tgindex
قانون جذب ، متافیزیک ، مراقبه ، مدیتیشن ، پاکسازی هواوپونوپونو ، سابلیمینال ، بیوکنزی ،عباسمنش و صفر

قانون جذب ، متافیزیک ، مراقبه ، مدیتیشن ، پاکسازی هواوپونوپونو ، سابلیمینال ، بیوکنزی ،عباسمنش و صفر

Статистика
@biosabeперсидский

﷽ برای خرید سابلیمینال و دوره های #قانون_جذب و #متافیزیک و...به آی دی زیر پیام بدهید 👇 ادمین @amirghasmi3 کانال نتایج #سابلیمینال 👇 https://t.me/joinchat/WNkjD_7matbuvpJQ تعرفه ی تبیلغات👇 @biosabetab1

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
39
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 679
−3 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,12%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
160
39 постов
Вовлечённость
9,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 39
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
93
1/48двое суток
106
1/72трое суток
114

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 📚 روانشناسی پول ✍️ مورگان هاوسل چرا بعضی‌ها با درآمد معمولی ثروتمند می‌شوند و بعضی‌ها با درآمد بالا همیشه درگیر پول‌اند؟ هاوسل در این کتاب نشان می‌دهد که موفقیت مالی بیشتر از آنکه به هوش اقتصادی وابسته باشد، به رفتار، عادت‌ها، احساسات و تصمیم‌های ما بستگی دارد. کتابی درباره‌ی پول نیست؛ درباره‌ی ذهن انسان در مواجهه با پول است؛ از طمع و ترس گرفته تا صبر، ریسک، ثروت و قدرت زمان. @biosabe

  • مصاحبه ای با دکتر هیولن @biosabe

  • 🤍 رابطه سالم از دوست داشتنِ خودت شروع می‌شود، نه از پیدا کردن کسی که جای خالی درونت را پر کند. 🌱 اگر با خودت در صلح نباشی، عشق هم برایت به میدان ترس، وابستگی و تأیید گرفتن تبدیل می‌شود. 💭 عشق سالم، از رابطه‌ای که با خودت داری آغاز می‌شود. ❤️.. @biosabe

  • در این تصویر چی میبینی؟ -یک گل قشنگ دیگه چی میبینی؟ -دیگه؟ مگه بازم چیزی هست؟ «جایی که فکر اول تمام می‌شود و فکر بعدی هنوز برنخاسته آن «آگاهی» است. آن رهایی است، آن جایگاه تو است منزلگاه توست. تو همیشه آنجایی، متوجهی؟ توجه و رویکردت را تغییر بده. به شکل نگاه نکن، به پس‌زمینه نگاه کن. اگر من یک ‌تخته‌سیاه بزرگ اندازه یک دیوار اینجا بگذارم و یک نقطه سفید روی آن بکشم و از شما بپرسم که چه می‌بینید؟ نود و نه درصد شما تخته‌سیاه را نمی‌بینید! و این‌طور میگویید که «من یک نقطه سفید می‌بینم.» یک چنین تخته‌سیاه بزرگی دیده نمی‌شود و فقط یک نقطه سفید که تقریباً هم نامریی است دیده می‌شود. چرا؟ چون این الگوی ثابت ذهن است. اینکه به نقش و فرم نگاه کند نه به تخته‌سیاه، اینکه به ابرها نگاه کند نه به آسمان، اینکه به افکار نگاه کند و نه به آگاهی. تمام تعالیم همین است. همیشه به آگاهی نگاه کن. متوجه‌اش باش و آگاه باش که این همان چیزی است که تو هستی. منزلگاه و جایگاه تو همین‌جاست، همین‌جا بمان. در اینجا کسی نمی‌تواند تو را متأثر کند. چه کسی می‌تواند وارد اینجایی که تو هستی بشود؟ حتی ذهنت هم نمی‌تواند واردش شود.» #پاپاجی

