tgindex
مدرسه

ἐπὶ τὰ πράγματα αὐτά برای ارتباط با ادمین: @enpensant

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 026
−24 за 3 дн.
Сутки
−8
−0,13%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 607
24 постов
Вовлечённость
26,7%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 24
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 255
1/48двое суток
1 438
1/72трое суток
1 551

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.240из madrasefalsafe

    برای نام نویسی به ادمین پیام بدهید: @enpensant

  • 12 авг.3066из madrasefalsafeудалён 13 авг.

    برای نام نویسی به ادمین پیام بدهید: @enpensant

  • 11 авг.1 63917

    تأملات متأخر (1920/24): عبورِ هوسرل از اخلاقِ صوری به سوی «الزامِ مطلق». مفهومِ «ندای شخصی» و رسالتِ فردی:  اخلاقِ حقیقی زمانی محقق می‌شود که سوژه به ارزش‌هایِ عمیقِ فردیِ خود پاسخ دهد، نه صرفاً به یک قانونِ کلی. نقشِ عشقِ پدیدارشناختی: عشق به عنوانِ موتورِ محرکه‌یِ اخلاقِ انضمامی و رهایی از سردیِ فرمالیسم. جلسه ۱۰ — اخلاقِ اپوخه: مسئولیتِ استعلاییِ سوژه آیا «فروکاست پدیدارشناختی» و اپوخه، خود یک کُنشِ اخلاقی است؟ عقلانیت به مثابه‌ی خود-مسئولیتی: فیلسوفِ پدیدارشناس به عنوانِ کسی که مسئولیتِ کلِ حیاتِ التفاتیِ خود و بشریت را به دوش می‌کشد (نظر به بحران علوم اروپایی) اخلاقِ پدیدارشناختی به عنوانِ رادیکال‌ترین شکلِ بیداری و مبارزه با بلاهتِ روزمره. جلسه ۱۱ — بیناسوبژکتیویته و اخلاق: از مونادِ تنها تا «دیگری» پدیدارشناسیِ همدلی و درکِ «دیگری» به مثابه‌ی یک سوژه‌ی اخلاقیِ هم‌ارز (هوسرل و ادیت اشتاین). چگونه شبکه‌ی مونادها یک «اجتماعِ اخلاقی» می‌سازد؟ تأسیسِ جامعه‌یِ اخلاقی نه بر مبنای قراردادِ اجتماعی (هابز و روسو)، بلکه بر مبنای درهم‌تنیدگیِ پاتیک و استعلاییِ سوژه‌ها. بخش چهارم: امتداد و رادیکال‌سازیِ اخلاقِ پدیدارشناختی در قرن بیستم (جلسات ۱۲–۱۴) جلسه ۱۲ — مارتین هایدگر: آیا پدیدارشناسیِ اگزیستانسیال اخلاق دارد؟ نقدِ رادیکالِ هایدگر به مفهومِ «ارزش» به مثابه‌یِ بازمانده‌یِ سوبژکتیویسمِ متافیزیکی (نقد بر شلر و نوکانتی‌ها). اخلاقِ پیشا-متافیزیکی: تیمار/پروایِ هستی ، بودن-با-دیگران  و اصالت. خطرِ هایدگر: آیا انهدامِ «ارزش‌های عینی»، هایدگر را به ورطه‌یِ نسبی‌انگاریِ اخلاقی و تسلیم در برابر وضعیتِ تاریخی (فاشیسم) کشاند؟ جلسه ۱۳ — امانوئل لویناس: اخلاق به مثابه‌یِ فلسفه‌یِ اُولی زلزله‌یِ لویناسی در پدیدارشناسی: تقدمِ «دیگری»  بر «هستی» و «آگاهی». پدیدارشناسیِ «چهره»: چهره‌ی دیگری که فرمان می‌دهد «مرا نکُش»؛ اخلاق پیش از هرگونه انتزاع، نظریه‌پردازی یا اپوخه‌یِ هوسرلی آغاز می‌شود. انتقادِ لویناس به هوسرل و هایدگر: تبدیلِ سوژه‌ی استعلایی به سوژه‌ای که اساساً بر مبنای «مسئولیتِ نامتناهی در قبال دیگری» تقویم می‌شود. جلسه ۱۴ — نتیجه‌گیری: پدیدارشناسیِ اخلاق در برابرِ نیهیلیسمِ معاصر مرلوپونتی و سارتر: اخلاقِ ابهام و آزادیِ رادیکالِ بدنمند دفاع از دستاوردهای هوسرل، شلر و لویناس در جهان امروز: چگونه پدیدارشناسی می‌تواند تنها سنگرِ فلسفی برای مقابله با دو هیولایِ زمانه‌یِ ما (نسبی‌گراییِ پست‌مدرن و جبرگراییِ نوروساینس/پوزیتیویسم) باشد؟ پایان‌بندی: رسالتِ عملیِ ما — اخلاق نه به عنوانِ یک مجموعه‌قوانین، بلکه به مثابه‌یِ «نحوه‌یِ اصیلِ حضور در جهان».

  • 11 авг.1 41518

    دوره‌ی آموزشی: به سوی پدیدارشناسی اخلاق  زیرعنوان: از بن‌بستِ فرمالیسم و ناتورالیسم تا شهودِ ارزش و خردِ عملی مدرس: علی‌نجات غلامی  هزینه: ۲ میلیون تومان  پلت‌فورم: گوگل‌میت.  فایل جلسات به صورت آفلاین در دسترس قرار می‌گیرد (هفته‌ای یک جلسه روزهای یکشنبه ساعت 18 الی 20) برای نام‌نویسی برای ادمین پیام بگذارید: @enpensant   محور استدلالی کل دوره: تاریخ فلسفه‌ی اخلاق، میدان نبردِ سه تقلیل‌گراییِ مهلک بوده است: 1) تقلیل به طبیعتِ کیهانی یا روان‌شناختی (اسپینوزا، هیوم، تکامل‌گرایان) 2)  تقلیل به صورتِ تهی از معنا و ارزش‌های زیسته (فرمالیسم کانتی) 3) تقلیل به سودمندیِ کمّی و ابزاری (یوتیلیتارینیسم بنتام و میل). پاسخ پدیدارشناسی: عبور از این بن‌بست‌ها با کشفِ «شهودِ ارزشی» و «ماتریالیسمِ پدیدارشناختی» (اخلاقِ مادیِ ارزش‌ها)؛ با نشان‌دادنِ این‌که اخلاق نه جبرِ طبیعت است، نه ماشین‌حسابِ سود و زیان، و نه یک قانونِ صوریِ بی‌روح، بلکه پاسخگوییِ اصیلِ سوژه به ندایِ ارزش‌ها در زیست‌جهان است.   فهرست جلسات: بخش اول: پیشاتاریخ اخلاق — از کیهانِ باستان تا بحرانِ مدرنیته (جلسات ۱–۴) جلسه ۱ — یونانِ باستان: اخلاق در مدارِ کیهان و عقلِ نظری سقراط و افلاطون: اینتلکچوالیسمِ اخلاقی؛ «دانستنِ خیر مساوی با عمل به خیر است». ارسطو و فرونسیس: اخلاق به مثابه‌یِ اعتدال و فضیلتِ عملی. نقد پدیدارشناختی: در یونان، سوژه‌ی اخلاقی هنوز از «نظم کیهانی» و غایت‌شناسیِ طبیعی مستقل نشده است؛ اخلاق تابعِ هستی‌شناسیِ ابژکتیو است. جلسه ۲ — قرون وسطی: اخلاق در کشاکشِ شریعت، اراده و فیض آگوستین و توماس آکوئیناس: گذار به سوی ساحتِ درون و گره‌خوردنِ اخلاق با قانونِ الهی. منازعه‌ی بزرگِ عقل و اراده: آیا فعلِ اخلاقی ریشه در «فرمانِ عقل» دارد یا «تصمیمِ اراده»؟ (بسترسازی برای فهم ولونتاریسم). اهمیت: شکل‌گیریِ نخستین تنش‌ها میان «قانونِ بیرونی» و «عاملیتِ درونی» سوژه. جلسه ۳ — چرخش مدرن: ماشین‌انگاری و روان‌شناسی‌انگاریِ اخلاق اسپینوزا: اخلاقِ هندسی تقلیلِ خیر و شر به ضرورت‌هایِ طبیعی و صیانتِ ذات. دیوید هیوم: شکافِ سهمگینِ «هست» و «باید»  تقلیلِ اخلاق به عواطفِ روان‌شناختی، هم‌دردیِ غریزی و «برده‌بودنِ عقل در برابر احساس». بن‌بست ناتورالیسم: اگر اخلاق صرفاً بازتابِ مکانیکِ بدن یا روان‌شناسیِ تجربی است، پس «اعتبارِ» احکامِ اخلاقی کجاست؟ جلسه ۴ — انقلاب کانتی و واکنشِ فایده‌گرایان: صوری‌گرایی در برابرِ محاسبه‌گری ایمانوئل کانت: نجاتِ اخلاق با تأسیسِ «امر مطلق» و اراده‌یِ خودآیین. یوتیلیتارینیسم (بنتام): واکنشِ جهانِ ابژکتیوِ مدرن به کانت؛ تقلیلِ اخلاق به محاسبه‌یِ کمّیِ سود و لذت. تراژدیِ فلسفه‌ی مدرن: انتخابِ ناگزیر میانِ یک «قانونِ عقلانیِ کاملاً توخالی و صوری» (کانت) یا یک «ریاضیاتِ مبتذلِ لذت و سود» (بنتام). بخش دوم: زایشِ پدیدارشناسیِ اخلاق — علیه فرمالیسم و فایده‌گرایی (جلسات ۵–۸) جلسه ۵ — فرانتس برنتانو: شلیکِ آغازینِ پدیدارشناسی (نقطه‌یِ صفرِ رسمیِ دوره) بررسی رساله‌ی کلیدی: درباره‌ی منشأ شناخت اخلاقی». نقد ویرانگرِ برنتانو بر فرمالیسمِ کانتی و فایده‌گرایی بنتام. کشف بزرگ: «مهر و کینِ اصیل»؛ ارزش‌های اخلاقی از طریقِ قصدیت عواطف و بداهتِ درونیِ آن‌ها درک می‌شوند، نه با استدلالِ عقلیِ صوری. جلسه ۶ — ماکس شلر (۱): انقلابِ «اخلاقِ مادیِ ارزش‌ها» عبور از کانت: چگونه می‌توان بدونِ افتادن در دامِ روان‌شناسی‌انگاری (هیوم)، اخلاق را از محتوا پر کرد؟ کشف «شهودِ ارزشی» [=Wertnehmung]:  ارزش‌ها حقایقی عینی، پیشینی و مستقل‌اند که توسط «قلب» (و نه عقلِ نظری) اِدراک می‌شوند. سلسله‌مراتبِ ارزش‌ها: از ارزش‌های حسی تا ارزش‌هایِ حیاتی، فرهنگی و روحانی. جلسه ۷ — ماکس شلر (۲): اخلاقِ زیست‌جهان و نقدِ انحطاطِ مدرن مفهومِ «کین‌توزی» و وارونه‌شدنِ سلسله‌مراتبِ ارزش‌ها در جهان مدرن و اخلاق بورژوایی. اورْدو آموریس: [=Ordo Amoris] نظمِ عشق به مثابه‌یِ قطب‌نمایِ وجودیِ و اخلاقیِ انسان. دست‌آورد شلر: اخلاق دیگر یک «قانونِ خشکِ بیرونی» نیست، بلکه پاسخگویی به جذبه‌یِ عینیِ ارزش‌هاست. جلسه ۸ — ادموند هوسرل (۱): درگیری با فرمالیسم (بررسی مجلد 28 هوسرلیانا درباب اخلاق) درس‌گفتارهایی درباره‌ی اخلاق و نظریه‌ی ارزش ۱۹۰۸-۱۹۱۴: تلاش هوسرل برای تأسیس یک «آکسیولوژیِ صوری» و «پراکتیکِ صوری» در قیاس با منطقِ صوری. آیا هوسرلِ در اینجا صرفاً یک «کانتیِ پنهان» است؟ بررسیِ موازاتِ میان ساختارِ احکامِ منطقی و احکامِ ارزشی. تنشِ درونیِ پدیدارشناسی: چگونه هوسرل تلاش می‌کند میانِ صورت‌گراییِ استعلایی و تجربه‌یِ زیسته‌یِ ارزش‌ها تعادل ایجاد کند؟ بخش سوم: چرخشِ رادیکالِ هوسرل — از قانون تا «ندایِ شخصی» (جلسات ۹–۱۱) جلسه ۹ — ادموند هوسرل (۲): چرخش به سوی اخلاقِ انضمامی و شخصی (بررسی مجلد 37 هوسرلیانا)

