#حمید_اسماعیلی #شکیب_شاکی
Статистика✍ شاکی نامه زیر هشت است رفیق دهه ی هشتادم... ✅ ارتباط با من @hamidesmaily #شکیب_شاکی کپی ممنوع⛔ فوروارد آزاد✅ @shakib_shaky
- Последний пост
- 16 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کلیپ ۱۴۰۰/۱۰ بنازم همت لب تشنگان آهنین جان را که دارد میکشد از خط اول جور ایران را سپر کردهست پیش تیر خصم از قامتش نخلی که در میآورند از سینهاش نعش شهیدان را کجا از بیم پنهان ماندهاند این قوم در پستو کجا از خوف خالی کردهاند این خیل میدان را بگو مظلومیت را در مقاتل باز بنویسند که پرپر میکنند این اشقیا عباس دوران را چه والا میزبانی کز گلوی خود برید اما نکرد از سفرهی بی نان خود محروم، مهمان را سراپا از خجالت آب شد، خونخورد، خشکش زد چو کارون دید در دامان خود لبهای عطشان را نه بارانی که خاک تشنهاش را تر کند لختی نه نخلی مانده تا سنگر بگیرد تیر باران را مگر پیدا شود از دودهی رستم ابرمردی که آبادان کند با غیرتش این خاک ویران را #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘ ۲۵ تیر زادروز حمید اسماعیلی (زاده ۲۵ تیر ۱۳۵۴ تهران) شاعر - طنزپرداز تحصیلات مقدماتی را در رشته ریاضی فیزیک بهپایان رساند و بهمدت ۶ سال بهصورت تجربی در زمینه کارهای عمرانی و ساختمانی مشغول فعالیت بود. پس از مدتی مدرک کارشناسی مهندسی تکنولوژی معماری گرفت و دوباره به عرصه ساخت و ساز وارد شد. در آغاز فعالیتهای ادبیاش با تخلص "حامد" به سرودن شعر پرداخت و با زبان کلاسیک و در قالب غزل از سال۷۲ اشعار عاشقانه میسرود که حاصل آن دوران، کتابی با عنوان "فصل پایانی" بود و در سال ۱۳۸۲ توسط انتشارات انوار به چاپ رسید، اما در حال حاضر هیچ نسخهای از این کتاب در بازار نیست. از دیگر فعالیتهایش ویراستاری و درج مطالب ادبی در مجلات نسل برتر و فصلنامه هنرپو به سردبیری زندهیاد محمدکاظم سالمی در سالهای ۸۲ تا ۸۸ بود. از اواخر دهه ۷۰ با توجه به مسائل روز جامعه، به شعر اجتماعی روی آورد و تخلص "شکیب_شاکی" را برگزید. پس از سالها فعالیت و اجرای برنامه در بیشتر انجمنهای ادبی تهران، از جمله انجمن امیرکبیر، انجمن شعرای ایران، انجمن کمال، انجمن بهار خاقانی، انجمن غزل، انجمن پروین اعتصامی، انجمن ادیب، انجمن صائب، انجمن فراز و انجمن سفیر شرکت میکرد. او همچنین انجمن حافظیه را در سال ۸۹ تأسیس کرد و همزمان در بیشتر شب شعرهای خصوصی سطح تهران حضور مییافت. وی در سال ۹۶ کتاب "غایبی پشت کوچههای حضور" را در انتشارات خورشید باران به چاپ رساند. در کنار فعالیتهای عمرانی، کمکم وارد عرصه شعر طنز هم شد و از ابوالفضل زرویی نصرآباد، حسامی محولاتی و یوسفعلی میرشکاک بهره برد. بهتدریج و با گذشت زمان در میان انجمنها، به شاعر اعتراضی شهرت یافت و به جلسات شعر طنز از جمله درحلقه رندان، شکرخند، نقل نقلستان و برنامههای طنز قندپهلو، قندواره، قند و نمک و شکرخند راه پیدا کرد و کتاب "شاکینامه" در سال ۹۷ و "شاکینامه ۲" در سال ۹۸ را توسط انتشارات یاقوت علم منتشر کرد و چند کتاب دیگر از جمله "شاکینامه۳" "شاکینامه۴" و "رباعیات" را در دست چاپ دارد و همچنین مجموعه غزلیات عاشقانهاش تحت عنوان "یک مرد جا افتاده ..." توسط انتشارات "فصل سپید زمستان" به زودی روانه بازار خواهد شد. وی اکنون با تأسیس و مديريت انجمن "همدلان" در حال ادامه فعالیت در عرصه ادبیات کشور است که از جمله برنامههای اخیر این انجمن، فعالیت در زمینه شعر جهان و ادبیات بینالملل است. 🆔 #bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #حمید_اسماعیلی، ز
