tgindex
الف لام ميم...

الف لام ميم...

Статистика
@alef_laam_mimКнигиперсидский

• • • زین برودتکده هر نغمه‌ که بر گوش خورد شور دندانِ بهم خورده ی سرما زده است بیدل

Последний пост
29 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
513
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
376
27 постов
Вовлечённость
73,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 27
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
181
1/48двое суток
207
1/72трое суток
223

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • • • • و آواز دادند که سنگ دهید، هیچ کس دست بسنگ نمی‌کرد و همه زارزار می‌گریستند خاصّه نشابوریان. پس مُشتی رِنْد را سیم دادند که سنگ زنند، و مَرد خود مُرده بود که جلّادش رَسَن بگلو افکنده بود و خَبِه‌ کرده. این است حسنک و روزگارش. [ تاریخ بیهقی | بر دار کردن حسنک] @alef_laam_mim

  • 4 июл.307211

    • • • « یاد آر از ستمکاری ضحّاکِ تازی و افراسیابِ تور و سکندرِ رومی که یزدان که دیگر ازیشان خُرسند نبود، با آن‌ همه فرّ و اَرجْ، چگونه تباه کردشان و خوار؛ که جهان آشناست. » ‏[کارنامه‌ی اردشیر بابکان | باب هشتم | گزارشِ قاسم هاشمی‌نژاد] @alef_laam_mim

  • • • • ظالم بِمُرد و قاعدهٔ زشت از او بمانْد... [ جناب سعدی ] @alef_laam_mim

  • 3 июл.2694из alef_laam_mim

    • • • فرستنده: #ناشناس گیرنده: #حسین_شنبه_زاده زندان اوین • ما را نخوان که نامه ی بی اسم و پاکتیم بی خطّ و بی کلام و بدونِ عبارتیم در کُنفرانسِ لال ترین سالهایِ قَرن محکومِ به شنیدنِ آوازِ لُکنَتیم در کوچه، ناشناس ترین عابرِ غَریب در شهرِ خویش، ساکنِ بلوار غُربتیم زاییده ی تداخلِ جغرافیا و جَبر پَرورده ی شکسته ترین مرزِ حُرمَتیم هی «قُلّه» «قُلّه» «قُلّه» که می‌گفت، راست بود ؛ ما فاتحانِ قُلّه ی درد و مصیبتیم. @alef_laam_mim

  • • • • • پادشاهانِ قومها جملگی در شکوه و جلال هر یک در قبر خویش می‌خسبند، • اما تو چون شاخه‌ای منفور و لاشه‌ای لگدمال‌شده هستی! از قبر خود بیرون افکنده‌ و به کُشتگان پوشانده شده‌ای، کشتگانی که به شمشیر دریده شده، و تا به سنگهای گودال فرو رفته‌اند. • همچون شاهان به خاک سپرده نخواهی شد، زیرا سرزمینت را ویران کرده‌ای، و قوم خویش را کشته‌ای. «از فرزندان شریران هرگز یاد نخواهد شد؛ •  پس برای پسرانش کشتارگاهی مهیا سازید، به سبب تقصیر پدران ایشان، مبادا برخیزند و جهان را به تصرف درآورند، و زمین را از شهرها پر سازند.» [کتاب مقدس| اشعیا| باب چهاردهم| آیات هجدهم تا بیست و یکم] @alef_laam_mim

  • • • • ظالم به ظلم خویش گرفتار می‌شود از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را ـــــــــــــــــــــ @alef_laam_mim [صائب ]

  • • • • دورِ فلکی یک سره بر منهج عدل است خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل ـــــــــــــــــــــ @alef_laam_mim [ #حافظ]

  • • • • به دستِ خود کَنَد بیدادْگَرْ بُنیادِ دولت را سِتَمگَرْ لَشکَرِ بیگانه می‌سازد رَعیَّتْ را [صائب تبریزی] @alef_laam_mim

  • • • • آهِ سِتَمْ‌رَسیده مُحال اسْت رَد شَوَد ای سَنگ‌دِل! عِنانِ سِتَم را نِگاه دار [صائب تبریزی] @alef_laam_mim

  • • • • سرایت می‌کند در عالَمی بی قیدیِ عالِم که از گُمراهیِ رَهْبَرْ جهان گمراه می‌گردد زِ خونِ عاشقان پَروا ندارد آن سَبُک جولان وگرنه بادْ رنگین زین شهادتگاه می‌گردد ضعیفان را به چَشمِ کَمْ مَبین گَر بینِشی داری که گاهی کِشوَری زیر و زِبَر از آه می‌گردد...…

  • • • • ⚫️ @alef_laam_mim

  • • • • انسانِ ساده و صمیمی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ انسانِ ساده و صمیمی مادرش را خانم صدا می‌کند، پدرش را آقا می‌گوید در سوزندگیِ آتش شک نمی‌کند عروسک‌ها را عروس صدا می‌زند در جارو کردنِ خانه شک نمی‌کند در سرما برای وضو گرفتن اخم نمی‌کند قسم می‌خورد که دیگر قسم نخورد در کوچه به خود سلام می‌کند هنگامی که تاریخ می‌خواند، به کوچه می‌دود و می‌پرسد: «آقا، خانم، ساعت چند است؟» هر کسی را که از کنارش می‌گذرد، با لبخندی همراهی می‌کند، بی‌آنکه بیندیشد که روزی این لبخند برایش خاطره خواهد شد. منِ ساده و صمیمی یک‌بار واژه‌ای را می‌نویسم و دوبار به فکرِ پاک کردن آن می‌افتم. وقتی خودم را در آینه می‌بینم می‌خندم، و هر صبح در را - با آنکه می‌دانم پنجره‌ کوری است - با امید می‌گشایم. من آن‌قدر با خودم صمیمی شده‌ام که در عمقِ عمقِ دلم فریاد می‌زنم: «مرگ بر دیو!» [احمدرضا احمدی | جُنگ طرفه، کتابِ اوّل، تیرماه ۱۳۴۳. از کانال باغ بی برگی، الهام صالحی] @alef_laam_mim

