tgindex
زانیار ابراهیمی

زانیار ابراهیمی

Статистика

در این کانال آثار، جستارها و جلسات زانیار ابراهیمی، پژوهشگر و مترجم فلسفه سیاسی هم‌رسان می‌شود. zaniarebrahimi3@gmail.com

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Политика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 119
0 за 5 дн.
Сутки
+1
+0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 966
21 постов
Вовлечённость
95,1%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
671
1/48двое суток
768
1/72трое суток
829

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • هم در نظر منتقدان و هم در نظر مدافعانِ نقش دین در زندگیِ سیاسیِ معاصر، مثال آمریکایی ردیه ای بر همۀ مدعیات سطحی درباره سکولاریزاسیونِ پیش‌روندۀ جامعۀ مدرن است. باید اذعان کرد که تجربه آمریکایی تجربه ای استثنایی است. هیچ جامعه‌ی صنعتیِ کاملاً توسعه یافته‌ای وجود نداشته است که جمعیتش چنین متعهد به آیین‌هایش باشد (و چه آیین های عجیبی!)، و در عین حال به همین میزان به اصول لیبرال دموکراسی تعهد داشته باشد. بیان سیاسی آمریکایی که بسیار وامدار فرقه های پروتستان قرن هفدهم است با نوعی انرژی موعودباورانه به حرکت در می آید و آمریکاییها همچنان اختلافاتِ دینی بالقوه انفجاری بر سر سقط جنین، نیایش در مدارس، سانسور، آتانازی، تحقیق زیست شناختی و دیگر مسائل دارند. و در دهه های اخیر حق دینی، بسیار سازمان یافته شده و وزن آن در سیاست انتخاباتی و گفتار حقوقی، محسوس شده است. به زعم منتقدانِ دین، این نشان می‌دهد که جدایی کلیسا و دولت، و بنابراین قانون اساسی ایالات متحده در معرض تهدید است؛ و به زعم مدافعانِ دین این نشانه ای دال بر ابتنای ایالات متحده بر ارزشهای کتاب مقدسی است، نکته ای که شایسته تأیید و دفاع عمومی است. هر دو گروه سهمی از حقیقت دارند. مارک لیلا، خدای مُرده‌زاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن، صص276،277، ترجمه زانیار ابراهیمی، تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲. @AdnanFallahi

  • 10 авг.1 18521из doostaanbook

    مقدمۀ کیمبریج بر #والتر_بنیامین | #دیوید_فریس #زانیار_ابراهیمی | سرگذشت‌نامه | چاپ دوم ، 1405 | شومیز ، پالتویی | 263 صفحه | 880،000 تومان | #علمی‌وفرهنگی

