کانال شعر و دکلمه چکاوک
Статистикаو سبز خواهیشد ؛ با باریکه کوچکی از ‹ نور › ! 1403/4/30 https://t.me/chakavakf30
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 38
- 1/48двое суток
- 43
- 1/72трое суток
- 46
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🇮🇷 دکلمه 🇮🇷 دلم تنگه برات... نه یه دلتنگِی معمولی، یه دلتنگی که از تهِ وجود میسوزه، یه دلتنگی که با هر نفس، اسم تو توی ذهنم تکرار میشه... نمیدونم چرا اینقدر حضورت با من مونده، چرا با اینکه نیستی، هنوز هر لحظه حس میکنم هستی... یاد اون روزا بخیر... اون روزایی که بیهیچ برنامهای کنار هم مینشستیم، بیهیچ حرف خاصی، ولی همهچی بینمون جاری بود. همون سکوتا، همون نگاهای سادهمون، همون خندههای بیدلیل… همهش برام شده یه دنیا خاطره.... بعضی وقتا که خستهام، فقط چشمامو میبندم و تصور میکنم هنوز اونجایی، همون لبخند، همون صدای آرومت، دلم میخواد دوباره برگردم به همون لحظهها، به همون کوچه، به همون نیمکت لعنتی که همهی دلم رو جا گذاشتم. میدونی؟ از وقتی رفتی، انگار دنیا یه رنگ دیگه گرفته. هیچ چیز مثل قبل نیست. حتی هوا، حتی صدای بارون، حتی خودِ من. همه میگن "یادت میره"، اما مگه عشق یادش میره؟ آخه چطوری یادم بره وقتی هنوز آهنگهایی که با هم گوش میکردیم، وسط شب از بلندگوهای ذهنم پخش میشه؟چطوری از ذهنم بپره وقتی عکسم و تو صفحه چتمون گذاشتی گفتی هر روز نگاش میکنی ؟ چطوری فراموشت کنم وقتی بوی عطرت یهدفعه از دل باد بلند میشه و منو پرت میکنه به گذشته؟ دلم برات یه جور خاصی تنگ میشه... نه مثل دلتنگیای معمولی ، یه دلتنگی که از ته دل میسوزه، که اشک نمیخواد، فقط یه حضور میخواد، یه صدای "منم اینجام". من هنوزم وقتی چیزی خوشحالم میکنه، اولین فکری که میاد تو ذهنم اینه که کاش تو بودی تا برات تعریف کنم. وقتی ناراحتم، کاش بودی تا با اون آرامش همیشگیت فقط یه جمله بگی: "درست میشه، نگران نباش..." میدونی؟ من همیشه فکر میکردم عشق یعنی بودن کنار هم، یعنی دیدن و گفتن و لمس کردن. ولی حالا فهمیدم عشق یعنی همین حس لعنتیِ نبودن، که با این حال هنوزم نمیتونی دل بکنی. یعنی هنوز بعد از این همه وقت، یه گوشهی ذهنت دنبال نشونهای از اون آدم میگرده. شاید هیچوقت برنگردی، شاید هرکدوممون تو مسیر خودمون رفتیم، ولی یه چیزی رو مطمئنم؛ تو هنوز با منی، توی خاطرههام، توی هر لبخند نصفهنیمهای که میزنم، توی هر جملهای که ناتموم میمونه. شاید دیگه نبینمت، ولی هنوزم دلم با شنیدن اسمت یهجوری میلرزه، یه جوری که نمیتونم پنهونش کنم... همه گفتن اشتباهه ولی من هیچوقت ازت نگذشتم...هیچوقت... مصی✍️ https://t.me/chakavakf30
💫 شـــعر 💫 از بارش بی موقع باران چه بگویم از بام ترک خورده ی ویران چه بگویم نم نم زده غم تیشه به رگ های خیابان از دیده ی نمناک درختان چه بگویم حیرانم و آواره ی هر کوچه و برزن رفتی و من از این دل حیران چه بگویم پاییز دلم گشته هم آوای زمستان پژمرده تن از شاخه ی عریان چه بگویم در گوش زمان حال که رخسار مرا دید غیر از غم پژمردگی ام ، جان چه بگویم در پیش تو ای روشنی چشم و چراغم از تابش خورشید فروزان چه بگویم دل شعله ور از دوری و دلتنگ تو باشد فریادم و از درد فراوان ، چه بگویم در پیله ی تاریک غمت بی کس و تنها از صبح که شد سهم رقیبان چه بگویم از طرز غزل گفتنم اینبار بفهمید غمیگینم و جز شعر پریشان چه بگویم #حمید_عزیزیان https://t.me/chakavakf30
💙 دکلمه 💙 با صدای قطرههای بارون که میخورد رو شیروونی،از خواب پریدم... خیلی وقت بود که بارون نیومده بود... آسمون قشنگ شهرمونم،باز از کثیفی، خاکستری شده بود.. ابری میشد ولی نمیبارید... خوابم خیلی سبکه.میدونی که... چند دقیقه بيشتر از شروع شدن بارون نگذشته بود که من بیدار شدم. از رو عادت گوشی رو چک کردم،خبری نبود ازت... چشامو بستم تا تصویرت بیاد جلو چشممو توو دلم قربون صدقهی شکلِ ماهت برم.. هی از این پهلو به اون پهلو، هی چشامو فشار دادم روهم اما ... دیگه خوابم نمیبرد. یه چیزی کم بود... دلم همش تورو میخواست... که باشی تو این شب سرد بیام توو بغلت... دستام چفته دستات شه،خودمو گوله کنم توو بغلت و سرم توو گودیه گردنت چال بشه میدونی،بغلت قشششنگ اندازه منهها!!!! بین حرفای عقل و دلم،دلو انتخاب کردم، دلو زدم به دریا و راه افتادم سمت خونت... تو راه حرفایی که میخواستم بهت بزنمو با خودم تکرار میکردم، بهت میگم : بیا تموم کنیم این دوریو...!بیا باهم از این روزای سخت بگذریم و مثه همیشه غمامونو شریک شیم یا شایدم میگفتم:دوری بس نیس دیگه؟؟ دلم برات تنگ شده دیوونه... بعدش تو بغلم میکنی... چراغا اتاقت روشنه، یه دستی به شالم کشیدم و یه نفسِ عمیق... توام دلت تنگ شده که تا الان بیداری،مگه نه؟؟ داری خاطرهارو مرور میکنی؟ شایدم چشماتو بستی و توو خیالت الان منو بغل کردی... یه لبخند از ذوق و رضایت نشست گوشه لبم. دستم رفت سمته زنگ در که یه سایه افتاد رو پردهی اتاقت... پاهای ظریف و کمر باریک، موهای موج دار پریشون که دورش ریخته بود.. عینه همون چیزی که تو از خیالت تعریف میکردی برام... هی پلک زدم که بره از جلو چشمم، پلک زدم که مطمئن شم چیزی که دیدم توهمه، با هر پلک زدنه من سایهی تو بهش نزدیکتر میشد دستات دور کمرش حلقه شد و صورتت لابهلای موهاش گم شد... نمیدونم چجوری از اونجا رفتم...؟ نمیدونم کی رسیدم...؟ نمیدونم... من از اون شب دیگه خیلی چیزارو نمیدونم... #مژده_عهدی https://t.me/chakavakf30
❤️ شعر ❤️ تار گیسویت چو دامست ای صنم ... چهره ات ، ماه تمامست ای صنم ، از فروغ عارض و گیسوی تو .. هر نفس ، صبح است و شامست ای صنم ، در لبان شکّرینت ، جامهاست . باده ای دِه ، گر چه وامست ای صنم ، بارها گفتی که فردای دگر ... مانده ام ، فردا کدامست ای صنم ، تا به کی در کوی تو مستی کنم ؟ عاشقت را ، ننگ و نامست ای صنم ، مانبینیم ، در دوعالم غیر تو ... غیر تو بر ما ، حرامست ای صنم ، چند پرسی کیستی ؟ در دام ما ؟ جان فدایت ، این غلامست ای صنم ، اندکی گفتیم از احوال خویش .. بیش از اینست ، این پیامست ای صنم ، همچو شمع میسوزم از درد فراق .. تامپنداری که خامست ای صنم ، #راحمم ، خاموش میگویم سخن ... یک نفس بی تو ، حرامست ای صنم ، #راحم_تبریزی https://t.me/chakavakf30
[تنها 24 ساعت در ذهن مادر] همهچیز از یک تجربهی عجیب شروع شد. گفتند: «ذهن یک مادر را برای یک روز اجاره کن!» فکر کردم شوخیست. ولی وقتی بیدار شدم، دیگر خودم نبودم. همهچیز آشنا بود، اما نه از آن نوع آشنایی که آدم با خودش دارد. یک جور آشنایی که انگار سالها از دور نگاهش کرده باشی، ولی حالا وسط زندگیاش ایستاده باشی. صدای زنگ ساعت نیامد، اما چشمهایم باز شد. چون دلواپس بودم. دلواپس اینکه بچهام دیشب خوب خوابیده یا نه... دلواپس اینکه نکند تبش برگردد... دلواپس اینکه چرا دیروز کمتر حرف زد... بلند شدم، پاورچین رفتم سمت آشپزخانه. هنوز همه خواب بودند. ولی ذهنم نه. ذهنم مثل مادری بیدار، ساعتهاست در حال قدم زدن در کوچههای نگرانی، در خیابانهای برنامهریزی، در میدانهای سکوت. هنوز چای دم نکشیده، ولی فکر ناهار فردا توی ذهنم چیده شده. هنوز لیوانها روی میز نیست، ولی ذهنم دارد برنامهی ماه آیندهی خرج خانه را مرور میکند. هنوز لباسها در ماشیناند، ولی گوشهای از ذهنم برای شب یلدا لباس بچهها را طراحی کرده! فکر کردم قرار است فقط یک ذهن اجاره کنم. ولی حالا، هزار قلب تپنده در من میزند؛ قلب مادرانه برای همسر، فرزند، مادر پیر، برادر بیخبر، خواهر دور، همسایهی تنها، حتی برای گربهای که همیشه پشت پنجره میآید. در این ذهن، جایی هم هست که هیچکس نمیبیند. یک اتاق بسته، که پر است از چیزهایی که گفته نشدهاند: آرزوی ادامهی تحصیل، شوق سفر به مشهد، یک شعر نیمهکاره، یک دفترچه قهوهای رنگ که هیچکس حق ندارد بازش کند… تا شب، صد بار خندیدم و نود و نه بار بغض کردم. ولی هیچکس ندید. فقط اجاق را روشن کردم، لباس را پهن کردم، بچه را بوسیدم، و دوباره در سکوت، زندگی را ادامه دادم. در پایان آن ۲۴ ساعت، ذهنم را پس دادم. اما انگار چیزی از او در من جا ماند؛ یک احترام تازه، یک فهم تازه، و یک سؤال بیجواب: «چرا تا وقتی ذهنش را نداشتم، نمیفهمیدم چقدر برای ایستادن، خم شده بود؟» جانم فدای تمام مادران ایران زمین❤️ ✍ #محمدطاها_قیصری
