چیستا طاهری
Статистика- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 51
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 24
- 1/48двое суток
- 27
- 1/72трое суток
- 29
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به رنجست گنج و به نامست رنج همانا که نامت بِه آید ز گنج! اگر جاودانه نمانی به جای همان نام بِه زین سِپنجیسَرای
🔴 ایران نگاه کج نتوانند سوی " ایران " کرد زِ بیم تیغِ کجش، خسروانِ مُلکستان صائب تبریزی 💢
📕شاهان بر سنگ 🗣️(نقشبرجستههای ساسانیان) ✍️میلاد وندائی این اثر به معرفی کامل و بررسی دقیق نقوش برجسته و سنگنگارههای دورۀ ساسانی در سراسر ایران میپردازد. این کتاب با بیش از ۵۰۰ صفحه شامل اطلاعات و تصاویر مستند از آثار صخرهای بهجامانده از شاهنشاهان ساسانی است. 👑منابع و مآخذ تاریخ ساسانیان:⭐️ 🔥 @Sasanian_Sources
📖 📖 📖 📝 توصیهنامه بهرام گور به کارگزاران خود عامل افزایش رفاه عمومی و ارتقا سطح رضایتمندی ✍️دکتر #اسداله_الوندیزاده بهرام گور از شخصیتهای مورد التفات حکیم توس در شاهنامه میباشد. داستان زندگی این ابرمرد آرمانی از تولد، کودکی، جوانی، پادشاهی و نهایتا مرگ وی در شاهنامه به تفصیل بیان شده است. پدرش( یزدگرد) سی سال پادشاه بود. پادشاهی به شدت بزهکار و بی نهایت جفاپیشه! کسی را نبد نزد او پایگاه به زودی مکافات کردی گناه در چنین شرایطی بهرام متولد میشود. پیشگویان خبر بر تخت نشستن بهرام را به پدرش اعلام می نمایند و همین امر باعث میشود تا یزدگرد وی را برای تربیت، پرورش و یادگیری فنون شکار روانه دربار حاکم حیره( منذر بن نعمان) کند. ز اختر چنان بود اندر نهان که او شهریاری بود در جهان تصمیمی که مورد تایید موبدان هم بوده است. موبدان نیک میدانستند که اگر این کودک برخلاف خوی پدرش تربیت شود، پادشاهی دادگر خواهد شد. *گر این کودک خرد خوی پدر نگیرد شود خسروی دادگر* ... پس از مرگ یزدگرد، بهرام با شکست خسرو، بر تخت شاهی مینشیند و به مدت شصت و سه سال بر ایران حکمرانی میکند... چو بر تخت بنشست بهرام گور به شاهی بر او آفرین خواند هور فردوسی ویژگی.های شخصیتی بهرام گور اعم از بخشندگی، خوشگذرانی، جوانمردی، زیرکی درکارزار و ... را به صراحت بیان میکند ... نکته جالبتر در بیان فردوسی، دادگری در مملکت داری و به تعبیر امروزی مدل حکمرانی ایشان است... بهرام گور در اندرزنامه خود به کارگزاران نکاتی ارزشمند را به شرح ذیل یادآوری میکند، نکاتی که با اعمال آنها زمینه رشد رفاه عمومی فراهم گشته و شادی مرئوسان وقت را مستوجب شده است. ۱- تلاش جهت کاستن آلام مردم و افزایش شادی و نشاط سر نامه کرد آفرین ار نخست بدان کاو روان را به دانش بشست هرآن کس که از کارداران من سرافراز جنگی سواران من بنالد نبیند بجز چاه و دار دگر کشته افکنده بر خاک خوار بکوشید تا رنج ها کم کنید دل غمگنان شاد و خرم کنید ۲- معافیت مالیاتی هفت ساله نخواهم خراج از جهان هفت سال اگر زیر دستی بود یا همال ۳- تاکید بر اجرای عدالت بین مرئوسان به هر کارداری و خودکامهای نوشتم ابر نامهی پهلوی که با زیردستان جز از رسم داد نرانند و از بد نگیرند یاد ابا داد باشید و یزدانپرست بشسته ز بیداد و کژی دو دست ۴_ رفع نابرابری با اعطای وام کسی را که وامست و دستش تهیست به هر جای بی ارج و بی فرهیست هم از گنج ماشان بتوزید وام بدیوانهابر نویسید وام ۵- مجهز شدن به علم و دانش و ترویج عقلانیت بهدانش راون را توانگر کنید خرد را همان بر سر افسر کنید ۶- رعایت حقوق همدیگر و تاکید بر وفای به عهد. ز چیز کسان دور دارید دست بی آزار باشید و یزدان پرست بکوشید و پیمان ها مشکنید پی و بیخ پیوند بد بَر کنید ۷- تاکید بر اصل شایسته سالاری و رعایت نردبان ترقی در انتصابات. ( کسانی که نه از روی شایسته سالاری و توانمندی به منصبی راه یافتهاند و فضایی بیش از قد و قواره اجتماعی خودشان اِشغال نمودهاند، یقینا به جایگاه اصلی خودشان برخواهند گشت). هرآنکس که ناچیز بُد چیره گشت وز اندازه کهتری درگذشت بزرگش مخوانیدکان برتری سبک بازگردد سوی کهتری. ۸- تاکید بر پاک دستی به پاکی گرائید و نیکی کنید دل و پشت خواهندگان مشکنید ۹_ پشتوانه مردمی مهمترین حامی هر آن چیز کاو دور گشت از پسند بدان چیز نزدیک باشد گزند ز دارنده بر جان آنکس درود که از مردمی باشدش تار و پود ابلاغ نامه مذکور به کارگزاران تحسین مردم را در پی داشت. چو آن نامه آمد به هر کشوری به هر نامداری و هر مهتری همی گفت هر کس که یزدان سپاس که هست این جهاندار یزدان شناس رستاخیز بپا شد، عموم مردم از خانهها بیرون آمدند و به تحسین پادشاه مشغول شدند... زن و مرد و کودک به هامون شدند ز هر کشور از خانه بیرون شدند همه خواندند آفرین نهان بدان دادگر شهریار جهان اجرای منویات پادشاه، ثبات اقتصادی و شادی را برای همگان به ارمغان آورد. آنها فقط نصف روز کار میکردند و نیمه دیگر مشغول خور و خواب بودند. دست آخر پادشاه ، جهاندار ( یزدان) را به خاطر ارتقا سطح رفاه عموم ستایش می کند... وز آن پس به خوردن بیارستند می و رود و رامشگران خواستند به یک نیمه از روز خوردن بدی دگر نیمه زو کار کردن بدی چنان شد که از بند گل افسری دو دینار می خواستندی سری یکی شاخ نرگس بها یک درم خریدی کسی زو نگشتی دِژَم ز شادی جوان شد دل مرد پیر به چشمه درون آبها گشت شیر جهانجوی کرد از جهاندار یاد که یکسر جهان دید از این گونه شاد... 🔥🔥🔥