  • 6 авг.1 83322

    #مسیح_یک_زندگینامه #نشر_هرمس #زانیار_ابراهیمی

  • 3 авг.2 30139из goftemaann

    📚شکنجه‏گرِ متن‏ها تأملی در باب روش خوانش پروژۀ سیدجواد طباطبایی ✏️زانیار ابراهیمی ♦️به‏نزد طباطبایی، تاریخ ایران به هیئتِ تاریخِ فراموشیِ ایران‏شهر درمی‏آید. به همین منوال، همان‏قدر که تصمیم بولتمان و وجود هایدگر در هالۀ غلیظی از ابهام فرومی‏روند، هستۀ سخت ایران‏شهرِ طباطبایی نیز به تعبیر بلومنبرگ از دسترس نظریه دور می‏ماند. طباطبایی در ارجاعاتی متعدد به گوبینو، با اشتیاق از ایران «به‏عنوان واقعیتی ورای ملت و حکومت و اگر بتوان گفت، همچون مفهومی مجرد، از کهن‏ترین روزگاران تاریخ» سخن می‏گوید و به تبعیت از گوبینو، «هستۀ مرکزی واقعیت تاریخی این سرزمین» را «سنگ خارایی» می‏نامد «که از باد و باران گزند نمی‏یابد.» طباطبایی، «گشودن راز این وحدت در کثرت» را به کرانۀ نامفهومیت می‏راند. اگر این استنباط از آثار مکتوب طباطبایی، همچنان محل تردید باشد، یکی از آخرین سخنرانی‏های او در دانشگاه پوتسدام، هر گونه تردیدی را در این باره زائل می‏کند. او در این سخنرانی، آسیب‏ناپذیریِ هستۀ سخت ایران را با ارجاع به استعارۀ مطلق و نامفهومیت در نظر بلومنبرگ، و ذکر جالب‏توجه حکایت معروف بایزید بسطامی شرح می‏دهد. در این حکایت، بایزید در حالت جذبه می‏گوید: سبحانی ما اعظم شأنی. این جمله بسیار یادآور سخن حلّاج است و طبیعتاً کفر را به ذهن متبادر می‏کند. به همین دلیل، بایزید به مریدانش فرمان می‏دهد که اگر این بار نیز همان جمله را در حالت جذبه بر زبان راند، چاقو بردارند و به او بزنند. همین اتفاق می‏افتد و مریدان قصد قتل بایزید می‏کنند، اما هر چه چاقو می‏زنند، خون نه از بدن بایزید بلکه از خودشان جاری می‏شود. طباطبایی این حکایت تمثیلی را در توضیح ناکامیِ مهاجمانی می‏آورد که با وزیدن باد بی‏نیازی خداوند، می‏کوشیدند خنجری بر پیکر ایران فرود آورند، اما هر بار خون از خود جاری ساخته و عِرض از خود برده‏اند. طباطبایی صراحتاً به نامفهومیتِ بلومنبرگ در پارادایم‏هایی برای یک استعاره‏شناسی ارجاع می‏دهد. در این کتاب، بلومنبرگ در مخالفت با ایده‏های روشن و متمایز دکارت، استدلال می‏کند که ذهنِ مفهومی همواره نمی‏تواند تمامیت را فراچنگ آورد و برای فهمِ این تمامیتِ فهم‏ناپذیر، تصاویری خلق می‏کند که بر استعارۀ مطلق مبتنی‏اند، استعاره‏ای که نمی‏توان آن را به زبان مفهومی ترجمه