به مناسبت روز قلم بخشی از یک قصیده قدیمی ... وقتی قسم به نام قلم میخورد خدا آن را نباید اینهمه ارزان فروختن ما مثل بعضی از فضلای قلم به مزد عادت نکردهایم به دیوان فروختن شعری برای سکه سرودن بدون مغز وان پوک را به پاکت سلطان فروختن باید وفا کنیم به عهدی که بسته ایم ننگ است در شرافت وجدان فروختن #شکیب_شاکی @shakib_shaky
یک چند اگر چه سمت ِ گمراهی رفت امروز وطن به سوی آگاهی رفت... هشدار! که عن قریب با همت ِ خلق همراه ِ سپاهت به درک خواهی رفت #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky #ابابیل #سپاه_ابرهه
وقتی رسید ، نوبت ِ بازی به مارها چنبر زدند بر تن ِ مان نابکارها معلوم نیست آخر ِ بازی چه میشود سردرگم است عاقبت ِ این قمارها زخمیتر از همیشه ولی ایستادهایم گرچه تبر زدند به ما بی تبارها سنجیدهاید قدرت ِ این سنگریزه را در گیر و دار ِ ضابطه زیر فشارها حتی پیاده تا به فلک پیش میرویم بی وحشت از سیاهی ِ حجم ِ سوارها دیگر عقاب ، خام ِ مترسک نمیشود پوشالی است هیبت ِ این اقتدارها روزی دوباره سوی وطن بال میکشند این مغزهای خسته شده از فرارها ضحاکها همیشه به قدرت نماندهاند تا زندهاند کاوه دلان در دیارها ما سبز میشویم ، اگرچه کنارتان اردی_جهنّماند تمام ِ بهارها جایی رسیدهایم که راهی نماندهاست غیر از به صف کشیدن ِ تان پای دارها #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی جهت مشاهده اشعار و کلیپهای بیشتر شاکی به کانال بپیوندید 👇👇👇 @shakib_shaky 👈 https://t.me/shakib_shaky
چقدر آخر ِ عمری دلش جوان شده بود اگرچه سرو ِ چمانش ، قدی کمان شده بود شرافتی که به دست ِ شریر ِ زندانبان شبانه روز به هر شیوه امتحان شده بود هنوز جرأت یک شیر خشمگین را داشت اگرچه ظاهری از پوست ؛ استخوان شده بود خبر رسید که حکمش هنوز قطعی نیست امان ز بیم و امیدی که توأمان شده بود طناب داشت به دنبال طعمهاش میگشت دوباره گردن ِ یک شیردل ، نشان شده بود دوباره یک نفر از شهر ِخواب مُرده پرید دوباره صبح که آبستن ِ اذان شده بود دوباره خلق بدهکار مادری شدهاند که روی دار ، گل ِ قالی َش خزان شده بود خروسخوان شده بود و خبر رسید به شهر ؛ جوان ِ دیگری امروز قهرمان شده بود... #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975
از زیرزمین اگر درآیی مردی... در شهر اگر رخ بنمایی مردی مردی نبُوَد به معترض تیر زدن... از ترس ِ سقوط اگر نزایی مردی #شکیب_شاکی @shakib_shaky
