tgindex
تقویم داروین

تقویم داروین

Статистика
@darwincalendarперсидский

هر روز نامه‌ای از داروین (نوشته‌شده در همان روز) در این کانال گذاشته می‌شود. ارتباط با مدیر کانال، پیشنهادات، و انتقادات: @arashraeisbahrami کانال شخصی: @jar_of_pandora

Последний пост
12 авг. 2024 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
46
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
73
20 постов
Вовлечённость
158,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ۱۲ آگوست ۱۸۵۷ لوبوک عزیز عمیقا دوست دارم بهترین دوست پر سن و سالم، پروفسور هنزلو، را ببینی و فکر کردم که برای سه‌شنبه ساعت ۷ و ربع برای شام دعوتت کنم، زیرا مطمئنم مرا می‌بخشی که اگر خسته باشم، نیم ساعتی پس از صرف غذا ترکتان کنم و استراحت کنم. یادت می‌آید دفعه قبل که اینجا شام خوردی نتوانستم پیشت حضور داشته باشم؛ اما فکر می‌کنم اگر بیای از هنزلو خوشت خواهد آمد. می‌خواستیم درخواست کنیم که خانم لوبوک را هم با خودت بیاوری اما همسرم به خاطر بیماری یکی از افراد فامیل کاملا ناگهانی به لندن فراخوانده شد. فکر می‌کنم احتمال خیلی پایینی باشد که بتواند فردا با درشکه‌ای اتوبوسی برگردد، اما می‌خواهم شام را دیرتر بخوریم تا شانس حضورش را از دست ندهیم. به خودت زحمت پاسخ این نامه را نده، اما اگر می‌توانستی و مایل بودی تشریف بیاور. دوست همیشگی‌ات چ. داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه جان لوبوک است، از دوستان نزدیک داروین که کمک‌هایی بسیاری به او در حیطه حشره‌شناسی کرده است. همچنین میهمان دیگر داروین، جان استیونز هنزلو است، استاد زمین‌شناسی داروین در کمبریج که دوست بسیار صمیمی او شد. همسر داروین به خاطر بیماری دختر عمویش (سارا الیزابت وجوود) به لندن رفته است. سارا وجوود یک ماه بعد از این نامه فوت می‌کند. @darwincalendar

  • ۱۴ جولای ۱۸۷۱ آقای عزیز در تمام عمرم کمتر مقاله‌ای را خواندم که مانند نقد شما موجب رضایتم شود، نقدی که بسیار محبت کردید و برایم فرستادید. تقریبا با هر چیزی که گفتید موافقم. حافظه‌تان باید بسیار خوب باشد، زیرا به اندازه خودم آثارم را می‌شناسید و تواناییتان در فهم افکار دیگران نیز بسیار شگفت‌آور است و تا جایی که می‌دانم، چنین کیفیتی بسیار نادر است. هر چه می‌خواندم به این فکر می‌کردم که چگونه این قدرت تحلیل کامل هر کلمه را به دست آورده‌اید. فکر می‌کنم آقای میوارت انسان بسیار شریفی است؛ اما درس وکالت خوانده است و به نظرم انگار که از طرف موکلی وظیفه دارد که اقامه دعوی کند. در دو مورد دیدم که شروع جمله یا پاراگرافی را گفته است و با صرف‌نظر کردن از بیان انتهای آن، معنی مدنظرم را تغییر داده است. جدیدا نقدی در کوارترلی منتشر شده است که ظاهرا میوارت آن را نوشته و در آن قیمه قیمه‌ام کرد. به نظرم به درستی از هوش ایشان تقدیر کرده‌اید. حال می‌خواهم در حقم لطفی کنید. آیا اجازه می‌دهید تا مقاله‌تان را به صورت موقت به عنوان دفتر اول منتشر کنم. می‌گویم موقتی چون هنوز وقت نکرده‌ام که در این مورد فکر کنم. فکر می‌کنم با تبلیغات تقریبا ۲۸ یا ۳۰ پوند هزینه برایم داشته باشد؛ اما بدترین نکته این است که شنیده‌ام دفترها هر گز فروش نمی‌روند. و این باعث می‌شود تردید داشته باشم. فکر می‌کنید می‌توانید زحمت بکشید و عنوانی برای انتشارش بنویسید؟ فکر می‌کنم که نام آقای میوارت باید در عنوان باشد. عجیب است که نام کتاب‌های نقد شده در عنوان دفتر باشد؟ باید به صورت پاورقی یا در همان جای خودشان بیایند؟ فکر می‌کنم که باید «چاپ دوباره از امریکن ریویو» را به عنوان کرد و اگر دست‌نوشته نیز به آن اضافه شود باید به همراه اضافات را نیز به آن افزود (؟). آیا دست‌نوشته باید در انتهای متن بیاید؟ به نظرم آن دست‌نوشته بسیار خوب است اما فکر می‌کنم قسمت آخرش خیلی واضح نیست. دست‌نوشته را برمی‌گردانم. اگر قرار باشد مقاله دوباره منتشر شود، آن را از روی نسخه کامل ریویو، که خودم سفارش دادم، منتشر خواهم کرد. امروز حالم بسیار بد است بنابراین این نامه بدخط را ببخشید؛ نمی‌خواستم که پستچی دیگری را از دست بدهم. اگر اجازه دهید و عنوانی برایم بفرستید، خواهید فهمید که در گام اول بررسی خواهم کرد که آیا می‌توان دفتر را جایی ارائه داد یا خیر. لطفا باورم داشته باشید ارادتمند و متشکر چ. داروین پ.ن ۱۳ جولای. از اشاره‌تان به حرکت در گیاهان (ص. ۹۸) شگفت‌زده شدم. روزها صرف کردم تا از آن سر در بیاورم و چون ریاضیدان نبودم، تلاشم کاملا مذبوحانه بود. فکر می‌کردم برگ‌هایی به گیاه اضافه یا از آن حذف شدند و سپس برگ‌ها به شکل جدیدی آرایش پیدا می‌کنند تا همگی به طرز یکسانی در معرض نور قرار بگیرند. فکر می‌کردم به خاطر آوندهای مارپیچی در دستجات آوندی، بعد از مدتی یک برگ دقیقا بالای برگی دیگر قرار می‌گرد. خیلی به وضعیت برگ‌ها در جوانه دقت نمی‌کردم. آنطور که نگالی می‌گوید، بعضی وقت‌ها برگ‌ها به صورت نامنظم در جوانه هستند و سپس در زوایای منظمی قرار می‌گیرند. حال آیا دیدگاه شما این موضوع را تبیین می‌کند که برگ‌ها چگونه در فواصل یکسان از یکدیگر قرار می‌گیرند و یک برگ روی یک برگ و زیر برگی دیگر با همان فاصله قرار می‌گیرد، در حالیکه چنین زوایایی هیچگاه در طبیعت مشاهده نمی‌شوند؟ اگر می‌توانید این مورد را تبیین کنید، امیدوارم که به انتشار در این مورد رضایت دهید. متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه چاونسی رایت است، ریاضی‌دان و فیلسوف آمریکایی. در مورد جورج میوارت نیز این نامه را بخوانید. @darwincalendar