کرد. ♦️طباطبایی زمانی چهرۀ اول خود را نمودار می‏سازد که به سبک‏وسیاقی بولتمانی-هایدگری، پای بلومنبرگِ استعاره‏شناس را نیز به میان می‏کشد تا صرفاً از بیان‏ناپذیریِ آن چیزی سخن بگوید که ظاهراً گزندی از باد و بارانِ تاریخ نمی‏یابد؛ اما وقتی به بلومنبرگِ مورخِ اندیشه متمایل می‏شود، از تسطیحِ تاریخ و تبدیل آن به تاریخِ فراموشی یا تاریخِ سرپایین (تعبیری که ریچارد رورتی به کار می‏برد) حذر می‏کند. بلومنبرگ در مشروعیت عصر مدرن، در مخالفت با بی‏اعتنایی هایدگر به فرازوفرودهای تاریخی، ساختاری گفت‌وگویی را بر دوران‏های متفاوت غرب بار می‏کند. این دوران‏های سه‏گانۀ باستان، میانه و مدرن، سه عنصر اصلی سنت غرب را تشکیل می‏دهند. بلومنبرگ به‏رغم دفاع پرشور خود از مدرنیته، قائل به گسستِ مطلق نیست و از نوعی گسست در پیوست طرفداری می‏کند. به‏زعم او، اوضاع هرگز چنان نخواهد بود که روزی در غرب بتوانند بگویند که «گویی مسیحیت هرگز وجود نداشته است.» بلومنبرگ نه‏تنها با فراموشیِ هایدگری، بلکه با فراموشیِ نیچه‏ای، که هنر الهی است، مخالفت می‏کند. بدین‏ترتیب هر آن چیزی که به سنت تبدیل شده باشد، هرگز به دست فراموشی سپرده نخواهد شد. در نتیجه نمی‏توان رویکردی سرکوب‏گرانه به سنت داشت و مثلاً به سبک‏وسیاق هایدگر و بولتمان، در پی تخریبِ آن برای رسیدن به عنصرِ مستورِ فراموش‏شده بود. عناصر سنت، در پیوندی گفت‌وگویی با یکدیگر قرار می‏گیرند، ولو طرفدارانِ سینه‏چاکشان نخواهند به چنان چیزی گردن نهند. برای مثال، دوران مدرن پرسشِ بی‏پاسخ‏ماندۀ دوران میانه را که معطوف به چیستیِ معنای کل تاریخ بود، پاسخ می‏دهد و نمی‏تواند از این پاسخ شانه‏ خالی کند، ولو ملزومات و ابزارهای لازم آن را در اختیار نداشته باشد. به همین منوال، دوران میانۀ مسیحی مجبور بود برای تثبیت مشروعیت خود در جهان هلنیستی، کیهان‏شناسیِ پرطول‏وتفصیلی را بر اساس کتاب سفر پیدایش بپرورد، حال آنکه تا پیش از نومیدیِ آخرت‏شناختی از ظهور دوبارۀ مسیح، اساساً گمان می‏کرد نیازی نه به کیهان‏شناسی دارد و نه به مشروعیت‏بخشی به خود در قبالِ کافرانی که در دار فانیِ رو به ویرانی بیتوته کرده بودند و خود از آن خبر نداشتند. تاریخ بلومنبرگ، نه سربالاست و نه سرپایین؛ به عبارت دیگر، این تاریخ نه در کار حل‏ورفع و پیش‏تاختن است و نه به قهقهرا می‏رود. 🔹ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۶ سیاست‌نامه مطالعه کنید. 🦉@goftemaann

