mimetic
Статистика- Последний пост
- 7 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 84
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 77
- 1/48двое суток
- 88
- 1/72трое суток
- 95
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
. مرگ همچنان ادامه دارد... #خورخه_لوئیس_بورخس @mimetic_art
. من حرکت و هیجانی انسانی را تصور میکنم که امکانهایش بیحدّند: این حرکت و هیجان جز با جنگ آرام نمیگیرد. من موهبت رنجی بیپایان، موهبت خون و بدنهایی از هم پاشیده را تصور میکنم که همچون انزال منی آن کس که به لرزه میاندازد را هلاک میکند و به خستگیای مملو از تهوع وا مینهد. زمین را تصور میکنم که به فضا فرو افکنده شده، به مانند زنی که با سری شعلهور جیغ میکشد. در مقابل این جهان خاکی که تابستان و زمستانش احتضار هر آنچه در آن زنده است را مقدر میکنند، در مقابل عالَمی متشکل از ستارگانی بیشمار که میچرخند، و بیقدر ناپدید میشوند و میسوزند، من تنها توالیِ درخششهای بیرحمانهای را مییابم که حرکتشان مستلزم مردن من است؛... مشقِ سرخوشی در مقابلِ مرگ #ژرژ_باتای @mimetic_art
. تو را گرفتم از همه از های هو و همهمه تا با تو خون را بنگرم ای آخرین همسنگرم! خون هزارها شهید ریخته پای این تبار تقدیر مردمان ما نوشته بر میز قمار... (بخشی از یک شعر بلند) #بهنام_کمالی @mimetic_art
. به تضرع میافتد بر درگاه و در سکوتِ میانِ دو ندبه به خواب میرود زیر رواقِ شب چراغِ پیهسوز میمیرد در پسِ شیشههای پر از آه و در غبار دایرهیی رسم میکنی به جای ماه... #بهنام_کمالی @mimetic_art
. پس از مرگِ معنویِ، تجزیهی روح آغاز میگردد. روح دیگر یک معنای واحد ندارد، دیگر نمیتواند بگوید "من"، بلکه هزارمعنا و نامتعین میگردد. مگر نه آنچه میمیرد تشریح میشود؟ ( و آنچه یگانه نیست به جهان زیرین تعلق دارد ) اندامهای او از هم جدا میشود. نظیر کتابی که قسمتهایی از آن را سیخونک بزنند — کتابی که مولفش مرده است — و این کتاب به منزلهی تابوتی است که روح او را حمل میکند. هر گزیدهیی پارهیی از این روح است، هر گزیدهیی زخمی بر پیکرهی آن بر جا میگذارد. روح فاسد شده است، و ذرات آن که همان کلماتند، توسط خوانندگان خورده و بلعیده میشود، همانطور که مورچهها جسدی را... @mimetic_art
#حسن_عالیزاده روزنامهی تبعید @mimetic_art
. آنچه بر ما میرود، همان است که انجام میدهیم. @mimetic_art
без подписи
. و احساس میکنم که دیگر من مرا کفایت نمیکند انگار جانور سرکشی دارد خود را از درونم خلاص میکند #ولادیمیر_مایاکوفسکی @mimetic_art
. نوشتن مستلزم تنها بودن است. نوشتن، کنشی است که سوژه در انزوا به آن دست میزند. آنجا که "تو" پایان مییابد، نوشتن آغاز میشود. در نوشتن، اشیاء حضور ندارند، (بلکه) فقط صورت ذهنی آنها در دسترس است. این جا نه کسی حضور دارد نه چیزی، تنها فقدان است و بس. بنابراین، نوشتن با هیچ سر و کار دارد: با مرگ. آن که مینویسد خود را در وضعیت یک مرده قرار میدهد. نوشتن همیشه راهی برای فرار از بودن، و درغلتیدن به غیاب بوده است. آن که مینویسد غایب است، او به جهان سایهها تعلق دارد. او با نوشتن و در نوشتن، خود را از بین برده، تا چیزی دیگر، غیر از خود، باشد و به جای او زندگی کند. او در این ایثار همهی جانمایهی خود را در قالب کلماتی ریخته است که فینفسه چیزی نیستند؛ مگر فقر. آن که مینویسد بیش از هر چیز خود را گمشدهیی در بیابان احساس میکند... @mimetic_art
без подписи
. خداحافظ ای ساعتهای طلاییِ گذشته ای رویاهای دوستداشتنی و کودکانهی عظمت و شهرت خداحافظ، خداحافظ، ای همبازیهای من! #فردریش_هلدرلین @mimetic_art
без подписи
без подписи
без подписи
@mimetic_art
#Zdzislaw_Beksinński @mimetic_art
چرخهی بیپایانِ مرگ... @mimetic_art
без подписи
. کلئوپاترا: اگر براستی این دوستداشتن است بگویید چه اندازه؟ آنتونیوس: مفلس است دوستداشتنی که برای آن حد و اندازه بگذارند. آنتونیوس و کلئوپاترا #ویلیام_شکسپیر @mimetic_art