  • 8 авг.1 87944

    شما متهم‌اید نه به دلایل عملی که پول گرفته باشید، بلکه به این جرم که قبل از اپوخه هوسرل وارد جهان هایدگر شدید، قبل از یک عقب‌نشینی و تعلیق علایق به جهان ابژکتیو و رسیدن به یک خودبودگی اصیل دچار "داس من" شدید. شما باز هم می‌گویم از تنهایی فیلسوف ترسیدید؛ تنهایی اگزیستانسیالی که کار فیلسوف است و برعکس او را دن کیشوت نامیدید. و برای اینکه تنها نباشید رفتید با اهل سیاست بُر خوردید که از ماها جز کلماتی دهان پر کن برای توجیه تصمیمات ابن‌الوقت بی بنیادشان نمی‌خواهند. علی‌نجات غلامی

  • 8 авг.1 79546

    درباره ماهیت محکمه‌ی فلسفی پاسخ به آقای بیژن عبدالکریمی   جناب عبدالکریمی! به نظرم باید از خود ماهیت این محکمه پرسش کرد که جنس این بازخواست از چیست که حتی گوشه‌گیری همچون مرا نیز به داوری شما واداشت. این محکمه و واکنش اهل فلسفه و روشنفکران به شما از گونه‌ای «حیرت» برخواسته است که نسبتی بین فلسفه و قدرت برقرار ساخته‌اید که در اجماع فلسفی مشروع نیست. این نه پیش‌فرض من که اصلی عام است که فلسفه نمی‌تواند در اختیار بازی قدرت باشد خاصه قدرتی که خشونتش عریان است. این نوعی به خطر افتادن استقلال تفکر است که نه از شما بلکه از هایدگر و سارتر هم در دفاعیات و همدلی‌هایی که به هر معنا با نازیسم و کومونیسم داشتند از سوی همگنان پذیرفتنی نیست. پس چه جای شگفتی دارید که نه عام که خاص هم بر شما خم‌ابرو شود. اینکه می‌گویم این نوعی هبوط و محصول اصل مفروضات شما و درک شما از فلسفه است منظورم دقیقاً این است که شما از همان آغاز و به طور مستمر جدایی فلسفه از سیاست را دن کیشوتیسم نامیدید و «تنهایی اگزیستانسیالی» که اصل فلسفیدنِ کیرکگاردیِ هایدگر است را به رسمیت نشناختید. و همین باعث شد به مرور در خدمت سیاست در آیید و استقلال و آزادی تفکر را نادیده بگیرید. این مفروضی اثبات ناشده و پرتبعات و پربسامد در کار شما بوده است. اینکه هایدگر را طوری قرائت کردید که مروج نسبیت حقیقت‌ها و تاریخی‌انگار است بدین سو کشیده شدید که حقیقت را بومی کرده و تقلیل به تاریخ دل‌گزیده‌ای از تاریخ فقاهت در این سرزمین آنهم با قرائت مختار جمهوری اسلامی کنید. به ساحت عام حقیقتی باور نداشتید پس همه‌ی کسانی که درگیر حقیقت بودند را با برچسب غرب‌زدگی از خودبیگانه خواندید و دانش‌شان را غریبه و بی‌بنیاد خواندید که خود نیز مگر از همان هایدگر غربی وام نمی‌گرفتید که این تناقض است. جمهوری اسلامی محصول همین تاریخی‌انگاری خودشیفته‌ی قرائت قشری از تشیع بود که به مشتی گزاره‌های سطحی حدیثی بسنده می‌کرد و چشم دانش خود را خودخواسته کور کرد بر جهانی گسترده از تکاپوی علمی و فلسفی و همه را انگ و برچسب زد و در نظر و در عمل همه را دشمن خویش دانست. علم را چیزی ندید جز ابزار تکنیکی که منفور همان هایدگر بود. کوچکترین نقدی را بر نتافت و اهل دانش و فلسفه را یا فقط توجیه‌گر خویش می‌خواست یا حذف می‌کرد و مرزهای بی‌رحمی و خشونت را کیلومترها جابجا کرد و همین دشمنی در نهایت او را در معرض یورش جهانیان قرار داد. کلمات ارزشمند فلسفی و علمی که محصول عمرها و قرنها و هزاره‌ها اندیشیدن است برای این جماعت مغرور به چهار گزاره‌ی سطحی، بی‌ارزش‌اند و شما نیز با برچسب غرب‌زدگی کمک می‌کنید که توجیه‌اش نیز بکنند. اینکه می‌‌گویید الان دو قدرت اتمی به ایران حمله کرده‌اند پس نتیجه می‌گیرید ما باید همعنان دستگاه قدرتی که زوالش بر هیچ دیده‌ی سلیمی پوشیده نیست در جمع‌های نمایشی نخ‌نما مشارکت کنیم که مثلاً مقاومت و دفاع از وطن کنیم توجیهی خطاست. ما در این نظم عاملیتی نداریم پس چرا باید بازیچه نمایش شویم. شأن و عاملیت کار فلسفی در جای دیگری است. هگل در نبرد ینا داشت پدیدارشناسی روحش را تمام می‌کرد و وسوسه نشد درگیر سوگیری‌های لحظه‌ای سیاست شود. آیا از سیاست بی‌بهره بود؟ خیر! کل سیاست دویست سال بعدی بخشی در زمین هگل بازی  شده است. حتی فیلسوف جنگ کلازویتس آنگاه که اسیر جنگی بود درباره خود جنگ نوشت نه جنگی بنویسد. یعنی از چیستی و هستی جنگ پرسش کرد. پس من برخلاف شما یا آقای اردبیلی دلیلی نمی‌بینم هیچ گونه موضعی بگیرم در جایی که تنها کارآمدی، بازیچه شدن در نظم نخ‌نمای یک ایدئولوژی فرسوده است. کرامت شخص انسانی برای من بالاترین ارزش اخلاقی است و هیچ توجیهی نمی‌تواند مرا وادارد بین بدها انتخابی کنم. این جنگِ یک یعنی دو ایدئولوژی خودشیفته‌ی فرسوده‌ی کین‌توز – شیعه و یهودی - و مشتی دلال نفت و ادویه است، به من چه؟ (گلاسنهایت). کار من چیست جز برملا کردن اصل بلاهتی که چنین جنگی را به راه انداخته است. اما شما رفته‌اید عوض چنین وظیفه‌ای که باید بنیاد اقتصاد ناسالم و ابراهیمت جزمی‌ای که به این وضع منتهی شده است، اگر نام فیلسوف را یدک می‌کشید، به آتش بکشید نشسته‌اید بنا به مصلحتی کاذب در میان‌شان موضع می‌گیرید. فیلسوف در میانه نزاعِ نیروهای ویرانگر، نقش پیاده‌نظامِ ایدئولوژی‌های فرسوده را بازی نمی‌کند؛ بلکه در حال بنا کردنِ داربستی است که قرار است مبانیِ خودِ این بحران‌ها را فهم و فراتر از آن‌ها، افقی تازه را معماری کند. نامیدنِ این فاصله و تنهاییِ اگزیستانسیال به «دن کیشوتیسم»، ناشی از درک نکردن ذاتِ رادیکالِ پرسشگریِ فلسفی است. در واقع، گلاسنهایت حقیقی، مستلزم همین رهایی از «اضطرارهای زودگذر» و پرداختن به ریشه‌هاست.

