tgindex
فیزیک به سبک کلاسیک

فیزیک به سبک کلاسیک

Статистика
@classicmethodsКнигиперсидский

فیزیک به سبک کلاسیک کانال شماره دوم( حاشیه ها) https://t.me/classicmargins کانال شماره سوم( کتابخانه فیزیک و ریاضیات ) https://t.me/LLLLLibrary

Последний пост
29 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
30
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
358
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
327
30 постов
Вовлечённость
91,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 30
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
153
1/48двое суток
175
1/72трое суток
189

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • https://share.google/D0EaHVF62L54wVZK7

  • لحظه برخورد شهاب سنگ غول‌پیکر بر سطح ماه

  • 20 июл.21841из setareshenasan

    تعدادی از اختروش‌های اولیه. زیر هر تصویر کمیتی با z مشخص شده است. این کمیت انتقال به سرخ (redshift) نام دارد و معیاری‌ست از سرعت نسبی کهکشان‌ها نسبت به ما. از طرفی هر چه سرعت بیشتر باشد به این معناست که کهکشان دورتر است و هر چه دورتر باشد به این معناست که قدیمی‌تر است. چون نور این کهکشان‌ها پس از میلیاردها سال به ما رسیده است و ما در حال مشاهده حال و روز میلیاردها سال پیش آنها هستیم. دو مورد که با رنگ قرمز مشخص شده است، اولیه‌تر و قدیمی‌تر هستند (حدود ۷۰۰ تا ۶۰۰ میلیون سال پس از بیگ‌بنگ) ❗️نکته: نوری که از این سیاهچاله‌ها به ما می‌رسد مربوط به خود سیاهچاله نیست. بلکه گاز‌هایی که به افق رویداد نزدیک می‌شوند به سرعت می‌چرخند و طی فرآیندهایی چنان داغ می‌شوند که تابش می‌کنند و در واقع ما این قرص برافزایشی پیرامون سیاهچاله را مشاهده می‌کنیم. طیف سنجی این تابش علاوه بر اطلاعاتی در مورد دما و ترکیبات شیمیایی گاز‌ها، تخمینی از جرم سیاهچاله به ما ارائه می‌کند. 🪐 @setareshenasan 🔭

