tgindex
ایران دوستان

ایران دوستان

Статистика
@irandoustanПолитикаперсидский

لینک عضویت در ایران دوستان 👇 https://t.me/joinchat/AAAAAErxecvi2a1-p8l7WA

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
15
Всего постов
106
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Политика (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 031
+4 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
138
40 постов
Вовлечённость
13,4%
к подписчикам
Постов в день
2,1
всего 106
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
114
1/48двое суток
130
1/72трое суток
140

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.48из Garajetadayoni

    فایل صوتی عطش فولاد: تأسیس ذوب‌آهن در ایران در کشاکش آمریکا و شوروی، با اجرای جناب فرید یوسفی گرامی #خوانش_پست #شاهد_تاریخی @Garajetadayoni | گاراژ

  • 🗂 آرشیو مجموعه پادکست‌های «شب‌های مرداد ۱۳۳۲» روایت روزبه‌روز وقایع مرداد ۱۳۳۲ با روایت مسعود کوهستانی‌ نژاد ━━━━━━━━━━━━━━ 🎙 پادکست اول | شب اول مرداد 🔗 https://t.me/kouhestaninejad/161 🎙 پادکست دوم | شب دوم و سوم مرداد 🔗 https://t.me/kouhestaninejad/163 🎙 پادکست سوم | شب چهارم و پنجم مرداد 🔗 https://t.me/kouhestaninejad/166 🎙 پادکست چهارم | شب ششم و هفتم مرداد 🔗 https://t.me/kouhestaninejad/174 🎙 پادکست پنجم | شب هشتم مرداد 🔗 https://t.me/kouhestaninejad/179 🎙 پادکست ششم | شب نهم و دهم مرداد 🔗 https://t.me/kouhestaninejad/195 🎙 پادکست هفتم | شب یازدهم، دوازدهم و سیزدهم مرداد ⏳ به‌زودی... @kouhestaninejad

  • 13 авг.46удалён 13 авг.

    ج۵ذ

  • رهایی بخش مانند، سارا شریعتی | گفتگو با عباس سوری لینک تماشا در یوتیوب لینک حمایت ریالی سارا شریعتی فرزند دکتر علی شریعتی در سخنرانی ای عنوان کرده است که علوم انسانی نقش رهایی بخش را برای انسان بازی میکند. رهایی بخش از طبقه های اجتماعی. این ایدئولوگ دقیقا همان چیزی است که دکتر علی شریعتی نیم قرن پیش در حسینیه ارشاد و در دانشگاه میگفت. خطر چنین گفتمانی دقیقا همان فاجعه ای است مه در سال ۵۷ روی داد. اما این گروه معتقد هستند که حادثه ۵۷ نتوانست رهایی بخشی را بدرستی انجام دهد. و ما بار دیگر باید رها شویم! @parsi_live