#ساز_عـشــق بسر فتاده گلِ سرخ من ، بهانه ی تو بگو کدام گلستان بود ، نشانه ی تو عشیق من بنگر ،عشق توست درسینه توساز عشق بزن،خوانم آن ترانه ی تو بسانِ ابرِ بهاری ، ز هجـر میبارم کجاست بحرِ نگاهت، شوم روانه ی تو تو در نهان دلم مثل گنج خواهی ماند مثالِ جان به تن است،دُرِجاودانه ی تو به دامگاهِ نگاهت اسیـر گشته دلـم قرار رفته ز کف ، از برای دانه ی تو به کوچه های امیدپرسه میزنم تاصبح نجسته ام چه نشان،ازنشانِ خانه ی تو صباچو عطر گلابت به من رساند سحر شکوفه زدگلِ عشق،دردل ازجوانه ی تو سرشکِ جاری من ، پر نموده دامن را کجاست تکیه گه و آن قرارِ شانه ی تو نشسته ناوک مژگان ، چو بر دلِ زارم خدنگ توست جهیده ز آن کمانه ی تو چوقطره معنوی گشته روان سوی دریا بخوان به عشق مرا،تا رسم کرانه ی تو #اسدالله_بابایی(معنوی) https://t.me/chakavakf30
🎀 دکلمه 🎀 خدایا... باز من اومدم پیش خودت... نه چون آدمِ خوبیام. نه چون همیشه یادت بودم. فقط چون هر بار که از همه جا بریدم، آخرش فقط درِ خونهی تو برام باز موند. خدایا... راستش دیگه روم نمیشه چیزی بگم. هر بار اومدم، یه لیست بلند از غصههام آوردم. یه بار از عشق گفتم، یه بار از تنهایی، یه بار از بیپولی، یه بار از آدمایی که دلمو شکستن. تو فقط گوش دادی. نه وسط حرفم پریدی، نه گفتی تقصیر خودته، نه گفتی دیگه خسته شدم از شنیدن. خدایا... من خیلی وقته فهمیدم آدم وقتی از همه ناامید میشه، تازه میفهمه چقدر به تو احتیاج داشته. بعضی شبا گوشی رو میذارم کنار. دفتر شعرمو میبندم. چراغ اتاق خاموشه. فقط خودمم... و تو. با خودم میگم... اگه تو هم نباشی، من درد دلمو به کی بگم؟ کی حوصلهی این همه بغضو داره؟ کی اینهمه اشکِ بیصدا رو میفهمه؟ خدایا... من بیکس نیستم... من جز تو کسی رو ندارم. فرق داره. بییاور نیستم... یاورم فقط تویی. بیپناه نیستم... پناهم فقط تویی. وقتی همه میرن، وقتی همه فراموش میکنن، وقتی همه سرگرم زندگی خودشونن، من هنوز یه نفر رو دارم... که هیچوقت نمیخوابه. هیچوقت نمیگه: «الان وقتش نیست.» هیچوقت جوابمو با بیحوصلگی نمیده. خدایا... من آدم قویای نیستم. همین که میبینی هنوز سر پام، فقط به خاطر اینه که هر بار زمین خوردم، قبل از اینکه کسی دستمو بگیره، تو زیر بغلمو گرفتی. خیلی جاها اگه تو نبودی، من تموم شده بودم. شاید خودمم نفهمیدم. ولی تو خوب میدونی چند بار تا لبهی بریدن رفتم... چند بار دلم خواست همه چیزو ول کنم... چند بار خندیدم که فقط کسی اشکامو نبینه. خدایا... بعضی وقتا ازت ناراحت شدم. داد زدم. گفتم چرا؟ گفتم مگه من چی خواستم؟ گفتم مگه دیدنِ یه روزِ خوب اینقدر سخته؟ بعد چند روز گذشت... دوباره برگشتم. باز گفتم: «خدایا...» انگار آدرس دیگهای بلد نبودم. اصلاً ندارم. هر چقدر ازت دور بشم، آخرش دوباره به سمت خودت برمیگردم. مثل بچهای که بعد از یه دنیا قهر، آخر شب دوباره بغل باباش خوابش میبره. خدایا... من از آینده نمیترسم. از تنهایی میترسم. از این میترسم یه روز دلم اونقدر شلوغ بشه که حتی نتونم با تو هم حرف بزنم. نذار اون روز برسه. نذار دلم از اسم تو هم خالی بشه. من هیچچیز این دنیا رو به اندازهی این حس نمیخوام که بدونم هر وقت کم آوردم، یکی هست که صدای لرزش گلومو قبل از خودم میشنوه. خدایا... اگه امشب هیچ دعایی ازم قبول نکنی، فقط این یکی رو قبول کن... هیچوقت دستم رو ول نکن. بذار همه برن. بذار همه فراموش کنن. بذار همه پشتشونو به من کنن. فقط