  • ۱۳ جولای ۱۸۵۸ هوکر عزیز به نظرم نامه‌ات به والاس بی‌نقص، کاملا واضح، و بسیار مهربانانه بود. فکر می‌کنم غیرممکن است که بتوان بهترش کرد و آن را همین امروز با نامه‌ای از خودم برایش فرستادم. همیشه فکر می‌کردم که بسیار محتمل است که کسی از من پیش‌دستی کند، اما خیال می‌کردم روح چنان بزرگی دارم که برایم اهمیتی نداشته باشد؛ اما فهمیدم که اشتباه‌کردم و جزایش را دادم؛ اما اگر به خاطر محبت بی حد و حصر تو و لایل نبود کامل تسلیم می‌شدم و حتی نیمی از نامه‌ای را به والاس نوشته بودم که در آن بی‌خیال تمام حق تقدمم می‌شدم. اطمینان می‌دهم که محبتتان را فهمیدم و هیچگاه آن را فراموش نمی‌کنم. در مورد اتفاقی که در انجمن لینه افتاد بسیار خوشحالم. فکر می‌کردم نامه تو و نامه من به ایسا گری فقط ضمیمه‌ای به مقاله والاس باشد. چند روز دیگر از اینجا به دریا می‌رویم، احتما در جزیره وایت و وقتی برگشتیم (پس از کلنجار با اسکلت‌های کبوترها) شروع به نوشتن خلاصه‌می‌کنم، گرچه نمی‌دانم چگونه می‌توانم خلاصه‌ای ۳۰ صفحه‌ای برای مجله بنویسم، اما تمام تلاشم را می‌کنم. بنتام را خبر می‌کنم: لازم نیست وقتت را برای فهرست کردن تنوع‌ها تلف کنی؛ زیرا می‌توانم نویسنده داون را پیدا کنم تا آن را وقتی برگشتم انجام دهد و همه نتایج را به تو بگویم. تصور نمی‌کنی چقدر خوشحالم که مفهوم انتخاب طبیعی، ذهن پر از تفکر تغییرناپذیری‌ات را تحریک کرده است. وقتی که طبیعت‌شناسان به گونه‌ها به عنوان موجوداتی متغیر نگاه کنند، چه حوزه‌های جدیدی در قوانین وراثت، در خویشاوندی همه موجودات زنده، در مسیرهای مهاجرتی، و غیره ایجاد خواهد شد. لطفا از خانم هوکر به خاطر نامه بسیار مهربانانه و مختصرشان تشکر کن، و لطفا بهشان بگو که چقدر خالصانه متشکرم و در واقع شرمنده‌ام که مجبور شدند دشت‌نوشته زشت مرا دوباره‌نویسی کنند. از محبت بسیارشان است. خدحافظ دوست مهربانم. دوستدارت چ. داروین اینجا از دیدن مورچه‌های برده‌دار خیلی لذت بردم، زیرا به داستان‌های خارق‌العادشان همواره شک داشتم، اما اکنون لشگری غارتگر و شکست‌خورده دیده‌ام، و مهاجرت برده‌دارها از یک لانه به لانه دیگر را دیده‌ام که برده‌هایشان را با خودشان در دهانشان حمل می‌کردند! تمایل دارم اینگونه تصور کنم که چنین تعمیمی صحیح است که وقتی از گوشه‌ای از جام گل شهد ترشح می‌شود، اگر کلاله خم شود، همواره به سمت مجرای شهد خم می‌شود. گل شویدی مثال خوبی است که متضاد آلاله‌ها است. اگر داری به این مورد فکر می‌کنی، به این نکته ریز توجه کن. متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه جوزف دالتون هوکر است و محتوای نامه بیشتر در مورد ارائه مقاله داروین-والاس در انجمن علمی لینه است. برای اطلاعات بیشتر بخش توضیحات این نامه را بخوانید. همچنین برای اطلاعات بیشتر در مورد آخرین پی‌نوشت نامه، این نامه داروین به ایسا گری را بخوانید. @darwincalendar

