Coconut diaries
Статистикаجایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 25
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 61
- 1/48двое суток
- 69
- 1/72трое суток
- 75
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به قدری از ترند I’m just a girl و منتالی ریتارد بودن و دختربچهی ناتوان نشون دادن دخترا و اون نوشتهها که میزنن پشت ماشینشون که من دخترم مراعاتمو بکنین میترسم منزجرم و حالم بهم میخوره که حد نداره.
کاش مثل کری بردشا یه کمد کامل کفش پاشنهبلند داشتم.
اینا خیلی ناز نیستن؟ گلبم مونده پیششون :((((
بعد الان دارم درک میکنم که چرا کوچیکتر که بودم همه خانومای اطرافم همیشه درحال ذخیره پاشنهبلندای راحت بودن! کفش راحت زیبا ندارممم!
دیروز بالاخره برای مراسم عروسی دوستجونیم لباس خریدم💫
یه آدمایی هم توی یه برههٔ زمانی، مناسبترین شخص برای اعتماد کردن، تکیه کردن و دوستی بودن. آدمهایی بودن که با هم ارتباط داشتیم و آروم بودیم، ارتباط داشتیم و خوش میگذشت، ارتباط داشتیم و اتفاقهای خوبی رقم میخورد. اما الان به هر دلیلی، دیگه نمیتونیم شبیهِ قبل باشیم. اشکالی نداره. هیچچیزی ابدی نیست عزیزم.
هربار به دکتر کلینیکمون مسیج کاری میدم خانومش جواب میده، دیگه یه جوری شده که نمیدونم مسیجو خطاب به کی بنویسم. از این به بعد مینویسم «سلام به دکتر و خانواده». این حجم از صمیمیت هم دیگه خوب نیست در رابطه!
دلم میخواد بدونم الان در چه حاله… با اون پارتنرش که من زیاد ازش خوشم نمیاومد هست هنوز؟ جدی نکردن رابطهشونو؟ هنوز همون جای قبلی کار میکنه؟ هنوزم میبینم استوریاشو. دلم میخواد بگم بهش که درسته من رفتم، ولی یادم میمونه لحظات خوبی با هم داشتیم. یادم میمونه چقدر توی سرما با هم شیرکاکائوی گرم خوردیم و راه رفتیم. یادم میمونه که روز قبل مهمونیای که میخواستم برم اومدی و لباسمو برام اتو زدی و من مسخره بازی میکردم و از خودمون فیلم میگرفتم. یادم مونده که میاومدم محل کارت زیر گوشت حرف میزدم و میخندیدیم و همه دیگه اونجا منو میشناختن! دلم میخواد بهت بگم بهترینها رو برات آرزو میکنم… و نه تو بد بودی و نه من، فقط اخلاقمون برای هم مناسب نبود!
یه زمانی خودم به یه ارتباط با یه دوست نزدیک پایان دادم. الان پشیمونم؟ نیستم. ولی یه جایی توی زندگیم خالیه که هنوز پر نشده و با هرکسی هم نمیشه پرش کرد. یه صمیمیت و نزدیکی مسافتی نیاز دارم که به هماهنگی از سه روز قبل نیاز نداشته باشه. یه ارتباطی که از فداکاری کردن توش نترسم… میفهمید چی میگم؟
غصه نخور بابا، تهش یه خاکی به سرمون میکنیم.
کاش این داستانی که «یک نفر یک قدم به سمتم برداره، من ده قدم به سمتش برمیدارم» در من وجود نمیداشت. این داستان اصلا برای این دنیا جواب نمیده. یا حداقل مال این زمان از این دنیا نیست. اما متاسفانه من دارمش.
без подписи
تکست ریسکی امروزم رو فرستادم و وقتشه گوشیمو یه گوشه پرت کنم و فرار کنم زیر پتو.
امروز داشتم یه ویدیو درمورد کارولین بسِت میدیدم، اگه سریال love story رو دیده باشین احتمالا توجهتون به کرکترش و استایل یونیکش جذب شده. بعد داشتم فکر میکردم با اینکه من زیاد از رنگ مشکی خوشم نمیاد ولی همه استایلهاشو دوست داشتم که رنگ غالبشون مشکی بود… ولی بنظرم چیزی که اون استایلها رو خاص میکرد در عین سادگی، هیکل زیبای خود کارولین و همینطور بازیگری بود که نقشش رو ایفا میکرد. در نتیجه بنده بخوام هم نمیتونم توی یه لباس مشکی ساده اونهمه چشمگیر باشم، نهایتا کوچیکتر بنظر بیام!
وسایلی که کادو میگیرم رو یه جور دیگه دوست دارم🍋🧊💫
ریویو اگه دوست دارید که من این ژانرمو ادامه بدم:)))) چون خودم خوشم میاد درمورد این چیزا صحبت کنیم🤭
امروز دوتا چیزی که سفارش داده بودم رسید، یه اسپری آب از یه برند ایرانی، و یه اسپری فیکس شیگلم. در کمال تعجب از ایرانیه خیلی بیشتر راضی بودم، این شیگلمه مثلا قرار بود آرایشو مات کنه ولی هیچکاری نمیکنه! اون یکی هم اسپری آب ویتالیر بود که واقعا دوسش داشتم، کاملا…
امروز دوتا چیزی که سفارش داده بودم رسید، یه اسپری آب از یه برند ایرانی، و یه اسپری فیکس شیگلم. در کمال تعجب از ایرانیه خیلی بیشتر راضی بودم، این شیگلمه مثلا قرار بود آرایشو مات کنه ولی هیچکاری نمیکنه! اون یکی هم اسپری آب ویتالیر بود که واقعا دوسش داشتم، کاملا پوستو رفرش و هیدراته میکنه و حس خنکی و تازگی جالبی میده به پوست. چرا اینا رو گفتم؟ چون حس کردم حالا که بیشترمون اینجا خانومیم شاید برای شما هم اتفاق بیفتد و بخواید بخرید همچین چیزایی:)) وگرنه معمولا ریویو نمینویسم. کمکم میزنم تو خط بیوتی بلاگری براتون:)))))
خانواده من دو حالت دارن، یا مدام تا دم دستشونی کنترلت میکنن، یا وقتی یکم دور شدی کلا به امون خدا رهات میکنن و چندروز یکبار نگرانت هم نمیشن! جمع اضداد.
انقدر آرایشمو امروز دوست دارم که واقعا با کلینیک رفتن دارم هدرش میدم. الان باید دیت میرفتم به جاش.