✞ 𝑯𝒂𝒖𝒏𝒕𝒆𝒅 𝑮𝒖𝒆𝒔𝒕𝒉𝒐𝒖𝒔𝒆 ✞
Статистика"من black هستم و اینجا کلبهی درویشی سیاهه بنده مفتخر حضورتون هستم؛ سیاه موجودی نامعلوم و کشف نشده که دیوانهیــــ تاریخ و شیفتهی ادبیات و موسیقیه" ☆خوشحال میشم اگر متنها فور یا با اسم black تگ بشن☆ My bot(I'm black "intj"): @Black_Caliginousbot
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 22
- 1/48двое суток
- 25
- 1/72трое суток
- 27
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
"سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم؟ هیچم از دنیی و عُقبیٰ نبرد گوشه خاطر که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم گر چنان است که روی من مسکین گدا را به در غیر ببینی ز در خویش برانم من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم دُرَم از دیده چکان است به یاد لب لعلت نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم.." _سعدی
برای بار دوم باید وجود نحس این سایه سیاه رو به دور تن عزیزترینم تحمل کنم.
تاحالا انقدر مرگ زیر گوشم نفس نکشیده بود؛
زن بودن؛ در ایران مرگ و فخر و زجر و خشمه.
"زن بودن و نوشتن، مثل قدمزدن با پاهای برهنه روی زمینِ داغ تاریخست؛ باید سوخت، تا نوشت.." _اتاقی از آنِ خود/ویرجینیا وولف
без подписи
без подписи
۱/خوننوشتههایی در چشمی هفترنگ _...شاید روزی، سپیده از گورِ شب سر برآورد و آن مغروقِ مذکور را با خود بیاورد. " میپنداشتند اشک است؛ غافل از آنکه ستاره، پیش از آنکه در آسمان خاموش شود؛ در چشمِ دلتنگترین انسانِ جهان طلوع میکند. و من هنوز، واپسین نورِ همان ستارهی کوچکم را قطرهقطره به کهکشان نامتناهی بازمیگردانم که شاید روزی، در سینهی آسمانِ مرده، رگی از همان روشناییِ گمشده بتپد. " _سرمد؛ شاعرِ بیشعر
без подписи
آره هر سال تیر و مرداد یه چک محکمی میخورم و یه درس جدید میگیرم و خنده کنان میرم برای ادامه بازی
"و انسان گردن خواهد نهاد. رنج خواهد برد. عشق خواهد ورزید. بدین گونه؛ مثل همیشه چنان خواهیم بود که از پیش بودیم. رنج خواهیم برد. بناهای سوخته را برپا خواهیم کرد. آواز خواهیم خواند و لیوان آبجو را بر میز خواهیم کوبید و بر شور بختی خواهیم گریست.." _کارلوس فوئنتس
без подписи
یاقوتِ کبود لبالب بر وجودت غالبم، دمادَم بر قله دو چَشمَت فاتحم. چشمانَت در اختیار توست اما برای تو نیست. من به دور آن حالهی سبز و آبی به هم پیچیده، پیچکی کاشتهام و نگاهت را در برِ حصار امن وجودم گرفتهام. چشمانت برای من مرزیست میانِ رستگاری و جنون؛ و منِ دیوانه، همیشه تا لبِ پرتگاهِ نیستی و نابودی نیز دوستت میدارم و همچنان زُل زدهام به تو که بی من سبکتر از باد و خموش تر از تاریکی هستی.
