tgindex
آماس | رامین وهاب راوی

آماس | رامین وهاب راوی

Статистика
@cafe_amasперсидский

و غم نبودنت لحظه به لحظه در دلم آماس مي كرد #رامین_وهاب_راوی خدایا شکرت!|

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
7 031
−7 за 3 дн.
Сутки
−4
−0,06%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 444
20 постов
Вовлечённость
20,5%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
169
1/48двое суток
193
1/72трое суток
208

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #شعر

  • 10 авг.3721017

    و اونجایی که یاد می‌گیری همیشه فرصت دادن نشونه بزرگواری نیست گاهی فقط اجازه می‌ده آدم اشتباه، بیشتر بهت آسیب بزنه. بعضی آدم‌ها رو باید همون‌جا که شناختی، تموم کنی. چون بعضی ذات‌ها، با هیچ محبتی عوض نمی‌شن… #رامین_وهاب_راوی

  • کاش می‌دانستیم عشق مانند برف نیست که سرد و بی روح باشد مانند باران نیست که گاهی شدت گیرد و گاهی چندین ماه غیبش زند مانند رمل های شنی بیابان ها نیست که با وزش ناملایمات ارتفاعش کم شود مانند ماه نیست که یک شب باشد و یک شب نباشد مانند کور سوی ستاره ها نیست که هرچه دورتر روی کم نور تر شود مانند خورشید است گرم و همیشگی حتی وقتی رویت را برمی‌گردانی و در قسمت تاریکش می‌ایستی بازهم می‌دانی که پشتت به آن گرم است . . آه از ابرهای مزاحمی که چشمانمان را بسته اند! #رامین_وهاب_راوی

  • بلوغ جایی‌ست که دیگر از شکستن نمی‌ترسی چون می‌دانی هر ترک، راهی‌ست برای ورودِ نوری که پیش‌تر جایی در تو نداشت… رامین وهاب‌راوی

  • без подписи

  • без подписи

  • 1 авг.1 12787

    گاهی ساعت‌ها به موجودی حسابت خیره می‌شوی، قیمت آرزو‌هایت را بالا و پایین می‌کنی، دو دوتا چهارتا می‌کنی و آخرش با یک «نمی‌شود» با شکوه از ذهنت کنارشان می‌گذاری. اما درست در همان لحظه شروع بیخیالی انگار دستی پنهان کارش را آغاز می‌کند و چند وقت بعد، همان چیزی که حتی فکر خریدنش را از ذهنت کنار گذاشته بودی آرام در دست‌هایت جا می‌گیرد. آنقدر آرام و بی صدا که حتی در وقت برآورده شدنش متوجه این معجزه نمی‌شوی اما روزی به یاد خواهی آورد که چگونه غیر ممکن ممکن شد . هیچ‌گاه نخواهی فهمید از کجا؟ و چگونه؟ چون هیچ منطقی توانای پاسخ دادنش را ندارد #رامین_وهاب_راوی

  • 15 июл.1 4031219

    به سی سالگی کمی نزدیک شده‌ام اما احساس می‌کنم شصت ساله‌ام، چشمانم کمی ضعیف شده اما دو جنگ، مرض عالم‌گیر و مایه کوبی گسترده را دیده است. روزگاری با هفت میلیون ماشین، با دو میلیون آیفون و با دویست هزار تومان تور چند روزه خریدم و حال همه چیز بیش از پنجاه برابر شده است. درست شبیه مردان کهن سال، بعد از شنیدن قیمت‌ها شگفت زده می‌شوم و دائم برای دیگران از فرصت‌های سوخته صحبت می‌کنم. خانه هشتاد میلیونی، زمین پنجاه میلیونی…… تنها تفاوتم با مردان کهن سال آن روزگار این است که زمین چند صد هکتاری ام را با دمپایی خانم همسایه تاخت نزدم!!! #رامین_وهاب_راوی

  • 11 июл.1 51192

    یکی به جا نوشته بود مگه بیو جای نوشتن مدرک تحصیلیه؟ نه دیونه فقط جای اینه که شما توش🌶️🌶️ بزاری همه بدونن همون اول برن سراغ قیمت که وقت همو نگیرید😕

  • 16 июн.2 26174

    از دلتنگی هایت از غزل عشق نافرجامت و از ظلمت دنیایت بدون او‌ من مرا باکی نیست فقط به وقت دیدنم کمی بخند که تنها آغوش لبخندت مرهمی‌ست بر این دل رنجور #رامین_وهاب_راوی

  • 16 июн.1 9671413

    برای زنی که بارها رفتن آدم‌ها را دیده اما هر بار محکم‌تر تکه‌های خورده شده وجودش را جمع کرده، تنهایی نه یک تراژدی، بلکه امری عادیست چنین زنی به راحتی “نه “می‌گوید و بی نیاز از هرکس از خود دفاع می‌کند. نه سردی نگاهی قلبش را می‌لرزاند نه رفتن کسی دلش را …. #رامین_وهاب_راوی