  • 20 июл.184из setareshenasan

    🔭تلسکوپ اقلیدس اختروش‌هایی را در محدوده ۷۰۰ میلیون سال پس از مهبانگ، شناسایی کرده است. 🪐اختروَش‌ها (Quasars)، سیاهچاله‌های ابرجرمی هستند که در مرکز کهکشان‌های بزرگ جا خوش کرده‌اند. این سیاهچاله‌ها که در اوایل پیدایش کهکشان‌ها به وجود آمده‌اند در طی این سالها، میلیون‌ها برابر جرم خورشید، گاز و ستاره بلعیده‌اند. جمع آوری این همه جرم در این مدت کوتاه نشان می‌دهد که این سیاهچاله‌ها می‌بایستی با جرم زیادی متولد شده باشند. چالشی که ستاره شناسان هنوز در پی درک آن هستند. تلسکوپ و دوربین اقلیدس وضوحی مشابه با تلسکوپ فضایی هابل دارد، در عین حال میدان دید وسیعی هم دارد و در طول ۱.۵ سال اول فعالیتش حدود ۳۰۰۰ درجه مربع (یعنی یک دهم کل آسمان) را بررسی کرده است. 🔴اختروش‌های اولیه از نادرترین اجرام آسمانی هستند. آن‌هایی که مربوط به ۷۷۰ میلیون سال ابتدای کیهان هستند: به طور متوسط تنها یکی از آنها در هر ۱۰۰ درجه مربع از آسمان پیدا می‌شوند.(۱۰۰ درجه مربع معادل فضایی است که از کنار هم قرار دادن ۵۰۰ ماه کامل در آسمان پوشیده می‌شود). به لطف میدان دید وسیع اقلیدس، توانسته‌ایم تعدادی از آن‌ها را مشاهده کنیم. صرف تصویر برداری کافی نیست. ستاره شناسان می‌بایستی طیف سنجی تکمیلی برای تضمین شناسایی خود انجام دهند که به مراتب زمان‌برتر است. 🎓دامینگ یانگ (دانشگاه لیدن-هلند) به کمک هوش مصنوعی و همچنین روش‌های آماری برای انتخاب اولیه امیدوارکننده ترین کاندیداها استفاده کرده است. 📈قبل از اقلیدس ۹ اختروش با انتقال به سرخ بیش از ۷ مشاهده شده بود. با ثبت ۱۲ اختروش اولیه و ۱۹ اختروش کمی مدرن‌تر (انتقال به سرخ بیش از ۶)، در مجموع این عدد به ۳۱ اختروش می‌رسد. کهکشان‌های اولیه پیرامون سیاهچاله مرکزیشان، جرم بسیار زیادی دارند.(نسبت به جوان بودن این کهکشان‌ها سنگین هستند و گرنه تنها یک دهم جرم کهکشان راه شیری را دارا هستند). بنابراین غیر طبیعی نیست که سیاهچاله مدام جرم زیاد کند. معمولا جرم کهکشان‌ها حدود ۲۰۰ برابر جرم سیاهچاله مرکزی‌شان است. اما در مورد دو تا از این اختروش‌های اولیه که جرمشان تخمین زده شده است، این نسبت ۱۰۰ به ۱ است. یعنی سیاهچاله‌ها دو برابر سنگین‌تر از آن هستند که انتظار می‌رفت. جرم این اختروش‌های اولیه در طول این زمان کم به حدود ۱۰۰ میلیون برابر جرم خورشید رسیده است. در طی ۲۰۰ میلیون سالی که گاز و ستاره کافی برای بلعیدن وجود داشته است، سیاهچاله‌ها می‌توانستند ۱۰۰ برابر رشد کنند. اما حتی بلعیدن گاز هم نمی‌تواند جرم بسیار زیاد این اختروش‌ها را توضیح دهد. ❗️مگر اینکه این سیاهچاله‌ها از ستارگان متولد نشده باشند. این سیاهچاله‌ها نمی‌توانند حتی از نسل اولیه ستارگان که سنگین‌تر بوده‌اند تشکیل شده باشند. ستاره شناسان فکر می‌کنند در عوض در این شرایط امکان به وجود آمدن "بذرهای سیاهچاله" با حداقل جرم ۱۰۰۰ خورشید، وجود داشته است. با این حال بسیار زود است که بگوییم این دو اختروش چنین نتیجه‌ای را تأیید می‌کنند. دلایلی برای تردید در تخمین جرم هردو اختروش وجود دارد و این گروه قصد دارد اندازه‌گیری های بیشتری انجام دهد. به گفته یانگ این اندازه‌گیری‌ها برای حالت ایده‌آل به تلسکوپ فضایی وب نیازمند هستند و این دقیقا همان چیزی است که اتفاق افتاده است: وب مشاهدات خود را انجام می‌دهد. هر یک از این ۳۱ کوازار، سر نخی است که ما را به پاسخ پرسش‌هایمان در مورد سیاهچاله‌های اولیه در مرکز کهکشان نزدیک می‌کند. برای مطالعه بیشتر: https://skyandtelescope.org/astronomy-news/euclid-telescope-finds-quasars-within-700-million-years-of-the-big-bang/