  • 12 авг.9263из Garajetadayoni

    «عطش فولاد» تأسیس ذوب‌آهن در ایران در کشاکش میان آمریکا و شوروی در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌ش برای توسعه آهن و فولاد بود. اما شاه و دولتمردان اقتصادی فهمیده بودند آمریکایی‌ها تمایلی به کمک به این در این زمینه ندارند ــ حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخونۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌اومدند، بلکه می‌کوشیدند ایران رو از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها کمک نمی‌کنند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیره، اما گویا آمریکا بانک جهانی رو هم از کمک به ایران بازداشت. اواخر حکومت رضاشاه ایران با کمپانی آلمانیِ «کروپ»، اون زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان، به توافق رسید تا یک کارخونۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازه. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخونه نیمه‌کاره ‌موند. متفقین تجهیزات کارخونه رو در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخونه هنوز در کرج هست.) وقتی عالیخانی در اواخر ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخونۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کنه. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاد تا توافقی شکل بگیره. اما مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از پرواز به تهران سفرش رو کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان، فهمید بازم کار آمریکایی‌هاست و مدیر کروپ رو از سفر به ایران منصرف کرده بودند. شاه به این جمع‎‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌تونست آمریکا رو خشمگین و بیمناک کنه. پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دونستند که چنین ایده‌ای به این آسونی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کنه (بعید نبود خبرش به گوش آمریکایی‌ها برسه). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ اون زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جای پایی باز کنه، آماده بود به خواسته‌های ایرانی‌ها تن بده. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بده دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کنه. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌ش رو بروز بده، پاسخ داد: "بررسی می‌کنیم". اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یه هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد شروع به کار کرد. اما نه به این راحتی! حدود پونزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همه‌شون از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در طول مذاکرات ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفنشون دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران و شوروی درز نکند. اما قرارداد احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برد مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان داره. با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس گرفت و به مهمونی شام دعوتش کرد تا اگر خبریه، از زیر زبونش بکشه. یگانه قبل از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت کرد. از این لحظه شطرنجی سرعتی بین وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درگرفت. یگانه، عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمونی سفیر رفتند. اما دو ساعت قبلش قرارداد با شوروری رو امضا کردند و خبرش رو به روزنامه‌ها دادند. کار تمام بود! در مهمونی، عالیخانی به سفیر می‌گه با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم. رنگ از رخسار سفیر می‌ره! اما عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گه: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتون کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه‌ست... و از اون به بعد، به تعبیر عامیانه، برای همکاری با ایران ناز نمی‌کردند، چون می‌دونستند خطر بزرگ‌تر اینه که شوروی یا یکی دیگه از اعضای بلوک شرق جاشون رو بگیره. در این صورت، هم یه معاملۀ خوب رو از دست می‌دادند و هم بازار ایران رو می‌باختند. رفتار غربی‌ها از اون پس عوض شد. به این ترتیب، سیاست موازنه بین شرق و غرب که می‌تونست بسیار خطرناک باشه، با موفقیت انجام شد. شاه — که معمار این سیاست بود — به غرب فهموند ایران برای توسعه اولویت قائله و پیشرفتش رو فدای جنگ سرد نمی‌کنه. بازی با کارت شوروی — البته بدون زیاده‌روی سیاسی— باعث شد آمریکا دست‌ودل‌بازتر بشه و بفهمه برای حفظ متحدش باید با دلش راه بیاد. و البته شوروی هم فهمید، باید دست از مطامع سیاسی‌ش در مورد ایران برداره و به همکاری دوستانه و غیرمغرضانه روی بیاره. بهترین راه برای کشورهایی مانند ایران هم همینه: بهره‌گیری از تضاد منافع قدرت‌ها در جهت کسب منافع ملی حداکثری. ▪️همچنین بنگرید به پست بعد: گزارش سفیر آمریکا از گفتگویش با شاه پی‌نوشت: مهم‎ترین نکات این نوشته را در گوشه‌وکنار کتاب خاطرات محمد یگانه یافته‌ام. #شاهد_تاریخی @Garajetadayoni | گاراژ

  • 11 авг.16395из vatanyolii

    ⁣📌روانشاد استاد جواد طباطبایی: عرب‌ها جایی عنوان کرده‌اند که عرب، نمی‌تواند شاهنامه داشته باشد. می‌بایست بیان کرد که، شاهنامه نوشتن مستلزم ملت داشتن است و اگر ملّت به اُمت مبدل شود؛ آن زمان دیگر نمی‌شود؛ شاهنامه داشت. اعراب نه تنها نمی‌توانند شاهنامه داشته باشند، بلکه حافظ و سعدی هم نخواهند داشت. حافظ، بیان اسطوره ملی ما است. ما ملت غیبیم و حافظ لسان الغیب است چون لسان یک ملت است. مفهوم ایرانشهری و اندیشه ایرانشهری، در واقع کوششی است برای توضیح اینکه ملت ایران، ملت متفاوتی است. منطق ما، متفاوت از منطق امت است و ما ملتی هستیم، با تاریخی خاص و تنوع اقوام و گویش‌های متفاوت. ایران همیشه یک کشور بوده است و کشور نیز، یک ملت واحد است.⁣ ⁣ @shahnamehpajohan⁣ @vatanyolii

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • 11 авг.1133из Garajetadayoni

