ما هستند، و اشتیاق سرد نظام عصبی منحط و چربدست‌مان. آدم باید یک موجود فراانسانی و ناانسانی باشد، و رابطه‌اش با هرچیز انسانی بسیار دور و بی‌طرفانه، تا اساسا بتواند به ترسیم آن دست بزند و نقش بیافریند و تاثیرگذار و چیره‌دستانه تجسمش ببخشد. شرط پختگی در سبک، قالب و بیان، همین برخورد خونسردانه و خبره‌وار به مسئله‌ی انسانی است، بله، حتی میزانی هم از ابتلا به فقر و بی‌زاد و برگی انسانی. چرا که احساس سالم و قوی، بحث درش نیست که ذوق و سلیقه ندارد. کار هنرمند تمام است همین که انسان می‌شود و احساساتی. #توماس_مان 📘 #تریستان_و_تونیو_کروگر ترجمه‌ی #محمود_حدادی #نشر_افق

  • @Befarmaeedketab ادبیات هیچ و هرگز شغل نیست. بلکه نفرین است. گفتم تا بدانید. کی این نفرین بنا می‌گذارد که محسوس بشود؟ خیلی زود، وحشتناک زود. در همان روزها که آدم جا دارد و شایسته است که با خدا و خلق خدا در صلح زندگی کند. شما کم‌کم احساس می‌کنید یک داغی بر پیشانی‌تان خورده، و تناقض معما‌آمیزی با دیگران، با آدم‌های متعارف و معقول و به هنجار دارید. آن ورطه‌ی طنز، تخالف، شناخت و احساس که شما را از انسان‌ها جدا می‌کند، پیوسته عمیق و عمیق‌تر می‌شود، شما تنها هستید. و از این پس دیگر هیچ تفاهمی در کار نیست. عجب سرنوشتی! #توماس_مان 📘 #تریستان_و_تونیو_کروگر ترجمه‌ی #محمود_حدادی #نشر_افق

  • @Befarmaeedketab آن‌که پایبند‌تر است، بازنده است و رنج نصیب می‌برد. این درس ساده و سخت را جان چهارده‌ساله‌ی این پسر از همین حالا از زندگی آموخته بود. #توماس_مان 📘 #تریستان_و_تونیو_کروگر ترجمه‌ی #محمود_حدادی #نشر_افق

  • @Befarmaeedketab آقای محترم! شما، همچنان که گفتم یک عامی نازک‌خوار هستید، یک روستایی خوش‌سلیقه. در اساس صاحب روحی زمخت و تکامل آن نازل. با این حال یکباره، و به لطف ثروت و زندگی مرفه به مرحله‌ی فساد بربروار و بی‌پیشینه‌ی نظام عصبی جهش کرده‌اید. چنین دگردیسی‌ای نوعی ظرافت لذت‌جو به کام‌خواهی انسانی می‌بخشد. شما بسا که بی‌اختیار و انگاری که در پیش سوپی خشمزه و یا شیرینی‌ای نادر، دهانتان آب افتاده است در آن لحظه که تصمیم گرفته‌اید گابریل اکهوف را از آن خود کنید... و به‌راستی که، شما خواسته‌ی رویاآلود او را به گمراهه می‌برید، و از آن باغ طبیعی و به خود رهاشده به حیطه‌ی زندگی‌اش درمی‌آورید، و به عرصه‌ی زشتی. نام مبتذل خود را روی او می‌گذارید و چنین، تبدیلش می‌کنید به زوجه، به کدبانو. تبدیلش می‌کنید به مادر. شما آن خودبودگی خسته، بیم‌آکند و والای زیبایی شکوفای مرگ را در خدمت روزمره‌ی بی‌مایه خوار می‌کنید. خوار در خدمت آن بت ابله، ناتراشیده و تحقیرآمیزی که طبیعت نامش می‌دهند. و با این حال کم‌ترین حدس و گمانی هم از فرومایگی عمیق این رویکرد در وجدان روستایی شما راه نمی‌یابد. و حال یک‌بار دیگر؛ چه رخ می‌دهد؟ او، با چشمانی که یک‌پارچه رؤیاهایی بیم‌آلودند، بچه‌ای به شما هدیه می‌دهد، و همه‌ی اندوخته‌های خون و تبار خود را توشه‌ی راه این موجودی می‌کند که چیزی بیش از تداوم زندگی حقیر پدر خود نیست. سپس می‌میرد. #توماس_مان 📘 #تریستان_و_تونیو_کروگر ترجمه‌ی #محمود_حدادی #نشر_افق