📖 📖 📖 📝 توصیهنامه بهرام گور به کارگزاران خود عامل افزایش رفاه عمومی و ارتقا سطح رضایتمندی ✍️دکتر #اسداله_الوندیزاده بهرام گور از شخصیتهای مورد التفات حکیم توس در شاهنامه میباشد. داستان زندگی این ابرمرد آرمانی از تولد، کودکی، جوانی، پادشاهی و نهایتا مرگ وی در شاهنامه به تفصیل بیان شده است. پدرش( یزدگرد) سی سال پادشاه بود. پادشاهی به شدت بزهکار و بی نهایت جفاپیشه! کسی را نبد نزد او پایگاه به زودی مکافات کردی گناه در چنین شرایطی بهرام متولد میشود. پیشگویان خبر بر تخت نشستن بهرام را به پدرش اعلام می نمایند و همین امر باعث میشود تا یزدگرد وی را برای تربیت، پرورش و یادگیری فنون شکار روانه دربار حاکم حیره( منذر بن نعمان) کند. ز اختر چنان بود اندر نهان که او شهریاری بود در جهان تصمیمی که مورد تایید موبدان هم بوده است. موبدان نیک میدانستند که اگر این کودک برخلاف خوی پدرش تربیت شود، پادشاهی دادگر خواهد شد. *گر این کودک خرد خوی پدر نگیرد شود خسروی دادگر* ... پس از مرگ یزدگرد، بهرام با شکست خسرو، بر تخت شاهی مینشیند و به مدت شصت و سه سال بر ایران حکمرانی میکند... چو بر تخت بنشست بهرام گور به شاهی بر او آفرین خواند هور فردوسی ویژگی.های شخصیتی بهرام گور اعم از بخشندگی، خوشگذرانی، جوانمردی، زیرکی درکارزار و ... را به صراحت بیان میکند ... نکته جالبتر در بیان فردوسی، دادگری در مملکت داری و به تعبیر امروزی مدل حکمرانی ایشان است... بهرام گور در اندرزنامه خود به کارگزاران نکاتی ارزشمند را به شرح ذیل یادآوری میکند، نکاتی که با اعمال آنها زمینه رشد رفاه عمومی فراهم گشته و شادی مرئوسان وقت را مستوجب شده است. ۱- تلاش جهت کاستن آلام مردم و افزایش شادی و نشاط سر نامه کرد آفرین ار نخست بدان کاو روان را به دانش بشست هرآن کس که از کارداران من سرافراز جنگی سواران من بنالد نبیند بجز چاه و دار دگر کشته افکنده بر خاک خوار بکوشید تا رنج ها کم کنید دل غمگنان شاد و خرم کنید ۲- معافیت مالیاتی هفت ساله نخواهم خراج از جهان هفت سال اگر زیر دستی بود یا همال ۳- تاکید بر اجرای عدالت بین مرئوسان به هر کارداری و خودکامهای نوشتم ابر نامهی پهلوی که با زیردستان جز از رسم داد نرانند و از بد نگیرند یاد ابا داد باشید و یزدانپرست بشسته ز بیداد و کژی دو دست ۴_ رفع نابرابری با اعطای وام کسی را که وامست و دستش تهیست به هر جای بی ارج و بی فرهیست هم از گنج ماشان بتوزید وام بدیوانهابر نویسید وام ۵- مجهز شدن به علم و دانش و ترویج عقلانیت بهدانش راون را توانگر کنید خرد را همان بر سر افسر کنید ۶- رعایت حقوق همدیگر و تاکید بر وفای به عهد. ز چیز کسان دور دارید دست بی آزار باشید و یزدان پرست بکوشید و پیمان ها مشکنید پی و بیخ پیوند بد بَر کنید ۷- تاکید بر اصل شایسته سالاری و رعایت نردبان ترقی در انتصابات. ( کسانی که نه از روی شایسته سالاری و توانمندی به منصبی راه یافتهاند و فضایی بیش از قد و قواره اجتماعی خودشان اِشغال نمودهاند، یقینا به جایگاه اصلی خودشان برخواهند گشت). هرآنکس که ناچیز بُد چیره گشت وز اندازه کهتری درگذشت بزرگش مخوانیدکان برتری سبک بازگردد سوی کهتری. ۸- تاکید بر پاک دستی به پاکی گرائید و نیکی کنید دل و پشت خواهندگان مشکنید ۹_ پشتوانه مردمی مهمترین حامی هر آن چیز کاو دور گشت از پسند بدان چیز نزدیک باشد گزند ز دارنده بر جان آنکس درود که از مردمی باشدش تار و پود ابلاغ نامه مذکور به کارگزاران تحسین مردم را در پی داشت. چو آن نامه آمد به هر کشوری به هر نامداری و هر مهتری همی گفت هر کس که یزدان سپاس که هست این جهاندار یزدان شناس رستاخیز بپا شد، عموم مردم از خانهها بیرون آمدند و به تحسین پادشاه مشغول شدند... زن و مرد و کودک به هامون شدند ز هر کشور از خانه بیرون شدند همه خواندند آفرین نهان بدان دادگر شهریار جهان اجرای منویات پادشاه، ثبات اقتصادی و شادی را برای همگان به ارمغان آورد. آنها فقط نصف روز کار میکردند و نیمه دیگر مشغول خور و خواب بودند. دست آخر پادشاه ، جهاندار ( یزدان) را به خاطر ارتقا سطح رفاه عموم ستایش می کند... وز آن پس به خوردن بیارستند می و رود و رامشگران خواستند به یک نیمه از روز خوردن بدی دگر نیمه زو کار کردن بدی چنان شد که از بند گل افسری دو دینار می خواستندی سری یکی شاخ نرگس بها یک درم خریدی کسی زو نگشتی دِژَم ز شادی جوان شد دل مرد پیر به چشمه درون آبها گشت شیر جهانجوی کرد از جهاندار یاد که یکسر جهان دید از این گونه شاد... 🔥🔥🔥 #دکتر_اسداله_الوندیزاده
که ناخوش بُوَد دوستی با کسی که مایه ندارد زِ دانش بسی من از تخمه ی ایرجِ پاک زاد وی از تخمه ی تورِ جادو نژاد چگونه بُود در میان آشتی ؟ وُلیکن مرا بُوَد پنداشتی کسی کش بُوَد نام و باشد بسی سخن گفت بایدش با هر کسی ، داستان گشتاسپ ، ۴۷ جاماسپ شاه توران نامه ای به ایرانیان می نویسد و ایران بیم می دهد به جنگی بزرگ که اگر دین زرتشت را رها نکنید سپاهی بزرگ به ایران آورم و مرز و بوم تان راویران کنم و زن و کودک تان را به اسیری برم گشتاسپ می گوید که اگر چه ما از تبار ایرج هستیم و آنان از تخمه ی تور اند که ایرج را به بیداد کشتند و جنگ ها بر انگیختند و میان مان کینه ای بزرگ است ولی هرکسی نام دارد و از نام آوران می باشد باید با هر کسی سخن بگوید .