دژخیم کورخوانده که رسوا نمیشود مشتش برای خلق ِ خدا وا نمیشود بالا زدیم در خفقان آستین ِ خشم تغییر با سکوت و تماشا نمیشود باید یکی بیاید و پایان دهد به ظلم ناجی بغیر ِ آینه پیدا نمیشود دستی تمام ِ داشتهمان را به خاک ریخت دیگر به هیچ واسطهای پا نمیشود ... باران ِ تیر و ساچمه بود و هجوم ِخصم حجم ِ جنایت ِ تو که حاشا نمیشود از کشته پشته ساخته شد جایجای شهر این درد در دل ِ وطنم جا نمیشود ما با شما همیشه مماشات کردهایم اینبار را نمیشود آقا! ... نمیشود... این رد ِ خون ِ تازه جوانان ِ شهر ِ ما ست... میخواستی بشوئی اش اما نمیشود... زخمی که روی ِ سینهی ما پینه بسته است جز انتقام ِ سخت ؛ مداوا نمیشود ما دادخواه ِ خون ِ شهیدان ِ میهنیم امروز بی غروب ِ تو فردا نمیشود... #شکیب_شاکی @shakib_shaky
باید به اشتباه خود ایمان بیاورید کمتر دلیل و آیه و برهان بیاورید تا کی برای حضرتتان درد دل کنیم قدری برای جامعه درمان بیاورید محض رضای حضرت حق، روز داوری همراه خود عدالت و وجدان بیاورید با جرم اختلاف نظر ، کل خلق را یکجا نمیشود که به زندان بیاورید هربار، هر کسی که فراخواندهاید را با خنده بردهاید که گریان بیاورید ای کاش جای اینهمه دشنام و دشمنی یکبار عشق را به خیابان بیاورید با ضرب و زور مسئلهای حل نمیشود حتی اگر فشار دو چندان بیاورید! هرقدر هم به زور و فشار و فریب و رنگ انکار در فجایع آبان بیاورید دیگر کلاه بر سر مردم نمیرود ،👍 هر چند هم که شیره ی کرمان بیاورید این حرف ها به خورد خلایق نمیروند هرچند در جریده ی "کیهان" بیاورید اینبار در مقابل تان ایستادهاند فرصت نمیدهند که بحران بیاورید این ماجرای تلخ تر از زهر مار را وقتش رسیده است به پایان بیاورید "دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست"* این نکته را به خاطر سلطان بیاورید #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky پ.ن: (غیر از هنر که تاج سر آفرینش است دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست ) #ابوالحسن_ورزی
میخواست عذاب مان به پایان نرسد آشفتگی ِ جهان به سامان نرسد این شیخ ، سوار ِ خر ِ خود خواهد ماند تا بر لب ِ کل مملکت جان نرسد... #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975
در این اوضاع ِ شُخمی هرکه را دیدم غمی دارد خدایی یک چنین خرتوخری هم عالمی دارد ز هشیاران ِ عالم یک سوال ساده پرسیدم ... معما نیست اما راه ِ حل ِ مبهمی دارد اگر دیوانه باشی از تو بیرون میکشد دنیا... در این عاقلسرا هرکس به نوعی ماتمی دارد به زخمم بیشتر ، مردم نمک پاشیدهاند ؛ آری دروغی گفته بودند این ولایت مرهمی دارد هیولا دیدهام این روزها هرجا سفر کردم خدایا عالم ِ خاکی کجایش آدمی دارد؟! گریزان میشوند از دور ِ او مردم که میبینند نظام ِ پرفتوحش وضع ِ درهم برهمی دارد فدای شیر و خورشیدی از آن سلطان ِ مهجورم که در اوضاع ِ حساس ِ کنونی پرچمی دارد گمان کردی زدی درمیروی سوراخ میجویی طرف هم یا نمیبیند و یا زور ِ کمی دارد...؟! نشاشیدی قلندر تا سحر بیدار خواهد ماند شبی با این درازی درنهایت شبنمی دارد... مواظب باش داری جای خوبی هم نمیشاشی که این پسکوچهها دیوارهای محکمی دارد... #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @Shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975