  • دوستی می‌گفت: "من چیزهای زیادی بخشیدم و در عوض فقط یک نگاه توهین آمیز دریافت کردم." بیایید به فرد نبخشیم. به شخص نبخشیم. بلکه آن شخص را به عنوان تصویری از خدا بدانیم و آنچه را که به او می‌بخشیم به خدا بدهیم. آن شخص فقط مانند یک صندوق پست است. وقتی که نامه‌ای را پست می‌کنید مهم نیست که صندوق پست کهنه است یا نو. فقط نامه را در آن می‌اندازید و اطمینان دارید که نامه به مقصد خواهد رسید. مقصد ما خودِ خداست. با چنین اعتقادی ببخشید و بدهید آنگاه حالتان خوبِ خوب می‌شود بعد از هر بخششی... بده بستان را با فرد نکنیم؛ با ذات خودش کنیم که هر چه بستانیم بی‌شک بهترین است. دکترالهی‌قمشه‌‌ای @biosabe

  • خب، شما همه واقعاً به انرژی‌ای که در این جهانی که می‌شناسید جاری است، دسترسی دارید. نه دسترسی غیرمستقیم، نه دسترسی دست دوم، بلکه دسترسی شخصی و مستقیم. آن بخش از شما که آن را یک خود بالاتر می‌نامید، همین حالا وجود دارد و منتظر تشخیص شماست، و در حالی که برای شما چنین به نظر می‌رسد این شمایید که در جستجوی آن هستید، دوباره به شما می‌گویم که آن، در درون است، در درون همین خودی که می‌شناسید. @biosabe

  • 📚 روانشناسی و کیمیاگری ✍️ کارل گوستاو یونگ مطالعه این کتاب سفری شگفت‌انگیز به اعماق ناخودآگاه انسان است؛ کتابی که نشان می‌دهد کیمیاگری تنها تلاش برای تبدیل فلزات به طلا نبود، بلکه نمادی از دگرگونی و تکامل روح انسان است. یونگ با تحلیل رؤیاها، اسطوره‌ها و نمادهای کهن، پلی میان روان‌شناسی مدرن و رازهای باستانی می‌سازد و خواننده را به کشف لایه‌های پنهان ذهن خود دعوت می‌کند. این کتاب اثری عمیق و تأمل‌برانگیز برای کسانی است که می‌خواهند معنای واقعی رشد درونی و خودشناسی را درک کنند. @biosabe

  • #داستان_شب ناصرالدین‌ شاه‌ و‌‌ مرد ذغال‌ فروش ناصرالدین شاه در بازدید از اصفهان با کالسکه سلطنتی از میدان کهنه عبور می‌کرد که چشمش به ذغال‌فروشی افتاد. مرد ذغال‌فروش فقط یک شلوارک به پا داشت و مشغول جدا کردن ذغال از خاکه ذغال‌ها بود و در نتیجه گرد ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره وحشتناکی را بوجود آورده بود. ناصرالدین‌شاه سرش را از کالسکه بیرون آورده و ذغال‌فروش را صدا کرد. ذغال فروش بدو آمد جلو و گفت: «بله قربان.» ناصرالدین شاه با نگاهی به سر تا پای او گفت: «جنهم بوده‌ای؟» ذغال فروش زرنگ گفت: «بله قربان!» شاه از برخورد ذغال‌فروش خوشش آمده و گفت: «چه کسی را در جهنم دیدی؟» ذغال‌فروش حاضرجواب گفت: «اینهائیکه در رکاب اعلاحضرت هستند همه را در جهنم دیدم.» شاه به فکر فرورفته و بعد از مکث کوتاهی گفت: «مرا آنجا ندیدی؟» ذغال‌فروش فکر کرد اگر بگوید شاه را در جهنم دیده که ممکن است دستور قتلش صادر شود، اگر هم بگوید که ندیدم که حق مطلب را اداء نکرده است. پس گفت: اعلاحضرتا، حقیقش این که من تا ته جهنم نرفتم!😁 @biosabe

  • هر چیزی که در یک شخص دیگری تو را آزرده و ناراحت می‌کند؛ در تو هم‌ وجود دارد. #اکهارت_تول در این عالم هستی هرگز هیچ اشتباهی رخ نمیدهد. پس اگر شریک زندگی‌ات عصبانی است، خوب است. اگر چیزهایی را در او نقص و عیب می‌بینی، خوب است. چون آن عیب ها مال تو هستند، خودت داری آنها را به بیرون بروز می‌دهی، و اینگونه میتوانی آن ها را ببینی و بررسی کنی و بعد خودت را آزاد کنی. مردم برای یافتن یک استاد و گورو به هند میروند، اما مجبور نیستی این‌کار را بکنی، چون داری با یکی از آن‌ها زندگی می‌کنی. شریک زندگی تو هرآنچه که برای آزاد شدن نیاز داری را به تو می‌دهد. @biosabe

