ناســــــاز
Статистикаناساز: از فرهنگ و ادبیات و هنر. راه ارتباط با ادمین @outofharmony آدرس اینستاگرام: https://instagram.com/out_of_harmony
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 691
- 1/48двое суток
- 791
- 1/72трое суток
- 854
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
این دلآشوب بیماری نیست، پاسخ است. ریتسوس @out_of_harmony
کسی به خود وانهاده این آسمان تاریک را. گئورگ تراکل @out_of_harmony
نه تردیدی بر جای بِنمانده است مگر قاطعیت وجود تو کَز سرانجام خویش به تردیدم میافکند ، که تو آن جرعهی آبی که غُلامان به کبوتران مینوشانند از آن پیشتر که خنجر به گلوگاهشان نهند. احمد شاملو @out_of_harmony
در آن روزهای شاداب چنین درکی نداشتی، ای بینوا دل و اینک که از دیار خود چنین دور افتادهای، دیگر هرگز بازش نخواهی دید، مگر که به رویای آن بسنده کنی. هلدرلین/ گوشهنشین در یونان @out_of_harmony
و من؟ آیا من پژواک شوقِ خاموش او نبودم؟ و تکرار نغمهی وجود او؟ من، آنچه میدیدم، همان میشدم، و خدایی بود آنچه میدیدم. فردریش هُلدرلین/ گوشهنشین در یونان ترجمهی محمود حدادی @out_of_harmony
نکتهٔ غمبار، عزیز من، اینکه ذهن ما چنان با شوق به جلدِ دلِ سرگشته در میآید، چنان با شوق به آن غمهای گُذرا میچسبد که تعقل، که در این میان کارش باید التیام باشد، خودش بیمار میشود، که آن باغبان که بر عهدهاش قرار گرفته که بکارد، از خارِ گلْ پیدرپی زخم به دست خود میرساند. هلدرلین/گوشهنشین در یونان هیپِریون @out_of_harmon
تو دنبالِ آدمها نمیگشتی ،بلکه تمامیِ یک جهان را میخواستی. دوست داشتی خُسرانِ همهی آن دورانهای طلایی را، آن هم فشرده و چکیده، در یک لحظهی سعادتبار حس کنی. خُسرانِ جانِ همهی جانهای زمانهای خوبتر را، نیروی همهی نیروهای قهرمانان را باید که یک نفر، تنها یک انسانِ یگانه برای تو جبران میکرد! حال میبینی چه اندازه فقیر، چه اندازه دولتمندی؟ و چرا جا دارد که مغرور و همزمان درهم شکسته باشی؟ و چرا در چرخهای از شادیِ هراسانگیز و رنج افتادهای؟ برای آنکه برخورداریات از همهچیز است و از هیچچیز، برای آنکه خیالِ آن دورهی طلاییای که روزی باید فرا برسد، متعلق به توست و با این حال هیچچیز فرا نرسیده است. برای آنکه تو شهروندی از ساحتهای عدالت و زیبایی هستی، خدایی هستی در جمعِ خدایانِ رؤیاهای شیرینی که در روز به ذهنت رخنه میکنند، اما وقتی که بیدار میشوی خود را بر خاک میبینی. گفتی دوبار؟ آخ! تو در یک روز تنها هفتاد بار از آسمان به زمین میافتی، اصلا میخواهی برایت بگویم؟ من نگرانت هستم، تو فلاکتِ این دوره و زمانه را مشکل تاب میآوری، باز یک چند به این در و آن در خواهی زد، باز ... فردریش هلدرلین/گوشهنشین یونان هیپِریون @out_of_harmon
видео или голосовое, без подписи
رویاهایِ اسماعیل زانو زده است، و پیشانی ِ او خاک است/ اسماعیل جز آوایی نبود که پارهای از آن به قتالِ پارهٔ دیگر برخاسته است، و او را فضایی نیست. آدونیس/اسماعیل/ترجمهٔ موسی اسوار @out_of_harmon
