آذر
Статистикаیه روزی مه میشم و میخزم لابهلای جنگلها. هرجا رسیدم به آتیش صدات میزنم. معرفی چنلهاتون: @tablighazar http://t.me/HidenChat_Bot?start=6635876813
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 20
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 387
- 1/48двое суток
- 1 589
- 1/72трое суток
- 1 714
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
وای خدایا ممنونم بابت این آهنگهایی که تاحالا گوش نداده بودم.
видео или голосовое, без подписи
آدمیزاد وقتی از شدت استیصال بهچیزایی چنگ میزنه که بهشون باور نداره، چقدر ترحمبرانگیزه.
دوبار که یاد گرفتی صدات رو بلند کنی بار سوم دیگه نمیلرزه.
انقدر رویا میبافم که در آخر مجبور بشم خودم رج به رج با دستهای خودم همهشون رو بشکافم.
تا میای فکر کنی زندگی گاهی میتونه خوب پیش بره برق رو قطع میکنن.
ما انگار پشتِ یه پنجره به دنیا اومدیم و همونجا بزرگ شدیم. پنجره آهنیه، میلههاش چفتن، نمیتونیم بریم بیرون، فقط میتونیم نگاه کنیم. گاهی گرمای نور خورشید و گاهی نمنمِ بارون که از لای میلهها میاد داخل رو حس میکنیم، ولی فقط در همین حد.
بچهاجون میشه اگر تو دیجیپی شاپهای خوب میشناسید معرفی کنید؟
شما چند دقیقه تو خیابونها قدم بزنی عمیقا متوجه شکوه زن زندگی آزادی میشی. گاهی دوست دارم تموم چشمهای جهان رو قرض بگیرم و ساعتها به تماشای این زیبایی بشینم.
تو اینجا نیستی تا کسی رو نجات بدی تو اینجایی که بتونی تا جایی که جا داره مهربون باشی، محبت کنی، بذر عشق و انسانیت رو تو دل ادما بکاری و تنها کسی که باید نجات بدی خودتی نجات دادن روحت از تاریکیای که منتظره به هر بهانهای تو رو لمس کنه. چون وقتی خودت رو نجات بدی تازه قدرت انجام کارهایی که گفتم رو پیدا میکنی.
کاش تورلیدر بودم همش سفر، همش آدمهای متفاوت. جالب به نظر میرسه.
Haicen | @epidemi_official – Baraye to
امیدوارم زندگی باهات مهربونتر از چیزی باشه که با من بود. کاری از مجلهی هنری اپیدمی @Diulight ~ 📻
دلم برای دیدن ذوق کردنهام وقتی گوشهی چشمهام چروک میشد تنگ شده.
من واقعاً نمیخوام تو همیشه اونی باشی که نجاتم میده. من میخوام وقتهایی که دلم خواست خودم رو بندازم تو چاه دستم رو بگیری و بپری باهام.
کاش یکی بیآد دوتا دستهام رو همچون طفل صغیری بگیره از زندگی بزرگسالی بکشتم بیرون با خودش ببره. هرکجا جز اینجا.
شیفتهی وقتهایی هستم که آدمها شعر میخونن و میگن با این تیکه یاد تو افتادم. یا حتی با چند خط از متن یک کتاب و شنیدن موزیکهایی که دوست دارم. این رخنهی ریز ریز تو زندگی و لحظات خصوصی آدمهای مورد علاقهام رو خوشم میآد. قلبم رو گرم میکنه.
видео или голосовое, без подписи
من واقعا وحشت این چیز رو دارم که هیچوقت نتونم جاهایی که دلم میخواد رو برم یا کارهایی که دلم میخواد رو بکنم. خیلی وقتها میشینم براشون گریه میکنم حتی.
زندگی انقدر بامزهست که مثلا میتونه یه چیزی رو تو بشقاب بهت بده ولی تصمیم میگیره که اون رو بذاره نوک چنگال و آویزونش کنه رو درخت. بعد که میری بالا میخوای بگیریش میافته تو آب و با جریانش میره و حتی وقتی خودت رو میاندازی دنبالش میبینی گیر میکنه لای دوتا صخره و درنهایت وقتی به دستش آوردی میبینی عه این همون چیزی نبود که دلت میخواست اصلا.