تو مثل همیشه پشتم باش. چون من سالهاست فهمیدم... آدم وقتی همهی دنیا رو داشته باشه، ولی خدا رو نداشته باشه، بازم تنهاست. اما اگه همهی دنیا هم برن... و خدا کنارش بمونه... هنوز یه امیدی ته دلش نفس میکشه. پس امشب... بازم اومدم. نه با دستهای پر. نه با دلِ آروم. اومدم با یه عالمه خستگی... با یه عالمه بغض... و با یه جمله که از تهِ دلم میگم: خدایا... من غیر از تو نه پناهی دارم، نه یاوری، نه شونهای که بشه روش گریه کرد. اگر یه روز تو هم دستمو ول کنی... دیگه هیچ راهی برای برگشتن برام نمیمونه... آکـــو 🫂 آلبوم📖 #پناه ✍️*به قلم #ابوالفضل_حیدری ( آکـــو ) https://t.me/chakavakf30
🔮 شعر 🔮 فکر می کردم نباشم ، بی قـرارم میشوی از خزان میگیری ام ، باغ و بهارم میشوی بین دعوایی که راه انداختی در هر طرف از همه دل میکنی و تک سوارم میشوی فکر می کردم برایم ، عـاشقی آواره ای در میان این همه بدخواه یارم میشوی مژده دادم این دلم را بعد عمری آمدی واقعا عاشق شدی آسِ قمارم می شوی گفته بودی سالها رویای خوابت بوده ام بـاورم شد مونس شبهای تارم می شوی قـول های تو هنوز از خاطرم بیرون نشد اینکه همراه و ، رفیق و رازدارم میشوی ! هر چه بد دیدم از این دنیای پررنگ و ریا؛ کهکشانی عشق ، بر روی مدارم می شوی سینه ام زخمی گمان کردم برای زخم دل با نوای ساز باران ، کوکِ تارم میشوی این همه بیراهه گفتم تا بگویم بی وفا ؛ برگ زرینی ، برای شاهکارم می شوی ؟ با نبودت می توانم سر کنم ، آیا تو هم میتوانی بیخیال خواب و افکارم شوی ؟ حق ندارم از تو دلخور باشم اما خواهشا مستی شبها و انگورِ خمارم می شوی ؟ روی برگ "پونه" تقدیم تو باشد این غزل تا بگویم یک شبی را ، یادگارم میشوی ؟! #افسانه_احمدی_پونه https://t.me/chakavakf30
🌼دکلمـــــــه 🌼 من آنقدر به چشمهایت زل زده ام که هرگاه به ماه نگاه میکنم انگار روبرویم نشستهای و من محو در تماشای تو به دنیای تو فکر میکنم من آنقدر در تو محو میشوم که گاهی لبهایت را از دور میبوسم و در شیرینی لبهایت مست میشوم من آنقدر در لبهایت غرق میشوم که هر گاه نور آفتاب پوست تنم را مینوازد گرمی دستانت را حس میکنم لمس سر انگشتانت روی پوستِ تنم من آنقدر تو را لمس میکنم که گویی دیگر نه منی هست و نه تو تو در منی و هر بار در من جوانه میزنی من هر بار جوانه زدم بهارِ بودنت را احساس کردهام انگار..... دیگر منی در وجودم نیست و هر چه در من است از توست.... از تویی که گاهی آنچنان به تو نزدیکم که نه فاصلهای میانمان است و نه هوایی که بین تنمان زندگی کند من آنقدر تو را در آغوش میکشم که انگار با تو و در تو زندگی کردهام سالها..... و تمام عمر.... مرا به عشق تو محتاج کن مرا به تو... به داشتنت محکوم کن #حامد_زکیان https://t.me/chakavakf30
👑 شعر 👑 من دوست دارم با تو بودن زیر باران را پرسهزدن در کوچههای خیس تهران را هرشب که تنها میشود آغوش سردم باز من دوست دارم بوسههای داغ پنهان را خیره به چشمت میشوم هر بار میخندی من میپرستم آن نگاه گرم خندان را چون آیههای وحی میماند نگاه تو اعجازِ چشمت می کند تفسیر، قرآن را وقتی که مهمان خیالت میشود یادم ای کاش گاهی هم بپرسی حال مهمان را عهدی که بستی با دلم آیا به یادت هست؟! شاید فراموشت شده آن عهد و پیمان را رفتی و تنهایی شده همصحبتم این جا میگیرم آخر یک شب از عشق تو تاوان را باید رها گردم از این زندان دلتنگی طاقت ندارم من حصار تنگ زندان را عاشق شدن اصلا به مثل ما نمیآید هرگز نخواهم عشق های سست بنیان را دیگر نمیخواند کسی شعر بهارم را .... بعد از تو میخوانم فقط شعر زمستان را ! #آنجلا_راد https://t.me/chakavakf30