  • 12 июл.2123из anjoman_elmi_phys_sut

    ⬜️چرا استدلال، هیچ‌وقت کسی را قانع نمی‌کند (پرده‌ی اول از سه‌گانه‌ی «واقعیت، تنها داور») یک تجربه‌ی آشنا: طرفِ مقابل حرفی می‌زند که می‌دانید غلط است. شما منطق‌تان را می‌چینید؛ تمیز، بی‌نقص، شکست‌ناپذیر. و بعد، به‌جای اینکه قانع شود، محکم‌تر روی حرفش می‌ایستد. هرچه دلیلِ شما قوی‌تر، مقاومتِ او سرسخت‌تر. آخرِ کار، شما «حق دارید» و کاملاً تنهایید. این فقط یک ناکامیِ شخصی نیست. تصویری‌ست از شیوه‌ای که بشر هزاران سال با آن «حقیقت» را فیصله می‌داد: با اقتدار، با فصاحت، با جایگاه. هرکه بلندتر فریاد می‌زد یا مقامِ بالاتری داشت، «درست» بود. شگفت اینکه این باتلاق، حتی وقتی وارد خانه‌ی خودِ علم می‌شود هم اثر خودش را می‌گذارد. دو نمونه، از دلِ تاریخِ فیزیک. 🧠 نمونه‌ی اول: وقتی جدل، سرِ ایده نیست، سرِ غرور است سالِ ۱۹۰۰. باور می‌کنید که تا همین حدود، دانشمندان سرِ اینکه «اتم اصلاً واقعی هست یا نه» تا پای جان می‌جنگیدند؟ لودویگ بولتزمان، اتریشی، کلِ مکانیکِ آماری و تعریفِ آماریِ آنتروپی را بر پایه‌ی واقعیتِ اتم‌ها ساخته بود. ولی دو غولِ آن دوران  (ارنست ماخِ فیلسوف و ویلهلم اوستوالدِ شیمی‌دان) اتم را یک «افسانه‌ی ریاضی» می‌دانستند و سرسختانه انکارش می‌کردند. ماخ جمله‌ی معروفش را می‌گفت: «من باور ندارم اتم‌ها وجود دارند.» بولتزمان چهل سال جنگید. استدلال آورد، محاسبه آورد، پیش‌بینی آورد. ولی مخالفت، جنسش استدلالی نبود. خودش نوشت که حس می‌کند «فردی ناتوان است در برابرِ جریانِ زمانه». افسرده و منزوی شد، و در ۱۹۰۶ به زندگی‌اش پایان داد. درست چند سالِ کوتاه پیش از آنکه آزمایش‌های پِرَن، حتی اوستوالد را هم وادار به تسلیم کند. نکته این است: بولتزمان «حق داشت»، ولی حق داشتن نجاتش نداد. چون طرفِ مقابل، ایده را دفاع نمی‌کرد؛ داشت از جهان‌بینی و جایگاهش دفاع می‌کرد. وقتی عقیده با هویتِ آدم یکی می‌شود، دیگر رد کردنش «تصحیحِ یک واقعیت» نیست؛ در ذهنِ او، حمله به شخص خودش است. و آدم‌ها، وقتی مورد حمله قرار می‌گیرند، نه با منطق، که با مقاومت جواب می‌دهند. برای همین است که هرچه برهانِ شما محکم‌تر، پناهگاهِ آن شخص سفت‌تر می‌شود. ✏️ نمونه‌ی دوم: وقتی برهان را به میدانِ احساس می‌بری دوست داریم باور کنیم انسان موجودی عقلانی‌ست که گاهی احساساتی می‌شود. حقیقت، برعکس است: ما موجوداتی احساسی هستیم که گاهی فکر می‌کنیم. اول احساس می‌کنیم، بعد رو به عقب دلیل می‌تراشیم تا احساس‌مان را موجه کنیم. آلفرد وگنر را ببینید. سالِ ۱۹۱۲، نظریه‌ی «رانشِ قاره‌ها» را داد: اینکه قاره‌ها زمانی یک تکه بوده‌اند و از هم دور شده‌اند. شواهدش هم کم نبود (لبه‌های به‌هم‌خورِ آفریقا و آمریکای جنوبی، فسیل‌های یکسان در دو سوی اقیانوس، لایه‌های سنگیِ همتا). ولی جامعه‌ی زمین‌شناسیِ آن روز نظریه‌اش را «افسانه» خواند و او را، که از رشته‌ی دیگری آمده بود، مسخره کرد؛ حتی برایش «بیماریِ جابه‌جاییِ پوسته» تشخیص دادند. یک زمین‌شناس گفت هرکه برای «سلامتِ عقلِ علمی‌اش» ارزش قائل است، هرگز جرئت نمی‌کند از چنین نظریه‌ای دفاع کند. وگنر عقب ننشست؛ ایراد گرفتند که «سازوکاری نداری که حرکت را توجیه کند»، شش سازوکار پیشنهاد داد و نسخه‌هایش را اصلاح کرد. ولی فایده نداشت، چون مخالفت اساساً از جنسِ منطق نبود، واکنشی بود احساسی به یک بیگانه که داشت پایه‌های رشته را تکان می‌داد. وگنر در ۱۹۳۰ روی یخ‌های گرینلند یخ زد و مُرد، دهه‌ها پیش از آنکه در دهه‌ی ۶۰، شواهدِ کفِ اقیانوس حقش را ثابت کند و نظریه‌اش به سنگ‌بنای زمین‌شناسیِ مدرن بدل شود. او یک برهان را به میدانی برده بود که در آن احساس حکم می‌راند. برهانش بی‌نقص بود. ولی احساس، برهان را نمی‌خوانَد. ⬅️ و اینجا آینه‌ای هست که باید در آن نگاه کنیم به هر دو نمونه دقت کنید: نه ماخ آدمِ کم‌سوادی بود، نه منتقدانِ وگنر ابله. آدم‌های باهوشی بودند که یک قابلیتِ حیاتی را، فقط در آن لحظه، از دست دادند: تواناییِ به‌روزرسانی در برابرِ شواهدِ تازه. و این، دقیقاً نقطه‌ی مقابلِ ذهنِ علمی‌ست. مهم نیست آن قطعیت رنگِ فنی داشته باشد، یا سیاسی، یا مقدس؛ ذهنی که از پیش جواب را می‌داند و حاضر نیست در برابرِ واقعیت محکش بزند، هر اسمی هم روی خودش بگذارد، دیگر کارِ علمی نمی‌کند. چون اولین شرطِ علم‌ورزی همین است: بپذیری که ممکن است اشتباه کنی. آن‌که این را نپذیرد، صاحبِ عقیده نیست؛ اسیرِ آن است. 🎯پس چه باید کرد؟ اگر جدل جواب نمی‌دهد؛ اگر برهان، احساس را جابه‌جا نمی‌کند و غرور را نمی‌شکند؛ پس بشر چطور از آن باتلاقِ هزاران‌ساله‌ی «هرکه بلندتر فریاد زد، برنده است» بیرون آمد؟ ✈️@anjoman_elmi_phys_sut

