🚩شاهنامه فــــردوسے
Статистика★شاهنامه فــــردوسے★ نویسنده مطالب آقای قربانی مدیرکانال👇👇👇👇👇 ارتباط با مدیر پشتیبان کانال 👇👇👇👇 ای دوست وطن سرای جاویدان است @dQORBNI🌺
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 871
- 1/48двое суток
- 998
- 1/72трое суток
- 1 076
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🍃رباعی🍃 کو بلبلی از حُسنِ گلی یاد کند تا شور و شری در دلم ایجاد کند شاید بتواند اندکی روحم را با نغمه ی مستانه ی خود شاد کند ✍#حسن_قربانی_گل(باغدشتی) 🎤#مهناز_مکتبی_فرد 🕊 @dQORBNi @Mmaktabifard
ما دل بجُز آیینِ تَهَمتَن ندهیم یعنی که به هر حقارتی تن ندهیم هر یک یک اگر دست بشوییم از جان یک ذرّه ازین خاک به دشمن ندهیم تهمتن(رستم) رباعی؛ حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNi
اکنون که از ابرِ دیده خون می بارم شد حسرتِ روزگار خوردن ، کارم از عشق چه میتوان سُرودن وقتی در دل غمِ جانگدازِ ميهن دارم رباعی؛ حسن قربانی گل( باغدشتی @dQORBNi آوا: #زهره_رضایی 🎤 ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ ▷ ⇆ 🆔 @deklamedel
🌹رباعی🌹 از روزِ ازل خدایِ بی کینه ی ما با جوهرِ مِهر،کرده حَک سینه ی ما آراست دلی درآن که تا پُر گردد از عشقِ کُهن دیارِ دیرینهی ما ✍#حسن_قربانی_گل(باغدشتی) 🎤#مهناز_مکتبی_فرد 🕊 @dQORBNI🌺 @Mmaktabifard
🕊رباعی🕊 اندیشه ی هرکسی ست افسانه شدن در،عرشِ بَرین صاحبِ کاشانه شدن هرگز نشود مُحَقَّق این امر، مگر بر گِردِ دلِ شکسته پروانه شدن ✍#حسن_قربانی_گل(باغدشتی) 🎤#مهناز_مکتبی_فرد 🕊 @dQORBNI🌺 @Mmaktabifard
این مدّتِ زندگی که بر ما رفته هر لحظه به تلخی و مُدارا رفته بی آنکه دَمی مست شویم از میِ عشق سرمایه ی عمرمان به یغما رفته رباعی؛حسن قربانی گل( باغدشتی @dQORBNi
🍃#رباعی🍃 هرچند اصالت تو رگ و ریشه ی ماست از ایل و تبار دَم زدن پيشه ی ماست آنجا که سخن بر سرِ آزادگی است همواره ندایِ حق در اندیشه ی ماست ✍#حسن_قربانی_گل(باغدشتی) 🎤#مهناز_مکتبی_فرد 🕊 @dQORBNi @Mmaktabifard
هرچند اصالت تو رگ و ریشه ی ماست از ایل و تبار دَم زدن پيشه ی ماست آنجا که سخن بر سرِ آزادگی است همواره ندایِ حق در اندیشه ی ماست رباعی ازحسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNi
ابیات امیدبخش در شاهنامه به آواز گفتند کای سرفراز غم و شادمانی نماند دراز نگه کن که ضحاک بیدادگر چه آورد زان تخت شاهی به سر هم افراسیاب آن بداندیش مرد کزو بد دل شهریاران به درد سکندر که آمد برین روزگار بکشت آنک بد در جهان شهریار برفتند و زیشان به جز نام زشت…
ابیات امیدبخش در شاهنامه به آواز گفتند کای سرفراز غم و شادمانی نماند دراز نگه کن که ضحاک بیدادگر چه آورد زان تخت شاهی به سر هم افراسیاب آن بداندیش مرد کزو بد دل شهریاران به درد سکندر که آمد برین روزگار بکشت آنک بد در جهان شهریار برفتند و زیشان به جز نام زشت نماند و نیابند خرم بهشت نماند همین نیز بر هفتواد بپیچد به فرجام این بدنژاد ( شاهنامه ، پادشاهی اشکانیان، بخش ۱۹) #شاهنامه_پژوهی_فریمان #گزینش_مریم_شعبانزاده 🔸#انجمن_شاهنامه_خوانی_و_شاهنامه_پژوهی_فریمان 🆔@shahnamehpajohfariman
وقتی شَر و شور، شد تهی از سرِ مان از داغِ سیاوشانِ بوم و برِ مان سرسبز، چگونه می شود یاسِ امید با آمدنِ بهار، در باورِ مان ✍️رباعی: #حسن_قربانی_گل(باغدشتی 🎤مینا- حیدری @dQORBNI🌺