🔥 دکلمه 🔥 امروز بعد از سالها اومدم سر قرار همیشگیمون نشستم رو نیمکت همیشگی کنار حوضچه وسط پارک اصلا نگران نباشی ها با خودم یکم نون آوردم ببین انگار مرغابیای اینجا فهمیدن ی چیزی کمه فهمیدن نیستی اما دارن با شک بهم نزدیک میشن خیالت راحت باشه انقدر بهشون نون میدم تا سیر شن نرده های کنار حوضو نقاشی کردن اما هنوز حرف اول اسمامون رو میشه دید یکم شیطونی کردم برای اینکه همیشه باشی با نوک کلیدم یکم روشو خراش دادم که از بین نره اصلا چرا رنگش میکنن وقتی میبینم عصبانی میشم خب بیخیال هنوز من هستم یادگاریتم هست اما تو نیستی نگا به چشمای خیسم نکنی ها بگی باز اومدی پیشم زانوی غم بغل کردی نه بخدا دارم خاطره های شیرینتو مرور میکنم همه اون دلبری کردناتو همه اون شیطونیات خندیدنات همه رو دارم میبینم و میخندم ببین امروز میخام ی کاری کنم چه کار؟؟ امروز میخام ببینم چه حسی داره پابرهنه روی چمنای خیس قدم بزنم یادتهچقدر دوس داشتی یادته بهم میگفتی تو هم کفشاتو درار که با هم قدم بزنیم راستش الان پشیمونم چرا باهات هم قدم نشدم عیب نداره الان میخام باهات قدم بزنم چی؟؟ نیستی؟؟ تو که دروغگو نبودی هستی خوبم هستی تازه نزدیکتر شدی اون موقع ها کنارم بودی اما الان تو وجودمی حست میکنم ببین خیلی قشنگه صدای پرنده هارو میشنوی؟ صدای تو قاطیشون شده قناری خودمی اخه دلبر بیا بریم رو جدولای کنار چمنا راه بریم امروز من میخام جای تو راه برم فقط یادت باشه ها اون موقع ها میگفتی دستمو بگیر ول نکنی ها میوفتم الان.... من بهت میگم توروخدا دستمو ول نکنی ها آره آره من نمیوفتم اما برای این نگفتم که گفتم آخه الان پاییزه هوا سرده باد میاد سردم میشه عاشق پاییز بودی یادته چقدر منتظر بودی پاییز برسه میگفتی من خشخش برگارو دوس دارم اما من میگفتم دوسش ندارم دلم میگیره نمیدونستم ی روز باید بدون تو تجربهش کنم پاییز امسال برام خیلی طولانی شده خیلی هواش سردتر از همیشه ش دلم میخاست باشی بهم میگفتی سردمه منم مثل این عاشقای کله خراب بارونیمو در بیارمو بندازم رو شونه هات محکم بغلت کنم و باهات راه برم اما..... بدون تو فقط خاطراتت منو گرم میکنه ببین... بهت گفتم دوستت دارم زیاد گفتم اما اینبار میخام بگم کاش بودی وسط چمنا دستاتو باز میکردی و میچرخیدی و کلی برگ میریخت رو سرت منم کلی قربون صدقهت میرفتم اما حیف دیگه نیستی.... #حامد_زکیان https://t.me/chakavakf30
❤️ شعر ❤️ بـی وفــایی ز تــو و قـصه ی پـایانی من آتـش عشـق تـو شــد عــامل ویــرانی من غرقه ی موج نگاهت چه کند با دل خون به کجا شــکوه بـرد این دل طـوفانی من دل آسـوده ی تو، روز و شـب تیـره ی من تـا سحـر کی بـشـود شــام پریـشـانی من کفـر زلـفـان سـیه با دل مـن کـرده چنــان رفــتـه از یــاد مـن آیــین مـسلـمـانی مـن هر کس از مهر من و جـور تـو آگـه بشـود گـریه بـر من کنـد و بی سـرو سامانی من بــا تـوام ای که درونـم ز غـمت مـیسـوزد بــار انـدوه تــو شــد هـمـدم پنــهانی مـن میـزنـم تیر غـمت را به دل و دیـده هـمی تا شـوی آگه از ایـن دیـده ی بــارانی مـن مانده درخاطره ام خنـده ی مستانه ی تو در شب بـزم دل و شـام غـزلخـوانی مـن با همان ناز نگاهی که شده قصه ی عشـق دل ربـودی ز مـن ای یـوسف کنعـانی مـن #علی_فعله_گری https://t.me/chakavakf30
❤️دکــلـــمــــه❤️ سلام... میشود به رسمِ قدیم برایت چند خط دلتنگی بنویسم پست کنم به نشانی چشمهات؟ میشود به نام کوچک صدایم بزنی جانم را جدا کنی از جهانِ نبودنت؟ میشود برایت بگویم گلِ صد پرِ خاطراتی که با تو نداشته ام کنارِ پنجره ای پشت به شباهنگام بهار چهارزانو نشسته با خودش فال می گیرد یکی درمیان دوستم دارد ندارد؟! تعبیرش را میدانی؟ میشود برایت بنویسم ما یک نفریم؟ خدا هم شاهد است همان اولین غروب توی پیراهنِ آغوشت حوالی عطر لبخندهات ته نشین شدم... نمیدانم چرا حواسِ پرت دنیا به روی خودش نمی آورَد! خودت بگو اگر اینطور نیست چرا تمام شهر مرا به نامِ تو می شناسد؟! چرا شعرهای من به دنیا که می آیند رنگ نگاه تو را پوشیده اند...؟! میشود برایت بنویسم این روزها هر بار نفس میکشم دلم هزار مرتبه برای بوسیدنت تنگ میشود...؟ https://t.me/chakavakf30 #آزاده_رمضانی