  • توجه عامل نیروی الهی هست @biosabe

  • همه چيز يكتاست. خدا هيچگاه كپي برداري نمي كند،‌ بلكه هميشه اصل را مي آفريند. او فقط  به اصل باور دارد. او به راستي آفريننده است. هرگز چيزي را تكرار نمي كند. اما انسان همچنان مشغول تقليد و #كپي_برداري است. ما همواره مي كوشيم كسي ديگر باشيم  كه ناممكن است. هركاري بكني شكست خواهي خورد. تو فقط مي تواني خودت باشي. هيچ امكان ديگري نيست. اما همه ما مي كوشيم كسي ديگر باشيم. اين كل ماجراي شكست ما و داستان غم انگيز زندگي است. به خودت احترام بگذار، به خودت #عشق_بورز. خودت را #بپذير و خودت باش. هيچ لزومي ندارد غير از اين باشي خدا تو را يكتا آفريده است. من به تو نه خصلتي ويژه، نه روش ويژه زندگي، بلكه بصيرت و آگاهي مي بخشم تا بتواني روش زندگي ات را انتخاب كني. تا بتواني در مسير خودت زندگي كني. و همين كه  تو چراغ راه زندگي خود شوي، شادماني از آن تو مي شود. ‌ @biosabe

  • ‼️‼️ آزمایش حیرت انگیز فوتون دوقلو #نکته_طلایی در آزمایش فوتون‌های دوقلو در سوییس (۱۹۹۷)، یک فوتون را دو قسمت کردند و هر قسمت را کیلومترها از هم جدا کردند. با تغییر یکی، دیگری در همان لحظه تغییر کرد؛ ساعت‌های کوانتومی اختلاف زمانی را صفر نشان دادند. این یعنی فوتون اول تجربه شو ارسال نکرده بلکه از قبل همان تجربه را داشت ‼️ 🌟 میدان کوانتوم خنثی است و فقط می‌تونه با چیزی که ما بهش می‌دیم کار می‌کنه - گرگ بریدن (Gregg Braden) 💎 @biosabe

  • 📚 اسرار مرگ ✍️ سوامی موکتاناندا @biosabe

  • علت انسداد کانال های انرژی در بدن طب چینی توضیح می دهد که چرا افراد هنگام عصبانیت از دیگران به سردردهای شدید مبتلا می شوند. علت این است که گردن و شانه های فرد دچار انقباض و گرفتگی می شود، بنابراین عبور آزاد انرژی در درون کانال های انرژی مختل شده و در نتیجه دردی شدید در ناحیه سر ایجاد می شود. هر گاه ما در برابر وضعیتی از خود مقاومت نشان می دهیم و می گوییم: “این درست نیست” جریان انرژی را مسدود می کنیم. بخشایش، طب سنتی و ماساژ باعث از بین رفتن مانع پیش آمده و به جریان افتادن دوباره انرژی و بهبود سردرد شما خواهد شد. هر کدام از ما به تنهایی گذرگاه های عبور انرژی هستیم پس از تولد نیروی حیات را در درون خود جاری می کنیم و به کل جهان متصل می شویم. اما هر زمان که افکار و عبارات منفی را به زبان می آوریم و دیگران را مورد قضاوت قرار می دهیم کانالهای انرژی خود را می بندیم. اگر انرژی نتواند در درون شما جریان یابد بی شک مانع یا مقاومتی وجود دارد. با پذیرش وضعیت کنونی خود، راه انرژی را باز نگه دارید. هر روز صبح زمانی که از خواب بیدار می شوید, به خود بگویید: “این فوق العاده است یا وضعیتم عالی است” با اینکار احساس خواهید کرد که جهان هستی, برای شاد کردن شما در حال برنامه ریزی است. تمرین برای باز شدن کانال انرژی: ۱- هر مانع، مسئله و مشکلی را می پذیرم و مقاومت از خود نشان نمی دهم. ۲- با تفکر مثبت روزانه، انرژی مثبت را در درونم جاری می کنم. ۳- روزتان را با گفتم این جمله آغاز کنید: "خدایا سپاسگزارم" @biosabe