  • 22 июл.2 44818из chaosmotics

    "اگر بخواهم در یک جمله تبیینی به شما عرضه کنم، می‌بایست اسما فرازین را بر الوهیت حمل کنید، و بر آن طبیعتی در او که برتر از شورهاست و غیرجسمانی است. اما تمامی اسما فرودین را بر وضعیت مرکب او باید حمل کرد که محض خاطر شما خود را تهی ساخته و تجسد یافت-و، اگر نخواهیم چیز بدتری بگوییم، باید گفت که او انسان شد- و سپس همچنین تعالی یافت، به نحوی که در تعالیم خود، با رهاکردن آنچه جسمانی و زمینی است، می‌توانید بیاموزید که همراه با خداوند صعود کنید، و تا ابد در میان اشیا رویت‌پذیر باقی نمانید، بلکه همراه با او به درون جهان اندیشه بالا روید، و دریابید که کدام لوگوس متعلق به طبیعت است و کدام متعلق به اقتصاد". (گرگوری نازیانزوسی- در ملکوت و جلال: به سوی تبارشناسی الاهیاتی اقتصاد و حکمرانی، جورجو آگامبن) @chaosmotics

  • 19 июл.2 38611из hermesspublication

    🔺 چاپ دوم کتاب «مسیح: یک زندگینامه» منتشر شد 📚 کتاب: #مسیح_یک_زندگینامه 🖊 نویسنده: #جک_مایلز 🖊 مترجم: #زانیار_ابراهیمی 🔹 چاپ دوم ◽️رقعی، شومیز، ۴۴۴ صفحه 🔹قیمت: یک میلیون و ۶۹۰ هزار تومان برشی از متن: عیسی با نقل‌قول از اشعیا مدعی می‌شود که هم پیامبری مسح‌شده است، پیامبر موعودی از آن نوع که سامره منتظر آن بود، و هم پادشاه موعودی از آن نوع که یهودیه انتظارش را می‌کشید، پادشاهی که بتواند رخدادهای اعجاب‌آوری رارقم زند که اشعیا از پیش گفته بود. قرن‌ها چگونه سپری شدند؟ آیا شهرها هنوز ویرانه‌اند؟ فرقی نمی‌کند: لحظه، در هر حال، نزدیک است، چون اشعیا بعداً در همین نبوت که مسیح آن را در کنیسه می‌خواند می‌گوید: ویرانه‌های کهن را دگربار بنا خواهند کرد، و باقی‌مانده‌های متروک قدیم را بر پا خواهند داشت؛ شهرهای ویران و باقی‌مانده‌های متروک نسل‌های گذشته را احیا خواهند کرد. دربارهٔ کتاب: مسیح: یک زندگینامه جلد دوم از مجموعه‌ای سه‌جلدی است که در آن جک مایلز به سه خدای ادیان توحیدی از منظر ادبی می‌پردازد. رویکرد مایلز در این کتاب رویکردی ادبی و نه الحادی یا اعتقادی است. همان‌طور که او می‌گوید، این رویکرد ادبی مستلزم تعلیقِ باور یا ناباوری است و توضیح می‌دهد: «در آنچه خواهد آمد، متن عهدجدید را چونان پنجره‌ای با شیشۀ رنگی در نظر خواهم گرفت. به عبارت دیگر، متن عهدجدید را در هیئت اثری هنری می‌نگرم و می‌فهمم، و آن را حین تلاش برای کشفِ رخدادهای تاریخیِ پشتِ آن در نخواهم یافت». مایلز بر اساس این رویکر روایتی متفاوت و ادبی از زندگی مسیح ارائه می‌دهد، نه صرفاً به‌ عنوان شخصیتی تاریخی یا الهیاتی، بلکه به‌مثابۀ بحرانی در خودِ مفهوم خدا. مایلز با خوانشی نزدیک به متن اناجیل، سعی می‌کند نشان دهد ظهور، رنج و مرگ مسیح چگونه نوعی دگرگونی یا شکاف در تصویر خدای یهودی-مسیحی ایجاد می‌کند. کتاب در مرز میان الهیات، نقد ادبی و فلسفه حرکت می‌کند و تفسیری فکری و روایی از چهرهٔ مسیح ارائه می‌کند. جلد اول این مجموعه با عنوان خدا: یک زندگینامه با ترجمۀ زانیار ابراهیمی پیش از در نشر هرمس منتشر شده است. #نشر_هرمس #بخوان_که_زندگی_کنی #تجدید_چاپ @hermesspublication

  • 12 июл.2 82424из utpsaa

    🔷️انجمن‌علمی علوم‌سیاسی دانشگاه تهران برگزار می‌کند دوره متن‌خوانی کتاب "لحظه ماکیاولیایی" اثر جان پوکاک مدرس: دکتر زانیار ابراهیمی؛ مترجم و پژوهشگر اندیشه سیاسی همراه با ارائه گواهی معتبر از دانشگاه‌تهران دوره به صورت حضوری و مجازی در بستر اسکای روم برگزار می‌گردد. شروع دوره از مردادماه جهت ثبت‌نام می‌توانید از طریق راه‌های ذیل اقدام فرمائید: 09016651541✉️ @Mohammad_piri78 🪩 انجمن علمی علوم‌سیاسی دانشگاه تهران بله | @utpsaa تلگرام | t.me/utpsaa اینستاگرام | instagram.com/utpsaa توییتر | twitter.com/utpsaa.