  • ۱۲ جولای ۱۸۶۵ هاکسلی عزیز بسیار ممنونم که دست‌نوشته‌ام را اینچنین با دقت خواندی. واقعا محبت کردی. بسیار ناراحت می‌شدم اگر دیدگاه‌های بوفون را منتشر می‌کردم، البته از آن‌ها خبر نداشتم اما کتابی که گفتی را خواهم گرفت؛ همچنین اگر در توانم باشد، کتاب بانت را هم خواهم خواند. شک ندارم که قضاوتت صحیح است و خودم را قانع می‌کنم که آن‌ها را منتشر نکنم. کل موضوع تنها یک گمانه‌زنی بزرگ است؛ اما وقتی به شواهدی مانند اثر وراثتی استفاده کردن یا نکردن از اندام‌ها و غیره فکر می‌کنم، به نظرم چنین دیدگاه‌هایی باید قبول شوند. اما تلاش خواهم کرد که مراقب باشم. در هر حال وقت بسیار زیادی برای تفکر دارم، زیرا اخیرا وضعیت سلامتی‌ام آنچنان بد شده بود که طی دو ماه اخیر هیچ چیز ننوشته‌ام. باز هم تشکر من را بپذیر و باورم داشته باش، هاکسلی عزیزم دوست حقیقی‌ات چ. داروین پ.ن: با علاقه بسیار مقاله‌ات را در فورتنایتلی ریویو خواندم و در مورد همه نکاتی که می‌توانستم نظر بدهم با تو موافقم. مثل همیشه منت بر سرم گذاشتی. پ.ن.۲: لطف می‌کنی و دست‌نوشته پانژنی را برایم بفرستی؟ متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه، توماس هنری هاکسلی است، از دوستان نزدیک داروین. این نامه، بخشی از نامه‌نگاری داروین و هاکسلی در مورد نظریه پانژنی داروین است که با این نامه آغاز می‌شود. در مورد بوفون اینجا را بخوانید. @darwincalendar

  • ۱۱ جولای ۱۸۸۱ خانم باکلی عزیز با اشتیاق فراوان زندگینامه‌لایل را که نوشتید خواندم. فکر می‌کنم بهتر از این نمی‌شود؛ و به خوبی و روشنی ارزش‌های بالای او را نشان دادید. با مداد یکی دو کلمه‌ای را در چند صفحه اول برایتان نوشتم. پرسشی در مورد باتلاق دیسمال و ذغال نوشتم، فکر می‌کنید چنین چیزی برای این مورد بهتر از بستر توربی است؟ وقتی دست‌نوشته‌تان به دستم رسید، صفحه ۲۲ نداشت، اما تقریبا توانستم محتویاتش را حدس بزنم. فکر می‌کنم برای انتشار نمی‌خواستید خیلی در مورد شخصیت فردی‌اش بنویسید؛ وگرنه باید شوخ‌طبعی بسیار و عشقش به جامعه را اضافه کرد. همچنین علاقه فراوانش به پیشرفت جهان و شادی بشریت. همچنین تعلق‌ناپذیری‌اش به تعصبات مذهبی، گرچه این مورد آخر احتمالا کمی زیاده‌روی است. در مورد مهربانی‌اش نسبت به آثار تمام دانشمندان به خوبی نوشتید، اما فکر می‌کنم می‌توانستید بیشتر هم بنویسید. به نظرم قضاوت روشن و قدرتمندش، به همراه انرژی و عشقش به علم همواره مهم‌ترین ویژگی شخصی‌اش بود. فکر می‌کنم از نوشتن این متن لذت بردید و تمام دوستداران لایل باید از شما ممنون باشند. خانم باکلی عزیز ارادتمندتان چارلز داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه آربلا برتون باکلی است، نویسنده علم و منشی چارلز لایل. او پس از مرگ لایل زندگینامه‌‌او را می‌نویسد و این نامه در مورد همین زندگی‌نامه است. @darwincalendar

