زانیار ابراهیمی
Статистикаدر این کانال آثار، جستارها و جلسات زانیار ابراهیمی، پژوهشگر و مترجم فلسفه سیاسی همرسان میشود. zaniarebrahimi3@gmail.com
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Политика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 671
- 1/48двое суток
- 768
- 1/72трое суток
- 829
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هم در نظر منتقدان و هم در نظر مدافعانِ نقش دین در زندگیِ سیاسیِ معاصر، مثال آمریکایی ردیه ای بر همۀ مدعیات سطحی درباره سکولاریزاسیونِ پیشروندۀ جامعۀ مدرن است. باید اذعان کرد که تجربه آمریکایی تجربه ای استثنایی است. هیچ جامعهی صنعتیِ کاملاً توسعه یافتهای وجود نداشته است که جمعیتش چنین متعهد به آیینهایش باشد (و چه آیین های عجیبی!)، و در عین حال به همین میزان به اصول لیبرال دموکراسی تعهد داشته باشد. بیان سیاسی آمریکایی که بسیار وامدار فرقه های پروتستان قرن هفدهم است با نوعی انرژی موعودباورانه به حرکت در می آید و آمریکاییها همچنان اختلافاتِ دینی بالقوه انفجاری بر سر سقط جنین، نیایش در مدارس، سانسور، آتانازی، تحقیق زیست شناختی و دیگر مسائل دارند. و در دهه های اخیر حق دینی، بسیار سازمان یافته شده و وزن آن در سیاست انتخاباتی و گفتار حقوقی، محسوس شده است. به زعم منتقدانِ دین، این نشان میدهد که جدایی کلیسا و دولت، و بنابراین قانون اساسی ایالات متحده در معرض تهدید است؛ و به زعم مدافعانِ دین این نشانه ای دال بر ابتنای ایالات متحده بر ارزشهای کتاب مقدسی است، نکته ای که شایسته تأیید و دفاع عمومی است. هر دو گروه سهمی از حقیقت دارند. مارک لیلا، خدای مُردهزاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن، صص276،277، ترجمه زانیار ابراهیمی، تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲. @AdnanFallahi
مقدمۀ کیمبریج بر #والتر_بنیامین | #دیوید_فریس #زانیار_ابراهیمی | سرگذشتنامه | چاپ دوم ، 1405 | شومیز ، پالتویی | 263 صفحه | 880،000 تومان | #علمیوفرهنگی
#مسیح_یک_زندگینامه #نشر_هرمس #زانیار_ابراهیمی
📚شکنجهگرِ متنها تأملی در باب روش خوانش پروژۀ سیدجواد طباطبایی ✏️زانیار ابراهیمی ♦️بهنزد طباطبایی، تاریخ ایران به هیئتِ تاریخِ فراموشیِ ایرانشهر درمیآید. به همین منوال، همانقدر که تصمیم بولتمان و وجود هایدگر در هالۀ غلیظی از ابهام فرومیروند، هستۀ سخت ایرانشهرِ طباطبایی نیز به تعبیر بلومنبرگ از دسترس نظریه دور میماند. طباطبایی در ارجاعاتی متعدد به گوبینو، با اشتیاق از ایران «بهعنوان واقعیتی ورای ملت و حکومت و اگر بتوان گفت، همچون مفهومی مجرد، از کهنترین روزگاران تاریخ» سخن میگوید و به تبعیت از گوبینو، «هستۀ مرکزی واقعیت تاریخی این سرزمین» را «سنگ خارایی» مینامد «که از باد و باران گزند نمییابد.» طباطبایی، «گشودن راز این وحدت در کثرت» را به کرانۀ نامفهومیت میراند. اگر این استنباط از آثار مکتوب طباطبایی، همچنان محل تردید باشد، یکی از آخرین سخنرانیهای او در دانشگاه پوتسدام، هر گونه تردیدی