tgindex
𝑆𝑒𝑎𝑠𝑖𝑑𝑒

𝑆𝑒𝑎𝑠𝑖𝑑𝑒

Статистика
@bytheseawithmeперсидский

Medical Academic bookworm vibes✨ Learning to save lives and to hardly grow=) به قول مرهم،اینجا مینویسم شاید تا “چراغی روشن کنم”.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
371
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
214
21 постов
Вовлечённость
57,7%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
86
1/48двое суток
98
1/72трое суток
106

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • Maksym Rzemiński & Radom Chamber Orchestra & Dawid Runtz – On the Nature of Daylight (From "Arrival") (feat. Max Richter)

  • без подписи

  • Latte cause Americano can‘t handle the good moods 🙂‍↔️🌱

  • 12 авг.1114из kerme_shabtab

    ابر‌ها را چه هراسی است از سقوط در دریا که نه افتادن توانند و نه غرق گشتن. لیک آزادنند بر این باور که می‌توانند، و شاید حتی از این باور بهراسند. ریچارد باخ

  • I just love this song

  • без подписи

  • تیپیکال پزشکی اینه که هر دو ترم یکبار مبحث آب و الکترولیت رو از اول بخونیم-

  • یه بار از تیلور پرسیدن که لاین موردعلاقش توی آهنگ‌هایی که تا حالا شنیده چیه؛ و تیلور این لاین رو انتخاب کرد: “I had some dreams; they were clouds in my coffee.” و من هربار که لاته درست میکنم، به ابر‌های روش نگاه میکنم و یاد این لاین میوفتم.

  • без подписи

  • без подписи

  • 5 авг.234133

    پیشی امروز وقتی منتظر اسنپ بودم، برای دقایق طولانی اینطوری بهم خیره شده بود. 🥺 انگار چیز عجیبی دیده بود یا درحال تفکر بود. 🥺

  • 4 авг.358115

    «من یک روز گرم تابستان، دقیقاً سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. تلخی‌ها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر دوازدهم یا چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد…» دایی جان ناپلئون(ایرج پزشکزاد)

  • 4 авг.25454из kerme_shabtab

    «من یک روز گرم تابستان، دقیقاً سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. تلخی‌ها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر دوازدهم یا چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد…» دایی جان ناپلئون(ایرج پزشکزاد)

  • پرامپت دوست‌داشتنی‌ای بود: Based on our chats, generate a clean 3x3 picture showing how you see me as a color, a song, a weather, a season, a book, a scent, a place, a flower, and a food.

  • اما از تاکید ترویات روی رنگ چشمای نیکولا نگم، هر ده صفحه یک‌بار، چشم‌های سبز و خوش‌رنگ نیکولا با رگه‌های طلایی و انعکاس آبی‌رنگش توصیف می‌شه. علاقه ترویات به رنگ چشم‌های نیکولا، شبیه علاقه تولستوی به کرک روی لب‌های زنان در جنگ و صلحه. If you know, you know!😂

  • без подписи

  • در جنگ و صلح، صحنه‌ای وجود داره که کماکان در ذهنم شبیه سکانسی از یک فیلم ماندگار شده؛ جایی که ناتاشا، سونیا و نیکولای جوان به دیدار موژیک‌هاشون میرن و در خانه‌ای روستایی در سرمای زمستان برای شبی ماندگار میشن؛ روستایی‌ها بالالایکا مینوازن و ارباب‌هاشون شبیه…

  • در جنگ و صلح، صحنه‌ای وجود داره که کماکان در ذهنم شبیه سکانسی از یک فیلم ماندگار شده؛ جایی که ناتاشا، سونیا و نیکولای جوان به دیدار موژیک‌هاشون میرن و در خانه‌ای روستایی در سرمای زمستان برای شبی ماندگار میشن؛ روستایی‌ها بالالایکا مینوازن و ارباب‌هاشون شبیه دختران و پسران روستایی و رعیت روی میز میرقصن؛ نجیب‌زاده و دهقان در کنارهم جانی تازه در روح روسی‌شون میدمند و بعد از اون سال نو رو باهم جشن میگیرند. این صحنه در میان تمام هلهله و تشویش جنگ، و مشکلات بزرگتر، شبیه یک نمای حقیقی از زندگیه، جایی که حتی وقتی جنگ بزرگی در جریانه، زندگی در جریانه.

  • без подписи

  • без подписи