  • @Befarmaeedketab پیشه‌ی گریزناپذیر من این‌که در تعیین ماهیت هرچیز رک‌گو باشم، خصلت آن را صریح بگویم و در هر آن‌چه نا‌آگاه و نابه‌خود، درون‌کاوی کنم. دنیا پر از آن چیزی است که من سنخ ناآگاه لقبش می‌دهم. و من هیچ تاب تحمل توده‌ی این سنخ‌های ناخودآگاه را ندارم! و برنمی‌تابم این همه زندگی و کار و کردار گول‌وار و خالی از شناخت، این زندگی سراسر سادگی دل‌انگیزی را که از همه‌سو احاطه‌ام کرده است! بلکه این‌همه به شکلی دردآور و چاره‌ناپذیر وایم می‌دارد هر‌ آن‌چه هستی را در پیرامونم _ تا آن‌جا که در توان دارم _ بشکافم و تشریح کنم،در قالب کلام بگنجانم و به ساحت آگاهی دربیاورم _ آن هم بی‌هیچ اعتنا به آن‌که آیا تاثیری سازنده به جا خواهد گذاشت، یا بازدارنده، آیا حاصل آن تسکین و تسلی خواهد بود، یا که درد. #توماس_مان 📘 #تریستان_و_تونیو_کروگر ترجمه‌ی #محمود_حدادی #نشر_افق

  • @Befarmaeedketab اوقاتی هست که من هیچ نمی‌توانم بدون محیط و فضای قیصری اصلا سر کنم، و برای رسیدن به درجه‌ای از سلامت روحی حتما به چنین محیطی احتیاج دارم. معلوم است که توی مبل‌های نرمی که تا به حد تن‌پروری و هوس‌انگیزی نرم و راحتند، روحیه‌ای سوای این میز و صندلی و پرده‌دوزی‌های صاف و مستقیم به تو دست می‌دهد... این روشنی، استحکام، سردی و سادگی صریح، و این رسمیت خونسرد و خوددار به من وقار و متانت می‌بخشد، خانم محترم، و در دراز مدت نوعی پالایش درونی و بهبودی به دنبال می‌آورد و باعث اعتلایم می‌شود، بدون تردید. #توماس_مان 📘 #تریستان_و_تونیو_کروگر ترجمه‌ی #محمود_حدادی #نشر_افق

  • @Befarmaeedketab #تریستان_و_تونیو_کروگر از برجسته‌ترین آثار #توماس_مان است که در قالب دو نوولا، به کشمکش همیشگی میان هنر و زندگی، عقل و احساس، و تنهایی هنرمند می‌پردازد. «تونیو کروگر» روایت نویسنده‌ای است که خود را میان دنیای هنر و زندگی عادی سرگردان می‌یابد، و «تریستان» با فضایی نمادین و روان‌شناختی، عشق، زیبایی و مرز باریک میان خیال و واقعیت را به تصویر می‌کشد. مان با نثری ظریف، شخصیت‌هایی عمیق و اندیشه‌هایی فلسفی، دغدغه‌های هویت، عشق و معنای زندگی را واکاوی می‌کند. این کتاب یکی از بهترین آثار برای آشنایی با جهان فکری توماس مان و ادبیات کلاسیک آلمان به شمار می‌رود و همچنان از تأثیرگذارترین آثار ادبی قرن بیستم است. رایش رانیسکی مفسر نامدار آلمان، تونیو کروگر را قصه‌ی قرن لقب داده و درباره‌اش گفته است:«انسان‌های بسیاری خود را در آینه‌ی این نوول باز می‌یابند؛ همه‌ی آنانی که خسران دیده‌اند و در جامعه بی‌جایگاهند و از این رو ادبیات را وطن خود قرار داده‌اند.»

بفرمایید کتاب📚 — tgindex