  • 8 авг.1 38634из farhikhteganmag

    🔻«دفاعیه عبدالکریمی در برابر کیفرخواست روشنفکران» بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه: 🔻 در مقاله فاکتورهای یک هبوط مدعای مرکزی آقای غلامی این است که علت تغییر مواضع اینجانب را نباید در عواملی مانند منفعت‌طلبی یا دریافت پول جست‌وجو کرد. 🔻 من راجع به اینکه آیا مواضع من در این سالیان سال تغییر کرده یا نه، ده‌ها کلیپ منتشر کرده‌ام و گفته‌ام که تغییر موضعی در کار نیست. همان انتقاداتی را که از جمهوری اسلامی داشته‌ام، همچنان دارم و کماکان بر آن‌ها پایبندم. 🔻 اما اکنون کشور ما تحت حمله دو قدرت اتمی است. در چنین شرایطی، آیا هنوز باید بیایم و درباره پایان تئولوژی صحبت کنم؟ آیا هنوز باید جمهوری اسلامی را به خاطر مسائل فرهنگی نقد کنم؟ این نکته را بارها و بارها اعلام کرده‌ام، اما باز هم این دوستان، تعبیر تغییر مواضع را به‌صورت یک امر مطلق و مفروض پذیرفته‌اند، بی‌آنکه به عرایض من، که ده‌ها بار تکرار شده، توجهی داشته باشند. 🎥 ویدیو کامل در آپارات |سایت @FarhikhteganMag

  • 5 авг.2 08417

    از هوش مصنوعی خواستم که «منابع» پشت متن فوق من با عنوان «فهمیدن چیست؟» را کالبدشکافی کند. گزارش بسیار جالب فوق را نوشت. که عملاًمی توانید با تکیه برای آن ایجاز متن را با تکیه بر متون اصلی باز کنید. ضمناً برای اینکه فکر نکنید من شب می خوابم صبح بیدار میشوم چیزی می نویسم. هر نوشته حقیر چنین حجمی از متون پشت اش است. علی نجات غلامی

  • 5 авг.2 04815

    \[ \text{ارسطو} \rightarrow \text{لایب‌نیتس} \rightarrow \text{کانت} \rightarrow \text{هوسرل} \rightarrow \text{هایدگر/گادامر} \] و اگر بخواهید دقیقاً به متن خودتان وفادار بمانید، چهار منبع اصلی چنین‌اند: Aristotle, Metaphysics A.1–2. Kant, Critique of Pure Reason, especially B1–B18 and B129–B169. Husserl, Logical Investigations VI. Husserl, Ideas I, §§27–62 and §§84–96.

  • 5 авг.1 77422

    1. ارسطو، متافیزیک**، کتاب آلفا، فصل‌های ۱ و ۲ `980a21–983a23` 2. ارسطو، **تحلیلات پسین**، کتاب اول، فصل ۲ `71b9–72a5` 3. افلاطون، **جمهوری**، کتاب ششم و هفتم `509d–511e`, `514a–521b` --- ## مرحله دوم: چرا و دلیل کافی 4. لایب‌نیتس، **اصول طبیعت و فیض**، بندهای ۷ و ۸ 5. لایب‌نیتس، **مونادولوژی**، بندهای ۳۱ تا ۳۶ --- ## مرحله سوم: کانت و شروط امکان 6. کانت، **نقد عقل محض**، مقدمه چاپ دوم `Bxvi–Bxxii` 7. کانت، **نقد عقل محض**، مقدمه `B1–B18` 8. کانت، **نقد عقل محض**، استتیک استعلایی `A19/B33–A49/B73` 9. کانت، **نقد عقل محض**، استنتاج استعلایی `B129–B169` 10. کانت، **نقد قوه حکم**، مقدمه، بندهای IV و V، و سپس بندهای ۶۱ تا ۶۸ --- ## مرحله چهارم: هوسرل و قوام معنا 11. هوسرل، **پژوهش‌های منطقی**، تحقیق اول، بندهای ۱ تا ۱۶ 12. هوسرل، **پژوهش‌های منطقی**، تحقیق ششم، بندهای ۱ تا ۱۰ و ۴۰ تا ۵۲ 13. هوسرل، **ایده‌ها I**، بندهای ۲۷ تا ۳۲ و ۳۳ تا ۶۲ 14. هوسرل، **ایده‌ها I**، بندهای ۸۴ تا ۹۶ 15. هوسرل، **تأملات دکارتی**، تأمل اول و دوم، بندهای ۱ تا ۲۲ 16. هوسرل، **بحران علوم اروپایی**، بند ۹ درباره گالیله و ریاضی‌سازی طبیعت --- ## مرحله پنجم: هرمنوتیک و افق 17. هایدگر، **هستی و زمان**، بندهای ۳۱ و ۳۲ 18. گادامر، **حقیقت و روش**، بخش تاریخمندی فهم و امتزاج افق‌ها 19. ریکور، **هرمنوتیک و علوم انسانی**، مقاله «متن چیست؟» --- ## مرحله ششم: معنا، زبان، خصوصی نبودن معنا 20. فرگه، **درباره معنا و مصداق 21. فرگه، اندیشه: پژوهشی منطقی 22. ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی**، بندهای ۲۴۳ تا ۲۷۱ --- # ۱۹. فهرست کوتاه نهایی برای ارائه به شاگردان اگر بخواهید نسخه مختصر و تمیز بدهید، این فهرست را پیشنهاد می‌کنم: ```text 1. Aristotle, Metaphysics A.1–2, 980a21–983a23. 2. Aristotle, Posterior Analytics I.2, 71b9–72a5. 3. Plato, Republic VI–VII, 509d–511e; 514a–521b. 4. Leibniz, Principles of Nature and Grace, §§7–8. 5. Leibniz, Monadology, §§31–36. 6. Kant, Critique of Pure Reason, Bxvi–Bxxii; B1–B18; A19/B33–A49/B73; B129–B169. 7. Kant, Critique of Judgment, Introduction §§IV–V; §§61–68; §§75–78. 8. Husserl, Logical Investigations, Investigation I §§1–16; Investigation VI §§1–10, §§40–52. 9. Husserl, Ideas I, §§27–32; §§33–62; §§84–96. 10. Husserl, Cartesian Meditations, §§1–22; §§42–62. 11. Husserl, Crisis of European Sciences, §§1–9; §§33–38; §§53–55. 12. Heidegger, Being and Time, §§31–32; §§72–77. 13. Gadamer, Truth and Method, Part II: Historicity of Understanding; Fusion of Horizons. 14. Frege, “On Sense and Reference”; “The Thought”. 15. Wittgenstein, Philosophical Investigations, §§243–271. ``` --- # ۲۰. نکته انتقادی مهم برای خود متن شما اگر می‌خواهید منبع‌شناسی شما فقط تأییدی نباشد و قوت فلسفی پیدا کند، خوب است کنار منابع مؤید، چند منبع انتقادی هم بگذارید. چون متن شما ادعاهایی دارد که محل نزاع‌اند، مثلاً: > «معنایی که موقوف به نمادها و نشانه‌ها نباشد» این ادعا از منظر هوسرل تا حدی قابل دفاع است، چون او از پرشدگی شهودی معنا سخن می‌گوید. اما از منظر کاسیرر، ویتگنشتاین یا ساختارگرایی، معنا عمیقاً با نماد، زبان و قاعده گره خورده است. بنابراین برای جلوگیری از ساده‌سازی، پیشنهاد می‌کنم سه متن را به‌عنوان منابع انتقادی اضافه کنید: ```text Cassirer, An Essay on Man, chapter on symbolic forms. Wittgenstein, Philosophical Investigations, §§138–242 and §§243–271. Gadamer, Truth and Method, section on language as medium of hermeneutic experience. ``` این‌ها شاگردان را وادار می‌کند بپرسند: - آیا معنا واقعاً می‌تواند ناموقوف به نشانه باشد؟ - آیا بداهت اول‌شخصی برای اعتبار معنا کافی است؟ - مرز میان شخصی و خصوصی کجاست؟ - آیا فهم پیشازبانی ممکن است؟ - آیا فهم آیدتیک از فهم تاریخی جداشدنی است؟ --- # جمع‌بندی برای متن شما، ستون‌های اصلی منبع‌شناسی باید این‌ها باشند: 1. **ارسطو برای گذار از ادراک، حافظه و تجربه به فن، علم و حکمت؛ 2. لایب‌نیتس برای پرسش «چرا چیزی هست به‌جای هیچ؟» و اصل دلیل کافی؛ 3. کانت برای شروط امکان، پیشینی، کلیت و ضرورت؛ 4. هوسرل برای قصدیت، پرشدگی معنا، شهود آیدتیک و سوبژکتیویته فرارونده؛ 5. هایدگر و گادامر برای فهم افقی، تاریخی و هرمنوتیکی؛ 6. فرگه و ویتگنشتاین برای نقد خصوصی‌سازی معنا؛ 7. کاسیرر برای نسبت معنا و نماد. اگر بخواهید فقط یک مسیر مرکزی بدهید، این مسیر بهترین است:

  • 5 авг.1 25015

    §§31–32 §§72–77 --- ## گادامر گادامر، حقیقت و روش. بخش‌های پیشنهادی: Historicity of Understanding Prejudices as Conditions of Understanding Fusion of Horizons Application --- ## ویتگنشتاین ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی. §§138–242 §§243–271 --- # ۱۷. منبع‌شناسی طبقه‌بندی‌شده بر اساس گزاره‌های متن شما برای اینکه منبع‌شناسی‌تان بسیار دقیق و قابل ارائه به شاگردان شود، می‌توانید آن را این‌گونه بچینید: --- ## گزاره ۱: فهم صرفاً ادراک حسی یا حافظه نیست ### منابع Aristotle, Metaphysics A.1, 980a21–981a12 Aristotle, Posterior Analytics I.2, 71b9–72a5 Plato, Republic VI, 509d–511e --- ## گزاره ۲: فهم فراتر از بلد بودن تکنیکی است ### منابع Aristotle, Metaphysics A.1, 981a12–981b13 Husserl, Crisis, §9 Husserl, Logical Investigations VI, §§1–10 --- ## گزاره ۳: علم نظری فهم «چگونه» است ### منابع Aristotle, Posterior Analytics I.2, 71b9–72a5 Kant, Critique of Pure Reason, A176/B218–A218/B265 Kant, Critique of Pure Reason, A189/B232–A211/B256 --- ## گزاره ۴: فهم فلسفی پرسش از «چرا» و مبادی است ### منابع Aristotle, Metaphysics A.2, 982a1–983a23 Leibniz, Monadology, §§31–36 Leibniz, Principles of Nature and Grace, §§7–8 --- ## گزاره ۵: فهم فلسفی یعنی آشکارسازی شرایط امکان ### منابع Kant, Critique of Pure Reason, B1–B6 Kant, Critique of Pure Reason, B14–B18 Kant, Critique of Pure Reason, A19/B33–A49/B73 Kant, Critique of Pure Reason, B129–B169 --- ## گزاره ۶: امر حاضر بر پیشینی‌های نادیدنی متکی است ### منابع Kant, Critique of Pure Reason, A19/B33–A49/B73 Kant, Critique of Pure Reason, A50/B74–A83/B109 Husserl, Ideas I, §§33–62 Husserl, Ideas I, §§84–96 --- ## گزاره ۷: معنا نیازمند پرشدگی شهودی است، نه صرف کار با نشانه‌ها ### منابع Husserl, Logical Investigations I, §§1–16 Husserl, Logical Investigations VI, §§1–10 Husserl, Logical Investigations VI, §§40–52 Frege, "On Sense and Reference" Frege, "The Thought" --- ## گزاره ۸: فهم شخصی است اما خصوصی نیست ### منابع Husserl, Logical Investigations, Prolegomena, §§17–24 Husserl, Cartesian Meditations, Meditation V, §§42–62 Wittgenstein, Philosophical Investigations, §§243–271 Frege, "The Thought" --- ## گزاره ۹: فهم هرمنوتیکی افق‌مند و تاریخمند است ### منابع Heidegger, Being and Time, §§31–32 Heidegger, Being and Time, §§72–77 Gadamer, Truth and Method, Part II: Historicity of Understanding Gadamer, Truth and Method, Fusion of Horizons Ricoeur, "What is a Text?" --- ## گزاره ۱۰: فهم پدیدارشناختی فهم، واپسین سطح فهم است ### منابع Husserl, Ideas I, §§27–32 Husserl, Ideas I, §§33–62 Husserl, Ideas I, §§84–96 Husserl, Cartesian Meditations, §§1–22 Husserl, Crisis, §§53–55 --- # ۱۸. ترتیب پیشنهادی مطالعه برای شاگردان اگر بخواهید برای شاگردان یک برنامه منظم بدهید، این ترتیب مناسب است: ## مرحله اول: یونان و پیدایش علم نظری

  • برای نشان دادن اینکه فهم هرمنوتیکی چگونه با متن، فاصله، افق و تفسیر سروکار دارد. --- # ۱۱. مرلوپونتی: فهم بدنی و ادراک چون متن شما از ادراک، حضور، نادیدنی و دیدنی سخن می‌گوید، مرلوپونتی نیز منبع مکمل خوبی است. ## منبع اول Maurice Merleau-Ponty, Phenomenology of Perception. ### بخش‌های پیشنهادی Preface Part I: The Body Part II: The World as Perceived ### اهمیت مرلوپونتی نشان می‌دهد فهم پیش از آنکه نظری و مفهومی باشد، در بدن زیسته، جهت‌مندی ادراکی و حضور در جهان ریشه دارد. --- ## منبع دوم Maurice Merleau-Ponty, The Visible and the Invisible. ### بخش پیشنهادی "The Intertwining — The Chiasm" ### اهمیت برای جمله شما درباره «نادیدنی‌های دخیل در امر دیدنی» این منبع بسیار مناسب است. مرلوپونتی نشان می‌دهد که دیدنی همیشه بر نوعی نادیدنی تکیه دارد. --- # ۱۲. کاسیرر: معنا، نماد و صورت‌های نمادین در متن شما گفته‌اید معنای فهم‌شده نباید صرفاً موقوف به نمادها و نشانه‌ها باشد. برای بحث نسبت انسان، معنا و نماد، کاسیرر مفید است؛ حتی اگر با موضع شما تفاوت داشته باشد. ## منبع Ernst Cassirer, Philosophy of Symbolic Forms. ### جلدهای مهم Volume 1: Language Volume 3: Phenomenology of Knowledge ### اهمیت کاسیرر انسان را حیوان نمادساز می‌داند و فهم را در نسبت با صورت‌های نمادین زبان، اسطوره، علم و هنر تحلیل می‌کند. این برای طرح پرسش انتقادی از ادعای «معنای ناموقوف به نماد» اهمیت دارد. ## منبع ساده‌تر Ernst Cassirer, An Essay on Man. به‌ویژه فصل: "The Definition of Man in Terms of Human Culture" --- # ۱۳. ویتگنشتاین: نقد زبان خصوصی چون شما میان «شخصی» و «خصوصی» فرق گذاشته‌اید، منبع ضروری اینجا ویتگنشتاین است. ## منبع Ludwig Wittgenstein, Philosophical Investigations. ### بخش‌های پیشنهادی §§138–242 به‌ویژه برای زبان خصوصی: §§243–271 ### اهمیت ویتگنشتاین نشان می‌دهد معنای کاملاً خصوصی، یعنی معنایی که هیچ معیار عمومی یا امکان تمایز درست/نادرست نداشته باشد، ناممکن است. این منبع برای دفاع از جمله شما مهم است: > امر شخصی با امر خصوصی یکی نیست. اما باید دقت کرد: ویتگنشتاین احتمالاً با ایده «مالکیت بی‌واسطه معنا» مخالفت خواهد کرد، اگر این مالکیت به معنای استقلال کامل از زبان و معیارهای عمومی باشد. پس این منبع نه صرفاً تأییدی، بلکه انتقادی و بسیار مهم است. --- # ۱۴. فرگه: معنا، دلالت و عینیت معنا برای تمایز معنا از حالت روانی خصوصی، فرگه منبع بنیادین است. ## منبع Gottlob Frege, “On Sense and Reference” / “Über Sinn und Bedeutung” ### اهمیت فرگه میان معنا/سین و مرجع/بیدویتونگ تمایز می‌گذارد و نشان می‌دهد معنا نباید به تصویر ذهنی خصوصی فروکاسته شود. این برای بحث شما درباره اینکه فهم نه باور خصوصی است و نه صرفاً نشانه، بسیار مفید است. --- ## منبع دوم Gottlob Frege, “The Thought: A Logical Inquiry” ### اهمیت فرگه فکر یا اندیشه را امری عینی می‌داند، نه روان‌شناختی و خصوصی. این به هوسرلِ ضد روان‌شناسی‌گرایی نیز نزدیک است. --- # ۱۵. بولتسانو: گزاره فی‌نفسه و عینیت معنا اگر بخواهید منبعی عمیق‌تر برای عینیت معنا معرفی کنید: ## منبع Bernard Bolzano, Theory of Science / Wissenschaftslehre. ### بخش‌های مهم Propositions in themselves Ideas in themselves ### اهمیت بولتسانو پیش از فرگه و هوسرل، از گزاره‌ها و معناهای عینی سخن می‌گوید که به وقایع روان‌شناختی وابسته نیستند. این برای تمایز فهم حقیقی از حالت شخصی/خصوصی مفید است. --- # ۱۶. منابع فارسی پیشنهادی اگر شاگردان به فارسی می‌خوانند، این مسیر را می‌توانید پیشنهاد کنید. البته برای کار دقیق، بهتر است کنار ترجمه فارسی، ارجاع استاندارد هم داده شود. ## ارسطو 1. ارسطو، متافیزیک، کتاب آلفا، فصل‌های ۱ و ۲. ارجاع: 980a21–983a23 2. ارسطو، تحلیلات پسین، کتاب اول، فصل ۲. ارجاع: 71b9–72a5 --- ## کانت 1. ایمانوئل کانت، نقد عقل محض. بخش‌های ضروری: Bxvi–Bxxii B1–B6 B14–B18 A19/B33–A49/B73 A50/B74–A83/B109 B129–B169 A137/B176–A147/B187 A176/B218–A218/B265 2. ایمانوئل کانت، نقد قوه حکم. بخش‌های ضروری: Introduction, §§IV–V §§61–68 §§75–78 --- ## هوسرل 1. هوسرل، پژوهش‌های منطقی. Prolegomena, §§17–24 Investigation I, §§1–16 Investigation VI, §§1–10 Investigation VI, §§40–52 2. هوسرل، ایده‌ها I. §§3–7 §§27–32 §§33–62 §§70–75 §§84–96 3. هوسرل، تأملات دکارتی. Meditation I, §§1–12 Meditation II, §§14–22 Meditation V, §§42–62 4. هوسرل، بحران علوم اروپایی. §§1–7 §9 §§33–38 §§53–55 --- ## هایدگر هایدگر، هستی و زمان.