  • امروز، روز ملی دماوند

  • 31 мая43551из setareshenasan

    ماه آبی؛ از شایعه تا واقعیت احتمالا تو سوشال مدیا در مورد ماه آبی شنیده‌اید. این پدیده امشب ۱۰ خرداد رخ می‌دهد. اما آیا قرار است یک ماه آبی‌رنگ ببینیم؟ رنگ ماه ممکن است به دلیل شرایط جوی و ... تغییر کند. مثلا میتونید ببینید موقع طلوع یا غروب ماه، رنگش زرد یا اگر هوا آلوده‌تر باشد نارنجی هم بشود. این پدیده نه به خاطر خود ماه بلکه به این علت رخ می‌دهد که نور ماه در جو زمین توسط ذرات غبار و ... فیلتر می‌شود و طول موج‌های کوتاه (مثل آبی) بیشتر جذب می‌شوند و طول موج‌های بلندتر (مثل زرد و قرمز) کمتر جذب می‌شوند و بیشتر عبور می‌کنند. بنابراین ممکن است هنگام طلوع و غروب که نور ماه مسافت بیشتری را داخل جو می‌پیماید به رنگ زرد در بیاید.(به همین علت است که خورشید هم موقع طلوع و غروب قرمز به نظر می‌رسد) اما اصطلاحاتی مانند ماه آبی، یا ماه صورتی و ... به هیچ وجه به رنگ ماه مربوط نمی‌شوند. بسیاری از این اصطلاحات را بومیان آمریکایی به منظور زمانبندی‌های کشاورزی و ... برای ماه‌های کاملی که در مواقع مختلف سال رخ می‌داد به کار می‌بردند. مثلا به ماه کاملی که در ماه سپتامبر رخ می‌داد ماه ذرت یا به ماه کامل آوریل، ماه صورتی می‌گفتند. ماه آبی هم صرفا یک اصطلاح است. دوره تناوب هلالی ماه حدود ۲۹.۵ روز است.یعنی هر ۲۹.۵ روز یک بار ماه کامل می‌شود. در حالیکه ماه‌های میلادی، ۲۸ روز(فوریه)،۳۰ روز یا ۳۱ روز دارند. بنابراین امکان دارد در طی یک ماه میلادی، ماه دوبار کامل شود. به دومین ماه کاملی که در یک ماه میلادی رخ می‌دهد، ماه آبی گفته می‌شود. امشب هم دومین ماه کامل در ماه می رخ می‌دهد. می‌توانید از تماشای قرص کامل ماه لذت ببرید اما انتظار دیدن یک ماه آبی‌رنگ را نداشته باشید! 🪐 @setareshenasan 🔭

