tgindex
ʆƠƲƖƧƧƛƝƇЄ

ʆƠƲƖƧƧƛƝƇЄ

Статистика

• • با احتیاط کامل در اطراف اعماق می‌گردم تا از آنجا سرگیجه‌ای بربایم و بگریزم ؛ من شیاد ورطه‌هایم. امیل سیوران • • @Jouissance_me

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
20
Всего постов
427
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
6 088
+3 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
331
40 постов
Вовлечённость
5,4%
к подписчикам
Постов в день
2,9
всего 427
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
317
1/48двое суток
363
1/72трое суток
391

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #سینما ژول و ژیم فرانسوا تروفو می‌خواستم فیلم شبیه یک آلبوم عکس‌‌های قدیمی به نظر برسد. روانکاوی فرانسوی در مورد فیلم گفت ژول و جیم درباره‌ی دو بچه است که عاشق مادرشان هستند. ژول و جیم نمونه‌ی بارز چیزی است که تروفو و دوستانش از موج نو انتظار داشتند و بی‌شک در کنار چهارصد ضربه بهترین کار اوست. این حکایت تراژیک پیش از آنکه بررسی رابطه‌ی عاشقانه‌ی ژول و ژیم و کاترین باشد، یک تجربه‌ی سینمایی است. کاترین اغواگر به ما چه می‌گوید؟ از شادی و لذت کولی‌وار می‌گوید یا از غم و مصیبتش؟ آنچه که واضح است این قصه‌ی پریان پرشور و گاه بدبینانه به خاطر شاعرانگی تصویری و موسیقایی و ابتکارات تکنیکی و نگاه انسانی‌اش به زندگی، به هیجان می‌آورد، مسحور می‌کند، قلب‌تان را در مشت می‌گیرد و ول نمی‌کند. یکی از صحنه‌های جذاب فیلم صحنه‌ی آوازخوانی کاترین است، زمان در آن سکانس متوقف شده است. 🔘@Jouissance_me

  • без подписи

  • #ادبیات #سوزان_سانتاگ سانتاگ زمانی را به خاطر می‌آورد که هشت ساله بود و به کتابخانه‌اش می‌نگریست: "چنان بود که گویی به ۵۰ تا دوست نگاه می‌کردم. کتاب برای من گام‌نهادن درون آینه بود. کتاب مرا با خود به جای دیگری می‌برد و هر کتاب دری به سرزمینی دیگر می‌گشود." در ۱۴ سالگی کوه جادو را خواند "تمام کتاب را یک‌جا خواندم. بعد از اتمام آخرین صفحه اصلاً نمی‌توانستم از آن دست بکشم به همین‌ دلیل دوباره و این بار آن‌گونه که در شان اثر باشد هر شب یک فصل را با صدای بلند خواندم." فوئنتس در موردش می‌گوید: "از همان لحظه‌ای که او را در ۱۹۶۲ دیدم دریافتم که دربرابر زنی با هوش خیره‌کننده و شور بی‌همتای ادبی ایستاده‌ام. من زندگی و آثار او را بی‌چون و چرا می‌ستایم." سانتاگ خود را مسحور زیبایی و محصور در اخلاقیات می‌نامید و بر آن بود تفکر مرسوم را به چالش بکشاند. سانتاگ در ۴۳ سالگی متوجه سرطان پیشرفته در سینه، سیستم لنفاوی و پای خود شد. با آنکه شانس او برای بقای پنج‌ساله، یک چهارم بود ولی پس از عمل جراحی و گذراندن دوره‌ی سخت شیمی درمانی نجات یافت. او در این‌باره می‌گوید: " اولین عکس‌العملم ترس و حسرت بود. اما خبرداشتن از زمان مرگ هم تجربه‌ی بدی نیست. مهم‌تر از هر چیزی این است که دلمان برای خودمان نسوزد." تا توانست درباره‌ی بیماری‌اش آموخت و بعدها مقاله‌ی تاثیرگذار "بیماری به مثابه استعاره" را نگاشت که در آن استفاده استعاره‌ای از بیماری‌هایی چون سل و سرطان و القاکردن این موضوع به مبتلایان که بیماریشان خودخواسته است را نکوهش و بر این نکته اصرار کرد که بیماری سرنوشت انسان نیست. سانتاگ در مقام یک شورشگر همیشگی، چپ و راست را به یک اندازه به ستوه می‌آورد. در مورد رمان می‌گفت: "رمانی ارزش خواندن دارد که درون را بپروراند و توان درک قابلیت‌های انسانی و فهم ذات بشر را وسعت دهد. رمان ارزشمند آفریننده‌ی جان است." سانتاگ همواره حرف تازه‌ای برای گفتن داشت. 🔘@Jouissance_me