را در این باره زائل میکند. او در این سخنرانی، آسیبناپذیریِ هستۀ سخت ایران را با ارجاع به استعارۀ مطلق و نامفهومیت در نظر بلومنبرگ، و ذکر جالبتوجه حکایت معروف بایزید بسطامی شرح میدهد. در این حکایت، بایزید در حالت جذبه میگوید: سبحانی ما اعظم شأنی. این جمله بسیار یادآور سخن حلّاج است و طبیعتاً کفر را به ذهن متبادر میکند. به همین دلیل، بایزید به مریدانش فرمان میدهد که اگر این بار نیز همان جمله را در حالت جذبه بر زبان راند، چاقو بردارند و به او بزنند. همین اتفاق میافتد و مریدان قصد قتل بایزید میکنند، اما هر چه چاقو میزنند، خون نه از بدن بایزید بلکه از خودشان جاری میشود. طباطبایی این حکایت تمثیلی را در توضیح ناکامیِ مهاجمانی میآورد که با وزیدن باد بینیازی خداوند، میکوشیدند خنجری بر پیکر ایران فرود آورند، اما هر بار خون از خود جاری ساخته و عِرض از خود بردهاند. طباطبایی صراحتاً به نامفهومیتِ بلومنبرگ در پارادایمهایی برای یک استعارهشناسی ارجاع میدهد. در این کتاب، بلومنبرگ در مخالفت با ایدههای روشن و متمایز دکارت، استدلال میکند که ذهنِ مفهومی همواره نمیتواند تمامیت را فراچنگ آورد و برای فهمِ این تمامیتِ فهمناپذیر، تصاویری خلق میکند که بر استعارۀ مطلق مبتنیاند، استعارهای که نمیتوان آن را به زبان مفهومی ترجمه کرد. ♦️طباطبایی زمانی چهرۀ اول خود را نمودار میسازد که به سبکوسیاقی بولتمانی-هایدگری، پای بلومنبرگِ استعارهشناس را نیز به میان میکشد تا صرفاً از بیانناپذیریِ آن چیزی سخن بگوید که ظاهراً گزندی از باد و بارانِ تاریخ نمییابد؛ اما وقتی به بلومنبرگِ مورخِ اندیشه متمایل میشود، از تسطیحِ تاریخ و تبدیل آن به تاریخِ فراموشی یا تاریخِ سرپایین (تعبیری که ریچارد رورتی به کار میبرد) حذر میکند. بلومنبرگ در مشروعیت عصر مدرن، در مخالفت با بیاعتنایی هایدگر به فرازوفرودهای تاریخی، ساختاری گفتوگویی را بر دورانهای متفاوت غرب بار میکند. این دورانهای سهگانۀ باستان، میانه و مدرن، سه عنصر اصلی سنت غرب را تشکیل میدهند. بلومنبرگ بهرغم دفاع پرشور خود از مدرنیته، قائل به گسستِ مطلق نیست و از نوعی گسست در پیوست طرفداری میکند. بهزعم او، اوضاع هرگز چنان نخواهد بود که روزی در غرب بتوانند بگویند که «گویی مسیحیت هرگز وجود نداشته است.» بلومنبرگ نهتنها با فراموشیِ هایدگری، بلکه با فراموشیِ نیچهای، که هنر الهی است، مخالفت میکند. بدینترتیب هر آن چیزی که به سنت تبدیل شده باشد، هرگز به دست فراموشی سپرده نخواهد شد. در نتیجه نمیتوان رویکردی سرکوبگرانه به سنت داشت و مثلاً به سبکوسیاق هایدگر و بولتمان، در پی تخریبِ آن برای رسیدن به عنصرِ مستورِ فراموششده بود. عناصر سنت، در پیوندی گفتوگویی با یکدیگر قرار میگیرند، ولو طرفدارانِ سینهچاکشان نخواهند به چنان چیزی گردن نهند. برای مثال، دوران مدرن پرسشِ بیپاسخماندۀ دوران میانه را که معطوف به چیستیِ معنای کل تاریخ بود، پاسخ میدهد و نمیتواند از این پاسخ شانه خالی کند، ولو ملزومات و ابزارهای لازم آن را در اختیار نداشته باشد. به همین