  • این بخش نشان می‌دهد چگونه پدیدارشناسی به سوبژکتیویته فرارونده می‌رسد. --- #### ب) قوام جهان در سوبژکتیویته ارجاع: Cartesian Meditations, Meditation II, §§14–22 ### اهمیت اینجا نسبت آگاهی فرارونده و قوام عینیت بررسی می‌شود. این بخش دقیقاً با عبارت شما درباره «سوبژکتیویته فرارونده‌ای که قوام‌بخش معنای غایی هستندگان است» مربوط است. --- #### ج) دیگری و بیناسوبژکتیویته ارجاع: Cartesian Meditations, Meditation V, §§42–62 ### اهمیت چون شما می‌گویید فهم «شخصی» است اما «خصوصی» نیست، این بخش اهمیت دارد. هوسرل نشان می‌دهد که عینیت معنا بدون افق بیناسوبژکتیو کامل نمی‌شود. --- ## منبع چهارم: بحران علوم اروپایی Edmund Husserl, The Crisis of European Sciences and Transcendental Phenomenology. ### بخش‌های پیشنهادی #### الف) بحران علم و فراموشی جهان‌زیست ارجاع: Crisis, §§1–7 ### اهمیت اینجا هوسرل نشان می‌دهد علوم جدید از معنای زیسته و خاستگاه‌های خود جدا شده‌اند. --- #### ب) ریاضی‌سازی طبیعت در گالیله ارجاع: Crisis, §9 ### اهمیت این بخش بسیار مناسب جمله شماست که حل تکنسینی فرمول ریاضی را مساوی فهم نمی‌دانید. هوسرل نشان می‌دهد چگونه ریاضی‌سازی طبیعت می‌تواند به فراموشی معنای آغازین تجربه بینجامد. --- #### ج) جهان‌زیست ارجاع: Crisis, §§33–38 ### اهمیت اگر می‌خواهید نسبت فهم، افق، تاریخ، و جهان پیشاعلمی را توضیح دهید، این بخش ضروری است. --- #### د) روان‌شناسی و سوبژکتیویته فرارونده ارجاع: Crisis, §§53–55 ### اهمیت اینجا هوسرل تمایز سوبژکتیویته روان‌شناختی/واقعی و سوبژکتیویته فرارونده را روشن‌تر می‌کند. --- # ۸. هایدگر: فهم به‌مثابه ساختار وجودی دازاین اگرچه متن شما بیشتر هوسرلی است، اما برای بحث «فهمیدن» به‌ویژه نسبت فهم، امکان، افق و تاریخمندی، هایدگر اجتناب‌ناپذیر است. ## منبع اصلی Martin Heidegger, Being and Time. ### بخش‌های پیشنهادی #### الف) فهم به‌مثابه اگزیستانسیال ارجاع: Being and Time, §§31–32 ### اهمیت هایدگر فهم را نه یک عملیات نظری ذهن، بلکه ساختار بنیادی بودنِ دازاین می‌داند. فهم همیشه امکان‌مند است؛ یعنی دازاین خود را در امکان‌هایش می‌فهمد. --- #### ب) تفسیر، معنا و ساختار «چونان» ارجاع: Being and Time, §32 ### اهمیت اینجا هایدگر نشان می‌دهد که هر فهمی پیشاپیش تفسیری است و هر چیزی به‌عنوان چیزی فهمیده می‌شود. این به بخش هرمنوتیکی متن شما مربوط است. --- #### ج) پیش‌داشت، پیش‌نگری، پیش‌دریافت ارجاع: Being and Time, §32 سه اصطلاح مهم: Vorhabe Vorsicht Vorgriff یعنی: - پیش‌داشت؛ - پیش‌نگری؛ - پیش‌دریافت. این‌ها برای تحلیل افق و پیش‌زمینه‌های فهم بسیار مهم‌اند. --- #### د) تاریخمندی فهم ارجاع: Being and Time, §§72–77 ### اهمیت این بخش برای تمایز میان فهم فلسفی آیدتیک و فهم تاریخی/هرمنوتیکی مفید است. --- # ۹. گادامر: فهم تاریخی و افق متن شما میان «شرایط امکان» و «افق» تمایز می‌گذارد. برای افق، گادامر مهم‌ترین منبع است. ## منبع Hans-Georg Gadamer, Truth and Method. ### بخش‌های پیشنهادی #### الف) پیش‌داوری و فهم ارجاع تقریبی بر اساس ساختار کتاب: Truth and Method, Part II, section on "The Historicity of Understanding" یا دقیق‌تر در نسخه انگلیسی رایج: Truth and Method, Part II, II.1 ### اهمیت گادامر نشان می‌دهد فهم همیشه درون سنت، تاریخ و پیش‌داوری‌ها رخ می‌دهد. پیش‌داوری در اینجا الزاماً معنای منفی ندارد، بلکه شرط فهم است. --- #### ب) امتزاج افق‌ها بخش مهم: Truth and Method, "The Fusion of Horizons" ### اهمیت این دقیقاً با تعبیر شما از «افق» مربوط است. فهم یعنی حاضر کردن زمینه‌هایی که خود در امر حاضر مستقیماً آشکار نیستند. فرمول گادامری: \[ \text{فهم} = \text{امتزاج افق اکنون و افق متن/رویداد} \] --- #### ج) کاربرد یا تطبیق بخش پیشنهادی: Truth and Method, section on "Application" ### اهمیت گادامر نشان می‌دهد فهم صرفاً بازسازی گذشته نیست، بلکه همواره نوعی اطلاق و تحقق معنا در موقعیت اکنون است. --- # ۱۰. ریکور: میان پدیدارشناسی و هرمنوتیک برای پیوند میان معنا، تفسیر، متن و خودفهمی، ریکور منبع خوبی است. ## منبع اول Paul Ricoeur, Freud and Philosophy: An Essay on Interpretation. ### بخش پیشنهادی Book I, "Problematic" ### اهمیت ریکور مسئله تفسیر را در نسبت با معناهای پنهان و آشکار مطرح می‌کند. این برای جمله شما درباره دیدنی کردن نادیدنی‌های دخیل در امر دیدنی مفید است. --- ## منبع دوم Paul Ricoeur, Hermeneutics and the Human Sciences. ### بخش‌های پیشنهادی "What is a Text?" "The Model of the Text" ### اهمیت

  • 5 авг.1 02213

    A189/B232–A211/B256 ### اهمیت اینجا کانت نشان می‌دهد که علیت قانون چیز فی‌نفسه نیست، بلکه شرط امکان تجربه عینی در زمان است. این برای تفکیک فهم علمیِ ناظر به قانون از فهم فلسفیِ ناظر به شرط امکان مهم است. --- # ۶. کانت: قوه حکم و غایت چون متن شما میان «چگونگی» و «چرایی» و سپس «برای چه» به‌مثابه غایت تمایز می‌گذارد، باید از نقد قوه حکم نیز استفاده شود. ## منبع Immanuel Kant, Critique of the Power of Judgment. ### بخش‌های پیشنهادی #### الف) مقدمه، درباره قوه حکم تأملی ارجاع: Critique of Judgment, Introduction, §§IV–V ### اهمیت قوه حکم تأملی وقتی فعال می‌شود که امر جزئی داده شده اما کلیِ مناسب آن هنوز حاضر نیست. این به متن شما درباره تحلیل و بازحاضرساختن افق‌ها بسیار نزدیک است. --- #### ب) غایت‌مندی طبیعت ارجاع: Critique of Judgment, §§61–68 ### اهمیت اینجا کانت میان تبیین مکانیکی و داوری غایت‌شناختی درباره موجودات زنده فرق می‌گذارد. این منبع برای بحث از «برای چه» و محدودیت فهم مکانیکی لازم است. --- #### ج) تمایز غایت‌شناسی و شناخت نظری قطعی ارجاع: Critique of Judgment, §§75–78 ### اهمیت کانت نشان می‌دهد که غایت‌مندی برای ما اصل تنظیمی است، نه لزوماً شناخت تقویمی از ذات اشیا. این برای پرهیز از ساده‌سازی بحث غایت بسیار مهم است. --- # ۷. هوسرل: فهم به‌مثابه قوام معنا در سوبژکتیویته فرارونده در متن شما مرکز ثقل نهایی هوسرلی است. باید منابع هوسرل را دقیق و مرحله‌ای معرفی کرد. --- ## منبع اول: پژوهش‌های منطقی Edmund Husserl, Logical Investigations. ### بخش‌های مهم #### الف) Prolegomena to Pure Logic به‌ویژه فصل‌های مربوط به نقد روان‌شناسی‌گرایی. ارجاع پیشنهادی: Logical Investigations, Prolegomena, §§17–24 ### اهمیت اینجا هوسرل نشان می‌دهد که منطق و معنا را نمی‌توان به فرایندهای روان‌شناختی خصوصی فروکاست. این برای تمایز «شخصی» و «خصوصی» در متن شما مهم است. --- #### ب) Investigation I: Expression and Meaning ارجاع: Logical Investigations, Investigation I, §§1–16 ### اهمیت اینجا تمایز بیان، نشانه، معنا، قصد معنایی و پرشدگی/تحقق معنایی مطرح می‌شود. این مستقیماً با جمله شما مربوط است: > معنایی که موقوف به نمادها و نشانه‌ها نباشد و مفاد آنها به نحو بدیهی پُرسازی شود. اصطلاح هوسرلی مهم در اینجا: \[ \text{Meaning-intention and meaning-fulfillment} \] یا: \[ \text{قصد معنا و پرشدگی معنا} \] --- #### ج) Investigation VI: Elements of a Phenomenological Elucidation of Knowledge ارجاع مهم: Logical Investigations, Investigation VI, §§1–10 و برای شهود مقولی: Investigation VI, §§40–52 ### اهمیت این یکی از مهم‌ترین منابع برای متن شماست. هوسرل نشان می‌دهد که شناخت صرفاً داشتن نشانه یا قضیه نیست، بلکه قصد معنایی باید در شهود پر شود. همچنین مفهوم شهود مقولی نشان می‌دهد که ما فقط امور حسی را نمی‌بینیم، بلکه ساختارهای معنایی/مقولی را نیز به نحوی شهودی درمی‌یابیم. این دقیقاً برای جمله شما مناسب است: > فهم یعنی پُرسازی بدیهی مفاد معنا، نه صرفاً کارکرد تکنسینی با نمادها. --- ## منبع دوم: ایده‌ها I Edmund Husserl, Ideas Pertaining to a Pure Phenomenology and to a Phenomenological Philosophy, First Book. ### بخش‌های پیشنهادی #### الف) نگرش طبیعی و اپوخه ارجاع: Ideas I, §§27–32 ### اهمیت اینجا هوسرل گذار از نگرش طبیعی به نگرش پدیدارشناختی را توضیح می‌دهد. --- #### ب) فروکاست پدیدارشناختی ارجاع: Ideas I, §§33–62 به‌ویژه: §§49–55 ### اهمیت این بخش برای فهم «نادیدنی‌های دخیل در امر دیدنی» مهم است؛ زیرا پدیدارشناسی با تعلیق داوری طبیعی، نحوه قوام یافتن معنا را آشکار می‌کند. --- #### ج) حیث التفاتی آگاهی ارجاع: Ideas I, §§84–86 ### اهمیت اینجا هوسرل نشان می‌دهد که آگاهی همیشه آگاهی از چیزی است. این بخش برای فهم نسبت معنا، قصدیت و حضور ضروری است. --- #### د) نوئسیس و نوئما ارجاع: Ideas I, §§87–96 ### اهمیت اگر قرار است شاگردان بفهمند چگونه معنا در آگاهی قوام می‌یابد، این بخش ضروری است. هوسرل میان سویه کنش آگاهی، یعنی نوئسیس، و معنای قصدشده، یعنی نوئما، تمایز می‌گذارد. --- #### هـ) شهود ذات و آیدتیک ارجاع: Ideas I, §§3–7 و نیز: §§70–75 ### اهمیت متن شما از «کلیات پیشینی آیدتیک و ضروری» سخن می‌گوید. برای این تعبیر، این بخش‌ها از هوسرل باید حتماً معرفی شوند. --- ## منبع سوم: تأملات دکارتی Edmund Husserl, Cartesian Meditations. ### بخش‌های پیشنهادی #### الف) راه دکارتی به سوبژکتیویته فرارونده ارجاع: Cartesian Meditations, Meditation I, §§1–12 ### اهمیت

