Annamorphin
Статистикаزیباییِ تنهای تنها. تبلیغات؛ @anamorphynads
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 29
- Всего постов
- 33
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Красота
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 612
- 1/48двое суток
- 1 847
- 1/72трое суток
- 1 992
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
*** استاکر، انسان ِخستهی فائق آمده بر طبیعت را عاری از آرامش، نشان میدهد، صورتبندی فرمالیستی تارکوفسکی در استاکر، محیط شهری را با نورهای آلوده از متروکههای مربوط به منطقهی ِمتاثر از طبیعت، جدا کرده است! در ماجرا، لوکیشن ِآنتونیونی به جانِ انسانِ مضطرب…
*** استاکر، انسان ِخستهی فائق آمده بر طبیعت را عاری از آرامش، نشان میدهد، صورتبندی فرمالیستی تارکوفسکی در استاکر، محیط شهری را با نورهای آلوده از متروکههای مربوط به منطقهی ِمتاثر از طبیعت، جدا کرده است! در ماجرا، لوکیشن ِآنتونیونی به جانِ انسانِ مضطرب انداخته شده است! طبیعتی که پیشتر موفق به ناپدید کردن بشر و تمدن بوده، در مقاطعی تا سلب سکونتِ انسان، پیشروی کرده است. در قطعهی مربوط به ماجرا، سهلانگاری ریموندو، موجب نابودی گلدان قدیمی شد. اشاره عمیق در اینجا به خاصیت دیگر طبیعت است که همزمان، با دفن زیستگاه انسانی، محافظت ِاز بقایای همان تمدن را بر عهده داشته است! در منطقه مربوط به استاکر نیز، سازهها و ماشینهایی از دوره متأخرتر با رویشهای طبیعت، کاور شدهاند. زمین با بازوی گذر مداوم زمان، در دو قلمرو مورد اشاره به واسطه پتانسیل و گوناگونی اقلیم، عمل کرده است. دو کارگردان با استفاده از امتیاز پوشاندنِ آثار مثبت و منفی آدمی توسط طبیعت، به بازتولید استیصال و حیرت حداکثری انسان، پرداختهاند! The Adventure، Michelangelo Antonioni 1960 - Stalker، Andrei Tarkovsky 1979 https://t.me/kamikazhi
*** گدار در تحقیر (۱۹۶۳) با سینماسکوپ و فاصلهگذاری برشتوار، مکث و سکوت را به منطق شکلگیری ادراک بدل میسازد، در همان کاپری که باید محل شکوه اسطوره باشد اما به صحنه تهیسازی آن تبدیل میشود. دوربین Coutard تماشاگر را در مقام سوژهای پرسشگر نگه میدارد و…
*** گدار در تحقیر (۱۹۶۳) با سینماسکوپ و فاصلهگذاری برشتوار، مکث و سکوت را به منطق شکلگیری ادراک بدل میسازد، در همان کاپری که باید محل شکوه اسطوره باشد اما به صحنه تهیسازی آن تبدیل میشود. دوربین Coutard تماشاگر را در مقام سوژهای پرسشگر نگه میدارد و میزانسن را در مرز تامل متوقف میسازد. نولان اما در اودیسه در برابر همان نگاه میایستد و با چشمانداز وسیعتر Hoytema، مسیر دیگری میگشاید. او، عمده بار روایت را بر دوش نگاتیو ۷۰ میلیمتری IMAX میگذارد، ابعادی که از نخستین نماها چارچوب تحقیر را میشکند. اینبار دوربین در لوکیشنهایی پیش میرود که اسطوره در آنها جدا از روایت، نیازمند بازآرایی است و "درونماندگاری" را نه در فرامتن، بلکه در بطن حماسهای پروضوح میجوید. اگر گدار ظرفیت سینمای اروپا را در نافرجامماندن میزانسنهای حماسی آمریکایی میدید، نولان با یکپارچهسازی پرسپکتیو و حذف فاصله میان دوربین و اسطوره نشان میدهد که اسطوره نیازمند فاصلهگذاری و تحقیر نیست بلکه میتواند در نزدیکی کامل با دوربین، صورتبندی دیگرگون از نسبت انسان و اسطوره پدید آورد. 🎬 The Odyssey (2026) — Christopher Nolan @kamikazhi
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
‘Romeo’ by Aidan Zamiri.