منوال، دوران میانۀ مسیحی مجبور بود برای تثبیت مشروعیت خود در جهان هلنیستی، کیهانشناسیِ پرطولوتفصیلی را بر اساس کتاب سفر پیدایش بپرورد، حال آنکه تا پیش از نومیدیِ آخرتشناختی از ظهور دوبارۀ مسیح، اساساً گمان میکرد نیازی نه به کیهانشناسی دارد و نه به مشروعیتبخشی به خود در قبالِ کافرانی که در دار فانیِ رو به ویرانی بیتوته کرده بودند و خود از آن خبر نداشتند. تاریخ بلومنبرگ، نه سربالاست و نه سرپایین؛ به عبارت دیگر، این تاریخ نه در کار حلورفع و پیشتاختن است و نه به قهقهرا میرود. 🔹ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۶ سیاستنامه مطالعه کنید. 🦉@goftemaann
"اگر بخواهم در یک جمله تبیینی به شما عرضه کنم، میبایست اسما فرازین را بر الوهیت حمل کنید، و بر آن طبیعتی در او که برتر از شورهاست و غیرجسمانی است. اما تمامی اسما فرودین را بر وضعیت مرکب او باید حمل کرد که محض خاطر شما خود را تهی ساخته و تجسد یافت-و، اگر نخواهیم چیز بدتری بگوییم، باید گفت که او انسان شد- و سپس همچنین تعالی یافت، به نحوی که در تعالیم خود، با رهاکردن آنچه جسمانی و زمینی است، میتوانید بیاموزید که همراه با خداوند صعود کنید، و تا ابد در میان اشیا رویتپذیر باقی نمانید، بلکه همراه با او به درون جهان اندیشه بالا روید، و دریابید که کدام لوگوس متعلق به طبیعت است و کدام متعلق به اقتصاد". (گرگوری نازیانزوسی- در ملکوت و جلال: به سوی تبارشناسی الاهیاتی اقتصاد و حکمرانی، جورجو آگامبن) @chaosmotics
🔺 چاپ دوم کتاب «مسیح: یک زندگینامه» منتشر شد 📚 کتاب: #مسیح_یک_زندگینامه 🖊 نویسنده: #جک_مایلز 🖊 مترجم: #زانیار_ابراهیمی 🔹 چاپ دوم ◽️رقعی، شومیز، ۴۴۴ صفحه 🔹قیمت: یک میلیون و ۶۹۰ هزار تومان برشی از متن: عیسی با نقلقول از اشعیا مدعی میشود که هم پیامبری مسحشده است، پیامبر موعودی از آن نوع که سامره منتظر آن بود، و هم پادشاه موعودی از آن نوع که یهودیه انتظارش را میکشید، پادشاهی که بتواند رخدادهای اعجابآوری رارقم زند که اشعیا از پیش گفته بود. قرنها چگونه سپری شدند؟ آیا شهرها هنوز ویرانهاند؟ فرقی نمیکند: لحظه، در هر حال، نزدیک است، چون اشعیا بعداً در همین نبوت که مسیح آن را در کنیسه میخواند میگوید: ویرانههای کهن را دگربار بنا خواهند کرد، و باقیماندههای متروک قدیم را بر پا خواهند داشت؛ شهرهای ویران و باقیماندههای متروک نسلهای گذشته را احیا خواهند کرد. دربارهٔ کتاب: مسیح: یک زندگینامه جلد دوم از مجموعهای سهجلدی است که در آن جک مایلز به سه خدای ادیان توحیدی از منظر ادبی میپردازد. رویکرد مایلز در این کتاب رویکردی ادبی و نه الحادی یا اعتقادی است. همانطور که او میگوید، این رویکرد ادبی مستلزم تعلیقِ باور یا ناباوری است و توضیح میدهد: «در آنچه خواهد آمد، متن عهدجدید را چونان پنجرهای با شیشۀ رنگی در نظر خواهم گرفت. به عبارت دیگر، متن عهدجدید را در هیئت اثری هنری مینگرم و میفهمم، و آن را حین تلاش برای کشفِ رخدادهای تاریخیِ پشتِ آن در نخواهم یافت». مایلز بر اساس این رویکر روایتی متفاوت و ادبی از