  • متن شما فهم را نه اجرای فنی، بلکه دیدنِ شرایط نادیدنی امر دیدنی می‌داند. این ایده در افلاطون به‌شکل حرکت از سایه‌ها به حقیقت و از محسوس به معقول حضور دارد. ### پیشنهاد مطالعه افلاطون، جمهوری، کتاب ششم، 509d–511e افلاطون، جمهوری، کتاب هفتم، 514a–521b --- # ۴. لایب‌نیتس: چرا چیزی هست به‌جای آنکه نباشد؟ در متن شما اوج فهم فلسفی با پرسش «چرا هست به جای اینکه نباشد؟» گره خورده است. منبع کلاسیک این پرسش لایب‌نیتس است. ## منبع اصلی اول G. W. Leibniz, Principles of Nature and Grace, Based on Reason, §§7–8. ### بخش کلیدی در بند ۷ لایب‌نیتس می‌پرسد: > چرا چیزی هست، نه هیچ چیز؟ فرمول معروف: \[ \text{Why is there something rather than nothing?} \] ارجاع دقیق: Leibniz, Principles of Nature and Grace, §§7–8 ### اهمیت اینجا پرسش از چرایی هستی به‌عنوان ریشه‌ای‌ترین پرسش متافیزیکی مطرح می‌شود. برای متن شما این منبع کاملاً ضروری است. --- ## منبع اصلی دوم Leibniz, Monadology, §§31–36. ### اهمیت در این بندها لایب‌نیتس از اصل دلیل کافی سخن می‌گوید: \[ \text{هیچ واقعیتی نیست مگر آنکه دلیلی کافی برای آن باشد.} \] ارجاع: Leibniz, Monadology, §§31–36 این بخش برای فهم «چرا» در معنای متافیزیکی مهم است، زیرا نشان می‌دهد که عقل در سطح فلسفی به دنبال صرفاً چگونگی وقوع امور نیست، بلکه دنبال دلیل کافی وجود آن‌هاست. --- ## منبع اصلی سوم Leibniz, Theodicy, Preliminary Discourse, §§44–45. در اینجا هم اصل دلیل کافی و نسبت آن با ضرورت، امکان و انتخاب الهی مطرح است. --- # ۵. کانت: فهم به‌مثابه شرط امکان تجربه در متن شما اصطلاحات «شرایط امکان»، «پیشینی»، «کلی و ضروری»، «قوام امر حاضر»، و تمایز ادراک مستقیم از بازفهم تأملی همگی در افق کانتی قرار دارند. بنابراین کانت باید ستون اصلی منبع‌شناسی باشد. ## منبع اصلی Immanuel Kant, Critique of Pure Reason. برای دقت، باید ارجاع‌ها به چاپ اول و دوم داده شوند: A/B. --- ## الف) مقدمه چاپ دوم: انقلاب کپرنیکی ارجاع: Critique of Pure Reason, Bxvi–Bxxii ### اهمیت اینجا کانت انقلاب کپرنیکی را توضیح می‌دهد: اشیا به‌مثابه پدیدار باید با شرایط شناخت ما سازگار باشند، نه اینکه شناخت ما صرفاً تابع اشیاء فی‌نفسه باشد. این بخش برای متن شما ضروری است، چون فهم را به‌مثابه آشکارسازی شرایط امکان معنا می‌کنید. --- ## ب) تمایز شناخت پیشینی و پسینی ارجاع: Critique of Pure Reason, Introduction, B1–B6 ### اهمیت کانت در اینجا توضیح می‌دهد که شناختی پیشینی است که از تجربه اخذ نشده باشد و ضرورت و کلیت داشته باشد. این دقیقاً با تعبیر شما از «پیشینی‌های کلی و ضروری» پیوند دارد. --- ## ج) پرسش اصلی نقد عقل محض: احکام ترکیبی پیشینی چگونه ممکن‌اند؟ ارجاع: Critique of Pure Reason, Introduction, B14–B18 ### اهمیت اگر شاگردان بخواهند بفهمند «شرایط امکان» یعنی چه، باید بفهمند کانت مسئله را چگونه صورت‌بندی می‌کند: چگونه شناختی ممکن است که هم افزاینده باشد، هم کلی و ضروری؟ --- ## د) استتیک استعلایی: زمان و مکان به‌مثابه صورت‌های پیشینی شهود ارجاع: Critique of Pure Reason, Transcendental Aesthetic A19/B33–A49/B73 به‌ویژه: A22/B37–A25/B41 A30/B46–A32/B49 ### اهمیت اینجا کانت نشان می‌دهد که مکان و زمان داده‌های تجربی نیستند، بلکه صورت‌های پیشینی امکان تجربه‌اند. ارتباط مستقیم با متن شما: > امر جزئی در ادراک، تخیل یا حافظه به شرط پیشینی‌هایی حاضر می‌شود که خود مستقیماً در ادراک دیده نمی‌شوند، اما تأمل آن‌ها را آشکار می‌کند. این تعبیر بسیار کانتی است. --- ## هـ) تحلیل استعلایی: مقولات و وحدت تألیفی ارجاع: Critique of Pure Reason, Transcendental Analytic A50/B74–A83/B109 به‌ویژه جدول مقولات: A80/B106 ### اهمیت اینجا کانت نشان می‌دهد که فاهمه با مفاهیم محض یا مقولات، داده‌های حسی را به تجربه عینی تبدیل می‌کند. --- ## و) استنتاج استعلایی مقولات ارجاع مهم: A84/B116–A130/B169 برای چاپ دوم، بخش کلیدی: B129–B169 ### اهمیت این بخش برای مفهوم «سوبژکتیویته قوام‌بخش» بسیار مهم است. کانت می‌گوید وحدت تجربه ممکن نیست مگر بر اساس وحدت استعلایی ادراک نفسانی. فرمول کلیدی کانتی: \[ \text{«من می‌اندیشم» باید بتواند همه تصورات مرا همراهی کند.} \] ارجاع: B131–B132 این یکی از مهم‌ترین منابع برای فهم «امر اول‌شخصی اما نه خصوصی» است. --- ## ز) شاکله‌سازی ارجاع: A137/B176–A147/B187 ### اهمیت اگر بخواهید نسبت مفهوم، شهود، زمان و امکان اطلاق معنا به مورد جزئی را توضیح دهید، شاکله‌سازی مهم است. --- ## ح) اصول فاهمه محض، به‌ویژه تمثیل‌های تجربه ارجاع: A176/B218–A218/B265 به‌ویژه علیت:

  • 5 авг.1 36223

    درخواستی که دارید بهتر است به‌صورت منبع‌شناسیِ مسئله‌محور تنظیم شود، نه صرفاً فهرست کتاب. متن شما چند لایه دارد: 1. فهم به‌مثابه عبور از ادراک و مهارت به دانش نظری؛ 2. تمایز «چگونه» و «چرا»؛ 3. فهم فلسفی به‌مثابه پرسش از شروط امکان؛ 4. تمایز افق تاریخی/هرمنوتیکی با ساختار پیشینی/آیدتیک؛ 5. فهم در معنای هوسرلی: قوام‌بخشی سوبژکتیویته فرارونده؛ 6. پرسش نهایی: فهمِ فهم. بنابراین منبع‌شناسی باید از ارسطو شروع کند، از لایب‌نیتس و کانت عبور کند، به هوسرل برسد، و سپس با هایدگر، گادامر، کاسیرر، مرلوپونتی و احتمالاً دلوز/برگسون یا ریکور تکمیل شود. در ادامه یک منبع‌شناسی دقیق و آموزشی می‌دهم. چون صفحه‌بندی در ترجمه‌ها و چاپ‌ها متفاوت است، در منابع کلاسیک بهتر است به‌جای صفحه صرفاً از ارجاع استاندارد استفاده کنید: برای ارسطو شماره‌های بکر**، برای کانت شماره‌های **A/B**، برای هوسرل شماره جلد و بند در **Husserliana یا بندهای اثر. --- # منبع‌شناسی پیشنهادی برای متن «فهمیدن چیست؟» ## ۱. ارسطو: آغاز کلاسیکِ تمایز تجربه، فن، علم و حکمت ### منبع اصلی Aristotle, Metaphysics, Book Alpha, chapters 1–2. ارجاع استاندارد: Metaphysics A.1–2, 980a21–983a23 این باید نخستین منبع شما باشد. دقیقاً همان جایی است که ارسطو مسیر دانستن را از ادراک حسی به حافظه، تجربه، فن، علم و در نهایت حکمت توضیح می‌دهد. ### بخش‌های کلیدی #### الف) آغاز با میل طبیعی به دانستن > «همه انسان‌ها بالطبع خواهان دانستن‌اند.» ارجاع: Metaphysics A.1, 980a21 این جمله مبنای کل بحث شماست؛ زیرا فهم را صرفاً ابزار بقا یا کاربرد نمی‌داند، بلکه آن را کشش ذاتی انسان به دانستن معرفی می‌کند. #### ب) از ادراک حسی به حافظه و تجربه ارجاع: 980a27–981a12 ارسطو می‌گوید حیوانات دارای ادراک‌اند؛ برخی حافظه دارند؛ و از تکرار حافظه، تجربه پدید می‌آید. این دقیقاً به بخش متن شما مربوط است که می‌گوید دانستن از ادراک حسی آغاز می‌شود و به حافظه‌مندی و تجربه‌مندی می‌رسد، اما هنوز فهم فلسفی نیست. #### ج) تمایز تجربه و فن/تخنه ارجاع: 981a12–981b10 اینجا ارسطو فرق میان کسی را که صرفاً تجربه دارد و کسی را که فن یا هنر/تخنه دارد توضیح می‌دهد. تجربه می‌داند «این کار در این مورد جواب داده»، اما تخنه کلیت را می‌شناسد. این بخش برای توضیح تفاوت میان «بلد بودن» و «فهمیدن» بسیار مهم است. #### د) دانستنِ چرا در برابر دانستنِ اینکه ارجاع: 981a28–981b6 ارسطو می‌گوید اهل تجربه می‌دانند که چیزی چنین است، اما اهل فن و علم می‌دانند چرا چنین است. فرمول مهم: \[ \text{تجربه می‌داند که؛ علم می‌داند چرا.} \] یا به بیان شما: \[ \text{مهارت عملی} \neq \text{فهم نظری} \] #### هـ) حکمت به‌مثابه شناخت علل و مبادی نخستین ارجاع: Metaphysics A.2, 982a1–983a23 اینجا ارسطو حکمت را دانشی می‌داند که به علل و مبادی نخستین می‌پردازد. این دقیقاً محل گذار از فهم علمی به فهم فلسفی است. ### پیشنهاد برای شاگردان برای کلاس، از ارسطو این بخش‌ها را بدهید: ارسطو، متافیزیک، کتاب آلفا، فصل‌های ۱ و ۲ ارجاع دقیق: 980a21–983a23 اگر بخواهید گزیده‌تر باشد: 980a21–982a3 اگر بخواهید کاملاً مرتبط با بحث فهم، تجربه، فن و چرا باشد: 980a21–981b13 --- # ۲. ارسطو: علم به‌مثابه دانستن از راه علت برای تکمیل آلفای متافیزیک، باید بخشی از تحلیلات پسین ارسطو را نیز معرفی کنید. ### منبع Aristotle, Posterior Analytics, Book I, chapter 2. ارجاع استاندارد: Posterior Analytics I.2, 71b9–72a5 ### اهمیت ارسطو در اینجا تعریف کلاسیک علم را می‌دهد: ما وقتی چیزی را به‌صورت علمی می‌دانیم که علت آن را بدانیم و بدانیم که جز آن نمی‌توانست باشد. فرمول ارسطویی: \[ \text{علم} = \text{دانستن از راه علت ضروری} \] این برای تفکیک «حل تکنیکی» از «فهم» بسیار مهم است. کسی ممکن است مسئله ریاضی را طبق دستور حل کند، اما اگر نداند چرا این روش ضرورت دارد، هنوز فهم علمی ندارد. ### پیشنهاد مطالعه ارسطو، تحلیلات پسین، کتاب اول، فصل ۲ 71b9–72a5 --- # ۳. افلاطون: تمایز دوکسا و اپیستمه اگر می‌خواهید پیش‌زمینه یونانی بحث را کامل کنید، افلاطون را هم می‌توان اضافه کرد. ### منبع اول Plato, Republic, Book VI–VII. ارجاع‌ها: Republic VI, 509d–511e Republic VII, 514a–521b ### اهمیت در کتاب ششم، افلاطون خط منقسم را می‌آورد و مراتب شناخت را از خیال تا فهم عقلانی توضیح می‌دهد. در کتاب هفتم، تمثیل غار نشان می‌دهد که فهم صرفاً دیدنِ محسوس نیست، بلکه خروج از افق عادت و رسیدن به مبادی است. ### ارتباط با متن شما

  • 2 авг.1 76375

    فهمیدن چیست؟ فهمیدن، شخصی‌سازی معنا است. امر شخصی با امر خصوصی یکی نیست. یعنی درک معنا از منظرگاه اول شخص مفرد بدون ارجاع به دیگری. نوعی مالکیت شخصی و بی‌واسطه‌ی معنا است از آن حیث که مستقیماً برای من براساس بداهت معتبر باشد نه باور خصوصی. معنایی که موقوف به نمادها و نشانه‌ها نباشد و مفاد آنها به نحو بدیهی پُرسازی شود. حل تکنسینی یک فرمول ریاضی مستقیما به معنای فهم آن نیست. اما همچنین معنایی که نادیدنی‌های دخیل در امر دیدنی را دیدنی سازد، چه شرایط امکان امر حاضر باشد چه افق آن. وقتی از شرایط امکان سخن می‌گوییم یعنی بازفهم تأملی آن پیشینی‌های کلی و ضروری‌ای که امر جزئی در مثلاً ادراک یا تخیل یا حافظه به شرط آنها حاضر می‌شود و خود در ادراک مستقیم پشت‌نما و نادیدنی می‌مانند و با تأمل و یا بازتاب دیدنی می‌شوند اینها ایده‌هایی هستند که امر واقع به شرط آنها محقق می‌شود. وقتی از افق سخن می‌گوییم پس‌زمینه‌ها و پیش‌زمینه‌هایی را با تحلیل و تفسیر امر حاضر بازحاضر می‌سازیم که این دانشی واقع‌بوده از افق رویداد آن حضور را به حضور می‌کشاند. دانش افق‌ها ذاتاً زمانمند و تاریخمند است و به تنهایی فهم فلسفی نیست بلکه فهم هرمنوتیکی و تاریخی و در حوزه‌ی امکان‌مندی است. اما دانش فلسفی به کلیات پیشینی آیدتیک و ضروری‌ِ بی‌زمانی ناظر است که شرط امکان کلی و ضروری امر دانستنی هستند. فهم در تکوین تکاملی خویش حرکت از "چگونه" به "چرا" است. دانستن از ادراک حسی ساده شروع می‌شود تا به حافظه‌مندی و تجربه‌مندی تاریخی و در بلد بودن تکنیکی و فنی برسد اما هنوز فهم اتفاق نیافتاده است. فهم زمانی است که قواعد نظری یک امر درک شود نه صرفاً اجرای علمی. بسیاری از تمدن‌ها علم عملی داشتند تنها در یونان بود که چرخش نظری روی داد و دانش تئوریک به مثابه علم محض مثلا در ریاضیات اتفاق افتاد نه صرفاً کاربردی. اما فهم نظری چونان آگاهی بر قواعد حاکم بر اجرا هنوز فهم فلسفی نیست و هنوز فهم علمی نام دارد چون ناظر به «چگونگی» است. اما فهم فلسفی بالاتر از فهم علمی که قواعد و قوانین محض مکانیسم و چگونگی را خاصه بر مدار علیت توضیح می‌دهد، فهمی است که «چرایی» را درمی‌یابد و ناظر به «برای چه» چونان «غایت» است. بالاترین سطح فهمِ یک امر، زمانی است که پاسخ به «چرای هستی‌شناختی» را درک کنید «چرا هست به جای اینکه نباشد». اما اینکه چرا هست در بالاترین سطح فلسفی یعنی سطح پدیدارشناختی ناظر به فهم خود فهم و آگاهی محضی است که قوام‌بخش هستندگی در هستی است چنانکه ناظر به قواعد محض آیدتیک پیشینی و کلی فارغ از یک من جزئی واقع بوده باشد، یعنی «سوبژکتیویته‌ی فرارونده‌ای» که قوام‌بخش معنای غایی هستندگان است. پس از منظرگاه یک هوسرلی، فهم زمانی که خودش را بفهمد نه در مقام یک افق تاریخی برای فهم بلکه ساختار پیشینی خود امکان فهم، آخرین سطح فهم رخ داده است. علی‌نجات غلامی

