🌷رقص واژهها🌷
Статистикаبه ميهمانى شعر و غزل دعوتيد آنجا كه قلم مىنوازد و واژهها مىرقصند... #فاطمه_مشاعی آدرس اينستاگرامf.moshaei@
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 21
- Всего постов
- 86
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 97
- 1/48двое суток
- 111
- 1/72трое суток
- 119
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
زنان در قوطیهای خالی کنسرو شمعدانی میکارند در حلبهای خالی روغن درخت و در جعبههای خالی بیسکوییت نخ و سوزن ... زنان همیشه همهچیز را از مرگ پس میگیرند و من فکر میکنم دنیا هم روزی تمام شده بود تا اینکه زنی در ظرف خالیاش غمی کاشته است … #رویا_شاه_حسین_زاده @raghsevazheha2
. یک انسان ممکن است: بیشتر عمر کند، باسوادتر باشد، دانشگاه برود، خدمات پزشکی بسیار بهتری داشته باشد، ولی همزمان: نتواند خانه بخرد، قدرت خرید حقوقش هر سال کمتر شود، خودرو برایش بسیار گران شود، مواد غذایی سهم بیشتری از درآمدش را ببلعند، نتواند از خدمات پزشکی استفاده کند و نگران آینده اقتصادی باشد. این دقیقاً همان جایی است که مفهوم «فرسایش قدرت خرید» وارد میشود.
اقتصاد ایران در یک مرحله بسیار جدی از فرسایش قدرت خرید، تورم مزمن و اصلاحات اجباری قیمتهای یارانهای قرار گرفته است. و این موضوع قابل انکار نیست.
آغاز عرضه بنزین با نرخ تمامشده پالایشگاهی به مبلغ هر لیتر ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان از بامداد پنجشنبه (۲۱ مردادماه) در ۲۰۴ جایگاه سوخت استان کرمان! _twitterbource_ @uttweet
هرقدر سطح انتظارت از آدمها پایینتر باشه، آسودهتری
هیچ چیز بهتر از حکومتِ دینی نمیتواند تیشه به ریشۀ دین بزند. دیندارانِ واقعی باید مخالفِ حکومتِ دینی باشند. از کانال گزینگویهها … @raghsevazheha2
. یادی کنیم از پروژه انقلاب فرهنگی و تصفیه اساتید پس از آن، گروهی از نخبهترین و برجستهترین استادان دانشگاه را، بدون حتی حقوق بازنشستگی، خانهنشین کردند و روزگار را چنان به آنها تنگ گرفتند که ناچار به فروش اموال برای تأمین نان شدند! پرویز ناتل خانلری، سالهای پایانی زندگی را با فروش کتابهای کتابخانه شخصیاش سپری کرد، عباس زریاب خویی سالهای آخر زندگی را با تدریس خصوصی و فروش کتابخانهاش گذراند و محمدرضا باطنی روزگارش را به دشواری سر کرد. تصفیه و پاکسازی دانشگاه، اما هیچگاه متوقف نشد و سالها ادامه یافت. در طول این همه سال، استادان وطندوست برجستهای به دلایل عجیب و غیرعلمی از تدریس محروم و بازنشسته شدند. حفرهای که انقلاب فرهنگی برجا گذاشت، هرگز پر نخواهد شد. بهویژه جای اساتیدی همچون حمید عنایت، ناتل خانلری، ناصر کاتوزیان، جواد طباطبایی و مصطفی رحیمی که برای همیشه خالی ماند. 📹ویدیو: برنامه تلویزیونی (۱۳۵۹) گفتگو با چهار عضو از هفت عضو ستاد انقلاب فرهنگی: عبدالکریم سروش علی شریعتمداری حسن حبیبی جلالالدین فارسی پ.ن ثانیه ۳۰ تا ۲:۴۰ صحبتهای عبدالکریم سروش درباره همین سیاستها @tahlilvarasad
عمراً حاضر باشند وقیحتر از این حرفهایند …
آیا کسانی که میخواستند از این ماجرا ماهیگیری سیاسی کنند، خشم و خشونت سیاسی ایجاد کنند و مردم رو بندازند به جون هم، حاضر به پذیرش اشتباهشون هستند؟ @Garajetadayoni | گاراژ
رفتی و هنوز دل پیِ سایهٔ توست گمگشتهی ما جانِ گرانمایهٔ توست گاهی به نگاهی دل ما را دریاب امروز که آفتاب همسایهٔ توست #فاطمه_مشاعی #امیر_مرادی_راد @raghsevazheha2
https://www.instagram.com/stories/f.moshaei/3961899519708369108?utm_source=ig_story_item_share
برقمون یه دقیقه زودتر اومد روتینم بههم خورد🤣