  • ۱۰ جولای ۱۸۷۸ فاکس عزیز دیروز در تایمز ضایعه بزرگی که برایت پیش آمد را دیدم و بسیار ناراحت شدم. به خوبی می‌فهمم که این فقدان چه اثری بر روح مهربان خودت و خانم فاکس بیچاره می‌گذارد. اما از من درخواست کرد که همدردی‌اش را با هر دویتان به شما برسانم. هر چه بنویسم فایده‌ای ندارد؛ اما نمی‌توانم چیزی هم ننویسم. امیدوارم که درد و رنج زیادی نکشیده باشد. خدا پشت و پناهت باشد دوست قدیمی عزیزم. امیدوارم خودت و خانم فاکس از نظر جسمی سالم باشید. دوست‌دارت چارلز داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه ویلیام داروین فاکس، پسرعموی داروین است که سوگوار دختر ۲۵ ساله‌اش، تئودورا است. @darwincalendar

  • ۹ جولای ۱۸۳۶ هنزلوی عزیز می‌خواهم برایم لطفی کنی. برای عضویت در انجمن زمین‌شناسی بسیار مضطربم. مطمئن نیستم اما فکر می‌کنم لازم است پیش از آنکه رای‌گیری انجام شود، از طرف کسی پیشنهاد شویم. اگر چنین چیزی درست باشد، شما برای این قدم‌های ابتدایی مناسب هستید. پروفسور سجویک لطف کردند و گفتند قبل از آنکه از انگلستان بروند برایم این نامه را می‌نویسند: اگر هنوز لندن باشند، فکر می‌کنم که این کار را خواهند کرد. چیز زیادی برای نوشتن ندارم. مدت‌ها است که چیز خاصی ندیدیم، کار خاصی انجام نداده‌ایم، و خبر خاصی نشنیده‌ایم؛ در واقع اگر همین الان نیز عجایب سیاره‌ای دیگر را نشانمان دهند، مطمئنم همگی با هم اقرار می‌کنیم که چه مزخرفات عظیمی. هیچ دانش‌آموری تا به حال «دولچه دوموم» را با شور و حرارتی که ما حس می‌کنیم نخوانده است. اما مورد دولچه دوموم و خوشحالی از دیدن دوستان بسیار خطرناک است؛ مطمئنا فرد را خیلی خسته یا خیلی بدخلق می‌کند. آه چقدر طول خواهد کشید تا دوباره زندگی آرامی داشته باشم، بدون آنکه حتی یک چیز هم نزدیکم باشد. هیچ کس نمی‌تواند این موضوع را درک کند، مگر آنکه پنج سال در کشتی‌ای ۱۰ توپه دور دنیا گشته باشد. اکنون در خانه‌ای کوچک (نزدیک ابرها) در مرکز جزیره ، کنار سنگ‌های قبر ناپلئون، ساکن هستم. هوا طوفانی است، باران شدیدی می‌بارد، و بسیار سرد است: اگر روح ناپلئون قبرش را خسته‌کننده یافت، بهترین زمان برای چنین روح سرگردانی همین امشب است. اگر آب و هوا اجازه دهد، می‌خواهم کمی ساختار زمین‌شناختی این جزیره را ببینم (که اغلب ناقص توصیف شده است. فکر می‌کنم از بیشتر جزایر آتش‌فشانی متفاوت باشد. ساختارش تا حدی پیچیده است. به نظر عجیب می‌آید که همانطور که می‌گویند، مرکز کوچک چنین ساختاری دارای نشانه‌هایی از بالا آمدن سطح زمین در دوران اخیر داشته باشد. بیگل از اینجا به آسنشن می‌رود، سپس از کیپ‌ورد (چه مکان‌های مزخرفی!) به آزور، بعد به پلیموث و نهایتا به خانه می‌رسد. این بهترین روز زندگی‌ام تا اواسط اکتبر طول خواهد کشید. در آن ماه روزی مرا در کمبریج خواهید دید که مستقیما پیشتان می‌آید و خودم را لرد اول نیروی دریایی معرفی خواهم کرد. در دماغه امید نیک همگی از اینکه نامه‌های نه ماه را، که از آن طرف دنیا برایمان آمده بود، از دست دادیم نامید بودیم. فکر می‌کنیم میان آن‌ها نامه از شما نیز بود؛ مدت‌ها بود که دست‌خطتان را ندیده بودم، اما به زودی خودتان را خواهم دید که بسیار بهتر است. از آنجا که شاگردتان هستم، موظف هستید تا به خاطر تمام چیزهایی که خوب انجامشان ندادم یا اصلا انجامشان ندادم، مرا نقد یا استهزا کنید، و می‌ترسم به شدت مورد نقد قرار بگیرم؛ اما امیدوارم و مطمئنم کارها را خوب انجام دادم. در دماغه با کاپیتان فیتزروی از دیدار سر جان هرشل بسیار لذت بریم. یک بار در خانه‌اش و چند بار بیرون از خانه دیدیمشان. او بسیار خوش قلب است اما رفتارهایش در ابتدا به نظرم بسیار بد بود. او در ویلایی بزرگ زندگی می‌کند که اطرافش پر از درختان کاج و بلوط است که خودشان به تنهایی در چنین منطقه‌ای موجب ایجاد فضایی شخصی و راحت می‌شوند. به نظر می‌رسد برای هر چیزی وقت دارد؛ او باغی زیبا پر از بلبل‌هایی نشان داد که خودش گرفته بود؛ و بعد از آن فهمیدم که همه چیز کار خودش است. چقدر خانم هرشل به نظرم مهربان بوند. انسان‌های خوب بسیاری در دماغه هستند. آقای مکلیر منجم مهربان‌ترین و مهمان‌نوازترینشان بود. همچنین با دکتر اسمیت نیز آشنا شدم که به تازگی از سفرش به جنگل‌های استوایی کاپریکورن بازگشته بود. اون انسانی بزرگ و مشاهده‌گری خستگی‌ناپذیر است: او مجموعه بسیار عظیمی با خود آورده است که گونه‌ای جدید از کرگدن‌ها میان آن‌ها است. اگر گزارشش از نحوه سفر و مراقبت از خودش را می‌شنیدید، یادآور روزهای شگفت‌آوری می‌شد، که خودتان برایم گفته بودید، که برای اولین بار کتاب لاویلنت را می‌خواندید. دکتر اسمیت برای مدت زمان کوتاهی به انگلستان می‌رود، به سرعت باز خواهد هست و سفرهایش را دوباره آغاز خواهد کرد و یا موفق می‌شود تا جای ممکن به مرکز آفریقا نفوذ کند، یا استخوان‌هایش را آنجا جا می‌گذارد. خیلی احمق هستم و چیز دیگری برای گفتن ندارم؛ باد آنچنان غم‌انگیز روی تپه‌ها سوت می‌کشد که باید بخوابم و خواب انگلستان را ببینم. شبتان بخیر هنزلوی عزیز همراه واقعیتان، و دوست‌دارتان چاس. داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه جان استیونز هنزلو است. او استاد زمین‌شناسی داروین در کمبریج بوده است. @darwincalendar