تا دلم در طلبت حوصله را یاد گرفت عشق پیدا شد و از فاصله ایراد گرفت آمدم شمع شوم در شب ِ تنهایی ِ خویش زد و از بخت بدم از همه سو باد گرفت به خدا! قصه ی شیرین ِ مرا هر که شنید دل ِ او نیز ، به اندازه ی فرهاد گرفت اشک ِ شوریده دلی ریشه ی شهری را شست آه ِ آهو برهای دامن ِ صیاد گرفت تا تو رفتی به خودم آمدم و فهمیدم که خدا پشت سرت هرچه به من داد ؛ گرفت... #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975
آبرو ریخت ، ننگ راه افتاد فتنهها بی درنگ راه افتاد ماه ِ من تا برآمد از پس ِابر گله گله پلنگ راه افتاد ماهی ام گم شد و بدنبالش دستههای نهنگ راه افتاد قصد کردم سفرکنم به خیال که مسیرم به سنگراه افتاد داشتم سمت قله میرفتم زدی و باز جنگ راه افتاد هی به من انگ ِ بی وطن زده شد وصلههایی قشنگ راه افتاد فکر و ذکرم دچار ِ قافیه بود که ردیفم به اشتباه افتاد در نمازم به یاد ابرویت خم که شد در دلم گناه افتاد دست بردم تو را بیاغوشم ... تا نگاهم به قرص ِ ماه افتاد محو ِ بالا نشینی ات بودم از سر ِ هیبتم کلاه افتاد... پایم از چاله در نیامده بود... کل ِ موجودی ام به چاه افتاد #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975
یک مشت نرینه ی خل و دیوانه دیمی سر کارند در این سامانه یکبار بیا و عدل را جاری کن با حکم قصاص ؛ قاضی ِ #فرزانه #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky #الهه_حسین_نژاد
قصیدهای که در راه ماند... دوباره مایه ی شر میشود اگر بنویسم چگونه میشود از سوز این خبر بنویسم " تو خود حدیث مفصل بخوان..." و قصه رها کن به صحنه بگذر و بگذار مختصر بنویسم منی که دامن شعرم به نان ِ بیت نیالود قرار نیست که ابیات ِ بی خطر بنویسم قلم کنند دو دست مرا چنانچه نخواهم که از مصیبت ِ این مرز ِ پرگهر بنویسم بریده باد سر واژهها اگر که ازین پس بغیر غصه ی این خلق ِ خونجگر بنویسم به درد ِ مادر ِ غمدیده رنج بُردم و باید به روز ِ واقعه از ماتم ِ پدر بنویسم به چشم خون و به دلهای داغدیده بیاندیش که تکه تکه دراین شعله خشک و تر بنویسم خدای من! به کدامین گناه ، مردم خاکم... به خون کشیده شوند و من از ظفر بنویسم؟! قلم کشیدم و میخواستم قصیده بگویم... نداد گریه امانم ، که بیشتر بنویسم بس است هرچه که گفتم ، بس است هرچه نوشتم چقدر چامه ی بیرنگ و بی ثمر بنویسم قسم به خاک ِ سیاهم ، دل و دماغ ندارم نخواه از من ِ شاکی که شعر ِ تر بنویسم #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975 #ایران_تسلیت #شعر_اعتراضی
تبی که روی شبم ردی از ستاره کشید شبی که نقش دلم را ، هزار پاره کشید مرا نشاند که تصویری از جنون بکشد هزار سال عقب برد ، " سنگواره " کشید... ببین دو چشم سیاهی که روزگار من است چه کار کرد که کارم به استخاره کشید "مرا " که زاده ی چندین هزاره قبل تر است به جذب برق ِ نگاهی به این هزاره کشید قشون کشید و تمام "مرا " محاصره کرد شکست بیرق و بر شوکتم شراره کشید هنوز داشت غرورم مقاومت میکرد قشون به فتح تمامیتم سواره کشید تن مرا چه پلنگی به پنجه پاره نمود! دل مرا چه نهنگی به آرواره کشید! قمر در عقربم افتاد و شمس سایه گرفت کسوف کرد و فسون را به این عماره کشید هزار قصه شبم را به خواب شیرین برد هزار واژه به ایهام و استعاره کشید هزار پنجره در حسرتم دوباره نشاند هزار آینه در حیرتم دوباره کشید هزار سال دلم بیقرار ِ آنی بود که با اشارهای از جان ِ من عصاره کشید دوباره داشت دلم پای عاشقی میریخت... که دست از من ِ دیوانه ، نیمهکاره کشید... #حمید_اسماعیلی #شکیب_شاکی @shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975
