tgindex
نیل‌سآ🪁

نیل‌سآ🪁

Статистика
@Nila_nik7персидский

دلم پَروا نه، صد پروآنه دارد.🪻 <فیزیولوژیست و شاید نوروساینتیستِ آینده. مؤلف و ویراستار علمی> کانال درسیم @NilNeuro

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
10
Всего постов
38
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 587
+13 за 4 дн.
Сутки
+5
+0,32%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
438
38 постов
Вовлечённость
27,6%
к подписчикам
Постов в день
1,4
всего 38
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
255
1/48двое суток
292
1/72трое суток
315

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • 14 авг.2691916

    без подписи

  • دمنوشم سرد شد، آهنگ‌ها عوض شدند، اتاق مرتب شد، آب خوردم، صورتم رو شستم، موهام رو شونه کردم و به آینه نگاه کردم؛ ظاهرا هنوز همون آدمم، فقط کمی مرتب‌تر و کمی گیج‌تر.

  • یک زره پوشیدم و اون‌قدر حواسم به ضربه‌ها بود که یادم رفت پوستم گاهی فقط دلش می‌خواد نسیم رو حس کنه.

  • آدم اگه همیشه قوی بمونه، کی می‌فهمه دلش گاهی چقدر دلِ کوچیکیه؟

  • یک دختر کوچولو هنوز توی من زندگی می‌کنه. هر از گاهی آستینم رو می‌کشه و میگه امشب میشه یک نفر مواظبِ ما باشه؟

  • 12 авг.удалён 13 авг.

    پس از گذشتِ شِش ماه، سلام:))

  • 12 авг.из BlackSwanofficialудалён 13 авг.

    هم امیدوار🌱

  • 12 авг.240133удалён 13 авг.

    چون آخرین روز از بیست و نُه سالگیمه

  • بعضی خوشحالی‌ها باید در ابعادِ جیب جا بشن.

  • هنوز چیزهایی هست که نمی‌دونم چرا دوستشون دارم و دقیقا به همین دلیل دوستشون دارم.

  • 11 авг.370226из Vaguooyeh

    کمیت عدد می‌سازه؛ کیفیت ارزش.

  • 10 авг.1 5802025

    و می‌دونم اگه دانه بودم، زیرِ سنگ هم رویای بیرون اومدن از یادم نمی‌رفت.

  • یک سید حصیری توی خونه‌مون هست که اسمش رو گذاشتیم 'فعلا اینجا بذار، بعدا برمی‌دارم'. خیلی وقته با وسایل ریز و درشت پر شده ولی هنوز کسی جرات نکرده اسمش رو گم‌شده‌ها بذاره. چون ته دلمون انگار داریم بهشون فرصت بعدی میدیم.

  • 10 авг.4512111

    چه خوش است کسی که راهش رو پیدا کرده؛ چه نکوتر آنکه راهی نداشته و خودش یکی ساخته.

  • یه دل دارم، هزار تا مسیرِ نرفته.

  • از آدم‌هایی که دوست داشتم، طرز خندیدنشون رو. از بهار، گیاه‌های کوچیکی که از شکافِ سنگ‌ها بیرون زدن. از تابستون، حسِ چسبناکِ دست‌ها بعد از خوردنِ میوه. از پاییز، بوی خاصِ لباس‌هایی که بعد از چند ماه دوباره از ته کمد بیرون میان. از زمستون لحظه‌ای که از سرما وارد یک جای گرم می‌شی و صورتت چند دقیقه طول می‌کشه تا دوباره مالِ خودت بشه. از خونه، صدای باز شدنِ در و همون چند ثانیه‌ای که هنوز نمی‌دونی کی برگشته. از مهمونی‌ها، لحظه‌ی جمع‌کردنِ بشقاب‌ها وقتی همه رفتن و خونه یهویی ساکت می‌شه. از کودکی، اون اطمینانِ عجیب رو که اگه شب، چراغی روشن باشه، هیچ اتفاق بدی نمیفته. از مادربزرگ، دست‌هایی که آروم پشتِ سرم می‌کشید و موهام رو از روی صورتم کنار می‌زد. از عصرها، نور نارنجیِ افتاده روی فرش. از شب، جراتِ کوچیکی که بعد از نیمه‌شب پیدا می‌کنی برای فکر کردن به چیزهایی که روزها ازشون فرار می‌کنی. از شهر، عادتِ بی‌هدف راه‌رفتن تو خیابون‌هاش. از کشورم، آزادیِ نفس کشیدن بدون ترس‌ و از آینده، این امکانِ ساده که یک روز، زندگی کردن احتیاج به این همه شجاعت نداشته باشه.

  • دلم می‌خواد از هر چیزی که یک‌بار دلم رو تکون داده، یه نشونه برای خودم داشته باشم.

  • 9 авг.427165

    آدم همین‌طور ساخته می‌شه، از چیزهایی که از کنارش گذشتن و دیگه هیچ‌وقت کاملاً از او نگذشتن.