  • ۸ جولای ۱۸۷۰ هوکر عزیز ناگهان به ذهنم رسید که دو سری یادداشتم در مورد ارکیده‌ها کجای برگه‌هایم قرار دارند و جدایشان کردم و با این نامه برایت فرستادمشان. به نظرم نقد پروفسور کلاپارد بسیار خوب است و فکر می‌کنم ارزش ترجمه و انتشار داشته باشد، زیرا مشاهده‌کننده‌و طبیعت‌شناس بسیار خوبی است و مهم‌تر از آن تا کنون هنوز هیچ پاسخی به والاس داده نشده است. بیتس فکر می‌کند که نظرهای متفاوتش آسیب بسیاری به تکامل زده است. تعداد بسیار معدودی «شکاک نادان» در دنیا وجود دارد که به فکر خودشان هستند. خود والاس فکر می‌کند که مقاله کلاپارد بسیار ضعیف است؛ اما نتیجه می‌گیرم که اینطور تصور می‌کند زیرا کلاپارد به نتیجه نامطلوبی رسیده است، مانند نظر لایل در مورد متن بنتام: شرط می‌بندم که لایل اخیرا در مورد تیره شکرپارگان اروپایی در یکی از ویراست‌هایش چیزی نوشته است. به یاد ندارم کسی پیش از والاس در مورد ارتباط میان سوماترا و جاوا نوشته باشد: به طرز مبهمی تصور می‌کنم که میگل به این موضوع تردید وارد کرده است یا گفته است که هیچ داده‌ای برای داوری وجود ندارد؛ اما مدت‌ها است که دیگر به موضوع عظیم پراکنش جغرافیایی توجه نمی کنم. از نامه خوبت که پر از خبرهای مختلف بود ممنونم: متاسفم که هاجسن را آزرده کردم، زیرا احترام بسیاری برایش قائلم اما احمقانه است اگر توقع داشته باشد بتوانم به تمام مقاله‌های در مورد موضوع عظیمی مانند سگ‌ها ارجاع دهم. وقتی هاکسلی را دیدی از او در مورد باستین و خزه‌های اسفاگنوم، که به اشتباه می‌کرد نتیجه خلق‌الساعه هستند، بپرس! خداحافظ دوست قدیمی عزیزم چ. د فکر می‌کنم در فرانسه هیچ کسی نباشد که علیه برنت رای بدهد. متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه جوزف دالتون هوکر است. @darwincalendar