  • 2 авг.2 62555

    ترجمه و فهم ترجمه میانبری دروغین برای فهم متون است. ما تصور می‌کنیم کسانی که متنی را ولو خوب ترجمه کرده‌اند ضرورتاً آن را فهمیده‌اند اما دست کم در خصوص متون اصلی فلسفی این یک توهم است. واقعیت این است که می‌توان متنی را خوب هم ترجمه کرد بدون اینکه آن را فهم کرد. چون درک لایه‌ی زبانی یک متن چیزی متفاوت با لایه‌ی مفهومی آن است. من در جوانی صفحات زیادی از متن هوسرل و دیگران را ترجمه کرده بودم و اما اکنون که می‌خواهم متنی از هوسرل را شرح دهم انگار از صفر شروع به "فهمیدن" کرده‌ام. این جمله را در نظر بگیرید: Enthüllung des Zwecksinnes der Wissenschaft durch Einleben in sie als noematisches Phänomen. ترجمه‌ی دقیق‌اش این است: پوشش‌زدایی معنای غایی علم از طریق اندر-زیستن در آن به‌مثابه یک پدیدار نوئماتیک. این ترجمه فوق‌العاده دقیق است اما سئوال باقی است: "خب این یعنی چه؟" اندرزیستن یعنی چه؟ پدیدار نوئماتیک یعنی چه؟ معنای غایی علم یعنی چه؟ متأسفانه صرف درک معنای زبانی این واژگان توهم بی‌نیازی از معنای مفهومی آنها را ایجاد می‌کند چون ترجمه خوب اندکی به فهم کمک می کند خاصه آنجاکه خود متن در حال توضیح و تعریف باشد اما نه کاملاً چون همیشه متون اصلی این کار را نمی‌کنند. پس عمدتاً در ترجمه میانبری کاذب ایجاد می‌شود که توگویی متن فهمیده شده است. جامعه‌ی ما بدین معنا ترجمه‌زده است پوسته‌ی نازک زبانی‌ای را به مثابه معنای متن درک کرده است. به همین دلیل است که اکثر مترجمان «حرفی برای گفتن ندارند» این از فروتنی‌شان نیست؛ مسئله این است که متن را نفهمیده‌اند ولو خوب ترجمه‌اش کرده باشند. ترجمه هرگز نمی‌تواند جای فهم را بگیرد. فهم فرایندی متفاوت با فرایند ترجمه است. شاید ترجمه شرط لازم و ابزاری برای فهم باشد اما خود آن نیست. روشن است که متنی که بخواهد فهم شود باید اول خوب ترجمه شده باشد اما این فقط مقدمه‌ی فهم است نه خود آن. به هر حال ضرورت تاریخی بوده و همچنان هست که موجی ترجمه‌ای راه بیافتد اما خود این امر بی‌آسیب نبوده است در دهه‌های اخیر حتی شعارهایی مثل «ترجمه، تفکر است» سر داده شد اما اینها صرفاً توهم است. ما باید با واقعیت روبه‌رو شویم که ترجمه کافی نیست، ما باید وارد مرحله‌ی «ترجمه و شرح» شویم. علی‌نجات غلامی

  • 26 июл.3 35058

    تراژدیِ عقلانیت در محاصره   ما امروز در میانه یک فاجعه‌یِ خاموش ایستاده‌ایم؛ فاجعه‌ای که نه در خیابان‌ها، که در «دانشگاه» رخ داده است. دهه‌هاست که ساحتِ علم در ایران به مسلخِ «ایدئولوژی‌هایِ بومی‌ساز» و «نسبی‌انگاری‌هایِ پساساختارگرا» برده شده است. دانشگاه، که باید یگانه پناهگاهِ «حقیقتِ عینی» و «عقلانیتِ جهانی» باشد، اکنون به انبارِ ضایعاتِ فکری تبدیل شده که در آن، هر توهمی به نامِ «علمِ بومی» و هر جزم‌گراییِ عتیقه‌ای به نامِ «طبِ اسلامی» یا «حقوقِ فقهی»، نقابِ فلسفه بر چهره می‌زند. این وضعیت، نتیجه‌یِ شومِ ازدواجِ نامبارکِ «سنت‌گرایی» با «نسبی‌انگاریِ پساساختارگرا» است؛ جریانی که با توسل به مغالطاتِ زبانی، ریشه‌یِ عینیت را زده تا جهلِ خود را بر کرسیِ دانش بنشاند. سنت‌گرایانِ ما، از حسین نصر گرفته تا مبلغانِ طبِ اسلامی، در نوستالژیِ مسمومِ «عصرِ طلایی» غرق شده‌اند. آن‌ها برایِ توجیهِ انحطاطِ فکریِ خویش، دست به دامنِ فلسفه‌ای شده‌اند که علم را نه «جستجویِ حقیقتِ عینی»، بلکه «روایتِ فرهنگی» می‌داند. آن‌ها با وام‌گیریِ ناقص از افکارِ ناقص‌تر امثالِ سروش و دیگر مروجانِ نسبی‌انگاریِ علمی، کوشیده‌اند این ادعایِ گزاف را به کرسی بنشانند که: «علم در غرب متولد شده، پس غربی است؛ و ما باید علمِ بومی/اسلامیِ خود را داشته باشیم.» این، بزرگ‌ترین کلاهبرداریِ فکریِ دهه‌هایِ اخیر است. علم، بومی و غیربومی ندارد؛ حقیقت، در بندِ مرزهایِ جغرافیایی نیست. علم، روشِ مواجهه‌یِ عقل با «امرِ واقع» است. ادعایِ «طبِ اسلامی» یا «فقه به‌جایِ حقوق»، نه یک رویکردِ ملی، بلکه جنایتی علیه عقلانیت و کرامتِ انسانی است؛ جنایتی که با لباسِ «فلسفه» در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. این جریانِ «بومی‌ساز»، برایِ مشروعیت‌بخشی به توهماتِ خویش، از ابزارهایِ پست‌مدرن بهره برده است. آن‌ها با دست‌مایه قرار دادنِ مفاهیمی چون «تاریخ‌مندیِ معرفت» یا «کثرتِ پارادایم‌ها»، عملاً هرگونه قضاوتِ عینی را غیرممکن ساخته‌اند. آن‌ها به دانشجو می‌آموزند که «حقیقتی وجود ندارد، تنها تفسیرها وجود دارند». نتیجه‌یِ این آموزه روشن است: وقتی حقیقت در مسلخِ تفسیر ذبح شود، راه برایِ حاکمیتِ دگم‌ها باز می‌شود. این نسبی‌انگاریِ پساساختارگرا، «افیونِ روشنفکران» ما بوده است؛ افیونی که آن‌ها را از سنگرِ حقیقت‌جویی بیرون راند و در خوابِ خوشِ «تکثرِ فرهنگی» فرو برد، در حالی که درِ دانشگاه بر رویِ جزم‌اندیشی و خرافه باز بود. ما در برابرِ این یورش، به «پدیدارشناسیِ راستین» پناه می‌بریم. پدیدارشناسی، آیینه‌یِ شفافی است که زنگارِ این مغالطات را می‌زداید. هوسرل در «پژوهش‌هایِ منطقی»، بنیادِ «روان‌شناسی‌انگاری» را برانداخت و نشان داد که حقیقت، فارغ از «فاکت‌هایِ تاریخی» و «تولیداتِ ذهنی»، دارایِ «ماهیتی آیدتیک» و عینی است. پدیدارشناسیِ هوسرلی، همان سدِ نفوذناپذیری است که اجازه نمی‌دهد اخلاق، علم و منطق، به «نسبی‌انگاریِ فرهنگی» فروکاسته شوند. ما به دانشگاهی نیاز داریم که از «اِیدوس» و «ماهیت» دفاع کند، نه دانشگاهی که در باتلاقِ «نسبی‌انگاریِ مدِ روز» غرق شده باشد. «بومی‌سازیِ علم» یک دروغِ ایدئولوژیک است. ما نیازمندِ بازگشت به «عقلانیتِ بنیادین» هستیم. دانشگاه باید جایی باشد که در آن، نه «فقه» به جایِ «حقوق» می‌نشیند و نه «غریزه» به جایِ «پزشکی». وظیفه‌یِ ما این است که با سلاحِ «پدیدارشناسیِ آیدتیک»، ماهیتِ امور را از پسِ غبارِ سنت و مصلحت بیرون بکشیم. ما نه به دنبالِ «علمِ ایرانی» هستیم و نه «طبِ اسلامی»؛ ما به دنبالِ «حقیقتِ جهانی» هستیم. امروز، ضرورتِ حرکت به سویِ پدیدارشناسیِ راستین، دیگر یک انتخابِ آکادمیک نیست، بلکه یک «رسالتِ اخلاقی» است. پدیدارشناسیِ ما، نه یک روشِ انتزاعی، بلکه یک «موضعِ سیاسی و اخلاقی» در برابرِ یورشِ جهل است. ما به دانشجویان می‌آموزیم که چگونه «ارزش‌هایِ عینی» را شهود کنند تا بفهمند کرامتِ انسانی، عدالت و برابری، هدیه‌یِ غرب نیستند، بلکه حقایقی آیدتیک‌اند که هر جامعه‌ای — اگر بخواهد از دوزخِ جهل برهد — ناگزیر از کشفِ دوباره‌یِ آن‌هاست. دانشگاه باید «معبدِ عقل» باقی بماند، نه «بیمارستانِ خرافات». وقتِ آن رسیده که «بومی‌سازانِ حقیقت» را از ساحتِ عقلانیتِ این سرزمین بیرون برانیم. حقیقت، بومی نمی‌شود؛ حقیقت، «گشودگی» است و ما برایِ این گشودگی، تا پایِ جان خواهیم ایستاد.   علی‌نجات غلامی

  • 26 июл.2 21930

    ما معتقدیم که حقیقتِ اخلاقی، جهانی است، زیرا «ساختارِ آگاهیِ انسانی» جهانی است. اگر ما انسانیم، یعنی دارایِ آگاهی‌ای هستیم که می‌تواند «فراتر از واقعیتِ موجود» به «امرِ مطلوب» نظر کند. این «فراسو»، همان جایگاهِ ارزش‌هایِ عینی است. ما مدافعِ «برابری» هستیم، نه چون غرب چنین می‌گوید، بلکه چون «عقل» به ما می‌گوید که در نظمِ وجودیِ ارزش‌ها، کرامتِ شخص، برتر از هر مصلحتِ تاریخی است. در پایان، سخنِ ما روشن است: پدیدارشناسی، راهی است برایِ گریز از دامِ سنت‌گراییِ ایستا و نسبی‌گراییِ پوچ‌انگار. ما اخلاق را از تاریخ استخراج نمی‌کنیم، بلکه با آن «تاریخ» را می‌سنجیم. هر حقیقتی که در آن، کرامتِ انسان — فارغ از جنسیت — به مسلخِ سنت برود، حقیقتی «کاذب» است. ما با اتکا به عقلِ آیدتیک، پرچمِ ارزش‌هایِ متعالی را بر فرازِ ویرانه‌هایِ کوریِ ارزشیِ سنت‌زدگی برافراشته نگاه می‌داریم. این است تنها راهِ رسیدن به سعادتِ اصیلِ بشری.   علی‌نجات غلامی

مدرسه — tgindex