  • #ادبیات #سوزان_سانتاگ 🔘@Jouissance_me

  • без подписи

  • #ادبیات #رضا_براهنی افتخار من قلمم است. از اعماق تاریخ ایران کاراکتری را که نوچه‌ی سلطان‌ محمود بود انتخاب کردم تا آنچه را که سر او آمده بنویسم. نوشتن آن از هر نوشته‌ی دیگری مهم‌تر بود. فکر کردم این کتاب یک ماجرا را توضیح می‌دهد: فاعلیتِ قدرت و مفعولیتِ مردمی که از آن فاعلیت تبعیت می‌کنند. "روزگار دوزخی آقای ایاز" روزگار دوزخی ملت ایران است. من کتابی نوشته‌ام که هرگز در تاریخ ایران به ذهن هیچکس نرسیده. درست است که چاپ شد و خمیر شد اما وقتی به فرانسه ترجمه شد با نویسندگان بزرگ فرانسه مقایسه شدم. روزگار دوزخی آقای ایاز سه جلد است که یک جلدش سالها پیش به ناشر داده شد که با تیراژ بالا چاپ کرد و چون به من اعتماد داشت دیگر فکر نکرد که آنجا ممکن است چیزهایی باشد که خلاف بیان‌های زبان فارسی باشد، در نتیجه موقعی که چاپ شد بعد از اینکه خودش خواند همه را خمیر کرد. 🔘@Jouissance_me

  • #PDF روزگار دورخی آقای ایاز رضا براهنی 🔘@Jouissance_me

  • #ادبیات #معرفی_کتاب رورگار دوزخی آقای ایاز فرازهایی از کتاب ____ به کمک هم زبانش را بریدیم، بدون آن‌که دست‌هامان بلرزد، بدون آن‌که کوچک‌ترین اشتباهى بکنیم؛ و با بریدن زبان‌اش، دیگر چه چیز او را بریدیم؟ با بریدن زبان‌اش، وادارش کردیم که خفقان را بپذیرد. ما زبان را براى او بدل به خاطره‌اى در مغز کردیم و او را زندانى ویرانه‌هاى بی‌زبان یادهایش کردیم. به او یاد دادیم که شقاوت ما را فقط در مغزش زندانى کند؛ هرگز نتواند از آن چیزى بر زبان بیاورد. با بریدن زبان‌اش، او را زندانى خودش کردیم. او زندان‌بان زندان خود و زندانى‌ی خود گردید. او را محصور در دیوارهاى لال، دیوارهاى بی‌‌ مکان، بی‌‌زمان وبی‌زبان کردیم. به او گفتیم که فکر نکند و اگر می‌کند، آن را بر زبان نیاورد، چرا که او دیگر زبان ندارد؛ زبانی که در دهان‌اش می‌چرخید و کلمات را با صلابت و سلامت، و اندیشه و احساس تمام از خلال لب‌ها و دندان‌ها بیرون می‌‌داد، از بیخ بریده شد و زبان لیز پوشیده به خون، خون تازه‌ی نورانی، در دست محمود ماند؛ و محمود آن را داخل طشتى انداخت که کنار سطل گذاشته شده بود. آن‌گاه کلمات از بین رفتند، و او حرف و صدا و کلمه و نطق و بیان را فراموش کرد. مردى که ما گرفته بودیم و سنگسارش کرده بودیم و بعد دست و پاهایش را بریده بودیم، بر سر چهارراه تاریخ ایستاده، فریاد زده بود: «آزادى!» و ما با یک قیچى، او را به درون حافظه‌اش رانده بودیم . 🔘@Jouissance_me