    یک مرکز دیگه وایلدبریز روسیه، نووایا اوسمان @Garajetadayoni | گاراژ

  • 11 авг.146из ayarenaghd

    видео или голосовое, без подписи

  • 11 авг.1414из ayarenaghd

    یادی از علامه زریاب خویی بیستم مردادماه، زادروز دانشمند فقید، استاد دکتر زریاب خویی است؛ عالمی جامع‌العلوم با ذهنی درخشان و نبوغی کم‌نظیر. زنده‌یاد دکتر احمد تفضلی درباره زریاب می‌گوید: «هنینگ، استاد نابغه ایران‌شناس، به دومناش که یکی از اجله علمای ایران‌شناس فرانسه بود، نوشت که مرحوم تقی‌زاده یک دانشمند ایرانی را برای تدریس بدو معرفی کرده است که درست همانند مینوی است... هنینگ دانشمندی بود سختگیر و به دست آوردن پسند خاطر او کاری بس دشوار بود. او نابغه بود و از دیگران انتظار نبوغ داشت.» تقی‌زاده، که خود دانشمندی بی‌نظیر بود، در کتابی که در ابتدای جوانی زریاب به او هدیه کرده بود، نوشته بود: «علامه زریاب خویی». زریاب به زبان‌های انگلیسی، عربی، فرانسه و آلمانی مسلط بود و آثار گرانبهایی در فلسفه و کلام و تاریخ و ادبیات و نسخه‌شناسی و خط‌شناسی از خود برجای گذاشت. بی‌جهت نیست که تقی‌زاده وی را «علامه» می‌خواند. این گوهر تابناک آسمان علم و ادب ایران را پس از انقلاب از دانشگاه اخراج و تمام حق و حقوقش را پایمال کردند. البته زریاب چون سرو ایستاد و خم به ابرو نیاورد. با وجود پیشنهادهای بسیار در خارج از کشور، از جمله دانشگاه برکلی، چون خانلری، ماندن در ایران را به مهاجرت ترجیح داد و تا آخر عمر در این خاک مقدس زندگی کرد. یادش گرامی و نامش جاودان باد. @ayarenaghd

  • 10 авг.1582из Garajetadayoni

    فایل صوتی نقش بلبرینگ‌سازی در زندگی مربی مهد کودک با صدای جناب فرید یوسفی گرامی #خوانش_پست #بازار_آزاد @Garajetadayoni | گاراژ

  • 10 авг.19354из Radiosirang

    🎧 گفت‌وگوی خسرو با فرهاد 📚خسرو شیرین حکیم نظامی گنجه‌ای 🎤 کارن 🎵 رمئو و ژولیت 🎼 آهنگساز: نینو روتا #رادیوسیرانگ 👇👇👇 @Radiosirang

  • 10 авг.12541из Garajetadayoni

    رفاه نابرابر یا فقر برابر؟ "احساس" محرومیت و همین‌طور "واقعیت" محرومیت زمانی تازه پدید میاد که عدم‌محرومیت به وجود بیاد. یعنی در اینجا دعوای اینکه اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ وجود نداره... بلکه عدم‌محرومیت شکل گرفته و وقتی اقشاری از محرومیت مطلق یا متوسط خارج شدند و رشد کردند، احساس و واقعیات محرومیت هم پدیدار شد. اما این کاپیتالیسم بود که بشر رو از محرومیت درآورد و زندگی مردم رو که هزاران سال یک‌شکل و در یک سطح ثابت بود، تغییر داد و اینجا بود که در پی پیدایش عدم‌محرومیت، احساس محرومیت شکل گرفت. چپ سوسیالیست/مارکسیست دقیقاً همینجا به میدون اومد و قبل از اینکه توده مردم درست بفهمند دلیل رشد ثروت و تغییر سطح زندگی اتفاقاً همین نظم کاپیتالیستیه، از سردرگمی توده بهره برد و نظم جدید رو مقصر معرفی کرد — و به مردم گفت سعادتتون در نابود کردن این نظم اقتصادیه. اما تاریخ اثبات کرده سوسیالیسم هر جا مردم رو فریب داد و به این راه کشوند، نهایتش فقر و فلاکت و عدم‌توسعه بود، و هر جا بازار آزاد و نظم اقتصادی پابرجا موند رفته‌رفته اقشار بیشتری از فقر رهیدند و کل جامعه هم همزمان مرفه‌تر و توسعه‌یافته‌تر شد. انتخاب بین نظام کاپیتالیستی و سوسیالیستی انتخاب بین این دو گزینه‌ست: آیا همه به شکل نابرابری مرفه‌تر بشن (کاپیتالیسم) یا همه به شکل برابری فقیرتر بشن (سوسیالیسم). چند دقیقه از گفتار یک‌ساعته‌ای که به مناسبت کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران" داشتم. فایل صوتی کل گفتار در این لینک: تاریخ‌اندیشی، فایل صوتی #کاپیتالیسم #سوسیالیسم #هایک @Garajetadayoni | گاراژ