یک، دو،سه.. لعنت بهش امروز چندمه؟ بزار موهامو مرتب کنم؛ خب..صدای منو دارید؟ امم..باید بگم که..نه نه در واقع...اَه میخوام بگم که اصلا نمیدونم چه چیزی میخوام بگم؛ به شما ربطی داره که چرا یادم نمیاد؟ خب یادم میاد ولی..اگر بگم..نه کمی بیش از حد تکراری و آزار دهندهست اما هرچیزِ نادرست و سرتاسر غلطه دوستِ نابابِ سرنوشتِ منه! یقینا مشخصه؛ من به نحوی زندگی میکنم که انگار فردایی نیست؛ نفس میکشم. میرقصم و بیمهابا میخندم و دردناک میگریم. حتی در بین کلاف اشتباهاتم به دارِ پشیمونی آویخته نمیشم و زیر چهارپایِ احکام و اصول عامِ عرف میزنم که جسارتم میدرخشه در هر کلامم و مرگ میبخشه در هر سلامم این عمرِ تنیده به تاریکی رو. با فقدانِ حیات توی جسمی که هلاکِ یک قطره شبنم امید از شاخههای کشیدهی سرمدِ سبزِ جاخوش کرده در قلبِ شیشهایمه؛ دستی تکون میدم، لبخندی عمیقتر میزنم و با سخاوت تمامِ دندونهامو به کادرِ دوربین برای ثبت اثری سینمایی فوقالعاده میبخشم و بعد به زندانبانِ همیشگی لبهای سرخمو غنچه میکنم و با سری کج بوسهای میفرستم. سلام؛ من دوباره اینجام
без подписи
ببخشید میدونم وقتش نیست اما باید گفت، احتمالا جدیترین ضعف اینه نفهمیدیم چطور میشه توجه رسانهای رو به نفوذ سیاسی تبدیل کرد کمپینهای هشتگی و توییت زدن جای خودشون رو دارن و گاهی واقعاً اثرگذار هم هستن، اما سیاستمدارها بیشتر از تعداد لایک و ویو، به رأی، سازماندهی و مشارکت سیاسی اهمیت میدن. اگه ایرانیهای خارج از کشور که حق رأی دارن، بهجای فعالیتهای مقطعی، دور چند نماینده یا نامزد مشخص جمع بشن، ازشون حمایت کنن و در عوض بهطور مستمر مطالبهگر وضعیت حقوق بشر در ایران باشن، احتمال اینکه این موضوع وارد دستور کار پارلمانها بشه خیلی بیشتره. شبکههای اجتماعی میتونن صدا ایجاد کنن، اما برای اینکه این صدا به تصمیم سیاسی تبدیل بشه، باید از فضای مجازی فراتر رفت و وارد سازوکارهای واقعی سیاست در کشور محل زندگی شد.
ما دو نوع رویکرد در خواستِ «اعدام نکنید» داریم. رویکرد نخست، تهاجمی و بدین منطق است که از اساس حق دولت و بهطور مشخصتر حق جمهوری اسلامی برای اعدام و مشروعیتاش برای هرگونه اعمال قدرت و اساساً وجود را نفی میکند. آنها میدانند اعدام و جمهوری اسلامی درهمتنیدهاند و سعی میکنند با «زور و توانی» که دارند جلوی اعدام را بگیرند درحالی که مطلعاند اعدام به نفع جمهوری اسلامی و از ستونهای بقای اوست. رویکرد دوم، که اصلاحگرایانه است، با تعجب میپرسد که «چرا حکومت آدم نمیشود؟» یا «چرا دست از دشمنی با ملت برنمیدارد؟» و «چرا به جای بسیجیها ما نیمهسکولارهای مدرنتر را آدم حساب نمیکنند؟»، پرسشهایی که نشان میدهند گوینده اساساً متوجه نیست رژیم حاکم چهطور کار میکند و به پیش میرود و چرا رویکرد نخست بر اصلاحناپذیریاش تأکید دارد. از اولی ممکن است چیزی بیش از هشتگ دربیاید، از دومی مطلقاً خیر. یعنی انتقاداتی که پیشتر به نحوهٔ مبارزه وارد شد گروه دوم را شامل نمیشود. چون تقریباً مبارزهای نمیکنند.
ا...کارگران؟ احیانا وقتِ اعلام توقف نیست؟
دست تقدیر انگار همیشه روی گلویِ من جاخوش میکنه؛به قصد خفه کردن و زجر دادن و منم همون شخصیت مضحک یه فیلمِ دیوانه وار که جنون زده میخنده و از هر لحظهی تنش و ستیزِ مرگ و زندگی در تنش لذت میبره
قبلا کل این کوچه نورانی بود؛ انگار تمام راهِ به امید مقصد با شوق و ذوقی وصف ناپذیر طی میشد که حتی تن چشم میشد برای تماشایِ یک در که با شادی به رویِ خستهات باز میشه و هرچه درِ ناشادِ کژدار هست رو به سیمایِ مبهوتت میبنده. حالا تمام این کوچه خاموشه؛ تاریک و تباهه چرا که چراغ خونهای روشن نیست که ساکنانش ۳۵۹ روز پیش اسیر دستِ تقدیر و محکوم به خداحافظی ترکش کردند و من..من برمیگردم با گلویی سنگین و تنی سبک از عطرِ تو. و چه وجودِ مرداد منحوسه که از تقویمِ خاطراتم منسوخ و از غصه مغروقه. منِ بیتو به سمتِ ناکجاآبادی نامعلوم؛ تویِ بی من به سمتِ آبادیای نامعقول.. من و تو؛ ما.. مجبوریم به پذیرشِ سرنوشتی مهر و موم شده با دوری. من و تو؛ ما..