  • • • • شاید می‌خواست شنبه بعد از سکونتِ درد در تنش به مدرسه رود و از رشادتش با همکلاسی‌ها قصّه ببافد. قصّه شد. شاید از پدرش پولی برای خریدِ بازی -شاید به خواست پدر رومیزی که شب‌ها دور هم به واسطه‌اش گرمتر شودـ در جیب داشت. نیست. اگر هست خونی‌ست. شاید از دوستش کتابی امانت گرفته باشد که بخوان ببین انگار الانِ ماست. بریزه پشمات! زیرِ دست و پا لگد شده‌ی ورق ورق اگر که صفحه‌ای از خونش باشد و بیفتد به دست باد عالم از خبر خون و حالم از خبر خون و خون و خون. [میم.ف | بر اساس داده‌های منتشر شده توسط نهادهای حقوق بشری غیردولتی نظیر هرانا و سازمان حقوق بشر ایران، تا روز چهل‌وسوم، هویت دست‌ِکم ۲۰۷ کودک و نوجوان احراز شده است.| موسمِ دی| به سال هزار و چهارصد و چهار خورشیدی | ایران ] @alef_laam_mim

  • • • • سرایت می‌کند در عالَمی بی قیدیِ عالِم که از گُمراهیِ رَهْبَرْ جهان گمراه می‌گردد زِ خونِ عاشقان پَروا ندارد آن سَبُک جولان وگرنه بادْ رنگین زین شهادتگاه می‌گردد ضعیفان را به چَشمِ کَمْ مَبین گَر بینِشی داری که گاهی کِشوَری زیر و زِبَر از آه می‌گردد... [صائب تبریزی] @alef_laam_mim

  • 21 февр.31846из alef_laam_mim

    • • • ـــــــــــــــــــــ اینک شیر و خون از بیستون روانه‌ست! ابن‌مقفع، با عطر نان گرم، از تنور کلمات بیرون می‌آید! پس که یک شب، پس از باران، چتر را می‌بندد و تنها می‌شود؟ ** الف ــ لام ــ میم، سلام بر تبرهایی که حروف آزادی را جداجدا کرده‌ند! پشت بوریای هجامت نفس از پرطبل‌ترین لحظه‌ی پس از رگباری [در میان صبح و گل شیپوری ــ که ناقوس سپید عشق بود، خاکستری‌ی مشرف به دردی که سایه‌های طلائی را بر پله‌های تیمارستان، چون [چون شیهه‌یی می‌لرزاند، از بال هاروت به سقفی تبعید شد که خستگی را طعمه‌ی ما می‌کرد. ما بر مهتاب ــ ذوزنقه‌یی که از تجرید بومی‌ی ذهن نقاش بر بوم می‌گریخت ــ سیم می‌بستیم و چندان می‌نواختیم که ابن‌مقفع با عطر نان گرم، [از تنور بیرون آید. اما برق اسلحه با نور چشمانت در کشو، تحلیل رفته بود! و شیرهای پول خرد در هیپودرم* . . . ـــــــــــــــــــــ @alef_laam_mim #بیژن_الهی جزوه‌ی شعر | شماره‌ی ۳ و ۴، خرداد و تیر ۱۳۴۵. *HIPPODROME : میدان بیضی شکل برای اسب‌دوانی و ارابه‌رانی در روم و یونان قدیم.

  • • • • کسی کاو هوای فریدون کند دِلْ از بَندِ ضَحّاک بیرون کند حکیم ابوالقاسم فردوسی @alef_laam_mim

  • • • • ـــــــــــــــــــــ درّه_ جنّی پی‌ی بارانِ سَبُک پی‌ی چیزی بودیم. دورها پیشِ علفها بود در کفِ نزدیکی‌ها شادی‌ی ما شاید که دور می‌رفت بی‌که تنهامان بُگذارَد. من هم از لانه در آمده‌ام_ بوی کَفی_ از لانه بوی علفی که نمی‌یابیم پی‌ی بارانِ سَبُک. ـــــــــــــــــــــ @alef_laam_mim #بیژن_الهی. دیدن. تهران: بیدگل. ۱۳۹۹. چاپ پنجم. صفحه‌ی ۱۹۳.

  • 3 февр.39142из alef_laam_mim

    شادی ی من،ای آقا ، مردنم را کافی ست، وقتی می بینم زیبا هستم،زیبا، وقتی می بینم این هم خیالبافی ست. #بیژن_الهی

  • • • • سنگین نمی‌شد این همه خوابِ ستمگران گَر می‌شد از شِکستنِ دل‌ها صدا بلند [صائب تبریزی] @alef_laam_mim

  • • • • نام اثر: شبانه ۲ صدا: فرهاد مهراد ترانه: احمد شاملو آهنگساز: اسفندیار منفردزاده @alef_laam_mim