لیلیث، اثر جان کالیر (۱۸۹۲) @Menogjournal
видео или голосовое, без подписи
لیلیث، اثر جان کالیر (۱۸۹۲) @Menogjournal
هر روز هزاران مطلب میبینیم؛ اما فقط بعضی از آنها در ذهن میمانند. ✨ ▰ مجله مینوگ ایدههایی درباره روانشناسی، ذهن، توسعه فردی، روابط، کتاب، فلسفه و زندگی مدرن؛ کوتاه، عمیق و متفاوت. 📚💡 △ اگر به ایدههای تازه و نگاه متفاوت به خود و جهان علاقهمندی، مینوگ…
هر روز هزاران مطلب میبینیم؛ اما فقط بعضی از آنها در ذهن میمانند. ✨ ▰ مجله مینوگ ایدههایی درباره روانشناسی، ذهن، توسعه فردی، روابط، کتاب، فلسفه و زندگی مدرن؛ کوتاه، عمیق و متفاوت. 📚💡 △ اگر به ایدههای تازه و نگاه متفاوت به خود و جهان علاقهمندی، مینوگ…
هر روز هزاران مطلب میبینیم؛ اما فقط بعضی از آنها در ذهن میمانند. ✨ ▰ مجله مینوگ ایدههایی درباره روانشناسی، ذهن، توسعه فردی، روابط، کتاب، فلسفه و زندگی مدرن؛ کوتاه، عمیق و متفاوت. 📚💡 △ اگر به ایدههای تازه و نگاه متفاوت به خود و جهان علاقهمندی، مینوگ را دنبال کن. 🌱 @Menogjournal 📲
من از آن تواَم، و مرا نمیبینی؛ من با تواَم _ تا انتهای زمین. من هیچچیز نمیخواهم _ نه معروفیت، نه شهرت، هیچچیز جز سرت را در دستهایم، زمانی برای استراحت و جبران زندگی. • مارینا تسوِتایوا نامه به پاسترناک
and i love you i love you
«ای گنج نوشدارو، بر خستگان گذر کن مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری» _شیخ اجل؛ حضرت سعدی روزهای پایانی عمرِ روشنِ عباس کیارستمیست. سولماز نراقی، بانوی خواننده و نوازندهی سهتار، به درخواست کیارستمی در دوران بستری بودن او در ایران، برایش قطعاتی را اجرا میکند؛ از جمله این غزل حیرتانگیز از شیخ اجل را. کیارستمی گوش میدهد و نرمنرم اشکهایش را پاک میکند. ترکیب غیرقابلوصفیست. روزهای پایانی عمر و این غزل از سعدی با مضمون عمری دوباره به جبرانِ آنچه در امیدواری و آرزومندی صرف شد. «عمری دگر بباید بعد از وفات ما را.» حقیقتاً انسانهای بزرگ، دلهای بزرگی دارند. پ. ن: کیارستمی مدتی بعد برای ادامهی درمان به فرانسه رفت و در همانجا درگذشت. روحش غرقِ نور و مونسِ همهی صاحبینِ قلوبِ بزرگ.
«و زیباترین خمیازه را کبریت کشید به گاهِ افروختن تا سیمای تو حادثهای باشد در میانِ تاریکی.» _بیژن الهی
«و زیباترین خمیازه را کبریت کشید به گاهِ افروختن تا سیمای تو حادثهای باشد در میانِ تاریکی.» _بیژن الهی
«وطن؛ مرا سرزنش نکن! در زمین تو زخمی باز به عشق بدل شده است.» _محمود درویش؛ ترجمهی ناصر بایزیدی.