روزگارِ خود را به غبار دادم، به زُهدانِ افول گام نهادم چونان خیالگونهٔ تاریخی که میآید ـ گویی گامْصدایش را میشنوم: ای تصویری که خواهد آمد، ای زبانِ من و عشقِ من اگر یگانهای تو، به نامت ـ به نامِ همّ و غمّ بسیارت، من منم ـ و من دیگریام (گویی اسماعیل خود را ز خود برمیکَنَد) آدونیس/ اسماعیل/شعر عرب ترجمهٔ موسی اسوار @out_of_harmon
(اسماعیل شناور میشود آنسان که بیابانی* از کتابهایی رو به زوال، بر فراز ِ او ماهی است که شمشیر به خود بسته است و رفته است اشترانِ خود را بکَشد..) ...و منم راندهٔ همهٔ قبایل* *بیابان ـ گردنبندی از شنها، و کاروانها رشتهٔ آن.. *بیهوده میجویی آن دوست خود را/ او در گذشت، و آن خانه کَش پناه داده بود نیز مرده است/ دیدار او را راهی بکَن ، در قلب ِ بازماندهات ـ اما گمان میبری که دلْ خواهد ماند؟ آدونیس/ اسماعیل/ترجمهٔ موسی اسوار @out_of_harmon
...و منم راندهٔ همهٔ قبایل اینک دستانم که پراکندهام میکنند/ خونم که به جنگِ خونم خاسته است تنی که در تنی پاره میشود و عشقْ هیچکس نیست، و مرگم هیچکس نه تو کیستی*؟؟ خُرد شدهام بر سرم فریاد میکشد و کلامم در آستانهٔ انکارِ من است. *پرسشها میکنم و پاسخی نمییابم... آدونیس/اسماعیل/ ترجمهٔ موسی اسوار @out_of_harmon
خود اگر به هزار جلوه درآیی ای همه نازنینی! درجا بازت میشناسم. یا اگر در جامهٔ جادو غیب شوی هان ای همهجا حاضر! باز درجا بازت میشناسم. یوهان ولفگانگ فونگوته/ محمود حدادی/شعر و شهود @out_of_harmon
از چه خوابیدهای و رویا میپردازی ای صبور جوان! و بر ساحل سرد، دودل، درخود کز کردهای و هیچ از تبار خود یاد نمیکنی تو.. ای پسر اقیانوس، ای همنشین خدایوارگان! هولدرلین @out_of_harmon
و خویشتن میپرسد من کیستم من چو اویم سرگشتهای خیره در تاریکی هیچ چیزی آرامم نمیبخشد همهگاه پُرسنده میمانم و پاسخ در پس ِ پردهی سراب خواهد ماند و من همچنان آن را نزدیک میپندارم و چون میرسم در آب میشود خاموش میشود پنهان میشود نازِک الملائکه شاعر عراقی/ ترجمه موسی اسوار @out_of_harmon
ناســــــاز pinned a photo
دوپارهام کردی و خونم را از من جدا_ توکیستی اسماعیل، چگونهات ببینم در لحظهای که تو را نمیبینم؟ _ اما اسماعیل یکی زخم است من یارِ رنجِ اویم، و رویاهایم او را مهربانند و منم مکتوبِ وابستهای_ ناوابستهای برای او. آدونیس/ ترجمهی موسی اسوار @out_of_harmon
بسیار خب، امروز سعیات را کردی، در تمامِ دو شب گذشته فقط دو ساعت خوابیدی تا خودت را از شر بارهایی که باید به دوش بگیری راحت کنی، دور و برت را نگاه کردی و دیدی همه راضیاند و زندگیشان را میکنند و تو احساسِ ترس، کسالت و خمودی میکنی، و بدتر از همه اینکه نمیخواهی با آن کنار بیایی. خاطرات روزانه/سیلویا پلات @out_of_harmon
در خواب فرورفتن خوشتر از آن که بییاور باشی و چشمدرراه و ندانی چه باید کرد و چه گفت و در روزگار عسرت و فقر، شاعران به چه کار آیند؟ فردریش هُلدرلین @out_of_harmon
@out_of_harmon جوونای قلعهی پیر سیما بینا