💥 شعر 💥 غزل بانو ، قسم بر راز برمودای چشمانت دلم چون زورقی شد ، غرق در دریای چشمانت نگاهت همچو مغناطیس ، ما را میکند مجذوب چه طعم دلکشی دارد ، میِ گیرای چشمانت عزیزم ، نازنینم ، مهربانم بس که جذابی نیوتن میگزد انگشت خود را پای چشمانت خمارم، بیقرارم، پیچ و تابم را نمیبینی بیا مستم بکن امشب ، تو با صهبای چشمانت ز عشقت خواب از چشمم، فراری میشود هر شب به شوق دیدن خورشید ، در فردای چشمانت تبر را بر زمین پرتاب خواهد کرد ابراهیم اگر یک دم چو من بیند ، بت زیبای چشمانت بیا تنظیم کن ، با پلکهایت ، نبض جانم را که قلبم میتپد ، هر لحظه در رویای چشمانت چو هندو آتشم میزد ، درون معبد عشقت نگاه گرمُ پر احساسُ شهوتزای چشمانت زلیخا ، عشق من ، بانو ، ترنج و زخم چاقو کو؟ که دخترهای ایلم را کنم رسوای چشمانت #عابد_ميرزاييان_چگني https://t.me/chakavakf30
🍂 شعر 🍂 هر روز می چرخد زمین با شکل تکراری حالا تو انسان می شوی از روی ناچاری می خندی و شادی ولی هرگز نمی فهمی انسان شدن در انتها یعنی گرفتاری انسان که نه ! موجودی از نسل دروغ و جنگ مجموعه ای از بد ترین حالات رفتاری تا چند سال بعد از این کارت فقط اینست : از صبح تا شب ، نیمه شب تا صبح بیگاری حسرت به دل هی کار پشت کار تا شاید نوشیدن یک چای در اوقات بیکاری شب رختخواب گرم و نرمی نیست اما تو مثل سگی کز می کنی در کنج دیواری با این همه سگ دو زدن انگار محکومی با این همه سگ دو زدن هم تو بدهکاری ! انسان که باشی در مظان اتهاماتی : دیوانه ، قاتل ، جیب بر ، معتاد ، سیگاری امواج مغزت روی باند زخم تنظیم است فرکانس چشمانت بروی باند بیماری { اخبار عصر رادیو انسان - خداحافظ اینجا صدای گریه از موج خود آزاری } #مهدی_رحیمی https://t.me/chakavakf30
👑 دکلمـــــه 👑 امشب بیا ... بیا به رسم قدیم بی بهونه؛ سرزده ؛ حالمو بپرس؛ اسممو صدا کن؛ تو چشام نگاه کن؛ امشب از دلتنگی لبریز شدم؛ از نداشتنت خسته شدم اینجای راهو دیگه بلد نیستم؛ اصلا به من فقط داشتنت میاد من اگه تو نباشی این دنیا رو برای چی میخوام؟ که نفس بکشم .. شبم روز بشه؛ روزم شب!!!! اما آدمیزاده دیگه؛ پر توقع! دلیل میخواد برای نفس کشیدناش. مگه نگفتی ؟ زندگیم بدون تو زندگی نیست؟ یادته همیشه صدام میکردی ابدی من!! ابدت تا همینجا بود؟! انقدر عمرش کوتاه بود.... اومدی حرف از عاشقی زدی؛حرف از روزای باهم بودن زدی؛ یه عالمه بهم وعده دادی؛ قول دادی، دلخوشم کردی؛ شبی که اومدی گفتی دوستت دارم ته دلم انگار خالی شد.. نه اینکه بترسم ها نه یه خوشحالی شیرین اما غریبی داشتم! اما کاش اون شب بهم گفته بودی موندگار نیستی !!! کاش میدونستم تمام حرفات از دلت نیست اومده بودی مثل بچه ی مهمون اتاقمو بهم بزنی و بری!!!! ولی من همون عمر کوتاه باتو بودن رو باهیچی عوض نمیکنما... هرچی به خودم نگاه میکنم .. هیچی نیستم بی تو! اصلا من به درک بی وفا.... تو دلت تنگ نشد،!؟ یبار نخواستی برگردی؟ ولی من همیشه دلم برات تنگه ها وسط روز؛ سرکار؛ اول صبح! حتی تو خنده هام؛ بغضام؛ از اخر شبا که نگم برات معدن درد میشم ؛ هرشب به خودم قول میدم که بهت فکر نکنم؛ از تو چه پنهون!! هرشب بیشتر به یادت می افتم چرا هیچی عادلانه نیست؟ دل به دل راه داره؟ چه فریب دل نشینی... دروغه ؛همه چی دروغه؛؛؛ اما تو به دروغم بیا؟ به دروغ بگو دوستت دارم به دروغ بگو که برمیگردی و میمونی پیشم !! دل من صبرش تموم شده بیا!!! دلم که نه تموم جونم برات تنگ شده برگرد .. قول میدم ایندفه من بسازمش تو فقط برگرد... از چشمـت اگـر افتاده ام اما تـو ، از قلَـم نیفتاده اۍ .. و هنـوز مالک واژه هـای شعـر منۍ... دلت از بـودنـم سـیر شده است ... اما مـن هـردم یڪ دلِ سیـر ... بودنت را تصـور میڪنم ... مـرا هوس نمیڪـنی ... اما من هـر شب. . از دیـوارِ خیالت بالا میروم ✍️#سپیده_زاهدی ✍️#افسانه_احمدی پونه