. چو جوشن بپوشند روزِ نبرد زِ چرخِ برین بر گذارند گَرد به زین اندورن گشته چون کوه سخت سرّ تیغِ ایشان کند کوه لخت ، داستان گشتاسپ ، ۴۹ .آنچنان در میدان کارزار اسپ تاختن که گرد و غبارِ اسپ های شان از آسمان نیز فراتر رفت دلاوران بر زین اسپ های شان چون کوه سخت نشسته بودند و با تیغ های شان کوه را لخت لخت کردند ۰ .
که دشمن که دانا بُوَد بِه ( بهتر ) ز دوست ابا دشمن و دوست دانش نیکوست ، داستان گشتاسپ، برگ ۹۲ .
ویرایشهای تازه تر شعوبی یکم و دوم ، یکی به زبان تازی ، دومی به زبان فارسی تا سده ی چهارم هجري برگردان عربی کتاب های ساسانی چون خداینامه های ساسانیان و صد ها کتاب دیگر پهلوی ، چون نامه تنسر ، چون عهد نامه اردشیر. ، اندرزهاي بزرگمهر و مروگ نامه ، داستان بهرام چوبین ، شترنگ ، سکساران نامک ، زیج ایرانی ، داستان شهر براز سردار بزرگ خسرو پرویز ۰۰۰ هنوز در دسترس بود ( نگاه به : استاد خالقی مطلق، از شاهنامه تا خداینامه، نشر سخن )، در سده دوم هجری که خراسانیان امویان را بر انداختند و عباسیان را سر کار آوردند ،ابن مقفع و بسیار دیگر از دانایان ایرانی این میراث ساسانی را به تازی در آورند که هم زمان بود با پدیدار شدن شعوبی گری یکم و ورود میراث ساسانیان به جهان اسلام ؛ شعوبیان دوم در روزگار سامانیان میراث ساسانی را به زبان فارسی نو که ادامه زبان فارسی میانه ( ساسانی )و ادامه زبان فارسی هخامنشی بود در آوردند ۰ این بود کارنامه دبیران و خاندان های ایرانی در چند سده ی نخستین ایران اسلامی ۰ زبان فارسی در سده ی ۳و ۴ هجری در خراسان کاری شگفت انجام می داد و در برابر زبان عربی قد می افراشت و بزرگترین شگفتی تاریخ ایران را پدید می آورد و بزرگترین شاهکار های علمی ، ادبی ، دینی ، نجوم، پزشکی، ریاضیات ۰۰۰ را در خراسان و ورارودان ( ماورالنهر ) و سیستان می آفرید ۰ اگر در شعوبی گری نخستین در سده ی دوم هجری میراث ساسانی به تازی در آمد این بار در سده چهارم هجری این زبان فارسی و این سامانیان اند که دومین موج شعوبی گری را دامن زد تا ایرانیان ایرانی بمانند و عرب نشوند ۰ اگر در در سده دوم هجری سه ترانه سرای بزرگ ایرانی نخستین جنبش ایران گرایی و شعوبیه را در روزگار امویان شعله ور کردند و از بزرگی ساسانيان گفتند واز ناچیز بودن فاتحان ایران ، چکامه ها سرودتد و به زبان تازی سرودند ۰ ( ابونواس اهوازی ، بشاربن برد تخارستانی و اسماعیل یسار) ۰ اگردر سده دوم هجری شعوبی های ایرانی چون ابومسلم، ابوسلمه ، پسر ماهان عباسیان را سر کار آوردند و امویان را بر انداختند ، و شعوبی های ایرانی در موج یکم جنش شان در زبان عربی ایران و میراث ساسانی را جان دوباره بخشیدند و به پردازش نثر عربی پرداختند ۰پرسش مان این است که در موج یکم شعوبیان چرا کارنامه ایرانیان چنین بود ؟ زمان عباسیان دبیران و دانایان و وزیران ایران خلافت عباسیان را می گرداندند اینان میراث ساسانی را به تازی در آوردند ولی زبان بدوی وقبیله ای عرب ها توانایی پاسخ به ترجمه کتاب های ساسانیان را نداشت، این زبان ناتوان بود ، ناچیز بود که میراث ساسانی که برآیند یک فرهنگ شهرنشینی بود به زبانی در آورد که زبان قبیله ای بیابانگردان بود ۰ دبیران ایران چون ابن مقفع ، چون عبدالحمید کاتب ، چون سالم و صد ها دبیر دیگر زبان عربی را واژه سازی کردند ، توانا کردند ، چون سیبویه نحوی برای آن گرامر و دستور زبان نوشتند ۰ چون جهشیاری در آیین دبیری در کتاب وزرا و کُتاب آیین دبیری و منشیانه ساسانی را به تازی در آوردند ،چون این مقفع که نثر فنی عربی را آفرید ۰۰۰ این زبان را ایرانیان توانا کردند همچنان تمدن اسلامی به زبان عربی را ایرانیان پدید آوردند ، اکنون در سده سوم وچهار هجری دومين موج شعوبی گری را این بار نه به زبان تازی که به زبان فارسی پدیدار ساختند همچنان که ایرانیان موج نخستین شعوبی را به زبان عربی دامن زدند و بر توانایی این زبان اقزودند ۰ .