زندگی مسیح ارائه میدهد، نه صرفاً به عنوان شخصیتی تاریخی یا الهیاتی، بلکه بهمثابۀ بحرانی در خودِ مفهوم خدا. مایلز با خوانشی نزدیک به متن اناجیل، سعی میکند نشان دهد ظهور، رنج و مرگ مسیح چگونه نوعی دگرگونی یا شکاف در تصویر خدای یهودی-مسیحی ایجاد میکند. کتاب در مرز میان الهیات، نقد ادبی و فلسفه حرکت میکند و تفسیری فکری و روایی از چهرهٔ مسیح ارائه میکند. جلد اول این مجموعه با عنوان خدا: یک زندگینامه با ترجمۀ زانیار ابراهیمی پیش از در نشر هرمس منتشر شده است. #نشر_هرمس #بخوان_که_زندگی_کنی #تجدید_چاپ @hermesspublication
🔷️انجمنعلمی علومسیاسی دانشگاه تهران برگزار میکند دوره متنخوانی کتاب "لحظه ماکیاولیایی" اثر جان پوکاک مدرس: دکتر زانیار ابراهیمی؛ مترجم و پژوهشگر اندیشه سیاسی همراه با ارائه گواهی معتبر از دانشگاهتهران دوره به صورت حضوری و مجازی در بستر اسکای روم برگزار میگردد. شروع دوره از مردادماه جهت ثبتنام میتوانید از طریق راههای ذیل اقدام فرمائید: 09016651541✉️ @Mohammad_piri78 🪩 انجمن علمی علومسیاسی دانشگاه تهران بله | @utpsaa تلگرام | t.me/utpsaa اینستاگرام | instagram.com/utpsaa توییتر | twitter.com/utpsaa.
دوستان عزیز چند روزی است شخصی با عکس پروفایل و آیدی مشابه من به مخاطبان پیام ارسال میکند و به بهانههای واهی درخواست واریز پول دارد. متاسفانه حمیّتی هم در این اخاذی به خرج داده که مرا ناگزیر از این هشدار عمومی کرده است. ابدا اعتناء نکنید و مراقب باشید. ارادتمند شما. زانیار ابراهیمی
عقب نشینی به رَهبانیت، حکومت بر شهر زمینی با دو شمشمیر کلیسا و دولت، ساختن اورشلیمِ جدیدِ موعودباورانه، کدام یک مدل راستینِ سیاستِ مسیحیاند؟ خود مسیحیان بیش از هزار سال نمی توانستند در اینباره تصمیم بگیرند و این تنش سرچشمه نزاع و مبارزه ای کموبیش بی امان بوده است، مبارزه ای عمدتاً آموزه ای که مؤمنان را بر سر معنای اصیل وحی مسیحی به جان مؤمنان انداخته است. شمار تضادهایی که می توان در زندگی و اندیشه سیاسی قرون وسطایی پیدا کرد بینهایت گیج کننده اند. شهر انسان در برابر شهر خدا صفآرایی کرد، شهروندی سیاسی در برابر عزلتگزینی رهبانی، حق الهی پادشاهان در برابر حق مقاومت، اقتدار کلیسا در برابر شریعتستیزی رادیکال، قانون شریعت در برابر بصیرت عرفانی، مفتش در برابر شهید، شمشیر سکولار در برابر کلاه اسقفی، شهریار در برابر امپراتور، امپراتور در برابر پاپ، پاپ در برابر شوراهای کلیسا. مارک لیلا، خدای مُردهزاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن، ص۳۶، ترجمه زانیار ابراهیمی، تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲. @AdnanFallahi