  • 3 июл.3 35017

    دوستان عزیز چند روزی است شخصی با عکس پروفایل و آیدی مشابه من به مخاطبان پیام ارسال می‌کند و به بهانه‌های واهی درخواست‌ واریز پول دارد. متاسفانه حمیّتی هم در این اخاذی به خرج داده که مرا ناگزیر از این هشدار عمومی کرده است. ابدا اعتناء نکنید و مراقب باشید. ارادتمند شما. زانیار ابراهیمی

  • 3 июл.3 18217из AdnanFallahi

    عقب نشینی به رَهبانیت، حکومت بر شهر زمینی با دو شمشمیر کلیسا و دولت، ساختن اورشلیمِ جدیدِ موعودباورانه، کدام یک مدل راستینِ سیاستِ مسیحی‌اند؟ خود مسیحیان بیش از هزار سال نمی توانستند در این‌باره تصمیم بگیرند و این تنش سرچشمه نزاع و مبارزه ای کم‌وبیش بی امان بوده است، مبارزه ای عمدتاً آموزه ای که مؤمنان را بر سر معنای اصیل وحی مسیحی به جان مؤمنان انداخته است. شمار تضادهایی که می توان در زندگی و اندیشه سیاسی قرون وسطایی پیدا کرد بی‌نهایت گیج کننده اند. شهر انسان در برابر شهر خدا صف‌آرایی کرد، شهروندی سیاسی در برابر عزلت‌گزینی رهبانی، حق الهی پادشاهان در برابر حق مقاومت، اقتدار کلیسا در برابر شریعت‌ستیزی رادیکال، قانون شریعت در برابر بصیرت عرفانی، مفتش در برابر شهید، شمشیر سکولار در برابر کلاه اسقفی، شهریار در برابر امپراتور، امپراتور در برابر پاپ، پاپ در برابر شوراهای کلیسا. مارک لیلا، خدای مُرده‌زاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن، ص۳۶، ترجمه زانیار ابراهیمی، تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲. @AdnanFallahi

