عیش مدام
Статистикаتنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 29
- 1/48двое суток
- 33
- 1/72трое суток
- 35
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
ما نویسندهها تازگیها یه دستیار جدید پیدا کردیم که هم کمکمون میکنه و هم میتونیم باهاش دردِ دل کنیم. برای اینکه بتونیم درست و هوشمندانه از این دوست جدید کمک بگیریم، نیازه که اون رو بهتر بشناسیم و بدونیم که چه کمکهایی میتونه به ما بکنه. با هوش مصنوعی میتونیم داستان و رمان بنویسیم یا متنهامون رو با کمکش بازنویسی کنیم؛ به شرطی که بلد باشیم چطور ازش استفاده کنیم. ما در 《خانه راوی》 در اولین قدم، میخواهیم درست نوشتن با هوش مصنوعی رو تمرین کنیم تا بتونیم به بهترین شکل از این امکان، به نفع خودمون استفاده کنیم. با ما همراه باشید.
این هفته در 《خانه راوی》 چه گذشت؟
без подписи
ماجرا از این قرار است که؛ هر دوهفته یکبار دور هم مینشینیم، هر کس بخواهد داستانی، روایتی، چیزی میخواند و دربارهاش حرف میزنیم. اما این نشستها، خواندنها و شنیدنها سوی دیگری هم دارد؛ آنهم «بودن» و «حضور داشتن» است. گمانم ما در این روزگار، بیش از همیشه محتاج حضور و مشتاق دیداریم. چنانکه گاهی از نان شب واجبتر. چیزی شبیه غذا روح و قوت جان. به هر حال درِ خانه و سرِ سفره باز است؛ کرم نما و فرود آی... عجالتا ورود برای همه آزاد و رایگان است؛ حتی شما دوست عزیز! #خانهی_راوی @alirezaaleyamin
без подписи
без подписи
پهلو ز کار عشق تهی میکنند خلق جای ترحم است بر این هیچکارهها #صائب
без подписи
هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشم نبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشم بِهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شَمایِل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمد دگر نصیحتِ مردم حکایت است به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رَمیدهدل آن به که در سَماع نیایم که گر به پای درآیم به در برند به دوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشم *مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم* که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم به زخمخورده حکایت کنم ز دست جراحت که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم مرا مگوی که سعدی طریقِ عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند مینَنیوشم؟ به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
یکشنبهها قراری داریم؛ داستان و روایتهایمان را میخوانیم و دربارهاش حرف میزنیم. یکشنبه ۲۴ خرداد ساعت ۱۷ نشانی: خیابان جمهوری، خیابان شیخ هادی، نبش کوچه حسین سخنور، خانه فرهنگ شیخ هادی.(مدرسه قلم)
без подписи
همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر كف بهاميد آنكه روزی به شكار خواهی آمد كششی كه عشق دارد نگذاردت بدينسان بهجنازه گر نيایی به مزار خواهی آمد! امیرخسرو دهلوی
ادعا میکنیم از زخمهایمان عبور کردهایم اما واقعش این است که شجاعت مواجهه با آنها را نداریم. فرستادهایمشان گوشهای که نور رویشان نتابد. اگر جرات داریم خوب کلنجار برویم؛ آنجا که دردمان میآید، برمیآشوبیم یا حتی سکوت میکنیم زخمهای عفونتکرده مرهمندیده است. من امروز فهمیدم زخمهایی هست که نهتنها خودم را با آن شکنجه میدهم بلکه سعی میکنم بهزور درد آن را به اطرافیانم هم بچشانم. فعلا توان درمانشان را ندارم. گمانم هیچچیز قدرت ترمیم آنها را ندارد جز آفتاب بیدریغ مدام؛ که آنهم در شهر ما افسانه است. همین هم شاید بد نباشد، همین که پذیرفتهام بهخودم دروغ میگویم. دستکم آدم بودن خودم را باور کردهام. آدم است و ترکهایش، زخمها و آوارهایش. من آدم با زخمهای بیستوپنج ساله صادق را بیشتر دوست دارم. #زن @jamali_somayeh https://t.me/beghalamesomayehjamali