📚بلومنبرگ قهرمان مدرنیته است 📍مصاحبه اختصاصی سیاستنامه با جو پل کرول ♦️اشمیت مدرنیته را تلاشی برای خارج کردن این فرآیند از کنترل خدا و قرار دادن آن در دست انسان میداند؛ انسانی که میخواهد جهانی راحت و امن و قابلپیشبینی برای خود بسازد. در این جهان، دشمنی {بهعنوان مقوم امر سیاسی و گشودگی تاریخ به مداخله خداوند} صرفاً بهتدریج از بین نمیرود، بلکه بهطور نظاممند ریشهکن میشود؛ این کار را مثلاً نهادهایی از قبیل سازمان ملل متحد انجام میدهند، اما آنچه نهایتاً الهامبخشِ ساختنِ چنان جهانی است، روح لیبرالیسم است. بدینترتیب تاریخْ خود به هدف تبدیل میشود، به جای آنکه فقط برههای در تحقق طرحوبرنامه خداوند باشد؛ حال آنکه در دیدگاه مسیحی تاریخ، خصومت و دشمنی تنها پس از بازگشت پیروزمندانه مسیح از میان میرود. من در زمان نگارش رساله، دیدگاههای اشمیت را چندان با همدلی نمینگریستم، اما به گمانم حتی در 10 سال گذشته شاهد مجموعهای از پیشرفتهای تکنولوژیکی و علمی بودهایم- هم از حیث کنترل و مراقبت از طریق ابزارهای «هوشمند» و هم بهطور کلیتر، از حیث پزشکی مولد و تکنولوژی زیستی- که به نظر میرسد، تصور ما از معنای انسان بودن را به چالش میکشند. بنابراین فارغ از برداشت خاص من از استدلالهای اشمیت یا توجیهی که او برای استدلالهایاش میآورد، فکر میکنم که بهراحتی سال 2010 {سال نگارش رساله} نمیتوانم درباره این ایده صحبت کنم که انسانها میتوانند حتی معنای انسان بودن را کنترل کنند {چه رسد به مسیر تحول تاریخ سکولار}. نمیدانم که اگر بلومنبرگ زنده بود، این تحولات به مذاقش خوش میآمدند یا نه، اما در هر حال، نکته او این است که ظهور مدرنیته، نه ناشی از «شرارت» بود، نه «گناه اصلی» یا چیزهایی مانند «غصب و ارتداد». بلومنبرگ استدلال میکرد که مدرنیته نتیجه مشکلاتی بود که در توجیه فلسفی جهاننگری مسیحی در دوره اوج آن در قرون وسطی لانه کرده بودند. در برداشت بلومنبرگ از تاریخ اندیشه، هیچ جایی برای «شر» نیست و همین برای خشمگین کردن اشمیت کافی است. حتی اگر بلومنبرگ را قسمی سکولاریستِ اهلِ جدل ندانیم، باید بگوییم که روایت او از مدرنیته، ساختاری سکولار دارد و او الهیات را مجموعهای از اندیشهها در جهان میداند، نه شیوهای مسلم و بیچونوچرا از فهم جهان امروز. ♦️بلومنبرگ معتقد بود که مدرنیته از راست و چپ تهدید میشود؛ از طرف کسانی که مدرنیته را حداقلی میکنند و کسانی که مدرنیته حداکثری نیز راضیشان نمیکند. هابرماس شاید در گروه دوم است؛ او کسی است که فکر میکند «مدرنیته» هنوز محقق نشده است. هابرماس فهمی هنجاری از مدرنیته دارد، اما بلومنبرگ بر آن است که مدرنیته نتیجه برخی فرآیندهای تاریخی است. از منظر بلومنبرگ، این ایده هابرماس را که مدرنیته ناقص است، در بهترین حالت میتوان ایدهای فرعی و ثانویه دانست. اما در اینباره که بلومنبرگ چه نظری درباره اندیشه هابرماس دارد، تنها میتوانیم دست به استنتاج بزنیم، چون بلومنبرگ چنان مینوشت که گویی کسی مانند هابرماس وجود خارجی ندارد- و این بهویژه از آنرو جالب است که آنان بدون ارتباط نبودند و حتی آثارشان را به دست یک ناشر میسپردند. اما سبک کار آنها بیاندازه متفاوت است. آنان هر دو کتابهایی قطور و فاضلانه نوشتهاند. بد نیست در همین باره کار آنها را بهعنوان روزنامهنگار در نظر بگیرید: هابرماس همیشه در نقش معلم و آدم اخلاقمند فرومیرود، و نیز نقش آدم دانشگاهی و استراتژیست سیاسی را بازی میکند؛ اما بلومنبرگ داستانها و حکایتهای فشرده درباره بندهایی از اشعار گوته، آثار فروید یا داستانهای فونتانه تعریف میکند که ممکن است معنایی داشته باشند یا نداشته باشند. راحت بگویم، به نظرم، آنان یک چیز را از مدرنیته مراد نمیکردند. شاید بتوانیم آنان را چونان طرفدار شکاک روشنگری (بلومنبرگ) و طرفدار رادیکال آن (هابرماس) در برابر یکدیگر قرار دهیم. 