۲۰ -- سامانیان و هویت ایرانی " ایران در سده ۳ و۴ هجری " سامانیان در سال های ۲۶۱ تا ۳۸۹ ق ، پاسداران سنت های ایرانی و زبان و ادبیات فارسی شدند ۰ اسماعیل سامانی ( ۲۷۹ -- ۲۹۵ ق ) همه چیز به زبان فارسی ، شعوبیان دوم او از هر دو زبان فارسی و عربی سود مي جست و نخستین پادشاهی بود که به زبان فارسی در دیوان سالاری شان ارج می نهاد و زبان ديوان سالاری شد ۰ پسر اسماعیل به ناممحمد که با روحانیت همراه بود زبان دیوان سالاری را به عربی بر گرداند ۰ او بدست غلامان اش در سال ۳۰۱ کشته شد ۰ نصرِ احمد سامانی شاه شد و جیهانی و ابولفضل بلعمی ، دو وزیر و دو دبیر بزرگ ایران نگهبان پادشاهی او شدند ۰ نصرِ سامانی دستور داد فارسی در کنار عربی ، زبان دستگاه دیوانی سامانیان شود و این کاری بزرگ و دلیرانه بود ۰ او سی سال پادشاهی کرد که روزگار او را اوج شکوفایی و عصر طلایی سامانیان می شمارند ۰ در دربار او ، بخارا کانون ادب و دانش ها در جهان اسلام شد و شاعران و دانشمندان به فارسی و به تازی در آمد وشد بودند ۰ رودکی سمرقندی به فرمان نصر سامانی کتاب کلیله و دمنه را به شعرِ فارسی در آورد، کتابی که پیشتر به فرمان نصر سامانی از تازی به فارسی در آمده بود ، رودکی در ۳۰۰ هزار رج آن را سرود ۰ رودکی خود به زبان سمرقندی سخن می گفت ولی کلیله و دمنه را به زبان توانمندِ فارسی سرود ۰ در زمان نصر سامانی در بخارا کتابخانه ای غنی از کتاب های عربی و فارسی فراهم شد که ابن سینا بخشی از دانش خود را وام دار آن کتابخانه می دانست ۰ ابن سینا که از ترس سلطان محمود از بخارا به اصفهان می گریزد ، در دربار علا الدوله کاکویه، دانشنامه علایی را به زبان فارسی می نگارد ، دانشنامه علایی کتابی در فلسفه بود ۰ در زمان سامانیان مَیسُری دانشنامه پزشکی اش را در سال ۳۷۰ ق به فارسی سرود او می گفت مانده بودم که این کتاب را به تازی یا به فارسی بسرایم چنان دیدم اگر به تازی بگویم کسی آن را نمی خواند ، آن را به فارسی سرودم چون این مردم زبان شان فارسی بود ۰ تاریخ بخارا را نرشخی در سال ۳۵۲ ق ،از عربی به پارسی در آورد تا مردم این مرز و بوم که به فارسی می اندیشند تاریخ بخارا را به فارسی بخوانند ۰ نوح پسر نصر سامانی ( ۳۳۱ -- ۳۴۳ ) پس از او بر تخت سامانیان نشست ، او از فارابی هواداری می کرد که به باز پرداختِ فلسفه یونانی می کوشید ۰ زمان او بود که سندباد نامه را ابولفوارس فناروزی از زبان فارسی میانه به نثر فارسی کرد ۰ زمان عبدالملک پسر نوح( ۳۴۳ -- ۳۵۰ ق ) بود که ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسی والی خراسان به وزیر خردمند خود ابو منصور معمری فرمان می دهد که خداینامه را از فارس میانه به فارسی دری در آورد که به نام شاهنامه ابومنصوری خوش آوازه شد و پایه کار فردوسی گردید ۰ او دانشمندان زرتشتی را از توس ، از نشابور ، از هرات و از سیستان گرد آورد تا شاهنامه ابومنصوری آفریده شود ۰ چهار موبد به نام های یزدان داد ، شادان برزین مهر ، ماخ ، ماهوی خورشید بهرام، با ابومنصور معمری همکاری کردند آنان به سرپرستی ابومنصور معمری شاهنامه ابومنصوری را به فارسی نوشتند ۰ کتاب ایران داشت آفریده می شد ۰ شاهنامه ابومنصوری به نثر بود اما برای کتابِ ایران شدن بسنده نبود ۰ فردوسی می آید و شاهنامه ابومنصوری را باز آفرینی می کند و کتاب ایران را می آفریند فردوسی از توس بود ولی شاهنامه نه به تیم زیان توسی که به فارسی می سراید زمان منصور پسر نوح ( ۳۵۰ -- ۳۶۵ ق ) نوشته های دینی عربی به فارسی در آمد و زبان فارسی تنومند تر شد و صدای شعوبی گری ایرانیان بلند تر شد ۰ او وزیری خردمند داشت به نام ابوعلی بلعمی که تاریخ و تفسیرِ جریر طبری را به زبان فارسی باز آفرینی کرد و برای نخستین بار قران به فارسی در آمد ۰ علمای ورارودان به ترجمه قران در زمان او فتوی دادند که می شود قران را به فارسی خواند ۰ زبان فارسی گام به گام به جلو می رفت و هماورد زبان تازی و زبان دین تازی و زبان حکومت تازیان شد ایران با این زبان خود را از جهان عرب و خلافت عباسی جدا می کرد این شاهکار شعوبیان دوم بود ۰ سامانیان با ایران گرایی و فارسی گرایی خود ، زبان فارسی رادر کنار زبان تازی در جهان اسلامی مشروعیت بخشیدند ۰ در جهان اسلام تنها ایران و ایران دو زبانه شد ۰ این کارِ بزرگِ وزیران و دبیران و شاهانِ سامانی بود ۰ این انقلابی بزرگ بود برای استقلال ایران از زبان عربی و عرب نشدن ایران ۰ این بود پاره از کوشش شعوبیان ایرانی به زبان فارسی ۰ .