  • خیلیامون ممکنه مشکل مدیریت زمان داشته باشیم. این روش خیلی ساده ولی بسیار موثر می‌تونه در کارهاتون منجر به مدیریت بهتر زمان بشه. حتما ببینید، ذخیره کنید و برای دوستان هم ارسال کنید @biosabe

  • هنگامی که نقش بازی می کنید ، ناآگاه هستید. زمانی که مُچِ خود را ، هنگام نقش بازی کردن بگیرید آن شناخت، فضایی میان شما و آن نقش ایجاد میکند که سرآغاز رهایی از آن است. #اکهارت_تول @biosabe

  • ✨✨✨✨✨ " آنچه که تو هستی بسیار بزرگ‌تر از هر چیزی یا هرکسی دیگر که اصلاً برایش اشتیاق داشته‌ باشی است . خداوند در تو بشکلی تجلی یافته است که در هیچ انسان دیگری تجلی نیافته است . چهره ات شباهتی با هیچ‌کس دیگر ندارد , روح تو شباهتی با هیچ‌کس دیگر ندارد , تو در خود کافی هستی ; چرا که در بطن روح تو است که بزرگترین گنج ها نهفته است – خدا . " @biosabe

  • 🔸این کلیپِ پُر از حرف رو از دست ندید! 🔹اسبی که در باتلاقی سرد و عمیق گیر کرده، با پذیرشِ شکست، داره نااُمیدانه به استقبال مرگ میره. ساکنان محلی، اسبِ گرفتار رو میبینن و با دیدن چسبناکی و عمق باتلاق، به این نتیجه میرسن که چیزی که میتونه ناجیِ این اسب نااُمید و تسلیم‌شده باشه، یک انگیزه و انرژی درونیه که اون رو به حرکت و تلاش برای نجاتِ خودش وادار کنه. 🔹برای ایجاد این انگیزه، گله‌ی اسبشون رو دور باتلاق میارن و اونا رو به حرکت درمیارن. اسبِ گرفتار با دیدن آزادی و جنب‌و‌جوش اسب‌های دیگه، امید و انگیزه‌اش شعله‌ور میشه و جنگیدن برای رها شدن رو آغاز میکنه. سرانجام، کششِ اشتیاقِ اسب، به کششِ باتلاقِ سرد می‌چربه و اسبِ خسته، خودش رو نجات میده! 🔹این قضیه تو زندگی ما هم صادقه! با چه افرادی در ارتباطیم؟! این افراد به ما اُمید و انگیزه میدن یا حرف‌ها و رفتارشون سرشار از انرژی منفیه و اشتیاق زندگی رو از ما می‌گیره؟ خیلی باید مراقب روابطمون باشیم، به‌خصوص در کشور ما که انگیزه داشتن و متفاوت بودن‌، روزبه‌روز داره عجیب‌تر و کم‌یاب‌تر میشه @biosabe

  • 4 июл.290107

    📚 کتاب سرخ ✍️ کارل گوستاو یونگ کتاب سرخ، اثری نوشته ی کارل گوستاو یونگ است که نخستین بار در سال 2009 وارد بازار نشر شد. این کتاب جذاب که به هنگام انتشار با بازخوردهای مثبت بسیار گسترده ای رو به رو شد، دربردارنده ی هسته ی اصلی آثار شناخته شده ی یونگ است. در این کتاب بود که یونگ، نظریات اساسی خود درباره ی کهن الگوها، ناخودآگاه جمعی، و فرآیند فردیت را گسترش داد؛ مفاهیمی که روان درمانگری را از ابزاری برای درمان بیماران به وسیله ای برای دستیابی به شکلی والاتر از رشد شخصیتی تبدیل کردند. کتاب سرخ، اثری منحصر به فرد است و به راحتی در طبقه بندی های مرسوم جای نمی گیرید. این اثر به عنوان پژوهشی درباره ی معنای انسان بودن، از محدودیت های روانکاوی فراتر می رود و جایگاه یونگ را در کنار متفکرینی تحول آفرین همچون کارل مارکس، جورج اورول و البته، زیگموند فروید به تثبیت می رساند. @biosabe

