tgindex
اقْرَأْ

اقْرَأْ

Статистика
@bkhaniimперсидский

بخوان♥️🌙 بخشی از یك گوینده و ادیتور [برای ثبت محتوا‌هایی که دوست داشتید] https://instagram.com/bkhaniim https://instagram.com/fereshteh_ahmmadi و اگه گوشی برایِ شنیدن خواستی / حرف بزن: @bkhaniim_bot

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
893
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
412
23 постов
Вовлечённость
46,1%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
47
1/48двое суток
53
1/72трое суток
58

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • /دلم شب‌های سرد و بارونیِ پائیز رو میخواد...

  • /برای خودم شعر می‌خوانم و گاهی هم برای شما و بعد با خودم می‌گویم: ما همه زخمیِ منطقِ ایستاده مردنیم حالا کمی هم بگذاریم به دیواری کوبیده شویم که شاید روزگاری پناهِ ما بود. بین آن همه زخم لابد اگر به دل نخورد به جایی هم بر نمی‌خورد...🌊

  • " آیا عشق تنها برای کور کردن و سر بریدن ما می‌آید؟ آیا عشق طوفان و بارانی ناگهانی نیست که پرنده‌ای را در شب به پنجره و در و دیوار می‌کوبد؟! " شهرام شیدایی

  • زیرلب غزلی از سجاد شهیدی می‌خونم

  • پندش دهم که: "چهره بپوشان برای غیر" از من گرفت رو... اثر پند را ببین! سجاد شهیدی

  • "اکنون اگر از تو دورم به هرجا بر یار دیگر نبندم دلم را..." محمدعلی شیرازی

  • "کار جهان نگر که جفای که می‌کشم..." انوری

  • /با هم بشنویم:

  • در آستین غزل دارند؛

  • بیا که در غمِ عشقت مشوشم بی‌تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی‌تو ... پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار جواب دادی و گفتی که من خوشم بی‌تو سعدی شعر خوانیِ زنده‌یاد مهدی احمدی سکانسی از شب‌های روشن

  • /شب‌هایِ شما چطور میگذره؟!

  • /عزیزِ من... گریه‌های شبانه‌ام برای آنهاییست که ندیده ام اما خاطرۀ مشترك دارم/ برای امیدی‌ست که دور می‌شود برای ذوقی‌ست که کور می‌شود باخودم می‌گویم من این نبوده ام و تو بیا و بگو ما کی به این همه غم بهایِ غرق کردن دادیم؟! یا بیا بگو شادی کجاست که راه خانه را بلد نیست؟! بیا و بگو...

  • /لابد با خودت می‌گویی دختر این همه یأس بدونِ تاریخ انقضا کی تمام می‌شود و کی به شب‌هایِ غزل و تذکرةالاولیاء برمی‌گردیم؟! باید برای شب‌هایی که خودم را تنها گیر می‌آورم و کودکانه اعتراف می‌کنم بگویم: من هم از جانی که در زمستان مانده و جسم بیماری که با خود _تا این لحظه_ کشانده‌ام ؛ خسته ام ، پناهی نیست و رنجورم. اندوهی که در سینه‌ام مانده به قصد کشت یقه‌ام را ول نمی‌کند خودم را در روزمرگی که عوام به آن زندگی می‌گویند مشغول می‌کنم؛ مشغول می‌کنم که غم مرا تنها گیر نیاورد دریغ از اینکه هرچند در روز خودم را بی زخم و بزرگ نشان بدهم بالاخره شب، رنجی که حالا صاحب خانه است به قلب کوچکم برمی‌گردد دستِ خالی در جنگ مانده ام در جنگ برای زنده ماندن، زندگی کردن و لابد زندگی خواستن از خود و جهان! غنیمتی که از این همه جنگ با خودم کشانده‌ام هرچه هست ارزش زیستن ندارد کاش چیزی بود که به زنده بودنم معنا می‌بخشید.../

  • باهم حرف بزنیم؟!

  • "بدین ترتیب اگر از احوالات ما خواسته باشی؛ خود بهتر می‌توانی حدس بزنی گوش به رادیو و انتظار اینکه دیاگرام مرگ روی چه خط و چه رنگی در نوسان است." _از خلالِ نامه‌هایِ غلامحسین ساعدی به آرشاك توماسیان

  • "تنها کاری که برای توجیه تمام رنج‌ها و مردگان از دستمان بر می‌آید این است که امیدهایشان را در دل‌هایمان حفظ کنیم و کاری نکنیم که آن رنج‌ها بی‌ثمر شوند و آن مردگان تنها..." 👤 آلبر کامو 📚 در دفاع از فهم "بخشی از سخنرانی کامو؛ ١٩۵١"

  • "چنان باش فارغ ز بار تعلق؛ که بر دوش اگر سر نباشد، نباشد..." بیدل دهلوی

  • "می‌توان مردم را متوجه زندگی‌ای کرد که شایسته آدمیزاد نیست. یعنی بگویید: مردم! این زندگی‌ که می‌گذرانید به قول چخوف شایسته شما نیست. بد زندگی می‌کنید، دلیلش این یا آن است. من ترجیح می‌دهم که انگیزه‌های بیماری را نشان بدهم. برای درمان، دارو و پزشک هست." سهراب شهید ثالث

  • -تو تشعشعِ اندوه با خودت داری دختر! لبخندها پیشِ تو دوام نمی‌آورند. آدم‌ها از کسی‌که آینۀ اندوه‌شان می‌شود، می‌گریزند. تو سهمِ دیدگان دیگری از جهان داری/ بادهای عصرگاهی، دریای خلیج‌فارس، پرندگانِ دشت، غروب‌های جنوب. تو برای ماندن در کنارِ آدم‌ها ساخته نشده‌ای؛ اما برای حس کردنِ عمیقِ جهان برای بوئیدن خاک خیس بعد از باران برای لمس زبریِ پوستِ درخت برای شنیدن آوازی در دستگاه دشتی برای درك بیتی از غزل سعدی چرا... که سعدی با تو گفت: "چو سیل از سر گذشت آن را چه می‌ترسانی از باران؟!"

  • 🌊 کارگردان و نویسنده : ناصر تقوایی گوینده : احمد شاملو محصول: سال ۱۳٤۸ "سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران" تحمل آدم به‌خاطر این است که درد باز هم بیش‌تر بشود؛ اما هنگامی که درد آن‌قدر زیاد بشود که دیگر نتواند بیش‌تر بشود سیاهان جنوب زارشان می‌گیرد. "مستندی درباره آیین «زار» و اهل هوا در جنوب ایران"