جمال محسن طاهری ۱۷ --- ایران نا باوران در باره پیشینگی ایران و زبان فارسی چه می گویند ؟ در چند دهه گذشته از سوی برخی از ایرانیان پیشینگیِ نامِ ایران و زبان فارسی سخت به چالش کشیده شد ۰ کتاب های فراوان و جستار های بی شماری نوشتند که : ۱-- واژه ایران را خاور شناسان اروپایی در سده ۱۹ در یافتند اینان که بیشتر نژاد پرست و یهودی بودند با یافتن و خوانده شدن سنگنبشته های هخامنشی توفانی از آریایی گرایی را بر افراختند و این موج به ایران هم رسید و برخی از دانایان ایرانی را فریفته ساخت و رضا شاه هم در بستر این شیدایی نام این کشور را ایران گذارد ۰ این ایران ناباوران چنین می اندیشیدند که پیش از رضا شاه ، مردم این سرزمین خود را نه ایرانی که ترک و لر و کُرد و بلوچ و گیلانی وخراسانی ۰۰۰ می نامیدند و ایران و ایرانی بودن برای شان نا آشنا بود ۰ ۲ -- این بخش از " ایران ناباوران" ایران را کشوری کثیر المله می شماردند که نه یک ملت به نام ملت ایران ، که ملت های ترک ، کرد ، بلوچ ، عرب ۰۰۰ این کشور را فرا گرفته بودند و هر ملتی به زبان خود می اندیشید و به زبان خود سخن می گفت ۰ تا آن که در زمان رضا شاه ، با برخاستن موج ناسیونالیسم ایرانی ، زبان استان فارس که فارسی بود زبان ملی و سراسری ایران خوانده شد و با گسترش زبان فارسی در دستگاه کشوری و لشکری و آموزش و پرورش ، زبان های دیگر را سرکوب و نیمه جان شد و به فراموشی سپرده شدند ۰ این دو پنداشت ، نگاه " ایران ناوران " به زبانِ فارسی و کشورِ ایران بود ۰ آیا به راستی چنین بود؟ ایران زمان رضا شاه نام این کشور شد ؟ آیا زبان فارسی تنها زبان استان فارس بود و این زبان فارسی ، زبان های ملت های دیگر را سرکوب کرد ؟ آیا ایران کشوری کثر المله هست یا یک ملت به نام ایران ؟ ۱۸ --- نام ایران در سنگنبشه های اردشیر پاپکان ۱۸۰۰ سال پیش اردشیر پاپکان با شکست خاندان پارتی -- اشکانی ، شاهنشاهی ساسانی را پدید آورد ۰ اردشیر در سنگنبشه هایی که گزارش کار اوست نام این کشور را ایرانشهر گذارد ، ایران شهر یعنی کشور ایران ، پس از او شاهپور یکم آمد ( ۲۴۰ تا ۲۷۰ میلادی ) کسی که در سه جنگ بزرگ روم را در نوردید ، یک شاه شان را کُشت ( والریانوس ) ، یک شاه شان را با بسیاری از سناتور های رومی به اسیری گرفت( گُردیانوس )و از یک شاه شان غرامت سنگینی ستاند ( فیلپ ) ۰ شاهپور هم نام این کشور را ایرانشهر و انیران( نا ایرانی ) گذارد ۰ پس با بر شماردن این نمونه ها ، می دانیم این کشور در ۱۸۰۰ سال پیش نامش ایران بود ۰ از اردشیر سه نمونه ی نوشتاری بجا مانده است که مایه فخر ایران می باشد : عهد نامه اردشیر کار نامه اردشیر نامه تنسر که دانای بزرگ ایرانشهر بود در هر سه نمونه ساسانی نام این کشور ایران است ۰ در چهارصد سال شاهنشاهی ساسانی در همه ی نوشته های این روزگاران نام این کشور ایران می باشد ۰ در خداینامه های ساسانی در اوستایِ به نگارش در آمده ی ساسانی در همه سکه های شاهان ساسانی در همه اندرز نامه های ساسانی نام این کشور ایران و انیران است ۰ ایران نامی نیست که نژاد پرستان اروپایی یا خاور شناسان شان برای ما درست کرده باشند ۰ ۱۹ --- عرب ها ساسانیان را واژگون کردند و نام ایران و پیکرِ کشوری به نام ایران بر چیده شد و عرب ها بر ما چیره شدند ، امویان یکصد سال بر ما فرمانروایی کردند ( ۴۰ تا ۱۳۲ هجری ) ، اینان یک دیدمانِ عرب گرایی بر این سرزمین چیره ساختند ۰ آنان می پنداشتند چون خدا از میان عرب ها پیامبری آورد چون کتاب خدا به عربی هست چون خدا عرب ها را بر همه ملت ها چیره ساخت و برتری داد چون اسلام به عربی است ۰ پس مسلمان بودن برابر است با عرب بودن ۰ امویان به برتری عرب بر عجم سخت باور داشتند ۰ روزگاری بد و سیاه بر ایرانیان چیره شد ۰ دیگر کشوری به نام ایران نبود ۰ در زمان امویان نخستین شکوفه های ایران گرایی ( = جنش شعوبیه ) پدیدار شد ۰ ایرانیان خراسانی به کوشش ابومسلم خراسانی ماهان و ابوسلمه خلال امویان را بر انداختند و عباسیان را در سال ۱۳۲ قمری به قدرت رساندند ۰ جاحظ دانشمند عرب می کوید : عباسیان خلافت را به شیوه ساسانیان اداره می کردند ، عباسیان پیکرِ عربی داشتند ولی خون ایرانی در رگ های شان روان بود ۰ در بخشِ نخستینِ امپراتوری عباسیان ، خاندان های بزرگ ایرانی چون برمکیان ، سهل سلم ۰۰۰ و دبيران و وزیران ایرانی کار های کشوری و لشکری و فرهنگی را در دستان خود داشتند ۰ این دیبران و وزیران همه استعداد خود در زبان عربی ریختند و زبان عربی را از یک زبان بدوی و قبیله ای به یک زبان فرهنگی و شهری رساندند این دبیران و دانایان ایرانی ، میراث بزرگ ساسانی را به زبان تازی بر گرداندند و تمدنی را به نام تمدن اسلامی به زبان عربی پدید آوردند ۰ .
۵۵۰ چو بر دین کند شهریار آفرین برادر شود شهریاری و دین نه بی تخت شاهیست دینی به پای نه بی دین بود شهریاری به جای دو بُنتاست یک در دگر بافته برآورده پیش خردیافته نه از پادشا بینیازست دین نه بی دین بود شاه را آفرین چنین پاسبانان یکدیگرند تو گویی که در زیر یک چادَرند ۵۵۵ نه آن زین نه این زآن بود بی نیاز دو همباز دیدیمشان نیکساز داستان اردشیر، عهدنامه [ب ۵۵۵] میگوید: پادشاهی و دین از یکدیگر بی نیاز نیستند، بلکه جفتی هستند که به خوبی سازگار هماند. گزارش شاهنامه،بخش دوم بهره یکم ص۱۰۴۸ دکتر خالقی مطلق درص ۱۸۹ افزودههایی بر اردشیر به منابعی ارجاع دادهاند که عهد اردشیر در آنها آمده است و از همه کاملتر در تجارب الامم مسکویه: «بدانید که چیرگیتان تنها بر تن مردم است، که شاهان را بر دلها دستی نباشد. بدانید، اگر بر آن چه در دست مردم است چیره باشید، بر آن چه به دل میاندیشند هرگز چیره نخواهید شد. بدانید که خردمند ناکام، شمشیر زبان بر شما آخته است، و زبان از تیغ برندهتر است و سختترین زخمی که فرود آرد نیرنگی است که هم از راه دین زند، دین را بهانه کند، و وانماید که برای دین، در خشم شود و بر دین بگرید، و به سوی دین بخواند. چنین کس را پیروان و پذیرندگان و همدلان و یاوران، فزونتر باشد. چه، خشمِ مردم را روی با شاهان و مهرشان را روی با ناتوان و فرودستان است. از این روی شاهان پیشین خرد را در آنان که از ایشان بیم به دل میداشتند، به نیرنگ ویران میساخته اند. چه خردمند را آبادی تن سود نبخشد اگر خرد را در او ویران کنند. شاهان کسانی را که از راه دین زخم میزدند، به نیرنگ نو آور [۱] می نامیدند. پس دین خود مایه کشتن ایشان میشد و شاهان را از گزند ایشان آسوده میساخته است.» شاه نباید بپذیرد که مغان و هیربدان و نیایشگران به کار دین از وی سزاوارتر، یا دلبستهتر باشند و برای دین بیش از او در خشم شوند. نیز نسزد که هیربدان را در دین و آیین خویش سر خود گذارد. چه بیرون ماندن هیربدان یا دیگران از فرمان شاهان، از کاستی شاهان است، و رخنه ای است که مردم هم از راه آن در اندیشه آسیب زدن به شاه و جانشینان وی برآیند. تجارب الامم / ترجمه، ج ۱، ص: ۱۱۸
به هر سو فرستاد پس موبدان بی آزار و بیدار دل بخردان، که تا هر سُوْی شهرها ساختند بدین نیز گنجی بپرداختند، بدان تا کسی را که بی خانه بود ، نبودش نوا، بخت بیگانه بود، ۳۹۷-همان تا فراوان شود زیر دست - خورش ساخت با جایگاهِ نشست بند های ۳۹۴-۳۹۷ داستان اردشیر چاپ سخن [ به فرمان اردشیر با هزینهٔ زیاد چند شهر میسازند و در آنها به بینوایان و بختبرگشتگان خانه و وسیلهٔ معاش میدهند ، یکی نیز برای اینکه بینوایی سبب کاهش جمعیّت کشور نشود ، بلکه همچنین بر تعداد رعایا / جمعیّت افزوده گردد ۰ گزارش شاهنامه، بخش دوم بهره یکم، ص۱۰۳۳ جلال خالقی مطلق .