  • #ادبیات #معرفی_کتاب روزگار دوزخی آقای ایاز رضا براهنی 🔘@Jouissance_me

  • без подписи

  • без подписи

  • #سینما عشق در سینما Amour Haneke شاید این فیلم به تعبیری گرم و نرم‌ترین کار او و در کارنامه‌اش یک استثناء باشد که لااقل در نگاه اول، در قیاس با باقی فیلم‌هایش آزارنده نیست. اما می‌دانیم که هانکه کارگردانی است که بنا به تعبیری دقیق به سادیسم روشنفکرانه مشهور است. هانکه در مسیری که از جاده‌ی سادیسم می‌گذرد، به دنبال یک‌جور رهایی می‌گردد. هانکه در فیلم‌هایش از موسیقی متن استفاده نمی‌کند چرا که سینما، همانطور که سارتر می‌گفت اساساً مدیومی رئالیستی است و وقتی فیلمی مشخصاً رئالیستی باشد و از موسیقی استفاده کند این به اعتقاد هانکه یعنی دروغ‌گفتن و لنگیدن ساختار فیلم. فیلم ادای دینی است به دو کار جاودان تاریخ سینما. هانکه امانویل ریوا را از فیلم هیروشیما عشق من انتخاب کرد که در آن زمان مجسمه‌ی زیبایی بود. و ژان‌لویی ترنتینیان را از فیلم شب من در خانه‌ی مو اثر اریک رومر. فیلم عشق شروعی آرام دارد، زن و شوهری که در هشتادوچندسالگی عاشق همدیگرند، به کنسرت می‌روند و در بازگشت متوجه می‌شوند دزد به خانه‌شان زده. تا پیش از این زن و مرد فیلم فرایند پیرشدن را مهربانانه و با عشق طی می‌کنند. فردا صبح زن دچار کاتاتونیا می‌شود، فرایند پیری با یک گسست حاد روبرو شده است. هانکه می‌گوید فیلم درباره‌ی تماشاکردن رنج کسی است که از همه بیشتر دوستش داریم و این شاید وحشتناک‌ترین تجربه‌ی رنج باشد. در سال ۲۰۱۲ هانکه نخل طلا را برد و اعتراف کرد با همسرش یک پیمان سری داشت که به هیج قیمتی اجازه ندهند کارشان به بیمارستان یا آسایشگاه بکشد. هانکه جایی برای دلسوزی و ترحم نمی‌گذارد و اوتانازیا در فیلم او به خشونت‌بارترین شکل ممکن اتفاق می‌افتد. هانکه خود می‌گوید هر فیلمی manipulative است، یعنی فیلم‌ها واقعیت را دستکاری می‌کنند. آنچه فیلم نشان می‌دهد نه واقعیت بلکه ایماژ دستکاری‌شده‌ی واقعیت است، هانکه فوراً جمله‌ی حادترش را اضافه می‌کند: هر فیلمی به بیننده تجاوز می‌کند. فیلم عشق شخصی‌ترین و تاثیرگزارترین فیلم اوست و حتی کسانی که از هانکه خوششان نمی‌آید نیز در مقابل این فیلم تسلیم می‌شوند. 🔘@Jouissance_me

  • #سینما عشق هانکه 🔘@Jouissance_me

  • без подписи

  • #art #painting “The Temptation and Fall of Eve” (Book IX, line 791), one of William Blake’s twelve Paradise Lost illustration هنگامی که حوا به آدم میوه‌ی درخت دانایی را داد، مگر بسان مادری عمل نکرد که با برانگیختن هوش فرزندش می‌خواهد وی به یمن تربیتی که مادر در حقش مبذول داشته، به معرفت جهان دست یابد؟ پژوهشی در ناگزیری مرگ، گیل‌گمش 🔘@Jouissance_me

  • без подписи

  • #ادبیات #شعر ای درختانِ عقیمِ ریشه‌تان در خاك‌هایِ هرزگی مستور یك جوانه‌ی ارجمند از هیچ جاتان رُست نتواند ای گروهی برگِ چركین تار چركین پود  یادگارِ خشكسالی‌های گردآلود هیچ بارانی شما را شست نتواند مهدی اخوان ثالث 🔘@Jouissance_me

  • без подписи

  • 11 авг.51419из Sadegh_Hedayat

    گلهای رنگارنگ:١٢۶( نوای نی) خواننده:بنان تصنیف/ضربی:چنانم بانگ نی آتش بر جان زد(رهی معیری) آواز:ای نی محزون نوايي ساز کن (ناظرزاده کرمانی) اشعار متن:مولانا آهنگ:محجوبی در مایه دشتی نوازندگان:معروفی،وزيری تبار، ملاح، محجوبی گوینده:روشنک @Sadegh_Hedayat©

  • без подписи