tgindex
غارنشینِ‌عصرِنوین

غارنشینِ‌عصرِنوین

Статистика
@caveroomeперсидский

از من به من...از حال به آینده... می‌شنوم شمارو: @Waylentalkbot

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
11
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
134
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
65
22 постов
Вовлечённость
48,5%
к подписчикам
Постов в день
1,6
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
21
1/48двое суток
24
1/72трое суток
25

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • یه چیزی که درطول این یک‌سال خیلی برام پر‌رنگ بود، این بود که مهم نیست چندین نفر به شما امید و انگیزه بدن، چندین نفر از شما تعریف کنند و اطمینان بدن که تو میتونی و باید انجامش بدی یا اصلا بالعكس. تمام تعریف و تمجید و امید‌دادن‌ها و یا سرکوفت و تحقیر‌ها صرفا میتونه اعتماد به نفس شمارو کم و زیاد کنه و تا وقتی که خودت رو باور نکنی هیچ‌‌کدوم هیچ‌تاثیر خاصی نداره.

  • در طول یک‌سال زندگی فقط از منظر کنکور، فرجه‌های‌ یک‌روزه، بلاتکلیفی، مشخص نبودن انتهای مسیر و احساسات ناشی از درگیری با یک‌عالمه ترس و معلق بودن، کافی نبودن، وحشت زده بودن، اطمینان نداشتن، سراسر شک و شبهه بودن؛ تمام وجهه و مرزهایی که برای خودم ساخته بودم رو از بین بردن، به طرز غریبی تمام علایق و سلایقم‌ عوض شد، از گریه کردن، آشفته بودن، بهم ریخته بودن اتاق و میز و روح و روانم ابایی نداشتم، انگار همه‌چیز فرو ریخت... دیگه اون آدم همیشگی نبودم، زندگی بهم مجال حفظ ظاهر نمی‌داد، اما خب ناراضی‌ام؟ نه. اینکه چی‌شد که این شد رو درست یادم نیست اما خب الان چیز‌های بیشتری برای دل‌بستن دارم، عادت‌هایی که برای از بین بردن‌شون زیاد تلاش می‌کردم دیگه وجود ندارن حتی بدون اینکه خودم متوجه از بین‌ رفتن‌شون بشم. مرز‌هایی که بین خودم و خانوادم کشیده بودم تا مبادا کمک بخوام یا در مقابل‌شون حرفی از مشکلاتم‌ بزنم یا متوجه ناراحتی و ضعفم‌ بشن از بین رفتن و؟ اونقدرام کمک خواستن بد نبوده و لازم نبود اون‌همه بار و مشکل رو تنهایی به دوش بکشم. این قسمت از زندگی مثل ایستادن نوک کوه بود، در عین لبِ مرزِ سقوط بودن، به آسمون و ابر‌ها نزدیک بودم.

  • 12 авг.18из fifinjust

    видео или голосовое, без подписи

  • از فاصله خیلی نزدیک، خیلی چیزها مشخص نیست.

  • پلک‌های‌ کبود...

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • یکی از موهبت‌های من توی زندگیم الگو گرفتن بوده. من همیشه به طرز عجیبی دنبال الگو میگشتم، فرقی نداشت کی بود، چیکاره بود و اصلا وجود داشت یا صرفا کارکتر یک کتاب یا فیلم بود.از اون شخصیت یه اسطوره می‌ساختم و عاشقش می‌شدم. الگو گرفتنم‌ تقلید صرف نبود، یه جورایی خودم رو در قالب اون شخصیت متصور می‌شدم و سعی می‌کردم تبدیل به نسخه‌ای چه بسا قوی‌تر از اون شخصیت بشم اغلب با دیدن یا شنیدن چیزی از اون اسطوره نیرو و انگیزه وحشتناکی توی وجودم جریان پیدا می‌کرد. امروز در اوج کسالت و تهی‌ بودن از امید، با اسطوره این برهه از زندگی همه‌چیز دوباره رنگ گرفت.

  • 10 авг.33из Dmethyl_tryptamine

    видео или голосовое, без подписи

  • قشنگ‌ترین منظره‌هارو مهمون پنجره‌ایم... [عاشق آسمونا، پشت یک پنجره مرد.]

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • توی کوچکترین و بزرگ‌ترین چیزا هروقت به خودت و حست شک کردی درنهایت پشیمونی و باخت بود. به حست اعتماد کن، شاید همون موقع دلیل حست رو نفهمی چرا اما بعدا از نتیجه راضی خواهی بود...

  • اینکه اهنگ‌های مورد علاقه‌ات رو تو پلی‌لیست یا چنل فرد موردعلاقه‌ات ببینی به طرز عجيبی لذت بخشه...

  • آه لعنتی، میمیرم براش...

  • видео или голосовое, без подписи

  • «-چه گویی در حق فلانی که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته‌اند؟ +بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش‌ غیب نمیدانم.»

  • دیدن خانومی بعد از ۱۰ ماه با اختلاف بهترین اتفاق این چندماه اخیره...

غارنشینِ‌عصرِنوین — tgindex