- Последний пост
- 23 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 35
- 1/48двое суток
- 40
- 1/72трое суток
- 43
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
توی دینامیک یه اصطلاح داریم به اسم اترکتور، یعنی حالتی که همهچیز در نهایت به سمتش کشیده میشه. اولین باری که شنیدمش، من رو یاد یونهو انداخت؛ تازه متوجه شده بودم یک روز بودنش داره همهی زندگیم رو تحت تاثیر قرار میده. - Song Mingi
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
"یونهو، چند سال تفاوت سنی داریم؟ کمتر از یکسال بود، نه؟"
𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓’𝒔 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈: 𝑻𝒉𝒆 𝑷𝒓𝒐𝒃𝒂𝒃𝒊𝒍𝒊𝒕𝒚 𝒐𝒇 𝒀𝒐𝒖 کاپل اصلی: یونگی کاپل فرعی: ووسان ژانر: درام، عناصر سفر در زمان "من میدونم که بهش اهمیت میدی، اما مطمئنی؟ واقعا میخوای انجامش بدی؟" "ترجیح میدم که فقط یه کریسمس دیگه همراه با اون توی زندگیم داشته باشم. تا پنجاه کریسمس که مدام یادم بیاد دیگه چیزی وجود نداره که بخوام براش انتظار بکشم." قبل از شروع: ابتدا این وانشات رو بخونید.
без подписи
без подписи
My secret Christmas gift “یونهو، چرا من رو بوسیدی وقتی میدونی ما هیچوقت نمیتونیم با هم باشیم؟” “چرا یجوری رفتار میکنی انگار که امیدی وجود داره؟” “چون عاشقتم؛ چون دلم میخواد دنیام رو نشونت بدم، نیمکت مورد علاقهام رو نشونت بدم، میخوام بتونیم جایی جز اون میز کهنه و چوبی با هم شام بخوریم،فقط میخوان چند دقیقه فراموش کنم اون عقربه ی ساعت شمار جوری حرکت میکنه انگار ی گله گرگ دنبالشن و من..نمیتونم. من هیچ انتخاب دیگه ای ندارم جز اینکه تورو اینجا بخوام. و سعی کنم خودم رو متقاعد کنم که اشکال نداره که فقط چند ساعت توی ی ساله، حداقل پیش توام..و بعد،ی لحظه فکر کردم ممکنه دیگه نتونم برگردم. که، ممکنه این آخرین باری که میبینمت و برای ی لحظه حس کردم خیلی بد پشیمون میشم اگه هیچوقت نفهمم بوسیدنت چه احساسی داره.”
без подписи
без подписи
𝓜𝔂 𝓢𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽 𝓒𝓱𝓻𝓲𝓼𝓽𝓶𝓪𝓼 𝓖𝓲𝓯𝓽 داستان از شبی آغاز میشود که مینگی به رسم هر سال خانهاش را ترک میکند تا به دیدار یونهو برود؛ پسری که تنها یک شب در سال، میان دو زمان، انتظارش را میکشد. ایده اولیه داستان از این چنل گرفته شده.
без подписи
تقریباً یکماهی هست که دارم به این موضوع فکر میکنم. اول میخواستم همون چنل قبلی رو برگردونم، اما به لطف پریا اینجا رو داشتم و ترجیح دادم ازش استفاده کنم. آولاسی اسمیه که فکر نمیکردم روزی بهش عادت کنم، اما حالا میتونین من رو با همین لقب صدا کنین. و اما فنفیکشنی که قراره اینجا آپ بشه: Winter's Last Song این داستان نزدیک به دو سال از وقت و ذهن من رو به خودش اختصاص داده. پارسال یک بار شروع به انتشارش کردم، اما منصرف شدم. داستان هنوز کامل نبود و سخت بود که خودم رو مجبور به ادامه دادنش کنم. صادقانه، اون موقع هنوز اونقدر به شخصیتهام نزدیک نشده بودم که صرفاً به خاطر خودشون بخوام نوشتن رو ادامه بدم. چند روز پیش با مامانم بحثی داشتم و در نهایت بهم گفت: «داستانت رو آپ کن، اما حق نداری حتی اگه کسی نخوندش ناراحت بشی. آدمها برای رسیدن به موفقیت بارها از صفر شروع میکنن.» راستش نمیدونم موفقیت برای من، و برای این رابطه پیچیدهای که با نوشتن دارم، دقیقاً چه شکلیه. شاید موفقیت من همون لحظهای باشه که بالاخره مهر پایان روی داستانی بخوره که دو سال ذهنم رو درگیر خودش کرده. اما تصمیم گرفتم یک بار دیگه امتحانش کنم. برگردیم به «آخرین آهنگ زمستان». این داستان در قالب یک وانشات و دو فصل روایت میشه و کاپل یونگی داره، در فصل اول هیچ دیداری بین شخصیتها اتفاق نمیافته؛ چیزی حدود چهارده چپتر. این موضوع دلیل خودش رو داره و هیچ راهی وجود نداشت که زمان داستان رو کوتاهتر کنم. در هر صورت، این داستان حاصل دو سال تلاش منه. پیشنویس دوم قرار نیست بینقصترین نسخه ممکن باشه. فقط دومین تلاش من برای انتشار داستانمه. دومین تلاش من برای رسوندنش به پایانی که لایقش هست.
aulasy / آولاسی اسم؛ اندوهِ ناتمام ناتوانی در انتقال یک خاطره. اینجا تلاش میکنم همین کار ناممکن رو انجام بدهم. ༺────────────༻ ✧ راه خاطره پردازی شناس @callmeAulasybot ✧ راه خاطره پردازی ناشناس @RedChtBot ✧ گالری عکسهای داستان ༺────────────༻ اولین خاطره دومین خاطره
Channel photo updated