جام ارجان (جام زندگی)؛ روایتی تصویری از آیین، هنر و زندگی در ایران باستان جام ارجان، که به «جام زندگی» نیز شهرت یافته، یکی از ارزشمندترین آثار فلزی برجایمانده از تمدن عیلام نو است. این اثر در سال ۱۳۶۱ خورشیدی، هنگام کاوش یک آرامگاه شاهانه در محوطه باستانی ارجان، در نزدیکی بهبهان خوزستان، کشف شد. باستانشناسان این جام را متعلق به حدود سدههای هشتم تا هفتم پیش از میلاد میدانند؛ دورهای که فرهنگ عیلامی، با وجود دگرگونیهای سیاسی، همچنان از شکوه هنری و فرهنگی چشمگیری برخوردار بود. #جام_ارجان از جنس مفرغ ساخته شده و سطح داخلی آن با پنج ردیف نقش برجسته و یک بخش مرکزی تزئین شده است. این نگارهها صرفاً جنبه تزئینی ندارند، بلکه روایتی تصویری از زندگی، آیینها، موسیقی، شکار، کشاورزی، قضاوت، جشن، ورزش و مناسبات اجتماعی مردم آن روزگار را به نمایش میگذارند. به همین دلیل پژوهشگران از آن با عنوان «جام زندگی» یاد میکنند؛ زیرا تصویری جامع از جنبههای گوناگون زندگی در ایران باستان را در خود جای داده است. از برجستهترین صحنههای این جام میتوان به نوازندگان، ارابهرانان، شکارچیان، حیوانات گوناگون، مراسم آیینی، ورزشکاران و صحنههای بزم اشاره کرد. این تصاویر نشان میدهد که هنر، موسیقی، آیینهای مذهبی و فعالیتهای بدنی، بخش جداییناپذیر فرهنگ عیلامیان بوده است. برخی پژوهشگران حتی نقشهای ورزشی این جام را از کهنترین اسناد تصویری ورزشهای گروهی و نمایشی در جهان دانستهاند. در مرکز جام، نقش گل دوازدهپر دیده میشود که از مهمترین نمادهای هنر ایران باستان است. درباره مفهوم این نقش دیدگاههای گوناگونی وجود دارد؛ برخی آن را نماد خورشید، برخی نشانه گردش سال و نظم کیهانی، و گروهی دیگر نمادی از تداوم زندگی و باروری میدانند. هرچند درباره معنای دقیق آن اتفاقنظر وجود ندارد، اما جایگاه مرکزی این نقش، اهمیت نمادین آن را آشکار میسازد. کشف #جام_ارجان نگاه پژوهشگران را به تمدن عیلام دگرگون کرد. این اثر نشان داد که عیلامیان نهتنها در فلزکاری و هنرهای تزئینی مهارتی شگفتانگیز داشتهاند، بلکه جامعهای با ساختار آیینی، هنری و اجتماعی پیشرفته را نیز پدید آورده بودند. امروزه جام ارجان یکی از شاخصترین آثار موزه ملی ایران و از مهمترین نمادهای میراث فرهنگی ایران بهشمار میرود. جمعبندی جام ارجان تنها یک ظرف مفرغی نیست؛ بلکه سندی زنده از اندیشه، هنر، آیین و شیوه زندگی مردمان ایران باستان است. هر نقش آن صفحهای از تاریخ را روایت میکند و نشان میدهد که ایرانیان هزاران سال پیش، جهانی سرشار از موسیقی، جشن، ورزش، دادگری، طبیعتگرایی و زیباییشناسی را در آثار هنری خود به تصویر کشیدهاند. از همین رو، این شاهکار عیلامی بهدرستی «جام زندگی» نام گرفته است. https://t.me/newswz/11309
#جام_ارجان #یا #جام_زندگی https://t.me/newswz
#جلال_خالقی_مطلق: فریدون نیز نخست بی مرگ بود بر طبق زامیاد یشت، چنان که در شاهنامه هم آمده است، جمشید میرنده نبود ، ولی پس از آن که خود ستایی کرد و سخن به گزاف راند و زبان به دروغ آلود ، فره ایزدی سه بار از او به صورت مرغ و ارغن جدا گشت و از پس آن جمشید میرنده گشت. کیکاووس نیز نخست از زمره بیمرگان بود ولی پس از آن که آز چیرگی بر آسمان بر او راه یافت، فره ایزدی از او گسست و میرنده شد ۰ فریدون نیز نخست بی مرگ بود ، ولی سپس مرگ بدو راه یافته ، سبب راه یافتن مرگ بر فریدون روشن نیست ۰ به حدس وست شاید علت آن چنین بوده که فریدون با تقسیم جهان میان پسران خود، تخم کینه را در میان آنان پراکند ۰ به گمان نگارنده شاید علت اصلی، همان نفس تقسیم جهان و سپردن دو بهره از آن به سلم و تور بوده است که برخلاف ایرج از فره ایزدی بهره نداشتند و در نتیجه ، دو بهره از جهان به دست فرمانروایان ناسزا افتاد ۰ 📚ببر بیان
. ۴ ‐ صالح پسر عبدالرحمان کمر زبان فارسی را شکاند صالح منشی زادان فرخ ، و دبیر حجاج بن یوسف بود و برای او به فارسی و عربی کتابت می کرد حجاج را از او خوش آمد ، روزی صالح به زادان فرخ گفت که : " که واسطه پيوستن من به امیر تو بودی من امیر را می بینم که به من تمایلی دارد می ترسم که مرا بر تو مقدم دارد و جایگاه تو نزد او به پستی گراید ۰ زادان فرخ گفت : چنین گمانی مبر ، زیرا او به من نیازمند تر است تا من به او ، چون جز من کسی دیگر را نخواهد یافت که حساب های او را نگهدارد ۰ صالح گفت به خدا سوگند که اگر من اراده کنم حساب را به عربی بر گردانم خواهم گردانید ۰ زادن فرخ به او گفت : چند سطر را برگرداند تا ببینم صالح چنان کرد ، زادان فرخ چون چنان دید به او گفت : خود را به بيماری بزن ، صالح خود را به بیماری زد ، حجاج پزشک