  • 29 июн.3 36326из goftemaann

    📚بلومنبرگ قهرمان مدرنیته است 📍مصاحبه اختصاصی سیاست‏نامه با جو پل کرول ♦️اشمیت مدرنیته را تلاشی برای خارج کردن این فرآیند از کنترل خدا و قرار دادن آن در دست انسان می‏داند؛ انسانی که می‏خواهد جهانی راحت و امن و قابل‏پیش‏بینی برای خود بسازد. در این جهان، دشمنی {به‏عنوان مقوم امر سیاسی و گشودگی تاریخ به مداخله خداوند} صرفاً به‏تدریج از بین نمی‏رود، بلکه به‏طور نظام‏مند ریشه‏کن می‏شود؛ این کار را مثلاً نهادهایی از قبیل سازمان ملل متحد انجام می‏دهند، اما آنچه نهایتاً الهام‏بخشِ ساختنِ چنان جهانی است، روح لیبرالیسم است. بدین‏ترتیب تاریخْ خود به هدف تبدیل می‏شود، به جای آنکه فقط برهه‏ای در تحقق طرح‏وبرنامه خداوند باشد؛ حال آنکه در دیدگاه مسیحی تاریخ، خصومت و دشمنی تنها پس از بازگشت پیروزمندانه مسیح از میان می‏رود. من در زمان نگارش رساله، دیدگاه‏های اشمیت را چندان با هم‌دلی نمی‏نگریستم، اما به گمانم حتی در 10 سال گذشته شاهد مجموعه‏ای از پیشرفت‏های تکنولوژیکی و علمی بوده‏ایم- هم از حیث کنترل و مراقبت از طریق ابزارهای «هوشمند» و هم به‏طور کلی‏تر، از حیث پزشکی مولد و تکنولوژی زیستی- که به نظر می‏رسد، تصور ما از معنای انسان بودن را به چالش می‏کشند. بنابراین فارغ از برداشت خاص من از استدلال‏های اشمیت یا توجیهی که او برای استدلال‏های‌اش می‏آورد، فکر می‏کنم که به‏راحتی سال 2010 {سال نگارش رساله} نمی‏توانم درباره این ایده صحبت کنم که انسان‏ها می‏توانند حتی معنای انسان بودن را کنترل کنند {چه رسد به مسیر تحول تاریخ سکولار}. نمی‏دانم که اگر بلومنبرگ زنده بود، این تحولات به مذاقش خوش می‏آمدند یا نه، اما در هر حال، نکته او این است که ظهور مدرنیته، نه ناشی از «شرارت» بود، نه «گناه اصلی» یا چیزهایی مانند «غصب و ارتداد‌». بلومنبرگ استدلال می‏کرد که مدرنیته نتیجه مشکلاتی بود که در توجیه فلسفی جهان‏نگری مسیحی در دوره اوج آن در قرون وسطی لانه کرده بودند. در برداشت بلومنبرگ از تاریخ اندیشه، هیچ جایی برای «شر» نیست و همین برای خشمگین کردن اشمیت کافی است. حتی اگر بلومنبرگ را قسمی سکولاریستِ اهلِ جدل ندانیم، باید بگوییم که روایت او از مدرنیته، ساختاری سکولار دارد و او الهیات را مجموعه‏ای از اندیشه‏ها در جهان می‏داند، نه شیوه‏ای مسلم و بی‏چون‏وچرا از فهم جهان امروز. ♦️بلومنبرگ معتقد بود که مدرنیته از راست و چپ تهدید می‏شود؛ از طرف کسانی که مدرنیته را حداقلی می‏کنند و کسانی که مدرنیته حداکثری نیز راضی‏شان نمی‏کند. هابرماس شاید در گروه دوم است؛ او کسی است که فکر می‏کند «مدرنیته» هنوز محقق نشده است. هابرماس فهمی هنجاری از مدرنیته دارد، اما بلومنبرگ بر آن است که مدرنیته نتیجه برخی فرآیندهای تاریخی است. از منظر بلومنبرگ، این ایده هابرماس را که مدرنیته ناقص است، در بهترین حالت می‏توان ایده‏ای فرعی و ثانویه دانست. اما در این‌باره که بلومنبرگ چه نظری درباره اندیشه هابرماس دارد، تنها می‏توانیم دست به استنتاج بزنیم، چون بلومنبرگ چنان می‏نوشت که گویی کسی مانند هابرماس وجود خارجی ندارد- و این به‏ویژه از آن‌رو جالب است که آنان بدون ارتباط نبودند و حتی آثارشان را به دست یک ناشر می‏سپردند. اما سبک کار آنها بی‏اندازه متفاوت است. آنان هر دو کتاب‏هایی قطور و فاضلانه نوشته‏اند. بد نیست در همین باره کار آنها را به‏عنوان روزنامه‏نگار در نظر بگیرید: هابرماس همیشه در نقش معلم و آدم اخلاق‏مند فرومی‏رود، و نیز نقش آدم دانشگاهی و استراتژیست سیاسی را بازی می‏کند؛ اما بلومنبرگ داستان‏ها و حکایت‏های فشرده درباره بندهایی از اشعار گوته، آثار فروید یا داستان‏های فونتانه تعریف می‏کند که ممکن است معنایی داشته باشند یا نداشته باشند. راحت بگویم، به نظرم، آنان یک چیز را از مدرنیته مراد نمی‏کردند. شاید بتوانیم آنان را چونان طرفدار شکاک روشن‌گری (بلومنبرگ) و طرفدار رادیکال آن (هابرماس) در برابر یکدیگر قرار دهیم. 🔹ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۴ سیاست‌نامه مطالعه کنید. 🦉@goftemaann

  • 28 июн.2 3866из bidarschool

    نیستی از بندرسته: رِی برَسیه و سرنوشت فلسفه پس از دلوز (حضوری و آنلاین) به‌هدایت محمد جواد سیدی از ۱۵ تیر ۱۴۰۵، ‌دو‌شنبه‌ها: ۱۸ تا ۲۰ (۴ جلسه) این درسگفتار به بررسی کتاب نیستی ازبندرسته اثر ری برسیه می‌پردازد؛ کتابی که بسیاری آن را یکی از مهم‌ترین متون فلسفی آغاز قرن بیست‌ویکم و نقطه‌ای تعیین‌کننده در تحول فلسفه‌ی معاصر می‌دانند. هدف این درسگفتار نه صرفاً معرفی اندیشه‌ی برسیه، بلکه فهم تغییری بنیادین در چشم‌انداز فلسفه‌ی قاره‌ای است؛ تغییری که در آن مفاهیمی چون حیات، شدن، خلاقیت و تفاوت جای خود را به پرسش‌هایی درباره نیهیلیسم، انقراض، مرگ و بی‌تفاوتی کیهانی می‌دهند. اطلاعات بیشتر👇 https://t.me/bidarcourses/1080