. لعنت به مسلمانی ِ دوزاری تان نفرین به اصول ِ مردم آزاری تان دست از سر دختران ما بردارید ای ننگ بدین شیوه ی دینداری تان #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975 پن : مسلمانی اگر این است من بی دین بی دینم چنین کفر خدا را هیچ کافر در نمیآرد.... #شکیب_شاکی #نه_به_حجاب_اجباری #نه_به_خشونت_علیه_زنان https://www.instagram.com/reel/C-aoiziKxlK/?igsh=MXdhejg0ZnlwZ2M3Yw==
مردی پر از اندوه و دلتنگی، تقدیر من اینسان رقم خوردهست با فکر تو تنهایی ام یک عمر، در کوچههای شب قدم خوردهست خوردم زمین اما نفهمیدم، غیر از خودم غیری مقصر نیست پایی که در حکم ستونم بود، این پشت پا را از خودم خوردهست طی میکنم در این سرابآباد ، شط جنون را از عطش سیراب از بس دلم در حسرت دیدار، خون خودش را دمبهدم خوردهست حوای من با سیب یا گندم، فرقی ندارد آدمت هستم بگذار مردم را بیاندیشند، شیطان به اغوایم قسم خوردهست از مهر تو چیزی نصیبم نیست، آغوش من خالیست از ماهت من آن پلنگ بد سرانجامم، بر پنجهام مُهر عدم خوردهست بیهوده در وصل تو میکوشم، بار امانت مانده بر دوشم چندیست از یادت فراموشم، از دفترت نامم قلم خوردهست هر شب به یادت شعر می بافم، با اینکه میدانم نمیآیی این داستان مرد تنهایی ست، کز دوریت هر روز غم خوردهست اندوه در اندوه در اندوه، تکرار در تکرار در تکرار تقدیر را تغییر باید داد، از زندگی حالم به هم خوردهست یکروز میآیی و میبینی، عکس مرا در قاب تنهایی آنروز در اخبار خواهی دید، یک شاعر دیوانه سم خوردهست #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی @shakib_shaky #شعر_عاشقانه #عاشقانه_ها #تغزل
https://t.me/boost/shakib_shaky
داره بدجور بهت نیگا میکنه ، واسه ی گرد و خاک پایه س ، نیس!؟ این پا اون پا نکن بزن توو پر ش ، دیگه امروز وخت دس دس نیس یه چیزارو اگه نمیفهمیم، ولی خب مغز خر نخوردیم که یه چیزایی رو حالیمون میشه ، مغزمون اینقدام مرخَّص نیس فکر کردی زدی و در رفتی ، لات بازی توو کوچهی خلوت کس و کارش دارن بهت میرسن، یارو اینقدرا هم که بیکس نیس یه دفعه میبینی هوا پس شد ، کوچه در رو نداشت بن بس شد فکر کردی همش هوا خوبه؟ فکر کردی که کوچه بن بس نیس؟! کسی که ادعا میکرد زبله ، وقتی از هر کسی یه رودست خورد باید اینو بهش بفهمونن، آدم خیلی گُندهای پس نیس! بعد ِ چل سال گریه و زاری ، بعد ِ یه عمر آبرو داری تازه فهمیدی که سرکاری ، اینهمه خرخری واست بس نیس؟ توو طویله به این درن دشتی ، یه بزی نیس به این الاغا بگه پشت اون سیصد و دوجین جفتک ، سیصد و خوردهای بلا هس! نیس؟! یه لچک بسته رفته اون بالا ، مرد میخوام بلند شه داد بزنه وسط ِ لوطیای معرکه گیر ، جای این عنتر ِ مخنث نیست بعضی جاها فلانشم میخورن ، بعضیا سجده هم بهش میکنن یه چوپون نیس به گووسفندا بگه ، گاو اینقدرا هم مقدس نیس!!! #شکیب_شاکی #حمید_اسماعیلی تلگرام @shakib_shaky اینستاگرام @hamidesmaily1975