تو اول فکر کن! در سال ۲۰۲۳ فیلمی از زندگی ساموئل بکت ساخته شده با عنوان 《اول برقص》. کارگردان و نویسنده اصلا جهان بکت را نشناخته و از او شخصیتی عامی ساخته که میان دو زن مردد مانده است. فرم و رویکرد فیلم، نامناسب است و نمیتواند حتی کمی به دنیای اندیشه و جهان درون شخصیت، که بخش عمده زیست اوست نزدیک شود. بکت غمگین نبود جهان او و آثار و شخصیتهایش ابزورد است. همواره میان خنده و گریه. فیلمنامهنویس گویا بهجز اسم در انتظار گودو که هر آدم عامی نامش را شنیده، چیز دیگری درباره بکت نمیداند. حتی خبر ندارد او برای دریافت نوبل به مراسم نرفته بود پس شخصیتی واداده و سرخورده ترسیم میکند که چند شکست عاطفی او را آزار میدهد. فیلمساز حتی به اشتباه میگوید عنوان فیلم اول برقص توصیه بکت به یک دانشجو است در حالیکه این جمله یکی از گفتوگوهای درانتظار گودو است. استراگون: نمیتونه اول برقصه بعد فکر کنه؟ پوتزو: خیلی ساده است. روش طبیعیاش همینه. بکت، و هر انسانی را که بیشتر در جهان کلمات زیسته، باید از میان همان کلمات شناخت. تلاش برای بازنمایی اندیشه و آثار بزرگ از طریق فیلمهای سرگرمکننده بهبیراهه خواهد رفت. ساموئل بکت را اینجا میتوان شناخت: بازهم شکست بخور، اینبار بهتر شکست بخور. یا: در زندگی من، چون باید همین نام را بر آن بگذاریم، سه چیز وجود داشت: ناتوانی از حرف زدن، ناتوانی از ساکت ماندن و تنهایی. (نام ناپذیر). #بکت #فیلم #اسکار @jamali_somayeh https://t.me/beghalamesomayehjamali
بهعادت همیشگی، سرکوچه کلید را از کیفم درمیآورم. خانه من میانه کوچه است. بهاین فکر میکنم؛ آدمیزاد چطور همیناندازه هم امید دارد؟! #اندیشه https://t.me/beghalamesomayehjamali
همه نویسندگان دلشان میخواهد دوستی داشته باشند تا درباره اثرشان صحبت کند و حالا ما جمعی از این دوستان را داریم. قرار است یکشنبه عصر، در جمعی صمیمی درباره نوشتههایمان گفتوگو کنیم. با راهبری علیرضا آلیمین زمان: یکشنبه ۱۰ خرداد ساعت ۵ عصر نشانی: خیابان جمهوری، خیابان شیخ هادی، کوچه حسین سخنور. خانه فرهنگ شیخ هادی برای حضور بهاین شناسه پیام بدهید: @jamali_somayeh گروه ادبی، هنری 《خانه راوی》
**هیچ چیز رقتبارتر از آدمهایی نیست که هرگز، هیچ کار نابهجایی نمیکنند و هیچ حرف نابهجایی نمیزنند. نمیدانم کدام بدتر است اینکه در دنیا با هیچ چیز در تطابق نباشی؛ یا اینکه در همهچیز با آن منطبق باشی؟ دیوانهها بدترند یا آدمهایی که معقول و مناسب مینامیم؟** از رمان #دیوانهبازی #کریستین_بوبن **** من نمیگویم دیوانهها بهترند و حسابکتابکنها از دایره بیرون. هرکس خودش میداند و روزگارش اما میدانم کسانی که تصمیم گرفتهاند در تطابق کامل با دنیا نباشند و از آستانه عبور کنند؛ مدام در تلاطمند و زندگی پرچالشی دارند. آنها انتخاب کردهاند که در چرخه تکرار و انفعال نمانند. دیگران شکست و ناکامیهای این افراد را تلخ میبییند؛ خودشان اما از دیوانهبازیهایشان لذت میبرند. برخلاف آنچه تصور میکنیم ایندست دیوانهها، از هفت دولت آزاد نیستند. سرفرود نیاوردن قدرت درونی میخواهد نه بیعقلی!