🌸رباعی🌸 هرگز قلمم مُطیعِ بیگانه نبود بر زلفِ غریبه ای دَمی شانه نبود این مدّتِ زندگی به شهنامه قسم یک لحظه دلم غافل ازین خانه نبود چهاردهم تیرماه روز قلم بر صاحبان اندیشه گرامی باد ✍#حسن_قربانی_گل 🎤#مهناز_مکتبی_فرد @dQORBNI🌺 @Mmaktabifard 🕊
samira: ۱۴تیر ماه : روز قلم بر صاحبان اندیشه گرامی باد گلچینی از رباعیات حسن قربانی گل: جز راستی ای دل به جهان راهی نیست در خصلتِ شیر ، مَکرِ روباهی نیست با جهل و ریا ندارم الفت : زیرا شاعر قلمش عاملِ گمراهی نیست رباعی؛ حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 مفهومِ دقیقِ عشق دلدادگی است تعریفِ جوانمرد در افتادگی است محبوبِ خدا باشد و وردِ لبِ خلق هر که قلمش نمادِ آزادگی است رباعی حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNi کو پنجه ی آهنینِ ببرِ قلمم غُرّنده چرا نیست هُژبرِ قلمم خون بارد از ابرِ دیده وقتی بینم شد بیدِ خزان سروِ سِتَبرِ قلمم رباعی:حسن قربانی گل(باغدشتی آوا:بانو استاد هما ارژنگی @dQORBNi هر چند، ردایِ مِهر، بر تن دارم خُفته رَگِ کین نیز، به گردن دارم امّا قلمی در کفم از عشقِ وطن خون ریز تَر از تیغِ تَهَمتَن دارم رباعی:حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 سی سال، دَم از رسومِ دیرینه زدن هم سنگِ وطن را به سَروسینه زدن یعنی پلِ ویران شده ای را از نو بینِ دو زمانه با قلم چینه زدن رباعی:حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNi در کشورِ مِهر خواهی افسانه شوی مقبولِ دلِ دوست و بیگانه شوی باید سرِ دردمند و بی حامی را با گرمی و لطفِ قلمت شانه شوی رباعی:حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 در خواب به گوشم این خروش آمده است از عالمِ غیب و از سروش آمده است محبوبِ خداست گفت هرکه قلمش بر دشمن و دوست عیب پوش آمده است رباعی:حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 با من بگو ای دل دژِ بم کو اثرش یا هیبتِ تاج و تختِ جم کو اثرش گویی نکنم فنا شدن را باور پس تیزیِ چنگِ قلمم کو اثرش رباعی:حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 ای شاعرِ میهنی تُرا شرم کجاست منشورِ عدالت و دلِ نرم کجاست سرد است اجاقِ سینه ها با غمِ فقر پس شعلۂ مِهراز قلمت،گرم کجاست رباعی ازحسن قربانی گل(داریوش) @dQORBNI🌺 غم، خیمه زده، به پشتِ درهای دلم شد ، نالۂ نِی ، روز و شب آوای دلم خواهم که شَوَم سوار،بر رَخشِ قلم افسوس، رَمَق نمانده در پای دلم رباعی ازحسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 آنروز، که با رَخشِ قلم تاخته ای صد لرزه به جانِ دشمن انداخته ای ای پیرِ حماسه همزمان در وطنم با خشتِ سخن کاخِ خِرَد ساخته ای رباعی:حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 دیگر قلمم همسفرِ راهم نیست آن نغمه زنِ مستِ سحرگاهم نیست افتاده به کُنجِ دفترم افسرده بر ملکِ دل افسوس که او شاهم نیست رباعی ازحسن قربانی گل(داریوش) @dQORBNI🌺 روزی که زبانم بِسُخن چرخیده است لطفِ دگری خدا مرا بخشیده است گلواژه ی شعرم همه بخشایشِ اوست زین رو قلمم به سازِحق رقصیده است رباعی ازحسن قربانی گل(داریوش) @dQORBNI🌺 تا فکرِ سیاوش آمده در سرِ من از درد، شکسته شد همه پیکرِ من اندوهِ مرا قلم که از چشمَم خواند خونابِ دلش چکیده بر دفترِ من رباعی ازحسن قربانی گل(داریوش) @dQORBNI🌺 از بس نَمِ دیده آستینم چیده دیدم که ز دستم قلمم رنجیده آمد به زبان و با لبی پُرخون گفت دیگر نَشَوَم یارِ دلِ غم دیده رباعی از ح داریوش قربانی گل @dQORBNI🌺 در شعرِ من آسمان پُر از دود چراست بی سبزه و آب، بیشه و رود چراست