💐 شعر 💐 زندگی یعنی چه؟ یعنی آرزو کم داشتن چون قناعت پیشگان روح مکرم داشتن جامه ی زیبا بر اندام شرف آراستن غیر لفظ آدمی معنای آدم داشتن قطره ی اشکی به شب های عبادت ریختن بر نگین گونه ها الماس شبنم داشتن نیمه شب ها گردشی مستانه در باغ نیاز پاکی عیسی گزیدن عطر مریم داشتن با صفای دل ستردن اشک بی تاب یتیم در مقام کعبه چشمی هم به زمزم داشتن. . تا برآید عطر مستی از دل جام نشاط در گلاب شادمانی شربت غم داشتن مهتر رمز بزرگی در بشر دانی که چیست مردم محتاج را بر خود مقدم داشتن مهلت ما اندک است وعمر ما بسیار نیست در چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمر یار بسیار است اما مهلت دیدار نیست آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال جلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست با نسیم عشق باغ زندگی را تازه دار ورنه کار روزگار کهنه جز تکرار نیست #مهدی_سهیلی https://t.me/chakavakf30
🥹دلنوشته🥹 سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی اره بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به اخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگی نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات* نوازشات* بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته؟ یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته؟ من میدونم من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت می میره روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟ بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی یه وقت منو گم نکنی تو دود این شهر غریب یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم سرد و شکستت نکنه چادر شب لطیفت و از روت شبا پس نزنی تنگ بلور ابت و یه وقت ناغافل نشکنی اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب اسمون با ابرا همسفر شدیم از وقتی رفتی اسمونمون پر کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه سرفه های مکررم ماله هوای دوریه گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه مثل یه بچه که باره اوله میره مدرسه تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره؟ دلت میخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره؟ از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه ی خون همش یه چشمم به دره چشم دیگم به اسمون یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره؟ داد کشیدم تر خدا نامه بده یادت نره یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی فانوس ارزو هامونو داری خاموش میکنی گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست عکسای نازنینتو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟ مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچ وقت نگیر حرف من و به دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟ دلم واست شور میزنه این دل و بی خبر نذار تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب که هر صفحش غصه ی چند تا درده و چند تا عذاب میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن یه شب تو پاییز که غمت سربه سر دل میذاره آرزو همون کسی که بیشتر از همه دوست داره #مریم_حیدرزاده https://t.me/chakavakf30