🔹ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۴ سیاستنامه مطالعه کنید. 🦉@goftemaann
نیستی از بندرسته: رِی برَسیه و سرنوشت فلسفه پس از دلوز (حضوری و آنلاین) بههدایت محمد جواد سیدی از ۱۵ تیر ۱۴۰۵، دوشنبهها: ۱۸ تا ۲۰ (۴ جلسه) این درسگفتار به بررسی کتاب نیستی ازبندرسته اثر ری برسیه میپردازد؛ کتابی که بسیاری آن را یکی از مهمترین متون فلسفی آغاز قرن بیستویکم و نقطهای تعیینکننده در تحول فلسفهی معاصر میدانند. هدف این درسگفتار نه صرفاً معرفی اندیشهی برسیه، بلکه فهم تغییری بنیادین در چشمانداز فلسفهی قارهای است؛ تغییری که در آن مفاهیمی چون حیات، شدن، خلاقیت و تفاوت جای خود را به پرسشهایی درباره نیهیلیسم، انقراض، مرگ و بیتفاوتی کیهانی میدهند. اطلاعات بیشتر👇 https://t.me/bidarcourses/1080
📚ساختن تاریخ برای تبرئه خداوند؟ ترجمه فقرهای از کتاب مشروعیت عصر مدرن ✏️هانس بلومنبرگ مترجم زانیار ابراهیمی ♦️اگر برای یکبار هم که شده، پیشرفت را نه افزایش مقدار خیر، بلکه کاهش مقدار «شر» در جهان تعریف کنیم، با وضوح بیشتری درمییابیم که واقعاً چه چیزی برداشت مدرن تاریخ را از تفسیر مسیحی متمایز میکند و چرا از منظر تفسیر مسیحی، برداشت مدرن لاجرم برداشتی نامشروع است. عنصر قابلاعتراض، نه تعویق تاریخی رستگاری متعالی و نه انحلال آن در تاریخ، بلکه اختلال در کارکرد تئودیسهای است که با این استدلال کار میکند که انسان مسئول تمام شرور جهان است. طبق برداشت سرمشق آگوستین نقایص فیزیکی جهان مخلوق چیزی نیستند جز مجازاتهای عادلانه شرّی که از آزادی انسان صادر شده است. اجتنابناپذیری این رشته استدلال در وضع واقعی آگوستین ناشی از این واقعیت بود که به او امکان میداد تا از دوگانهانگاری گنوسی اصول جهانی خیر و شر بپرهیزد. بیشک این گنوسی نوکیش {یعنی آگوستین} باید عنصری معادل اصل کیهانی شر را در دامان خود نوع بشر قرار میداد. او این عنصر را در گناهکاری موروثی یافت که مقداری ثابت از فساد و گمراهی بود و نه حاصلجمع اعمال ناپسند فردی. این گناهکاری در عین حال که موروثی است، تمایلی معطوف به افزایش شرّ واقعی و بنابراین کاهش مستمر فرصتهای تحقق خیر است- کانت نخستین کسی بود که این برداشت منفی از «پیشرفت» را وارونه کرد. تبیین آگوستین از شرور جهان بهمثابه محصول شرارت انسان و بهمنزله قسمی مقدار گونه-شمول، هر برداشت متعاقبی از پیشرفت را واداشت تا ضمن کاهش شر در جهان ثابت کند که انسان میتواند با تلاش خود از خطاکاری خویش بکاهد. اندیشه پیشرفت چنانکه بسیار بعدتر معلوم شد، مستلزم وارونگی رابطه علّی شرور اخلاقی و فیزیکی است؛ این اندیشه بر این فرض استوار است که در جهان