نه، رقصِ گُلی نه شورشِ نغمه زنی تصویرِ قلم چُنین غم آلود چراست رباعی ازحسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNi بر پیچشِ گیسویِ وطن شانه شدیم در وصفِ رُخَش اسیرِ افسانه شدیم عمریست،قلم بِدست،با جوهرِ عشق سرمه کشِ آن دیدۂ مستانه شدیم رباعی ازحسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 اکنون که شدم مستْ ازآن باده ی ناب افتاده قلم به دستِ من در تب و تاب مستانه حقیقتی نویسم به عذاب چندیست،جوانمردیِ ما رفته به خواب رباعی از حسن قربانی گل(داریوش) @dQORBNI🌺 ای دل صفتِ هژبر داری بِخُروش یا خصلت و خویِ ببر داری بِخُروش در شعرِ حماسی قلمی در کف اگر غُرّنده شبیهِ ابر داری بِخُروش رباعی؛ حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNi تا زمزمه ی لبم وطن دَم به دَم است مضمونِ من ارگِ بَم وَیا جامِ جَم است چون جُز گُلِ رویِ مامِ میهن گویم آن دَم قلمم روانش از غم دُژَم است دُژَم؛ افسرده رباعی: حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNi هرچند،به دور از لبِ من خنده شده از رنجِ سخن دل از غم آکنده شده با لطفِ خدا منم مسیحا که کنون اسطوره ی جم با قلمم زنده شده رباعی:حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺 همواره دلم بر سرِ این پیمان است جان و تنِ من فداییِ ایران است نامِ ، قلمم ( شَهپرِ سیمرغِ شمال ) یادآورِ شهنامه ی آن جانان است
از ساغرِ مِهر دَم به دَم نوشیدند مستانه شبیهِ چشمه ها جوشیدند فردوسیِ ارجمند و زرتشتِ سِپَند همواره بران سه اصلِ حق کوشیدند رباعی؛حسن قربانی گل ( باغدشتی @dQORBNi
افسوس دلی سراغِ یاری نگرفت حتّی گُلی از گُلی قراری نگرفت دی رفت تموز آمد و آخر یک دَم این باغ به خود رنگِ بهاری نگرفت رباعی ؛حسن قربانی گل( باغدشتی @dQORBNi
هرگاه به دیده ام دماوند آید انگار به سینه ام نفس بند آید چون روحِ بلندِ آرش آنجا بینم از شوقْ ز من خروشِ اَروند آید پیشاپیش جشن تیرگان و روز ملی دماوند بر شما گرامی باد رباعی از حسن قربانی گل(باغدشتی @dQORBNI🌺
🏹 🏹 🏹 🏹 🏹 🏹 به بهانه در پیش بودن جشن ایرانی #تیرگان تیرگان از جشنهای ایرانی در تیرروز از تیرماه (برابر با دهم تیر در گاهشماری امروزین ایران) برگزار میشود. این جشن در گرامیداشت تیشتر (ستارهٔ بارانآور در فرهنگ ایرانی) است و بر بنیاد تراداد در روز تیر (سیزدهمین روز) از ماه تیر گاهشماری کهن ایرانی انجام میپذیرد. تیرگان را روز کمان کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز نیز دانستهاند. در باره آیینهای این جشن ایرانی 👈 دست بند تیر و باد در آغاز جشن پس از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از ۷ ریسمان به ۷ رنگ گوناگون بافته شدهاست به دست میبندند و پس از ۹ روز-در باد روز از تیرماه- این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد میسپارند تا آرزوها و پیام خواستههایشان را به همراه ببرد. این کار با خواندن چامه زیر انجام میشود: تیر برو باد بیا غم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا خوشه مرواری بیا 👈 آبپاشی این جشن در کنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام همگانی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شدهاست. 