  • ۷ جولای ۱۸۵۷ گالتون عزیز متن امضا شده را با افتخار بسیار به ضمیمه همین نامه ارسال کردم. تشکر بسیار بابت اطلاعاتی که در مورد کتاب دکتر بارتس دادی، آن را خواهم خواند. همچنان به تمام جانوران اهلی مناطق بدوی بسیار علاقه‌مند هستم، گرچه فکر می‌کنم نیازی به جزئیات در مورد گاوها و گوسفندها نباشد. اگر حین خواندن سوالی داشتم، پیشنهاد سخاوتمندانه‌ات را قبول می‌کنم و آن را از تو خواهم پرسید. هر چیزی در در مورد انسان‌های بدوی که بخواهند با دردسر کمتر جانوران اهلیشان را پرورش و آمیزش دهند، به طور ویژه مورد توجهم است. با سلام گرم به خانم گالتون، باورم کن. ارادتمند بسیار چ. داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه فرانسیس گالتون است، نویسنده، پسرعموی داروین، و پدر جنبش اصلاح نژادی. @darwincalendar

  • ۶ جولای ۱۸۶۸ آقای عزیز به خاطر نامه مفصلتان، که برایم باعث افتخار بود و پر از شواهد و دیدگاه‌های جالب بود، ارادتمندانه از شما تشکر می‌کنم. اگر ویراست جدیدی از کتابم را بخواهند، از منابع و جمله‌هایتان بسیار استفاده خواهم کرد؛ اما چنین چیزی خیلی محتمل نیست، زیرا ویراست اول در همان هفته اول کامل به فروش رسید و بلافاصله ویراست دیگری تجدید چاپ شد که فکر می‌کنم تمام نیازها را تا ابد برطرف خواهد کرد. از من پرسیدید که کی در مورد تنوع‌ها در طبیعت کتابی منتشر خواهم کرد. دست‌نوشته دیگری برای کتاب دیگری در دستم بود که طی این چند سال تقریبا آماده انتشار بود، اما آنقدر از کتاب جدیدم خسته شده‌ام که تصمیم گرفته‌ام با انتشار مقاله‌ای مختصر در مورد تبار آدمی خودم را سرگرم کنم. تا حدی این کار را می‌کنم زیرا بهم طعنه می‌زنند که نظراتم را پنهان کرده‌ام، اما بیشتر به خاطر علاقه‌ای است که به خود موضوع دارم. مقاله اکنون به چند موضوع جانبی دیگر راه پیدا کرده و حدس می‌زنم تا تکمیلش بیش از یک سال زمان بخواهم. سپس به گونه‌ها خواهم پرداخت، اما وضعیت سلامتی‌ام باعث شده است که بسیار کند شوم. امیدوارم بیان این جزئیات را ببخشید، آن‌ها را گفتم تا نشان دهم که وقت بسیار زیادی برای انتشار دیدگاه‌هایتان پیش از من دارید، که این برای من بسیار مفید است. به نظرم از تمام نکاتی که در نامه‌تان به آن‌ها اشاره کردید، قدرت بالای وراثت ماهیچه‌های کف سر از همه جالب‌تر بود. فکر می کنم اشکالی نداشته باشد اگر این مورد را با ارجاع به شما بیان کنم. از آنجا که می‌دانم همه کالبدشناسان ماهیچه‌های کف سر را بقایای پرده عضلانی زیر پوستی می‌دانند که در تمام چهارپایان پست‌تر وجود دارد، باید به تکوین و وراثت این ماهیچه‌ها احتمالا به عنوان مثالی از بازگشت نگاه کنم. مشاهداتتان از فرزندان نامشروع خانواده‌های نجیب‌زاده بسیار جالب است؛ هر وقت هر فردی را دیدم که قادر باشد یادداشتی در مورد این موضوع بنویسید، به گفته‌هایتان به عنوان پیشنهادی مناسب اشاره خواهم کرد. دکتر هوکر بارها به من گفته است که بسیار جالب خواهد شد اگر به اخلاقیات و سیاست نیز مانند طبیعت‌شناسی نگاه کرد و گفته‌های شما نیز تقریبا به همین شکل است. تقریبا با هر چیزی که در مورد عادت پیدا کردن دورگه‌ها گفتید موافقم؛ هیچگاه به اندازه مسئله Cytisus adami دچار ابهام نشده بودم. فکر می‌کنم مقاله اخیر دکتر هیلدبرند در بوتانیکال زایتونگ در مورد دورگه‌های سیب‌زمینی را دیده باشید؛ به نظرم بهترین نمونه گزارش‌شده است و می‌خواهم امسال روش ایشان را تکرار کنم. در مورد نظریه پانژنی این را بگویم که تعداد افراد اندکی آن را قبول کرده‌اند، اما متحدان جالبی دارد؛ با این حال به خاطر داشتن اعتقاد بسیار به صحیح بودنش دچار پیش‌داوری هستم. با تشکرات و احترام بسیار از محبت بی‌اندازه‌تان، آقای عزیز دوست‌دار و همراهتان چ. داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه آلفونس دکاندل است، گیاه‌شناس سوییسی، رئیس باغ‌های گیاه‌شناسی ژنو، و عضو خارجی انجمن سلطنتی لندن. کتابی که داروین از آن صحبت می‌کند، «تنوع در جانوران اهلی» است. @darwincalendar

