کشکول درویش بی ریش
Статистикаیادداشت های یک معاون مدرسه و لوازم تحریر فروش! 📬 http://t.me/HidenChat_Bot?start=107900978
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 70
- 1/48двое суток
- 80
- 1/72трое суток
- 86
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
شرح ایام مهمانها رفتند و چک چک آب ظرفهای شام که شستهایم و خشک شدند هم قطع شده. همهی چیزها رفتند سرجایشان، دوشم را گرفته ام و ریشم را کوتاه کردم و چراغها را کم کردهایم،مثل هر دفعه که مهمانها میروند و به جای خالی و صدای خندهی خیالیشان، نگاه و فکر میکنم و دلم میگیرد. رفتن برای آنهایی که میمانند، دلگیر است. مثل یک کوهنورد تپل که وسط راه کم میآورد و مینشیند تا شیر و کلوچهی توی کولهاش را بخورد و بقیهی همراهانش میروند تا قله! ریشم را چهل روز بود نزده بودم، به احترام خالهام که پسر جوانش را از دست داد، دیروز چهلمش بود بعد از مراسم رفتم پیش خاله تا خداحافظی کنم، دستی به ریشم کشید و گفت: بابت همه چیز ممنون. یک همدانشکدهای داشتم که رتبه برتر کنکور بود و دکترای روانشناسی اش را هم از همان دانشکده گرفت و رواندرمانگر شد چند روز پیشها نوشته بود: "چه سیارهی کسل کنندهای!" حوصلهی شنبه را ندارم باید یکی دو تا هایده گوش کنم تا رو به راه بشوم. این هفته و هفتهی بعد باید هر چه پول هست و نیست، جنس خرید کنم و برای شروع سال تحصیلی جنسها را تکمیل کنم؛ امید که مدارس راه بیفتد و بازار تحریر هم تکانی بخورد. شاید اقلام فانتزی را توی کانال دکان درویش هم گذاشتم. قربان ایران میروم، عاشق تهران هستم، اجدادم خراسانی بودهاند و برای صدای دوتار و کویر دلم میرود. اما از همهی اخبار خسته ام. از اینکه فلان مسئول چه گفت و ترامپ در تروث سوشال چه گفت و یمن چه کرد و اردوغان چه موضعی گرفت و مسکو قرار است چه بکند خسته شدم. از پاکستان و عمان و عربستان و قطر و کویت و امارات و دعواها و تحلیلها و گفتگوها حول محوریت جنگ کلافه شدم. بعید میدانم حالا حالاها این خبرها تمام شود. امید که فردا روز بهتری باشد. #شرح_ایام
به قطع صد نهال امروز شادم، یاد ایامی که برگی گر ز گل میچیدم استغفار میکردم
شبی به روی عرقناک او نظر کردم گذشت عمر و شنا میکنم در آب حیا...
پیرمردِ خانه به دوش که همواره با موتورش تنها در سفر بود، در پیجش عکس از قابلمه سوختهای که کتهاش را در آن پخته بود و تابه کهنه که کمی سیب زمینی در آن پخته بود گذاشته بود و زیرش چنین چیزی نوشته بود: کنار جاده، زیر آسمان، شامِ سادهی من. آدمی گاهی سیرِ نان نمیشود، سیر آرامش میشود. لذت بردم
ای روزگار جنگ من و تو تمام شد! موی سپید، پرچم صلح است بر سرم
без подписи
مثل طوطی یه ملوانِ دریا بلد میشینه روی شونهم و تکون نمیخوره! تا طوفانهای ما هم بگذره ایشالا.
یه مصاحبه ازش دیدم خودش میگفت بهترین آهنگم اینه "بی سرزمینتر از باد"
از راز ازل دلم چه میداند؟ هیچ از شرح ابد چه چیز میخواند؟ هیچ جز عشق از آدم چه به جا خواهد ماند؟ از هیچ به جز هیچ چه میماند؟ هیچ... #اصغر_عظیمی_مهر
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи