ادبی آیات
Статистика"گستاخ تو کرده ای مرا با لب خویش" تو نازکی، طاقت کلمات بسیار ما نداری..... ❤مقالات شمس تبریزی❤ @garshasbtaheri
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 33
- 1/48двое суток
- 37
- 1/72трое суток
- 40
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ز خاک میکده سرمایهی تیمم گیر که هیچ معصیتی نشکند وضوی تو را! بیدل @adabiayat
کهسار را ز نالهی ما باد میبرد! بیدل @adabiayat
🇮🇷#ایران 🔸و خونِ خیانتِ خیانتکاران، به غلظتِ حدّ ِ خیانت است 🔹نادر ابراهیمی: «و خونِ خیانتِ خیانتکاران، به غلظتِ حدّ ِ خیانت است، و تنها زمانی که بر خاک بریزد و خاک را آلوده کند، باید که بر آلودگیِ زمین گریست، و از خورشید، مویه کنان طلبید که آنقدر بر آلودگیها…
🇮🇷#ایران 🔸و خونِ خیانتِ خیانتکاران، به غلظتِ حدّ ِ خیانت است 🔹نادر ابراهیمی: «و خونِ خیانتِ خیانتکاران، به غلظتِ حدّ ِ خیانت است، و تنها زمانی که بر خاک بریزد و خاک را آلوده کند، باید که بر آلودگیِ زمین گریست، و از خورشید، مویه کنان طلبید که آنقدر بر آلودگیها بتابد تا آنها را نابود کند، و خونِ خائنان، در این شورستان، نمک شود، و آتشِ شعلهورِ بوتههای خشک خونِ خائنان را بخشکاند و بسوزاند و خاکستر کند...» #انتشارات_امیرکبیر #نادرابراهیمی #بر_جادههای_آبی_سرخ #وطن انتشارات امیرکبیر نام آشنای علم و ادب و فرهنگ
اگر شیاطینم را رها کنم، میترسم فرشتگانم نیز بگریزند...
مهرداد مهرجو @adabiayat
شرمندهی لطف دوستان هم نشوم محتاج حضور اینوآن هم نشوم ای مرگ مرا بسوز و خاکستر کن تا خاک گِل کوزهگران هم نشوم #کرامت_نعمتزاده @charsug
بر خاک نویس تا بخواند بادش بيدل سخني چند که داري يادش از خلق گذشته است استعدادش امروز تو نيز حرفي از گفتۀ خويش بنويـس بهخـاک تا بخواند بادش! ــ ــ ــ شعرم که بهصد زبان فرود آمده است در چندين وقت و آن فرود آمده است تـورات نـبوده تـا بـگويـم کـه همـه يکبـاره ز آسمـان فرود آمـده اسـت این رباعی دوم هشداری است به پژوهندگان شعر که انتظار دارند بر مجموعۀ آثار یک مؤلف، سبک یکدست و دیدگاه واحدی غالب باشد. تناقض و تضاد و تنوع احوال و طرز بیان در مجموعۀ سخنانی که حاصل عمر یک نویسنده یا شاعر است امری است طبیعی. بویژه شاعران که "لحظهنگارند و کاتب احساسات": بگفت احوال ما برق جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی بر طارم اعلا نشینیم گهی تا پش پای خود نبینیم
منصور خلیفه، عربی شامی را گفت: چرا شکر حقسبحانه بهجا نمیآرید که تا من بر شما حاکم شدهام طاعون از میان شما دفع شدهاست؟ عرب گفت: حقسبحانه از آن عادلتر است که دو بلا بر ما گمارد. منصور از آن سخن بسیار خجل شد و کینهی آن عرب در دل گرفت و آخر او را به بهانهای بکشت. لطائف الطوایف فخرالدین علیصفی تصحیح حسن نصیری جامی مولی ص130 @adabiayat
وآن نه می بود که دور از نظرت میخوردم خون دل بود که از دیده به ساغر میشد سعدی علیهالرحمه @adabiayat
اینجا برای خوشههایی است که دوست میدارم. پس از نُه سال هرچه بود رفت بر باد فنا. اما دوباره خوشهها را گِرد میآورم. ١٢ تیرماه ١۴٠۵
اینجا برای خوشههایی است که دوست میدارم. پس از نُه سال هرچه بود رفت بر باد فنا. اما دوباره خوشهها را گِرد میآورم. ١٢ تیرماه ١۴٠۵