  • ۵ جولای ۱۸۴۴ امای عزیز همین الان طرح نظریه گونه‌هایم را تمام کردم. اگر همانطور که فکر می‌کنم نظریه‌ام درست باشد و حتی فقط یک داور مجرب نیز آن را قبول کند، گامی بزرگ برای علم خواهد بود. بنابراین این نامه را می‌نویسم تا در صورت مرگ‌ناگهانی‌ام، آخرین و خالصانه‌ترین درخواستم این باشد، و مطمئنم که مانند وقتی که به صورت قانونی در وصیت‌نامه‌ام نوشته‌شده باشد به آن عمل خواهی کرد، و آن اینکه ۴۰۰ پوند برای چاپش بگذاری و سپس یا خودت یا از طریق هنزلای زحمت انتشارش را بکشی. می‌خواهم که طرحم به فردی لایق برسد که با این میزان پول قانع شود تا زحمت اصلاحات و اضافاتش را بر عهده بگیرد. تمام کتاب‌های طبیعت‌شناسی‌ام را، که همه‌شان یا نام‌برده شده‌اند یا در پاورقی‌ها بهشان ارجاع داده شده است، به او خواهم داد و از ایشان درخواست می‌کنم تا با دقت به آن‌ها نگاه کند و جملاتی را بخواند که در مورد این موضوع هستند یا احتمال دارد در این مورد باشند. ازت می‌خواهم که لیستی از این کتاب‌ها درست کنی تا نظر ویراستاری را بیشتر جلب کنی. همچنین ازت می‌خواهم تمام نوشته‌های پراکنده‌ام در آن هشت یا ۱۰ مجموعه برگه قهوه‌ای را به آن‌ها بدهی: نوشته‌هایی که نقل قول‌هایی از آثار مختلف در آن است ممکن است به کار ویراستار بیاید. همچنین از تو (یا یک منشی) می‌خواهم که در رمزگشایی نوشته‌هایی که ویراستار فکر می‌کند ممکن است مورد استفاده قرار بگیرد، کمک کنی. این را دست ویراستار می‌گذارم که این شواهد را در متن قرار دهد، یا به صورت یادداشت بنویسد، یا در پیوست بگذارد. از آنجا که خواندن منابع و یادداشت‌ها زحمت خیلی زیادی خواهد داشت، و از آنجا که اصلاح و اضافه‌کردن و تغییر طرحم زمان بسیار زیادی خواهد برد، این ۴۰۰ پوند و تمام سود کتاب را به عنوان هزینه ویراستار خواهم گذاشت. فکر می‌کنم که ویراستار بابت این موضوع مجبور خواهد شد تا طرحم را به انتشارات بدهد یا خودش آن را منتشر کند. بسیاری از یادداشت‌های پراکنده در مجموعه برگه‌ها تنها پیشنهادهایی خام هستند و دیدگاه‌هایی قدیمی بوده‌اند که اکنون بلااستفاده‌اند و مشخص شده است که بسیاری از شواهد هیچ ربطی به نظریه‌ام ندارند. در مورد ویراستار. اگر آقای لایل این کار را قبول کند بهترین گزینه خواهد بود: باور دارم که از کتاب خوشش خواهد آمد و شواهد جدیدی از آن خواهد فهمید. زیرا ویراستار باید زمین‌شناس و طبیعت‌شناس باشد. بهترین گزینه بعدی پروفسور فوربز از لندن است. و گزینه بعدی (که از خیلی جهات بهترین است) پروفسور هنزلو خواهد بود؟. احتمالا دکتر هوکر بخش گیاهی را تصحیح کند. او می‌تواند ویراستار هم باشد. دکتر هوکر گزینه خیلی خوب خواهد بود. گزینه بعدی آقای استریکلند است. اگر هیچکدام از این افراد زیر بار این کار نرفتند، ازت می‌خواهم با آقای لایل، یا فرد لایق دیگری، مشورت کنی تا ویراستاری زمین‌شناس و طبیعت‌شناس پیدا کنی. اگر ۱۰۰ پوند اضافه دیگر باعث شود تا ویراستار خیلی بهتری پیدا کنی، ازت صمیمانه درخواست می‌کنم که ۵۰۰ پوند بدهی. هر چه از مجموعه طبیعت‌شناسی‌ام مانده بود را به فرد یا موزه‌ای بده که قبولش کنند: همسر عزیزم دوست‌دارت چ. ر. داروین اگر هر مشکلی در پیدا کردن ویراستاری داشتی که کامل به موضوع بپردازد و گزاره‌های مشخص‌شده در کتاب‌ها و برگه‌ها را بخواند، آنگاه طرحم را به همین شکلی که هست منتشر کن و اضافه که چندین سال پیش، از روی حافظه، و بدون خواندن هیچ کتاب دیگر، و بدون قصدی برای انتشار به شکل حاضر نوشته شده است. پ.ن: لایل، مخصوصا با کمک هوکر (و کمک هر جانورشناس خوبی) بهترین گزینه خواهند بود. خرج این پول بدون اینکه ویراستاری پیدا شود که متعهد شود تا وقتش را برای این کار بگذارد، بی‌استفاده خواهد بود. متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه اما داروین، همسر داروین، است. جنت براون، نویسنده زندگی‌نامه داروین، در تحلیل این نامه اینگونه می‌نویسد: « فهم معنای پشت این جملات اصلا دشوار نیست. او ترجیح می‌داد بمیرد تا بحث‌هایی را که بر سر نظریه‌اش انجام می‌گرفت، تحمل کند. او ترجیح می‌داد بمیرد تا آگاهانه احساسات اما را جریحه‌دار کند، یا حتی بدتر از آن، باعث انزوای اجتماعی‌اش شود. او ترجیح می‌داد فرد دیگری نظریه‌اش را به جامعه ارائه کند: فرد دیگری که شخصیتش او را قادر سازد تا انتقادات دیگران را تحمل کند» @darwincalendar