  • 11 июн.2 2071415

    در اعماق تاریک ذهنم صندوقچه‌ای وجود دارد پر از خاطرات قدیمی که هیچ کس حق باز کردنش ‌را ندارد حتی خود من زیرا اگر روزی باز شود غم دلتنگی مرا خواهد کشت #رامین_وهاب_راوی

  • 10 июн.1 88767

    مرا که بوسیدی رگ‌های ‌قلبم تنگ شدند اما چشم‌هایم باز عجب رسمی‌ غریبی‌ست این بوسیدن و کنار گذاشتن #رامین_وهاب_راوی

  • 10 июн.2 259814

    کاش روزی مدرسه ای تاسیس شود که به همه ما الفبای شاد زیستن را بیاموزد و معلمی دلسوز بیاید و نجاتمان دهد از این همه غصه و دغدغه های خودساخته تکنیکی به ما بیاموزد که همواره در پس ذهنمان آگاه باشیم که فقط یک بلیط برای زندگی در این دنیا داریم و حواسمان را به تیک تاک گذر عمر بیشتر جمع کنیم تا لحظات عمر را آلوده به غم، نگرانی، دلواپسی و حال بد نکنیم مدرسه ای که پر باشد از رنگ های زیبا با ناظمی خندان و خوش برخورد که تشویقمان کند به خندیدن با صدای بلند رقصیدن با فراخ بال‌و پوشیدن لباس هایی شاد و دلبرانه بدون توجه به نظر دیگران #رامین_وهاب_راوی

  • 9 июн.1 9401010

    به سی سالگی کمی نزدیک شده‌ام اما احساس می‌کنم شصت ساله‌ام، چشمانم کمی ضعیف شده اما دو جنگ، مرض عالم‌گیر و مایه کوبی گسترده را دیده است. روزگاری با هفت میلیون ماشین، با دو میلیون آیفون و با دویست هزار تومان تور چند روزه خریدم و حال همه چیز بیش از پنجاه برابر شده است. درست شبیه مردان کهن سال، بعد از شنیدن قیمت‌ها شگفت زده می‌شوم و دائم برای دیگران از فرصت‌های سوخته صحبت می‌کنم. خانه هشتاد میلیونی، زمین پنجاه میلیونی…… تنها تفاوتم با مردان کهن سال آن روزگار این است که زمین چند صد هکتاری ام را با دمپایی خانم همسایه تاخت نزدم!!! #رامین_وهاب_راوی

  • 5 июн.1 64726

    یک روز باید از عادت‌ها و‌ تکرارِ روزمرگی‌ها دست کشید.خستگی‌ها و کاروان عریض و طویل مشکلات را پشت سر گذاشت و به سوی جایی که زمینش هنوز نفس می‌کشد دوید تا صدای زندگی را در تپش سینه‌ات حس کنی. با هر تپش، خون در رگ‌هایت هم ریتم با طبیعت می‌رقصد، روحت سبک می‌شود، غبار خستگی‌هایت خود را به دست باد می‌سپارد و آرامش برایت به ارمغان می‌آید. پس آرامش را دور نجو، معجزه در تصمیم‌های توست کافی‌ست بدنت بجنبد، دلت بخندد و زندگی در رگ‌هایت جاری شود. ✍️#رامین_وهاب_راوی

  • 31 мая1 75734

    کاش یک‌بار، بی‌هیچ دلیل، از مسیر نبودنت بازمی‌گشتی تا دلخوش باشم که رد گام‌هایت هنوز بر خاکی که بر آن پا می‌گذارم مانده است. شاید همین یادآوری خاموش، زخمی کهنه را مرهم باشد و شب‌های طولانی‌ام را به فروغی کم‌نور مزین کند، بی‌آنکه طلب حضورت را داشته باشم، فقط به سایه‌ای از بودنت رضایت دهم #رامین_وهاب_راوی

  • 27 мая1 930114

    رسول یونان چقدر قشنگ گفت: اما این ماه ‏با هیچ دستمالی ‏از پنجره‌ها پاک نمی‌شود ! @cafe_amas

  • 26 мая2 6831541

    روزهای خوب من... اگر وجود دارید و در مسیر رسیدن به زندگی‌ام هستید کمی عجله کنید. چیزی نمانده که باور کنم تلخی، تنها طعم باقی‌مانده از این زندگی‌ست. #رامین_وهاب_راوی

  • 25 мая1 8391120

    جوانی‌مان بر باد رفت و زندگی‌هایمان به فرداهایی که هیچ‌گاه اتفاق نخواهد افتاد به تعویق افتاد و ما در گوشه‌ای از خودمان پوسیدیم و تماشاگر فرسودگی رویاهایی شدیم که بوی مرگ می‌دادند زمان نه دشمنمان بود نه دوستمان فقط شاهدی بی‌رحم بود. دید چگونه آرام‌آرام از درون تهی می‌شویم ‌اما هیچ کاری برای‌مان نکرد. #رامین_وهاب_راوی