- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 104
- Всего постов
- 104
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 70
- 1/48двое суток
- 80
- 1/72трое суток
- 86
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خشکی چشم و اینا نداری؟ البته اگه دوست داری جواب بده.
خشکی چشم و اینا نداری؟ البته اگه دوست داری جواب بده.
خیلی سخته
میفهمم چی میگی فکر کنم. منم دیشب یک رفتم تو جا ولی ساعت پنج دقیقه به دو خوابم برد.(حدودا)
حال نمیده که زود بیدار میشی؟🥲 خیلی خوبه به نظر من
حال نمیده که زود بیدار میشی؟🥲 خیلی خوبه به نظر من
باز من زود بیدار شدم
видео или голосовое, без подписи
از ایران تو هر دوره ای که بگید خستم، به غیر از زمانی که خشکی نبود و زیر آب بوده
حالا این همه ناراحت شدین یه چیز خوبم بگم، بابابزرگم تعریف میکنه میگه یه خبرنگار بوده پاش قطع شده، خواستن جاش بذارن(اصفهانی بوده) ۲۰ کیلومتر کولش کردم و رسوندمش واسه درمان و دوست دارم بدونم الان کجاست و چجوریه، طبق چیزی که بابابزرگم گفت اون موقع ۲۲ سالش بوده شاید خبرنگاره
کیرم دهنت ایران که از اولش فقط بدبختی و فقر و فلاکت بودی برای مردمت
ولی کلا هر وقت از جنگ میگه حالش خیلی بد میشه، میگه صدام خیلی از سربازای خودش رو برای جنگ اجبار کرده، یا مثلا میگه بوده مجبور شدم بچه ۱۶ ساله بکشم و همیشه فکر به این چیزا حالشو بد میکنه
ولی کلا هر وقت از جنگ میگه حالش خیلی بد میشه، میگه صدام خیلی از سربازای خودش رو برای جنگ اجبار کرده، یا مثلا میگه بوده مجبور شدم بچه ۱۶ ساله بکشم و همیشه فکر به این چیزا حالشو بد میکنه
کشته ولی تو جنگ ، اون موقع فکر کنم سرهنگ بوده بعد چون عربی بلد بوده با اسیرا حرف میزنه( عربیو چون ۷ سال کویت بوده میدونسته) ، فکر کنم یبار اینجا گفتم یکی از اسیرا بهش فحش مادر داده (فلسطینی بوده) بابابزرگم کشتتش همیشه میگه اسیر رو نباید میکشتم ولی حقش بوده
۸۲ سالشه بابابزرگم هنوز حرف یدونه اکسشو میزنه ترک بوده به اسم حنا، میگه رژ قرمز و لاک قرمز زده، بهش گفتم مگه لاک اختراع شده اون زمان؟ انقدر بدش اومد
بعد درباره جنگم کلا چیزای جالبی میگه، میگه اسلحه های ما همش مال اسرائیل بودن ، اکثر سربازای اسیرم مصری و فلسطینی بودن ظاهرا چون صدام قصد داشته تمام مناطق عرب نشین رو یکپارچه کنه و وعده داده اینا پشتش دراومدن گفت اسیرا حالا مصری کمتر اکثرا فلسطینی بودن
چرا حس میکنم بابا بزرگت آدم کشته
چرا حس میکنم بابا بزرگت آدم کشته
وای قبلا که خونشون تهران بود و هنوز بخاطر خودش نیومده بودن اینجا یه خونه تو دهات داشتن ۴ تا اسلحه توش بود یه روز اومدن سر بزنن فهمیدن تفنگارو دزد زده، بابابزرگم زنگ زد به یکی خیلی رک گفت ممد تو ندزدیدی تفنگای منو؟ یا فلان تفنگ با فلان مشخصات نیاوردن پیشت واسه دلالی؟ رفیقش گفت نه شرمندتم داداش
اجی چه بابابزرگی داری