بهتر، راحتتر میتوان شخص بهتری بود. اما همانطور که در نامه پولس به رومیان آمده است، مرگ از طریق گناه به جهان وارد شد؛ در نتیجه عکس این سخن را نمیتوان گفت؛ اینکه انسان گناه میکند چون باید بمیرد. ♦️هانس یوناس بهدرستی امکان اندیشه پیشرفت را به موضعی ربط میدهد که آنتیتز آموزه لطف پولسی/آگوستینی است: پلاگیوسیسم. یوناس پلاگیوسیسم را «همسطح شدن لطف الهی با قدرت سازنده»ای توصیف میکند که «در جهت پیشرفت کل تاریخ انسان حرکت میکند و انسانها را هر چه بیشتر از آزادی و مسئولیتشان در قبال خود آگاه میسازد.» اما اشتباه است اگر از این سخن چنین استنباط کنیم که اندیشه پیشرفت را باید رویهمرفته تا خاستگاهی مسیحی پیجویی کرد، چون گرچه درست است که آگوستینیانیسم و مهمتر از همه، اشکال مفرط آن در قرون وسطای متأخر برداشت پیشرفت را ناممکن میساختند، نباید پلاگیوسیسم را بدیل درونالهیاتی این موضع پنداشت. درستتر است که بگوییم امداد محض الهی از مجرای طبیعی، ادامه آموزه آزادی آگوستین جوان، بدون ترومای گنوسی او و در نتیجه بدون کارکرد تئودیسه است؛ مگر اینکه آن را شق دیگری از تبرئه خالقی بدانیم که نقایص خلقت او در طول زمان با حمیت و پشتکار مخلوقاتش رفع میشود. اگر در فلسفه مدرن تاریخ در پی موضعی معادل موضع پلاگیوسی در تقابل با آگوستین باشیم، کسی که پس از نامه به رومیان دوباره به مسیحیت گروید، آن موضع معادل، تربیت بشریت لسینگ است. ♦️آیا مطلقالعنانی اهداف، پلی است که سکولاریزاسیونِ مفهوم مشیت و تبدیل آن به مفهوم تاریخ را محقق میکند؟ تئودیسه به یک دلیل متقن ابداً اثری الهیاتی نیست و حتی نمیتواند صورت سکولار چنان اثری باشد: در نظر لایبنیتس تبرئه خداوند راهی برای پاسداری از رادیکالترین اصلی است که میتوان برای تضمین خودآیینی فلسفه تصور کرد: اصل دلیل کافی. این اصل عقلانی تنها یک کاربست ممکن دارد: با توجه به این فرض که بهترین جهان از بین جهانهای ممکن پدیده آمده است، اصولاً میتوان به هر پرسش قابلتصوری پاسخ داد. این انگیزه را برای مثال زمانی میتوان تشخیص داد که لایبنیتس در مخالفت با نیوتون، ایدئالیکردن زمان و مکان را با این استدلال توجیه میکند که زمان و مکان به دلیل تمایزناپذیری متجانس اجزایشان، تبیینهای عقلانی از اعمال را که مستلزم واقع شدن در زمان و مکان هستند، ناممکن میسازند. هدف از هر چیزی {در فلسفه لایبنیتس} تحقق استقلال و صلاحیت جامع عقل است و دشوار بتوان از این برداشت اجتناب کرد که پروژه او در یکقدمی موفقیت بود؛ البته اگر زلزله لیسبون اتفاق نمیافتاد، ولتر او را ریشخند نمیکرد و کانت نشان نمیداد که این خلعتی که او به تن عقل پوشانده است، زیبنده خودآیینی عقل نظری است، نه عملی. 🔹ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۴ سیاستنامه مطالعه کنید. 🦉@goftemaann
#جلسه #جلسه_ششم
#جلسه #جلسه_پنجم
#جلسه #جلسه_چهارم
#جلسه #جلسه_سوم
#جلسه #جلسه_دوم
#جلسه #جلسه_اول
کارگاه خوانش کتاب جدال قدیم و جدید، جواد طباطبایی، دانشگاه تهران (دوره ناتمام ماند). #زانیار_ابراهیمی
без подписи