🎬 معرفی فیلم «نمایش ترومن» (The Truman Show) — ساختهی پیتر ویر، ۱۹۹۸ مردی سیساله در شهرکی زندگی میکند که همهچیزش درست است. آفتاب همیشه هست، همسایهها همیشه مهرباناند، هیچ جرمی اتفاق نمیافتد، هیچکس بیادبی نمیکند. تنها ایرادِ کوچکِ ماجرا این است که کلِ شهر یک استودیوی تلویزیونیست، همهی اهالی بازیگرند، و پنج هزار دوربین زندگیِ او را از بدوِ تولد پخش کردهاند. دلیلِ آوردنِ این فیلم در همین هفته این است: زندانِ ترومن میله ندارد. کسی او را نبسته. هر روز میتواند سوارِ ماشین شود و برود — اما نمیرود، چون از بچگی طوری ساخته شده که نخواهد برود. از دریا میترساندش، از سفر دلسردش میکنند، هر بار که پایش را از خط بیرون میگذارد، صحنهای مهربانانه او را برمیگرداند. این دقیقاً همان چیزیست که دوشنبهشب دربارهاش حرف زدیم: گرفتنِ آزادی سخت است؛ گرفتنِ میلِ به آزادی آسان. و کریستوف، کارگردانِ برنامه، جملهای دارد که کلِ فیلم را در خود دارد — میگوید ما واقعیتِ جهانی را میپذیریم که به ما ارائه شده. جمله را بگذارید کنارِ فیدِ گوشیتان و دوباره بخوانیدش. پایانِ فیلم را لو نمیدهم، فقط این را میگویم: ترومن در آخر به دری میرسد در آسمانِ نقاشیشده. آنسوی در تاریکیست و هیچ ضمانتی نیست. و او با اینحال دستگیره را میچرخاند — و همین، کوچکترین و کاملترین تعریفیست که من از آزادی سراغ دارم. 🆔 @Utopianist_Nasravi
🎧 پایانِ دیکتاتوری 👈 پیشگوییِ امیدبخش، آیندهنگرانه و ژرفاندیشانۀ سنایی غزنوی 🎙 پریچِهر ✍️ خوانش و گزارشِ دقیقِ قصیدهای که دکتر محمدرضا کدکنی در کتاب "تازیانههای سلوک" دربارهاش مینویسد «شاهکاری بیبدیل در ادبیات فارسی» است؛ یعنی عملاً به نوعی بهترین قصیدۀ فارسی. @raghsevazheha2
. 🎧 اوّلین شاعری که در مقابلِ حکومت ایستاد 👈 پدرِ شعرِ اعتراضی در تاریخِ ادبیاتِ ایران کیست؟ 🎙 پریچهر @raghsevazheha2
برگرفته از کانال گنجینهٔ ادب🌹 https://t.me/ganjineyadab
اا═.🌸.═════════╔ زرینکوب به روایت زرینکوب اا═════════.🌸.═╚ 🔶 گفتگو با دکتر روزبه زرینکوب @raghsevazheha2
اا═.🌸.═════════╔ یادبود زندهیاد استاد ابراهیم پورداود اا═════════.🌸.═╚ 🔶 دکتر محمود فاضلی بیرجندی @raghsevazheha2
مثنوی رقص چاقو خیال کن که کسی خودتر از خودت باشد تولد کس دیگر تولدت باشد به تختخواب بیفتی در آرزوی تنش و چشم باز کنی در میان پیرهنش کسی که گوش به ناگفتهی زبان بدهد و لابهلای سکوت تو سر تکان بدهد تو را عزیزتر از هر نشانه درک کند تو را عمیقتر از رودخانه درک کند تبت بگیرد و او واجبُ الطبیب شود تو در دیار نمانیّ و او غریب شود خیال کن که پریوارهای نزول کند زنی بیاید و در پیکرت حلول کند زنی که تاریکی را به چاه میریزد و نفت، داخلِ فانوس ماه میریزد زنی که آمده از قصهای شگفتانگیز زنی که آینه را پهن میکند بر میز زنی که گلّهی پروانهها پیامد اوست مُعلّقات عرب ابروان مُمتد اوست زنی که طوطی خود را مَثَل میآموزد و شاعران جهان را غزل میآموزد حضور جدّی او را چرا غیاب کنم؟ که قصدم اوست اگر صبح را خطاب کنم تو ای به شرقی بادام چشمهات سلام که هم به کابل و هم بلخ و هم هرات سلام نگاهِ نیمهی افسانهها به نیمهی توست درخت اگر حرکت میکند، اَنیمهی توست هزار دریا را غرق میکنم با خود زمان دیدن تو فرق میکنم با خود زمان دیدن تو بوی ماه میگیرم درخت را با خود اشتباه میگیرم بهشت میبینم هر کجای دنیا را و دوست میدارم خیلِ رهگذرها را زمان دیدن تو کافهها قشنگترند چراغهای خیابان خوشآبورنگترند شب تولد خود تازه کن فراسو را به من حواله کن ای ماه! رقص چاقو را به یاد خاطرههایی که داشتیم و گذشت و هر چه داغ که بر دل گذاشتیم و گذشت شب تولد خود پیش از آن که فوت کنی مقابل همهی شمعها سکوت کنی دوباره میبردَم زندگی به روز نخست شب تولد من یا شب تولد توست؟ بدون لکنت و انکار دوست میدارم تو را همیشه و هر بار دوست میدارم طلوع منظره بسیار دیدهام با تو ترانههای زیادی شنیدهام با تو چه بغضهای گلویی که گفتهایم به هم چه رازهای مگویی که گفتهایم به هم ولی، ولی، ولی اکنون تو نیستی دیگر به رغم گریهی مجنون تو نیستی دیگر ولی تو نیستی و شهر بیبهارتر است ولی تو نیستی و عشق گریهدارتر است ولی تو نیستی و عشق را چه کار کنم؟ چقدر فصل خزان را ادامهدار کنم؟ ولی... نه این شب زیبا برای خوشحالی است شب تولد تو حال و روز من عالی است اگرچه هدیهی من از خودم حقیرتر است سر من است در آن جعبهای که پشت در است #سعید_مبشر @raghsevazheha2
سخنرانی #مجتهدی_گیلانی مؤسس دانشگاه آریامهر(شریف) خطاب به جوانان نخبه: آرزو دارم اگر از دنیا رفتم این آرزو را اجرا کنید، به ایران خدمت کنید. @raghsevazheha2