  • 27 июн.2 31237из goftemaann

    📚ساختن تاریخ برای تبرئه خداوند؟ ترجمه فقره‏ای از کتاب مشروعیت عصر مدرن ✏️هانس بلومنبرگ مترجم زانیار ابراهیمی ♦️اگر برای یک‌بار هم که شده، پیشرفت را نه افزایش مقدار خیر، بلکه کاهش مقدار «شر» در جهان تعریف کنیم، با وضوح بیشتری درمی‏یابیم که واقعاً چه چیزی برداشت مدرن تاریخ را از تفسیر مسیحی متمایز می‏کند و چرا از منظر تفسیر مسیحی، برداشت مدرن لاجرم برداشتی نامشروع است. عنصر قابل‏اعتراض، نه تعویق تاریخی رستگاری متعالی و نه انحلال آن در تاریخ، بلکه اختلال در کارکرد تئودیسه‏ای است که با این استدلال کار می‏کند که انسان مسئول تمام شرور جهان است. طبق برداشت سرمشق آگوستین نقایص فیزیکی جهان مخلوق چیزی نیستند جز مجازات‏های عادلانه شرّی که از آزادی انسان صادر شده است. اجتناب‏ناپذیری این رشته استدلال در وضع واقعی آگوستین ناشی از این واقعیت بود که به او امکان می‏داد تا از دوگانه‏انگاری گنوسی اصول جهانی خیر و شر بپرهیزد. بی‏شک این گنوسی نوکیش {یعنی آگوستین} باید عنصری معادل اصل کیهانی شر را در دامان خود نوع بشر قرار می‏داد. او این عنصر را در گناهکاری موروثی یافت که مقداری ثابت از فساد و گمراهی بود و نه حاصل‏جمع اعمال ناپسند فردی. این گناهکاری در عین حال که موروثی است، تمایلی معطوف به افزایش شرّ واقعی و بنابراین کاهش مستمر فرصت‏های تحقق خیر است- کانت نخستین کسی بود که این برداشت منفی از «پیشرفت» را وارونه کرد. تبیین آگوستین از شرور جهان به‌مثابه محصول شرارت انسان و به‏منزله قسمی مقدار گونه-شمول، هر برداشت متعاقبی از پیشرفت را واداشت تا ضمن کاهش شر در جهان ثابت کند که انسان می‏تواند با تلاش خود از خطاکاری خویش بکاهد. اندیشه پیشرفت چنان‌که بسیار بعدتر معلوم شد، مستلزم وارونگی رابطه علّی شرور اخلاقی و فیزیکی است؛ این اندیشه بر این فرض استوار است که در جهان بهتر، راحت‏تر می‏توان شخص بهتری بود. اما همان‌طور که در نامه پولس به رومیان آمده است، مرگ از طریق گناه به جهان وارد شد؛ در نتیجه عکس این سخن را نمی‏توان گفت؛ اینکه انسان گناه می‏کند چون باید بمیرد. ♦️هانس یوناس به‏درستی امکان اندیشه پیشرفت را به موضعی ربط می‏دهد که آنتی‏تز آموزه لطف پولسی/آگوستینی است: پلاگیوسیسم. یوناس پلاگیوسیسم را «هم‏سطح شدن لطف الهی با قدرت سازنده»ای توصیف می‏کند که «در جهت پیشرفت کل تاریخ انسان حرکت می‏کند و انسان‏ها را هر چه بیشتر از آزادی و مسئولیت‏شان در قبال خود آگاه می‏سازد.