  • 10 авг.17232из mousa_ghaninejad

    📹 چرا باید کتاب مانیفست سرمایه‌داری را خواند؟ 🎙 نسخه صوتی ▫️اندیشه آزادی‌خواهی تلاشی است تا نشان دهد چگونه می‌توان جهان را بر اساس نظمی تصور کرد که در آن، آزادی پاس داشته می‌شود و این چراغ راه، کمک می‌کند تا جامعه رفاه بیشتری داشته باشد. ▫️کتاب «مانیفست سرمایه‌داری» اثر یوهان نوربرگ، اندیشمند سوئدی و از شناخته‌شده‌ترین مدافعان اقتصاد بازار آزاد، به‌تازگی توسط انتشارات دنیای اقتصاد منتشر شده است. ▫️این کتاب با این ایده محوری که «بازار آزاد جهان را نجات می‌دهد»، از مبانی فکری سرمایه‌داری، آزادی اقتصادی و نقش خلاقیت و نوآوری در توسعه کشورها دفاع می‌کند. نسخه فارسی کتاب با مقدمه موسی غنی‌نژاد منتشر شده است. ▫️در این ویدئو، گفت‌وگوی مشترک یوهان نوربرگ و موسی غنی‌نژاد را می‌بینید؛ گفت‌وگویی درباره مفهوم آزادی، اهمیت بازارهای رقابتی، سوءبرداشت‌های رایج درباره سرمایه‌داری و همچنین توصیه‌هایی برای آینده ایران. این گفتگو با همکاری مجله تجارت فردا تهیه شده است. 📍لینک این برنامه در آپارات ⭕️ لینک این برنامه در یوتیوب 📺 @ecoiran_webtv