  • #یک_دقیقه_مطالعه 📝در بازارِ قدیمی شهر، دو زرگر همسایه‌ی دیوار به دیوار هم بودند. یکی «استاد یعقوب» که پیرمردی بسیار کارکشته بود، اما لرزش دستانش دیگر امانش را بریده بود. دیگری «استاد سهراب» بود که مردی جوان، دقیق و بسیار دوراندیش شناخته می‌شد. یک روز عصر، استاد یعقوب که سخت درگیرِ تصفیه‌ی مقداری خرده‌طلای خالص بود، با عجله به دکان سهراب آمد. دست‌هایش کمی می‌لرزید و عینک ته‌استکانی‌اش روی بینی‌اش جابجا می‌شد. با صدایی بریده‌بریده گفت: «سهراب جان، ترازوی دقیق‌ت را برای لحظه‌ای به من قرض بده. می‌خواهم این خرده‌های طلا را وزن کنم تا حساب و کتابم جور دربیاید.» سهراب که داشت با حوصله روی یک انگشتر ظریف کار می‌کرد، سرش را بالا آورد، نگاهی به دستانِ لرزانِ پیرمرد انداخت و با لبخندی آرام گفت: «استاد یعقوب عزیز، شرمنده‌ام. متأسفم که این را می‌گویم، اما من غربال ندارم!» پیرمرد خشکش زد. اخمی بر پیشانی‌اش نشست و با تعجب گفت: «پسرجان! حواست کجاست؟ من می‌گویم ترازو بده، تو می‌گویی غربال ندارم؟ مگر گوش‌هایت سنگین شده یا فکر کردی من پیر شده‌ام و عقل از سرم پریده؟ می‌پرسم ترازو داری یا نه؟» سهراب دست از کار کشید، از پشت میز بلند شد، دست‌هایش را روی پیشخوان گذاشت و با لحنی بسیار محترمانه و آرام گفت: «استاد، نه گوش‌هایم سنگین است و نه بی‌ادبی می‌کنم. خوب به حرفم گوش کنید: من متوجه شدم شما با این دست‌هایی که اکنون می‌لرزد، می‌خواهید خرده‌های طلا را در کفه ترازو بریزید. می‌دانم که مقداری از این طلاهای ریز، ناخواسته از دستتان رها می‌شود و روی کفِ دکان می‌افتد.» پیرمرد خواست اعتراض کند، اما سهراب ادامه داد: «هنوز تمام نشده. وقتی طلاها ریخت، شما ناچار می‌شوید برای جمع کردنشان جارو بردارید و تمامِ خاک‌روبه‌های کف دکان را جمع کنید. اما در آن خاک‌روبه‌ها، هم غبار و کثیفی هست و هم طلا. آن وقت است که شما پیش من می‌آیید و درخواست «غربال» می‌کنید تا طلاها را از خاک جدا کنید. من چون غربال ندارم، همان اول به شما گفتم که ابزارِ کارِ شما را ندارم تا نه شما را به زحمت بیندازم و نه خودم را شرمنده کنم.» استاد یعقوب برای لحظه‌ای سکوت کرد. به دست‌های لرزانش نگاه کرد، سپس به چهره‌ی مصمم و عاقلِ جوان نگاهی انداخت. خشمش فروکش کرد و لبخندی بر لبانش نشست. فهمید که سهراب، نه تنها در زرگری، بلکه در «هنرِ دیدنِ پایانِ کار»، استادتر از اوست. *** 📝نتیجه‌ی اخلاقی:📝 این داستان به ما یادآوری می‌کند که انسان‌های خردمند، فقط جلوی پایشان را نمی‌بینند. آن‌ها زنجیره‌ای از اتفاقات را پیش‌بینی می‌کنند. همان‌طور که مولانا فرمود: 🔸*هر که اول بنگرد پایان کار*🔸 🔸*اندر آخر، او نگردد شرمسار*🔸 بسیاری از ما در زندگی، بدون اینکه به «غربالِ» نهایی (پیامدهای تصمیماتمان) فکر کنیم، فقط به دنبال «ترازوی» لحظه‌ای (رفع نیاز فوری) هستیم و همین باعث می‌شود در میانه راه، کارمان به گره بخورد. @biosabe