و پیوسته درِ خانقاه بسته داشتی چون مسافر بدر خانقاه رسیدی او در پس در آمدی و گفتی: "مسافری یا مقیم؟ اگر مقیمی درآی و اگر مسافری این خانقاه جای تو نیست که روزی چند بباشی و ما با تو خوی کنیم آنگاه بروی و ما را در فراق تو طاقت نبود." «ذکر شیخ ممشاد دینوری» #تذکرة_الأولیاء | لعلیات
یه نفر شریک زندگیم شد؛ قشنگیاشو دزدید و رفت... @sodqaihaa
در برزخ زمانه نه مردی نه زیستی یکعمر در میانه نه هستی نه نیستی در موضع گوارش ممتد چه منزلت برفرض تا ابد سر موضع بایستی با عمر خضر نیز به سامان نمیرسی گیرم که تا قیامت خوردی و ریستی عمری به کظم غیظ به سودای کسب فیض با گند و گه مسالمتآمیز زیستی وز منظر کریه خود آگاه و منزجر یکبار هم در آینه درننگریستی تا بنگری بهمزبلهاندر چکارهای تا بنگری کجای جهانی و کیستی تحت فشار فاقره خم گشته تا کمر در سطل خاکروبه به دنبال چیستی تا گویدت هرآینه ای مرد سرسپید جز پنبهی بطالت هستی نریستی ای روضهخوان مرثیهی خندهدار خویش بر خود بجای آنکه بخندی گریستی #سیدحامد_احمدی @sokhanshahi
💠 دریغ از فلانی! #نسخه_خوانی شدم پیر و بُرد از دلم شادمانی غـم پیـری و آرزوی جوانـی اگر من نباشم، به جان که آید؟ بلای زمـیـنـی، غـم آسـمــانی گَهی خورده گویی که مِهرِ تو دارم اگر مِهر داری، چه شد مهربانی؟! بِکُش بیدریـغــم که گویی پس از من دریــغ از فلانــی! دریــغ از فلانــی! مگو کامِ دل دادنت کی توانم؟ دلت نیست، ور نه، توانی توانی ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔸 شاعر: #میرزا_طیب معروف به #میرزا_طوفان_مازندرانی یا #طوفان_هزار_جریبی_مازندرانی ، شاعر قرن دوازدهم هجری. 📕 مجموعۀ خطی 14053 مجلس. #️⃣ #غم_پیری #غم_عشق #آرزوی_جوانی #ناکامی #جور_معشوق #اندوه_هستی @manuscript_ir 〰️🍃🌺
آنکس که گفت قصهی ما هم ز ما شنید... حافظ @adabiayat
ز آب دیدهٔ من فرش خاک تر میشد ز بانگ نالهٔ من گوش چرخ کر میگشت سعدی علیهالرحمه @adabiayat
{قصیدهی"تلخک گندمزار"} گلبن تلخک گندمزارم؛ گل الوان دهم؛ امّا خارم. چه بنفشینه دمیدم؛ افسوس، که در اندیشهی مردم خوارم. من نه از برکه شنیدم بویی؛ نه دهد آب، یکی جوبارم. خفته بر سنگ صحاری، گویی، راهب صومعهی کُهسارم. چون قزلباش، به کف دارم تیغ؛ سرخ از آن بسته فلک، دستارم. همچو زرتشت، ز غوغای جهان، صحبت مار و عقابی دارم. تاج خاریاست مرا زینت سر؛ چون مسیحای دگر بر دارم. سر ز گُلْسنگ برآرم به بهار؛ خوش بُوَد صخرهی ناهموارم. قیصر کوهم با تاج بنفش؛ خلق را تاج و کمر نسپارم. سیل گو بگذرد از درّهی من؛ نه هراسی فکند در کارم. باد و خورشید، ز جایم نکنند؛ که نه آن بوتهی بیبُنسارم. شمن هند بیابانام و طبع، تیغ، آویخته بر زنّارم. سایهی ابر کبودم در دشت؛ نرسید است به کس آزارم. مرغکی دل به گیاهام ندهد؛ نبُوَد فاختهای دلدارم. هیچ کبکام سخن تر نسرود؛ هیچ بلبل نکند دیدارم. نوشداروی کبد میداند، در اشارات کهن، عطّارم. شافی خونام و بیماری قند؛ پادزهر مرض دشوارم. خارْمریم، کُلَه من بربود؛ نیستم نادره؛ پُر تکرارم. ارج زر کم نکند بیشی آن؛ نقص من نیست اگر بسیارم. به درنگی بنگر، نغزی من؛ گُلبن تلخک گندمزارم. امیرمُصطفیشمسِعنقا
دست در خون عاشقان داری حاجت تیغ بر کشیدن نیست سعدی علیهالرحمه... @adabiayat