‌» اما اشتباه است اگر از این سخن چنین استنباط کنیم که اندیشه پیشرفت را باید روی‏هم‏رفته تا خاستگاهی مسیحی پی‏جویی کرد، چون گرچه درست است که آگوستینیانیسم و مهم‏تر از همه، اشکال مفرط آن در قرون‏ وسطای متأخر برداشت پیشرفت را ناممکن می‏ساختند، نباید پلاگیوسیسم را بدیل درون‏الهیاتی این موضع پنداشت. درست‏تر است که بگوییم امداد محض الهی از مجرای طبیعی، ادامه آموزه آزادی آگوستین جوان، بدون ترومای گنوسی او و در نتیجه بدون کارکرد تئودیسه است؛ مگر اینکه آن را شق دیگری از تبرئه خالقی بدانیم که نقایص خلقت او در طول زمان با حمیت و پشتکار مخلوقاتش رفع می‏شود. اگر در فلسفه مدرن تاریخ در پی موضعی معادل موضع پلاگیوسی در تقابل با آگوستین باشیم، کسی که پس از نامه به رومیان دوباره به مسیحیت گروید، آن موضع معادل، تربیت بشریت لسینگ است. ♦️آیا مطلق‏العنانی اهداف، پلی است که سکولاریزاسیونِ مفهوم مشیت و تبدیل آن به مفهوم تاریخ را محقق می‏کند؟ تئودیسه به یک دلیل متقن ابداً اثری الهیاتی نیست و حتی نمی‏تواند صورت سکولار چنان اثری باشد: در نظر لایب‏نیتس تبرئه خداوند راهی برای پاس‌داری از رادیکال‏ترین اصلی است که می‏توان برای تضمین خودآیینی فلسفه تصور کرد: اصل دلیل کافی. این اصل عقلانی تنها یک کاربست ممکن دارد: با توجه به این فرض که بهترین جهان از بین جهان‏های ممکن پدیده آمده است، اصولاً می‏توان به هر پرسش قابل‏تصوری پاسخ داد. این انگیزه را برای مثال زمانی می‏توان تشخیص داد که لایب‏نیتس در مخالفت با نیوتون، ایدئالی‏کردن زمان و مکان را با این استدلال توجیه می‏کند که زمان و مکان به دلیل تمایزناپذیری متجانس اجزای‌شان، تبیین‏های عقلانی از اعمال را که مستلزم واقع شدن در زمان و مکان هستند، ناممکن می‏سازند. هدف از هر چیزی {در فلسفه لایب‏نیتس} تحقق استقلال و صلاحیت جامع عقل است و دشوار بتوان از این برداشت اجتناب کرد که پروژه او در یک‌قدمی موفقیت بود؛ البته اگر زلزله لیسبون اتفاق نمی‏افتاد، ولتر او را ریشخند نمی‏کرد و کانت نشان نمی‏داد که این خلعتی که او به تن عقل پوشانده است، زیبنده خودآیینی عقل نظری است، نه عملی. 🔹ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۴ سیاست‌نامه مطالعه کنید. 🦉@goftemaann

  • 25 июн.3 145123

    #جلسه #جلسه_ششم

  • 25 июн.3 561123

    #جلسه #جلسه_پنجم

  • 25 июн.3 980123

    #جلسه #جلسه_چهارم

  • 25 июн.4 036123

    #جلسه #جلسه_سوم

  • 25 июн.4 013123

    #جلسه #جلسه_دوم

  • 25 июн.4 021137

    #جلسه #جلسه_اول

  • 25 июн.3 78096

    کارگاه خوانش کتاب جدال قدیم و جدید، جواد طباطبایی، دانشگاه تهران (دوره ناتمام ماند). #زانیار_ابراهیمی

  • 19 июн.4 46184

    без подписи