گفتم آهندلی کنم چندی ندهم دل به هیچ دلبندی وآن که را دیده در دهان تو رفت هرگزش گوش نشنود پندی خاصه ما را که در ازل بوده است با تو آمیزشی و پیوندی به دلت، کز دلت بهدر نکنم سختتر زین مخواه سوگندی یک دم آخر حجاب یک سو نه تا برآساید آرزومندی همچنان پیر نیست مادر دهر که بیاورد چون تو فرزندی ریش فرهاد بهترک میبود گر نه شیرین نمک پراکندی کاشکی خاک بودمی در راه تا مگر سایه بر من افکندی چه کند بندهای که از دل و جان نکند خدمت خداوندی سعدیا دور نیکنامی رفت نوبت عاشقی است یک چندی **** محکمترین سوگندی که شیخ اجل برای اثبات ادعای خود یاد میکند؛ قسم به دل محبوب است! به دلت، کز دلت بهدر نکنم سختتر زین مخواه سوگندی #شعر #سعدی #عشق
ظهور سرمایهداری 《 ظهور سرمایهداری》عنوان داستان کوتاهی است از دونالد بارتلمی نویسنده پست مدرن امریکایی. بهنظر میرسد این عنوان مقالهای علمی، دانشگاهی باشد تا داستان و بازی از همینجا شروع میشود. نویسنده درموجزترین حالت نمونههایی از اثرات مخرب سرمایهداری و تکنولوژی را نشان میدهد. بورژوازی و صنعت که پدیدآمده انسان است؛ خالق خود را از صحنه خارج میکند درحالیکه برخی از قربانیان آن همچنان طرفدار و علاقمندش هستند. داستان با نامهای از مارتا معشوق راپرت شروع میشود و بهزودی بارتلمی از داستانی به داستان دیگر میپرد. نه به شیوه سیال ذهن و نه ناخودآگاهنویسی سوررئالیستها. در اینجا با بههم ریختگی زبان و آشفتگی ذهنی مواجه نیستیم بلکه شیوه کلاژ و تکهچسبانی استفاده شده است. گویا نویسنده آنچه را که در ذهن دارد و بهآن میاندیشد به شکل تعینیافته روایت میکند. ما در نهایت چتد قاب تصویری داریم که هریک زمانی وضوح مییابند و سپس بلوری میشوند و به پسزمینه میروند. داستان آزالیا، راجر، همسایه راپرت و بقیه، بدون پیشزمینه شناختی، فقط در ارتباط با سرمایهداری بهتصویر درمیآیند. برخورد رها و غیرجدی نویسنده با مسائل فلسفی و جدی فضایی طنزآلود ایجاد کرده است. آنجا که بالزاک با دوستدخترش به خانه میرود و شوهر زن میمیرد، آنجا که مردم سر گور او مشتی خاک میریزند و به فلسفه آمدن و رفتن انسان میاندیشند، همه گذرا و سرد روایت میشود. عدم قطعیت، بیاعتنایی بهکلان روایتها و آوردن فهرست در میان داستان از دیگر نشانههای داستان پست مدرن در 《ظهور سرمایهداری》 است. داستان در اعتراض به سرمایهداری نوشته شده اما با روایتی بیخیال چنانکه گویی نویسنده همهچیز، حتی نظرات خودش، را نیز بهبازی گرفته است. #داستان #بارتلمی