  • درود بر همگی

  • امروز 25 اردیبهشت روز پاسداری از زبان پارسی و بزرگداشت فردوسی است.

  • لحظه برخورد شهاب سنگ غول‌پیکر بر سطح ماه

  • If oil production is forced to stop because storage capacity becomes completely full, a rapid chain of technical, economic, and geopolitical consequences follows. When storage is saturated, producers have no choice but to shut in their wells, and shutting in wells is costly, risky, and often damaging to long‑term production capacity. This is a well‑documented phenomenon in petroleum engineering and has occurred in multiple countries during past crises. Against this backdrop, Donald Trump’s recent remarks can be interpreted as a mixture of factual elements and deliberate exaggeration. His statements are as follows: > “When you have massive lines of oil flowing through your system, if for any reason that flow stops—because you can no longer move it to tanks or ships, which has happened to them because they don’t have ships due to the blockade—what happens? > That line blows from the inside. Mechanically and in the ground, something happens that causes it to suddenly explode. And it is said they only have about three days left before this happens. > And when it blows, you can never rebuild it the same way again. It’s a very powerful phenomenon that is somehow connected to nature.” A neutral assessment shows that Trump is referring to a real underlying risk—the long‑term damage caused by forced well shut‑ins—but he expresses it in highly dramatic and scientifically inaccurate terms. In reality, oil wells and pipelines do not “explode from the inside” simply because exports stop. However, prolonged shut‑ins can cause reservoir damage, loss of pressure, formation collapse, and permanent declines in production capacity. These are slow, technical processes—not sudden natural explosions. Trump’s exaggerations can be understood as part of a psychological and strategic communication tactic rather than a literal technical description. By using vivid, catastrophic imagery, he amplifies the perceived urgency and cost of the situation. This serves several political and strategic purposes: - Increasing pressure on the opposing side by portraying the consequences as imminent and irreversible - Simplifying a complex technical issue for a general audience - Strengthening his bargaining position by framing the situation as a countdown to disaster - Creating a sense of inevitability to push actors toward concessions or rapid decisions In summary, the scientific core of the issue is real: forced shut‑ins can inflict long‑term damage on oil reservoirs and reduce a country’s production capacity for years. But Trump’s framing—talk of explosions, irreversible destruction within three days, and natural phenomena—is best understood as rhetorical escalation, not technical accuracy.

  • https://www.nasa.gov/centers-and-facilities/johnson/artemis-ii-mission-milestones-an-image-and-video-recap/

  • 20 апр.281из matharsmith

    видео или голосовое, без подписи

  • 20 апр.238из matharsmith

    видео или голосовое, без подписи

  • سفر چهار فضانورد به کره ماه از ایالت فلوریدا، با آرتمیس 2.

  • https://fararu.com/fa/news/959025/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%85%D8%B9%DA%A9%D9%88%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87

  • سفر چهار فضانورد به کره ماه از ایالت فلوریدا، با آرتمیس 2.

  • نوروز بر همگی پیروز.

  • https://stemez.com/subjects/technology_engineering/1LElectromagnetics/1LElectromagnetics.php منبعی برای حل پرسش از درس الکترسیته و مغناطیس

  • درود بر شما! من در نظر دارم تغییراتی در اینجا بدهم. مهم ترین آن گسترش فضا و تبلیغ اینجا است. دوست دارم که در آینده بتوانیم به اندازه سهم خود مفید باشیم. فکر می کنم به آن لحظه خیلی نزدیک هستیم.

فیزیک به سبک کلاسیک — tgindex