آورد ، در صالح بیماری نیافتند ، از خانه به کار بازش آوردند ، سپس زادان فرخ را درفتنه ای در عراق کُشتند ۰ و صالح بر جای او نشست و داستان گفت و گوی خود با زادان فرخ را برای حجاج باز گفت ۰ حجاج به ترجمه دیوان عراق از فارسی به عربی مصمم شد و آن را به عهده صالح گذاشت ۰ مردان شاه پسر زادان فرخ ، که زبان عربی را آماده فراگیری اصطلاحات فنی دیوانی فارسی نمی دید و آن مشكلات را به رخ صالح می کشید صالح همه را پاسخ گفت که توانایی آن دارم که هیچ عرب نداند ، مردان شاه اورا نفرین گفت : " خداوند ببخت را از جهان بر کند همچنان که ببخِ زبان فارسى را برکندی " ایرانیان صد هزار درهم به صالح دادند تا او از ترجمه دیوان فارسی به عربی اظهار ناتوانی کند ، صالح نپذیرفت و دیوان خراج را از فارسی به تازی ترجمه کرد و زبان فارسی را با این کارش در دیوان خراج بازنشسته و بیکار کرد و زبان عربی راجان داد و تواناساخت و بر کشید و بر اریکه دیوانِ خراج نشاند ... این بود کنش دو دسته از ایرانیان در سده یکم قمری تیره ای از تبارِ زادان فرخ و پسرش مردان شاه بودند که پاسبانان و پایندگانِ زبان میهن شان بودند و شماری از تبارِ صالح پسرِ رحمان ، میهن فروختگانی که به تواناییِ زبان تازی کوشیدند و زبان عربی را به زیانِ میهن شان جایگاهی بلند سپردند ۰ ( نگاه کنید به محمدی ملایری ، تاریخ و فرهنگ ایران ،جلد چهارم ، ) . .
. ۳ - زادان فرخ زادان فرخ در سده یکم اسلامی می زیست پسری داشت به نام مردان شاه که هر دوشان از توانایان و پایندگانِ زبان فارسیّ ساسانی بودند آنان موالی بودند ۰ زادان فرخ دیوان عراق را می گرداند ، او و پسرش هر دو به دین پیشینیان بودند و هیچ کنیه اسلامی نداشتند ۰ سه دهه پس از مرگ یزدگرد سوم و واژگونی ساسانیان و اشغال ایران بدست عرب ها می گذشت ." زادان فرخ در عملِ حساب و دیوانِ خراج مهارتی بسزا داشت ، او هم دبیر رسائل بود و هم دبیر خراج " ، یگانه ی روزگار ش بود ، در فتنه ابن اشعث ،هنگامی که به خانه بر می گشت در راه کشته می شود و اینگونه ایران یکی از بهترین و داناترین فرزندانش را از دست داد ۰ پس از جان باختن زادان فرخ، حجاج بن یوسف که بر عراق ولایت داشت صالح پسر رحمان را به جای زادان فرخ دبیرِ دیوانِ خراج در عراق کرد ، صالح پسر رحمان از مردم سیستان بود ، در روزگاري که زادان فرخ دیوان خراج عراق را سرپرستی می کرد او زیرِ دست زادان فرخ بود و از او دانشِ خراج ستانی می آموخت ۰ پس صالح هم از دبیران و مترجمان دیوان خراج و هم دانش آموخته و از زیرِ دستان زادان فرخ در کار خراج بود ۰ صالح هم ایرانی بود در جنگ عرب ها در سیستان ، پدرش را به اسیری به عراق آوردند و صالح در عراق پرورش یافت و به خدمت زادان فرخ به دیوان خراج پیوست ۰ صالح دستی بلند در ترجمه داشت و کاری بس بزرگ در ترجمه برای زبان عربی کرد ، او دیوان خراج عراق را که به فارسی بود به تازی در آورد وزبان عرب را این توانایی داد که بتواند که با ساختن رقم ها و شمار ها به زبان تازی ، به کارِ خراج ستانی پردازد و اینگونه شد که دیوان خراج عراق از سلطه زبان ایرانی رهایی یافت ۰ این کارِ او چنان اثری بزرگ در پیشرفت و گسترش قلمرو زبان عربی و تحول نثر عربی داشت که عبدالحمید یحیی پیشوای نثر عربی که او نیز ایرانی و از دبیران بود پیوسته می گفت : "خداوند صالح را پاداش نیک دهاد که چه بزرگ منّتی بر گردن دبیران عرب دارد" ترجمه دیوان عراق از فارسی به عربی در سال ۸۲ قمری انجام شد بدست صالح پسر رحمان انجام شد ، کاری که کمر زبان فارسی را شکاند و زبان فارسى را از ديوان خراج بیرون راند کاری که زبان عرب را آماده ساخت که بتواند رقم ها و شمار ها و واژگان دیوانی را برای خراج و ماليات آماده سازد ۰ زبان عرب پیش از این توانایی ورود به دیوان خراج را نداشت ۰ یک ایرانی ، یک دبیر ایرانی که دانش آموخته آیین دبیریِ باز مانده از روزگارِ ساسانى بود و از زادان فرخ دانش های ایرانی را آموخته بود ،این قدرت را به زبان تازی داد ۰ زبان فارسی در روزگار ساسانى چند صد سال در دیوان خراج و ماليات پروده و ساخنه و توانا شده بود ، اکنون بدست یک ایرانی این زبان دیوانیِ فارسی کنار گذارده شد و کار این زبان به دست یک ایرانی به زبان عربی سپرده شد ، صالح هم در زبان عرب و هم در فارسى ، نویسنده ای توانا بود و به رموز لغوی و فنی هر دو زبان آشنایی یافته بود ۰ بلاذری و ابن ندیم داستان پر آب چشمِِ بر گرداندنِ دیوان از فارسي به تازی را گزارش کرده اند و دکتر محمدی ملایری این داستان پر آب چشم را به یاد مان آورد که تا هر ایرانی بداند که برخی ازهم میهنان شان چه بر بر سرِ فرهنگ ایرانی آوردند ۰ .
