- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 3
- 1/48двое суток
- 3
- 1/72трое суток
- 3
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
به نظرت چی میشه که آدم یهو دلش میگیره؟
من از خود سیگارکشیدن خوشم نمیاد. از جنس حرفهایی که موقع سیگار کشیدن به هم میزنیم خوشم میاد. از اینکه به بهونهی سیگار کنار هم تو بالکن وایمیستیم، به شهر و ساختمونا زل میزنیم و از غمهایی حرف میزنیم که هیچوقت در حالت عادی بهشون اعتراف نمیکنیم.
تو زیباترین حزنِ من بودی. عزیزترین زخمم بودی و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غمانگیزترین شکل انقراض است که برگزیدهام... #حمید_سلیمی
کاش به جای بچه پیشی داشتم اگه مامان خوبی نباشم چی
هیچی دیگه فالگیره گفت با یه مرد چهارشونه و قدبلند و خوشتیپ ازدواج میکنم و ۲ هم بچه دارم
بیا یه روز بریم قهوهی زهرماری رو به زور چیزکیک بخوریم و Deep Talk کنیم؛ چون میخوام حست کنم.
بیا یه روز بریم قهوهی زهرماری رو به زور چیزکیک بخوریم و Deep Talk کنیم؛ چون میخوام حست کنم.
بیا یه روز بریم قهوهی زهرماری رو به زور چیزکیک بخوریم و Deep Talk کنیم؛ چون میخوام حست کنم.
عزیزم! حالا که در غمِ من، در پاییز و زمستانم، برای این تنِ خشک و نحیفِ به دور از آفتاب، تکه نوری گرم و آغوشی چون دیوار برای درختِ شکسته بودی، به تو تمام سبزی و سالهای بهارم را میبخشم. به تو تمام یکبارههای عمرم را، تمام شادی ها و لبخندهایم را، میبخشم. چرا که به وقتِ ندیدن، نه فقط مرا دیدی بلکه نگاهم کردی.
без подписи
از از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم هر روز چیزی را ترک کردم و هر روز چیزی مرا ترک کرد. با هر تَرکی، خاکِ تنم تَرَکی برداشت و چیزی از آن رویید. بالی شاید، کوچک و شفاف و نامرئی پریدن با پرهایی ناپیدا مرا بی پروایی آموخت.
без подписи
من حالم خوب نیست میشه حرف بزنیم؟
без подписи
🔴 این زرافه اسمش Moyo عه و تو آریزونا زندگی میکنه، طرحای رو بدنش قلبیان 🥹💕 @MovieCottage
آنچه در توانم بود با آنچه دلم میخواست منافات داشت.
تو مجموعِ اتفاقاتی که برات افتاده نیستی؛ تو کسی هستی که از بین همهی اون اتفاقها عبور کرده. معنای تو با چیزهایی که برات اتفاق افتاده تعریف نمیشه. یه اتفاق بد، یک تجربهی بده، نه اینکه تو آدم بدی باشی.