❤️دلنوشته❤️ کجای سرنوشتم قدم میزنی که دلم وصف عطر بوی تورا می طلبد دلم را به سوی جنگل مه آلود چشمانت نشانه بگیر.... پرازغبار روی تو شده ام !! وخیالم را ؛ ازعطروبوی دوست داشتنت مست میڪنی باز درحوالی من قومی نشسته است که آواز قدم هایت را تلالو نور نوازش میکند امشـب دلـم بهانـہے صورتت وبوسه هایت را ڪَرفتہ اسـت دیـڪَر بهانـہ ای براے صوت دلم نڪَیـر من منتظر حضـور قلب توهستم نگاشته های قلم سفیدم امشب برای تو می نویسد برای تو...!!! که مهربانیت علاج بهانه های دلتنگی ست که با هیچ واژه ای ؛ درمان نمیشود وقتی آرام میگیرم کهمرهم اندوهم باشی بر زخم ماه های نبودنت !! ڪــــــــاش بودی ومن َ؛ طعنه ی قلب بی تابم را به" ثمره ی" وجودت می دادم و سیاهی مهتاب چشمانت را در لالایی ضربانش بیتاب دیدنت میڪردم تو نمی دانی؟! به افتاب سپردم عطرت را .... اشڪ شوق میشوم و از چشمانت فرو میریزم، میبوسم ڪَونههایت را ڪه در سرزمین احساسم ردپاے" تو " ؏شـق است..... نڪَاهت ؏شـق و استدلال دلدادگی ست ڪه تو همیشه باشی وُ در تب و تاب نفسهای من بتابی غرق در ؏شـق تو؛ از شوق پرواز به چشمانت در ڪَناه که ؏شـق است ومن همواره بسان پائیز بارانی می بوسمت و مشتعل میشوم از آتشفشان جــذاب دلت #آنیل_آچلار https://t.me/chakavakf30
❤️ شعر❤️ افتادهام در ابتدای کوچهای بن بست از دست دارم میروم، اصلا حواست هست!؟ بیرون زدم از خاطراتت برف میآمد من گریه کردم آخر این قصه را باید بعد از تو فکر روزهای آخرم باشم بعد از تو فکر ضجههای دفترم باشم بعد از تو چشمم دفترم را آبیاری کرد بعد از تو تهران پابهپایم بی قراری کرد بعد از تو راهی از جهنم رو به من وا شد بعد از تو بهمن بدترین میدان دنیا شد بعد از تو دیگر آرزوهایم زمین خوردند بعد از تو با پای خودم نعش مرا بردند بعد از تو من زانو زدم، آینده را کشتم دیوار میزد هی خودش را بر سر و مشتم بعد از تو در من اشتیاق زنده ماندن مُرد کابوس تنهاتر شدن آیندهام را خورد حس میکنم بعد از تو تاریخم دو قسمت شد میخواستم باور کنی در من قیامت شد از حسرت بازی دستت لای موهایم از گریه هایم لابه لای آرزوهایم از بوسههای آخرت، از دستِ بر دوشم از لذت یک دوستت دارم در آغوشم از من سکوت، از تو سکوت، از عشق پنهانی لبخندهای زورکی در اوج ویرانی انگار بغضی در گلویم گم شده باشد انگار قلبم قسمت مردم شده باشد انگار خواهم مرد از این کابوس وا مانده انگار نیمی از وجودم در تو جا مانده انگار که بازندهام در اوج رویایت پای پیاده میروم از آرزوهایت از دورتر میبینمت این آخرین بار است دنیا به ما یک زندگی کردن بدهکار است غمگینم از آینده از تقدیر، غمگینم دارم تو را در خاطراتم خواب میبینم میفهمم این رفتن برایت آخرین راه است دیوار من از زندگی یک عمر کوتاه است من رفتنت را با دو چشم بستهام دیدم از بوسههایت لابهلای گریه فهمیدم قدِّ زمستانیترین روز خدا سردی تا گریه کردم، گریه کردی.. برنمیگردی؟ اسم تو را در شعرهایم خط خطی کردم وقتی نباشی من به دنیا برنمیگردم باران ببارد آسمان عطر تو را دارد بغضت گریبان میدرد تا صبح میبارد لبخند دارم میزنم با اینکه دلتنگم دارم برای زندگی با مرگ میجنگم میبوسمت از دورتر این رشته محکم نیست میبوسمت با اینکه لبهای تو سهمم نیست میبوسمت، میبوسمت، تا درد پابرجاست دلواپسم، دلواپسی از خندهام پیداست بعد از تو حتی رد شدن از کوچه آسان نیست حتی برای گریه کردن یک خیابان نیست این خاطرات لعنتی بعد از تو بیرحمند زانو زدن کنج خیابان را نمیفهمند دارم تو را حس میکنم با دستِ در دستم با هرکه باشی باز هم دلواپست هستم ای کاش من تنها دلیل بودنت بودم از سایهات نزدیکتر پیراهنت بودم حالا من و ، تنها من و تنها دو چشمتر از بیقراریهای عصر جمعه تنهاتر لعنت به پایانیترین ساعاتِ هر هفته لعنت به رویایی که دیگر یادمان رفته لعنت به آغوشت، به آغوشش، به تنهایی لعنت به من وقتی که با هر بغض میآیی لعنت به من وقتی هنوز از عطر تو مستم لعنت اگر در انتظار دیدنت هستم اصلا مگر راهی برای دیدنت هم هست؟ اصلا مگر حرفی به جز بوسیدنت هم هست؟ اصلا همین حال و همین روز و همین ساعت اصلا به شبهای بدون بودنت لعنت باید تو را از راههای رفته برگردم باید نفهمی قاب عکست را بغل کردم باید تو را از هرچه بود و هست بردارم باید نفهمی بعد از این هم دوستت دارم باید نفهمم خندهات بیمن برای کیست از دست دارم میروم، اصلا حواست نیست! 💠🖋️#پویا_جمشیدی https://t.me/chakavakf30