👈 چک و دوله (فال کوزه) این آیین با همراهی گروهی و در گامهای زیر انجام میشود: کوزه دوله: سفالی کوچک دهان گشاد پر از آب و گیاه آویشن. قراردادن نشانهها: شرکتکنندگان نشانههای شخصی خود مانند انگشتر، سکه، مهره یا... را به همراه نیت و آرزویی درون کوزه میاندازند. پوشاندن کوزه: روی کوزه را با پارچه سبزرنگی میپوشانند و آن را زیر یک درخت همیشه سبز (یا در باغچه) قرار میدهند. شعرخوانی: روز بعد، دختر یا پسری نابالغ کوزه را به میان جمع میآورد. شرکتکنندگان اشعار و ترانههای محلی یا حافظ میخوانند. با خواندن هر شعر، یکی از نشانهها را بیرون میآورد. آن شعر بهعنوان فال و تعبیر آرزوی صاحب آن نشانه دانسته میشود. در باورهای مردم، دربارهٔ جشن تیرگان دو بازگفت داریم! بازگفت نخست: تیشتر به ریخت اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو میرود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به ریخت اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، نمودی ترسناک دارد، روبرو میشود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد میپردازند و تیشتر در این نبرد شکست میخورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد میجوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز میگردد و آبها میتوانند بی هیچ بازدارنده به مزرعهها و چراگاهها روان شوند. باد ابرهای بارانزا را که از دریای کیهانی برمیخاستند به این سو و آن سو راند، و بارانهای زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به فراخور این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند. بازگفت دیگر : این بازگفت نیز دربارهٔ آرش کمانگیر استوره و پهلوان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی میخورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در میآیند و برای آنکه مرز دو کشور شناسایی شود و ستیز از میان برخیزد میپذیرند که از مازندران تیری به سوی خراسان(مشرق) پرتاب کنند هر جا تیر فروآمد همانجا مرز دو کشور باشد و هیچیک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بیمانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری خراسانسوی پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بستهاست و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و تن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژیای در تنم نیست، ولی میدانم چون تیر را از کمان رها کنم همهٔ هستیم با تیر از تن پرواز خواهد کرد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روانهای پاک همهٔ سربازان ایرانی). هُرمَزد، خدای بزرگ، به فرشتهٔ باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنهٔ درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود نشست. آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند. این جشن به همهی دوستداران فرهنگ ایران فرخنده باد. 🌈 🌈 🌈 🌈 🌈 🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
با جهلِ زمانه بسکه درگیر شدیم بس خون به دل از دیدنِ تزویر شدیم پژمرده شبیهِ نرگسِ خورده تگرگ وَز عمر نرفته سالیان پیر شدیم ✍#حسن_قربانی_گل(باغدشتی) 🎤#مهناز_مکتبی_فرد @dQORBNi @Mmaktabifard
جانا شده غرقِ شوق و امّید دلم گویی زده مِی از خُمِ جمشید دلم وقتی به سخن حکیم کزّازی را همسنگِ خداوندِ ادب دید دلم تقدیمی به استاد میرجلالالدین کزازی (شهریارِ زبانِ پارسی ) رباعی؛حسن قربانی گل(باغدشتی آوا: #زهره_رضایی @dQORBNi @deklamedel
از دردِ تو خونین چه جگرها که نشد وَز هجمه ی غم خم چه کمرها که نشد هنگامِ خطر به پایَت ای مامِ وطن با عشق جدا ز تن چه سرها که نشد رباعی؛ حسن قربانی گل( باغدشتی آوا: #زهره_رضایی @dQORBNi @deklamedel