سیتا؛
Статистикаستایشی هستم که سیتا خطاب میشه. همسر راما هم نیستم. . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1417676818
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 13
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 194
- 1/48двое суток
- 222
- 1/72трое суток
- 239
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تروما تو رو قویتر نکرد. تروما بهت آسیب زد، قلبت رو شکست، سیستم عصبیات رو از تنظیم خارج کرد، بهت PTSD داد، شبهای بیخوابی و مشکل در اعتماد کردن و برقراری ارتباط برات به جا گذاشت؛ نزدیک بود از پا درت بیاره و حتی میل به زندگی رو ازت بگیره. این خودِ تو بودی و هستی که خودت رو قویتر کردی… با زنده موندن و دوام آوردن. • محمد وظیفه شناس| روانشناس
احتمالاً از یک جایی به بعد، هر قدمی که در زندگی برمیداری، به هدف خاموش کردن ندای والد سرزنشگر درونت خواهد بود؛ و احتمالاً هیچوقت هم موفق نمیشی.
یه روز براتون تعریف میکنم چطوری هر شب قایمکی به صندوقچه آرزوهام زل میزدم و فکر میکردم که کدومشون عمرش به دنیا میمونه، کدومش نه؟!
"Don't think you are late in life, every flower has its own time to bloom." حین اکسپلورگردی به این رسیدم و مکث کردم. دیدی بعضی جملات فقط چند تا کلمه که کنار هم ردیف شده نیستن؟ حداقل برای تو نه. برای تو انگار میرن تو بخشی از وجودت و همون تاثیری رو میذارن که باید. چون بهموقع دیدی. بهجا خوندی. و چه خوبه نشونههای این شکلی.
видео или голосовое, без подписи
من؟ من سر آزادیم با کسی شوخی ندارم.
وقتی بابا میگه تو ارزشش رو داری، پس یعنی حتماً ارزشش رو دارم. بابا کم تعریف و تمجید میکنه، پس وقتی چیزی میگه، یعنی از ته دلش میگه. همین میشه که تا عمق وجودم میره و میشه باور. باوری که در من موندگار میشه.
видео или голосовое, без подписи
میگه "اگر تا ابد در این دنیا فقط یک نفر وجود داشته باشه که تو رو باور داره، مطمئن باش اون یک نفر منم."
کسی چه میدونه، شاید یک جایی از این دنیای پهناور، یک سهم کوچکی هم برای من وجود داشته باشه. شاید پیداش کردم و قاپیدمش. شاید هم هیچوقت نفهمم کجا بوده و شاید هم همیشه مقابل چشمهام بوده، اما من ندیدم.
دائم با امیدی که تا مرز ناامیدی میره در جنگم. خدایا بس.
شاید بتونی صداهای اطرافت رو خاموش کنی، اما با صداهای توی سرت چیکار میکنی؟ با اون ندای سرزنشگری که مدام همراهته؟!
حداقل اون روزها و شبهایی که فکر نمیکردیم بگذره اما گذشت، باعث میشه اکنون رو هم تاب بیاریم. میدونی که میگذره، مگه نه؟
من خوبم اما اگر تو چشمهام زل بزنی گریهام میگیره.
خیلی دوست داشتم که جور دیگهای میگذشت؛ اما مثل خیلی چیزهای دیگه این هم دست من نبود.
کاش یکی بلندم کنه بندازتم تو یه زندگی دیگه و بهم بگه آه عزیزم قبلیه لیاقتت نبود. اما احتمالا تو زندگی بعدی هم دارم برای چیزهایی میجنگم که بایدیفالت باید میداشتم و نداشتم.
بیست ماه.
میدونی، در کل به نظرم آدمی هر قدر هم که قوی و محکم، ولی درنهایت محتاجه. گاهی انقدر طفلی و کوچک میشه که زورش به تنهایی نمیرسه. نمیتونه.
آدمی به آدم زندهست و این یعنی من حق دارم این رو ابراز کنم که گاهی بیش از اونچه که به نظر میاد، نیاز به مراقبت دارم. گاهی بیش از اونچه که خودم هستم، نیاز به این دارم که دیگری باشه. گاهی بیش از اونچه که بیان میکنم نیاز دارم که یک نفر حواسش باشه و منو نگه داره. منو توی مسیری که باید، نگه داره. منو محکم نگه داره. منو حتی وقتی ترسیدهام، وقتی ناامیدم، وقتی فکر میکنم که نمیشه، وقتی فکر میکنم تمام جهان ترکم کرده، وقتی خودم مقابل خودم قرار میگیرم، نگه داره. میخوام تکیه کنم. میخوام تکیهگاهی باشه. من نیازمندم به اینها؛ حداقل در این زمان.
زندگی خیلی سخته. خیلی مهمه به دیگرانی که دوستتدارن و خوبت رو میخوان اجازه بدی بخشی ازش رو برات آسونتر کنن. آدمی به آدم زندهاست.