معلّق با تشدید
Статистикаhttp://t.me/HidenChat_Bot?start=690071194 .در تلاش برای شکیبایی و نرمخویی. .رستگاری در کمپ.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 489
- 1/48двое суток
- 560
- 1/72трое суток
- 604
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دستور نرمالش برای بیماری که یبوست داره همینقدره. این یبوست نداشت، فقط یکی دوساعت انگار شکمش کار نکرده بود:)))
دیشب شیفت بودم، یدونه از این پیرزن مهربونا که همش قربون صدقهی آدم میرن، مریضم بود. همون اول شیفت گفت گوشتو بیار، بردم جلو، به لری گفت شکمم کار نمیکنه، یهدونه ویتامینسی هم بهم داد:)) پروندشو نگاهکردم، نوشته بود شربتMoM 3cc. من فکر کردم نوشته 30cc. تا ۴ صبح انقدر رید، آریتمی شد:))))
صبح که داشتم میومدم سر کار، دیرم شدهبود، دلم گرفته بود، خوابم میومد، چشام درد میکرد، گشنم بود، قهوه نخوردهبودم، بنزین هم نداشتم؛ قشنگ انگار یه سگ خسته بودم که از قضا پاش شکسته و داره سعیمیکنه از اتوبان رد شه.
طرحمو افتادم یهجای عجیبتر و غریبتر از هرچیزی که فکرشو میکردم؛ ولی حوصلمنمیشه تعریفکنم. خودتون تعجبکنین بگین وااای. مرسی.
اگه کلی کار خوب کنم و برم بهشت، اونجا هرروز بهم کشمشپلو ندن چی؟ اگه نهرهایی که از زیر آنها کشمشپلو در جریاناست یه دروغ باشه چی؟ اگه شراب کشمشپلو بهم ندن چی؟ اگه اگه اگه. ای خدا. اگه هم نیست، بسازش که بندهی خوبت داره بیاد.
видео или голосовое, без подписи
الان که سر کارم، خیلی هم سرم شلوغه، خواستم براتون تعریفکنم، اومدم رست، در ظرف غذامو باز کردم و با یه شگفتی روبهرو شدم. کشمش پلو:))) ذوقشو دارم نمیتونم به چیز دیگهای فکرکنم. من برم عشق بازی با کشمشها، رقص با تیکههای پیاز سرخ شده و عدسهای غوطهور در مرغهای ریشریش شده از بهشت:))
میدونستی پیرمرد پیرزنها، موقع خواب یه شخصیت دیگه دارن؟
بیا که من به گریههات یه رنگ تازه میزنم...
منظورم قهوه و بنزین بود.
خب چرا ترک نمیکنی سیگارو اینطوری دوبرابر قهوه میخوری
بابام داشت با مهربونی جوابمو میداد و نصیحتم میکرد و میگفت همهچی درست میشه و نگران نباش؛ اعصابم خورد شد گفتم کجا درست میشه؟! دارم هرروز میرم سرکار، پول قهوه و سیگارمم در نمیاد. جفتمون خشکمون زد، نگاهشو از جاده برنداشت، گفت خاک تو سر من. خودم برات سیگار میخرم کرهخرِ بیشعور.
1. چندروزه ماشینم خراب شده، دیشب که شیفت بودم تا آخرین لحظه وایسادم که درست بشه باهاش برم، نشد؛ کلی اعصاب خوردی کردم و دری وری گفتم و خودمو زدم تو در و دیوار، دیدن دهنم بسته نمیشه، دارم به روحیه و مال و اموال خانواده آسیب میزنم، داداشم تا بیمارستان رسوندم. صبح که شیفتم تموم شده بود بابام اومد دنبالم، یکمی تو سکوت کنار همدیگه نشستهبودیم، شروعکردیم به حرف زدن.
روزی که کتاب بخونم روز مرگ منه:))))))
واقعیتش همیشه کتاب برام جایگاه ویژهای داشته. همیشه بهش اهمیت دادم و بهش وابستهبودم. جایگاهی به منزلهی آلپرازولام. دو دیقه میگیرمش دستم خوابم میبره:)))))
شمایی که انقد باحال می نویسید این باحال نوشتنه کاملا ذاتیه یا نه علتی داره؟ منظورم اینه که مثلا زیاد کتاب خوندید یا هر چیز دیگه ای!
امیدوارم منو ببخشی. بخدا تو زشت نبودی. امیدوارم خدا هم بابت این قسمِ دروغ منو ببخشه.
8. مسافر نشست، دختره برگشت نگام کرد، حالا اون بغض داشت:)) گفت ینی اینقدر زشتم؟ گفتم: نه. چهارراه بعدی پیادهشد، بهم گفت لاشی، درو کوبید، رفت، من و مسافر رو تنها گذاشت.
7. آب دهنمو قورت دادم راه افتادم. یه چنددقیقه همینطوری داشتیم تو خیابون میرفتیم، دستشو گذاشت رو پام. یهو برگشتم باهاش چشم تو چشم شدم، بغض داشتم:)))) میترسیدم بیشتر نگاش کنم، برگشتم زل زدم به جلو. اینم هی دستشو رو پام تکون میداد. نمیدونستم باید چیکار کنم، چجوری باید فرار کنم برم، تو فکر بودم داشتم خودمو میخوردم، نفهمیدم چی شد، مسافر زدم:)))))))))))))))
6. همینطوری که اومد نزدیک، تصورات من ازش هی رفت دور و دورتر. اصلا آدمی که عکسشو فرستاد نبود. به کسی برنخورهها، همهی آدما خوشگلن و آدم زشت وجود نداره. جز این:))) این خیلی زشتبود:)))) میخواستم فرارکنم، اومد جلو درو باز کرد، نشست؛ ریدهبودم تو خودم:)))