  • 8 авг.12655из Garajetadayoni

    «سیانور، خشاب، بوسه» رابطهٔ دموکراسی‌خواهی با کار چریکی مسلحانه رابطۀ جن و بسم‌اللهه؛ جراحی مغز با اره‌برقیه. چریک‌های چپ، متأثر از ایدئولوژی جبرگرایانۀ مارکسیستی، مراحل معینی برای تاریخ قائل بودند و در نتیجه تنها کاری که انسان بايد می‌کرد این بود که مثل قابله به زایمان تاریخ کمک کنه. یعنی انقلاب و برپایی سوسیالیسم حتمی بود، فقط لازم بود با تازیانه جامعه رو بیدار کرد تا این انقلاب حتمی رخ بده. نبرد چریکی‌ـ‌مسلحانۀ چپ‌ها برای کمک به زایمانِ مادرِ تاریخ بود ــ که البته در عمل به جای قابله‌‌گری، شکم مادر رو می‌دریدند و جنین و مادر رو با هم می‌کشتند. جدا از این توهم ایدئولوژیک که خودشون رو لوکوموتیورانان تاریخ می‌دونستند، نفس سازمان سیاسی مخفی‌ـ‌نظامی با دموکراسی و آزادی در تضاده؛ یعنی زیستی رو می‌طلبه که در اون، دموکراسی و آزادی نه تنها رعایت نمی‌شه، بلکه اصلاً ممنوع و زیانباره! چریک‌های فدایی خلق ایران دقیقاً یکی از همین سازمان‌ها بود. این تشکیلات مخفی تمایل زیادی به عضوگیری از زنان داشت. زنان ــ عموماً دختران دانشجو ــ برای کارهای مخفی گزینهٔ بسیار مناسبی بودند. هسته‌های اصلی سازمان سلول‌های کوچکی بودند که هر کدوم چند عضو داشت و هر عضو سازمان هم فقط عده‌ای انگشت‌شمار از همقطارانش رو می‌شناخت. این اعضا در خونه‌های تیمی زندگی می‌کردند. در مواردی رابطۀ اعضا با همدیگه «چشم‎بسته» بود؛ یعنی یک عضو در زمان اقامت در خونۀ تیمی اجازه نداشت چهرۀ سایر اعضا رو ببینه. چشم‌بسته وارد خونه‌ای می‌شد و چشم‎بسته زندگی می‌کرد؛ حتی به مدت چند ماه! فرد در این سازمان‌ها تمام‌وقت سیانوری زیر زبون داشت تا اگر نتونست از دست پلیس فرار کنه، خودکشی کنه. شب‌ها با لباس و کفش می‌خوابیدند تا در خواب غافلگیر نشن و اسلحه‌ای هم همیشه در کمر داشتند. فایدۀ دخترها این بود که زیر چادر می‌شد همه‌چیز جابجا کرد. مردم کمتر به زن‌ها شک می‌کردند و حضور زن در خونه باعث می‌شد همسایه‌ها فکر کنند در این خونه خانواده‌ای معمولی زندگی می‌کنه. زن در خونۀ تیمی هم برای ردگم‌کردن بود، و هم حتی سپر انسانی. بگذریم که در مواردی کودک خردسال هم به خونه می‌آوردند که این دیگه مصداق دقیق سپر انسانی بود (مثل ناصر پنجه‌شاهیِ خردسال). رابطه بین اعضا کاملاً تشکیلاتی بود و خروج از این پروتکل مجازات داشت. اما وقتی قراره زن‌ها و مردهای جوان زیر یک سقف مدت‌ها با هم زندگی کنند، ممکنه رابطه‌ای عاطفی هم بینشون شکل بگیره. تکلیف چیه؟ درسته که در مرام ایدئولوژیکِ این چریک‌ها رابطۀ عاطفی و میل جنسی هم امیال بورژوایی بود، اما دل که اسلحه نیست رام مشت باشه! اِدنا ثابت یکی از دخترانی بود که سال ۵۳ از تحصیل در دانشگاه آریامهر (شریف) انصراف داد تا «برای رهایی خلق» به چریک‌ها بپیونده. یهودی بود و پدری کارخونه‌دار و متمول داشت. خانواده‌ش رو فریب داد و گفت برای تحصیل به انگلستان می‌ره تا دیگه سراغش رو نگیرند. وقتی خونواده‌ش فکر می‌کرد دختر گلشون در بریتانیاست، او در تهران در خونه‌های تیمی مشغول کار با خشاب و کُلت بود. ادنا در یکی از این خونه‌های تیمی با عبدالله پنجه‌شاهی همخونه بود. عبدالله هم خونوادۀ نسبتاً متمولی داشت و کل خونواده‌ش رو چریک کرده بود؛ از مادرش ــ که محبوب چریک‌ها و به «مادر پنجه‌شاهی» معروف بود ــ تا خواهراش. حتی در یه درگیری با ساواک دو خواهرش (نسرین و نسترن) کشته شدند. در همین خونۀ تیمی عبدالله و اِدنا، یکی دیگه از همخونه‌ها شبی صدایی شنید که از هم‌آغوشی حکایت داشت. صدای بوسه عشقی ممنوع رو فاش کرد. رابطه‌ای عاشقانه بین عبدالله و ادنا پیش اومده بود. ماجرا به اطلاع مسئول رده‌بالاتر سازمان (احمد غلامیان) رسید. خود عبدالله هم البته از اعضای مهم سازمان بود و چون دو خواهرش کشته شده بودند، جایگاه ویژه‌ای داشت. اما در این دین‌ِ چریکی راه توبه بسته بود. عبدالله توبیخ شد، اما از خود دفاعی نکرد و اذعان کرد رابطه‌ای عاطفی وجود داشته. قصۀ زندگی‌ش قرار بود داستان زندگی کسی باشه که بوسه رو با مرگ تاخت زده بود. عبدالله باید محاکمه می‌شد. مثل همۀ سازمان‌های مخفی، دادستان، قاضی و مجری حکم یکی بود؛ ناعادلانه‌ترین دادگاه در سازمانی که مدعی برپایی عدالت در جهانه! عبدالله رو به بیرون شهر کشیدند و به ضرب گلوله کشتند. البته در سازمان گفتند او در درگیری با ساواک کشته شده. ادنا سه ماه در یکی از خونه‌های سازمان حبس انفرادی کشید. در خونۀ تیمی بعدی هم چند ماه چشم‎بسته زندگی کرد. او در ۱۳۵۷ از سازمان جدا شد و در سازمان مارکسیست‌ دیگری به نام «سازمان پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر» به فعالیت پرداخت و در همین راه در ۱۳۶۰ اعدام شد. وقتی چریک‌هایی متعصب، با ایمان به یک ایدئولوژی مطلق، اسلحه در کمر و سیانور زیر زبون بذارن، باید فاتحۀ همه‌چیز رو خواند: از آزادی تا عشق! #شاهد_تاریخی @Garajetadayoni | گاراژ

  • @irandoustan

  • 8 авг.1781из chistataheri

    видео или голосовое, без подписи

  • 7 авг.16552из tarikhandishi

    کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران فایل تصویری گفتاری دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران" توضیح داده‌ام و کلاً بحثی تاریخی دربارهٔ درک کاپیتالیسم کرده‌ام. فایل صوتی کم‌حجم این گفتار در پست بعدی. همچنین پی‌دی‌اف پنجاه صفحۀ ابتدای کتاب در ادامه می‌آید. لینک‌های مرتبط با کتاب: ▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران" ▪️پی‌دی‌اف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران" ▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک @tarikhandishi | تاریخ‌اندیشی

ایران دوستان — tgindex