۲ - ادب نوشتاری ساسانیان داستان زادان فرخ و صالح پسر رحمان دو دبیر ایرانیِ فارسی دانِ عربی نویس زادان فرخ یک ایرانی است دبیر حجاج بن یوسف حاکم عراق است زادان فرخ دبیر بزرگ دیوان خراج عراق است ۰ ابن نديم در الفهرست خود در شکوه و دانش زادان فرخ سخن می گوید و از کتابی نام می آورد که زادان از زبان فارسی ساسانی به تازی برگرداند ۰ این کتاب در "خواص شهر ها و برخی مناطق ایران " بود ۰ ابن فقیه در البلدان خود از این ترجمه زادان فرخ در شناخت شهر های ایران استفاده کرد ۰ ابن فقیه می گوید که " این کتاب بخشی از غنائمی بود که عرب ها در خراسان به دست آوردند و این هنگامی بود که قتیبه بن مسلم حاکم سفاک اموی در خراسان بر فیروز پسر یزدگرد سوم در جنگی پیروز شد و دختر او را که نامش شاهفرند بود اسیر نمود ۰ این دختر را نزد حجاج بن یوسف به اسیری بردند و این کتاب در محفظه ای ( سبدی ) نزد دختر فیروز پسر یزدگرد بود که بدست عرب ها افتاد ۰ حجاج بن یوسف آن کتاب را می بیند که به فارسی ساسانی است ۰ او از از دبیرِ زرتشتی خود زادان فرخ می خواهد که آن را به تازی در آورد و زادان فرخ آن را به عربی بر می گرداند ۰ این کتاب و این آگاهی که ابن فقیه از کتاب البلدان خود می دهد " در باره آب و هوا و خواص و ویژگی های شهر های ایران و مردم ایران می بود ۰ " این کتاب نگاه فرهنگ ایرانیانِ ساسانی را نشان مان می دهد که در ساختن شهر های شان چه زیرکانه می اندیشیدند و به چه ویژگی هایی می نگریستند و در باره ویژگی ها و خلقیات ایرانیان چه دستاوردهایی داشتند ۰ این کتاب در آغاز چنین گشوده می شود : " به نام خدوند نقش آفرین ( مصور ) قباد پدر انوشیروان و پسر فیروز شاهِ ساسانی کشور را بررسی کرد ، آب ها و خاک ها را سنجید تا شهری برای خود بسازد که از آسیب روزگار پاکیزه ماند ۰ از عراق آغاز کرد که مرکز اقاليم بود ( دل ایرانشهر ) و دریافت دلگشاترین نقاط کشور سیزده جا می باشند مدائن ( تیسفون ) ، شوش ، جندی شاپور ، شوشتر ( تستر) ، اصفهان ، ری ، بلخ ، سمرقند باورد ، دره ای در نهاوند به نام روداور ، ماسبذان مهر جانذق ، تپه ماستر ؛ همچنین در این کتاب از سردترین ، بیماری زا ترین ، کم بهره ترین و پُر میوه ترین سرزمین ها هم یاد می شود ، در این کتاب ارجمند از بخیل ترین ، خردمند ترین، باهوش ترین ، اسلحه شناس ترین ، سفله ترین ، حیله گر ترین و عاقبت اندیش ترین مردم این سرزمین هم سخن ها می رود این هاست دانشی که ابن فقیه به ما دهد که دانایان ساسانی سرزمین های گوناگون ایرانشهر را چگونه می نگریستند ۰ ابن الفقیه که ترجمه زادان فرخ را دیده بود می گوید که : " قباد از مدائن تا رود بلخ ، هیج جایی را که در برِ جاده باشد ، دلگشاتر و خوش آب و هواتر از کرمانشاه تا همدان را نیافت و در آنجا بنایی عظیم برای خود بساخت..." ۱۷۳ این کتاب باز مانده از روزگار ساسانیان بود ۰ و نگاه ساسانیان و دانایان ایرانی را نشان می داد که در باره شهر ها و آب و هوای آنها و سیزده سرزمین ايرانشهر و خُلقیات مردم این سرزمین بزرگ چه شناختی داشتند و زادان فرخ ایرانیِ فارسى دانِ عربی نویس دبیر بزرگ دیوان خراج عراق آن را به زبان عربی در آورد ۰ ديوان خراج عراق بزرگترین دیوان خراج ستانیِ ایران ساسانی و ایران در روزگار اشغالش بدست امویان می بود ۰ این آگاهی باارزش جایگاه زادان فرخ را نشان می دهد که ایرانیان زرتشتی در سده یکم هجری همچنان سکان های حسابرسی خلافت امویان را در دستان خود داشتند چون عرب ها از کوچک ترین دانشی در این زمینه بی بهره بودند زبان شان هم این توانایی را نداشت که پاسخ گوی ترجمه حساب رسی های خراج ستانی باشد ۰ ۰ .
۱- داستان زادان فرخ و دیوان خراج عراق ، پساز آنکه خلافتِ اموی بر جایِ شاهنشاهیِ ساسانی نشست دیوان خراج و دیگر دستگاه های مالی این سرزمین همچنان به زبان فارسی ساسانی بود ۰ زبان عربی این توانایی را نداشت که دیوان خراج و مالیات را پاسخ گو باشد ۰ ده ها سال به درازا کشید تا دیوان های خراج در پهنه ی خلافت اموی به زبان تازی در آید ۰ دبیران فارسی نویسِ در دیوان های خراج در عراق و خراسان و فارس ، زبان عربی را هم آموختند ۰ برای نمونه باید از " زادان فرخ " رییس دیوان خراج عراق و زیردست او صالح پسر رحمان نام برد ۰ هر دوشان در هر دو زبان فارسی و عربی چیره دست بودند ۰ زادان فرخ کتابی در باره شهر های ایران از فارسی ساسانی به تازی در آورد که سپس تر جغرافیا دانان جهان اسلامی از آن بهره ها بردند ۰ گفتار امروز ما در باره این دو دبیر ایرانی است یکی مهین پرست ، دیگری میهن فروش ۰ .