  • ۴ جولای ۱۸۵۸ گری عزیز نامه ۲۱ می‌ات را پاسخ ندادم زیرا مرگ و بیماری و بدبختی به جان فرزندانم افتاده بود. و به سرعت برای چند هفته خانه را ترک کردیم. در مورد شب‌بوها دیدن اینکه زنبورهای گرده اول یک طرف چندین گل را می‌مکند و سپس طرف دیگر را بسیار جالب است؛ پاهای عقبیشان را روی کلاهک هلالی‌شکلی گلبرگ‌های ادغام شده داخلی فشار می‌دهند تا به طرف دیگر گل برسند و پرچم صاف گل به شکم و سطح داخلش ران‌هایشان مالیده می‌شود، که از گرده‌های گل‌های دیگر سفید شده‌است. غیرممکن است اما شب‌بوها اینگونه با یکدیگر آمیزش می‌کنند. آلدومیایت هنوز گل نداده است. در شاه‌تره‌ها و بهارک‌ها ساختار دیگری وجود دارد، و آن اینکه اندام شهدساز در یک طرف قرار دارد و پرچم به شکلی خم شده است که دو کلاله در یک مجرای مشترک نسبت به اندام شهد‌ساز قرار می‌گیرند؛ و کلاهک به جای آنکه نسبت به هر دو طرف یکسان باشد، فقط به یک سمت متمایل می‌شود. البته که پرچم در Corydalis lutea کاملا به سمت گلبرگ دارای شهد متمایل می‌شود. فقط ۶ عدد شاه‌تره را مشاهده کردم و ای کاش می‌دانستم که این وضعیت عمومی است؛ زیرا باور دارم که ساختار این گل‌ها مستقیما به نشستن زنبورها رویشان مرتبط است. از مشاهدات اندک خودم اینگونه حدس می‌زنم که این قانون را می‌توان تعمیم داد (و بسیار دوست دارم بدانم که این تفکرم صحیح است یا نه) که وقتی مقداری شهد در قسمتی از تاج گل ترشح می‌شود، اگر پرچم خمیده باشد، همیشه خمیدگی‌اش به سمت کلاله‌ها است که وقتی بالغ هستند در مجرای اندام شهدساز قرار دارند. بنابراین در آلاله‌ها که اندام‌های شهدساز به صورت حلقوی قرار دارند، کلاله‌ها صاف هستند؛ در Aquilegia grandiflora که تنها یک اندام شهدساز وجود دارد، کلاله‌ها جوری خم شده‌اند که هر زنبور (که امروز هم دیدم) باید از آن‌ها رد شود تا شهد را استخراج کند. خیلی بعید است بتوانی اما اگر توانستی یادداشت مختصرم از ایده‌هایم در مورد «انتخاب طبیعی» را پیدا کنی و اگر ببینی که آن یادداشت یا نامه‌هایم تاریخی دارند، ازت بسیار متشکر خواهم شد. دلیل درخواستم این است که آقای والاس، که اکنون گینه نو را می‌گردد، خلاصه‌ای از همان نظریه را برایم فرستاد که به طرز بسیار عجیبی حتی بیان عبارات و جمله‌هایش نیز مشابه است. و امکان نداشته که کلمه‌ای از دیدگاه‌های من را شنیده باشد. او از من خواست تا نامه‌اش را به لایل بفرستم. لایل که با ایده‌های من آشنا بود با هوکر (که چندین و چند سال پیش یادداشت مفصل سال ۱۸۴۴ام را خوانده بود) مشورت کرد و با محبت بسیار تشویقم کردند که نگذارم کامل تحت‌الشعاع قرار بگیرم و اجازه دهم تا خلاصه‌ای دیدگاه‌هایم را همراه با نظرات لایل منتشر کنم؛ و از آن‌جا که تنها نوشته مختصرم نسخه‌ای از نامه‌ام به تو بود، آن را فرستادم و فکر می‌کنم که به تازگی در انجمن لینه خوانده شده باشد (گرچه هیچوقت برای این کار نوشته نشد و مناسب چنین عملی هم نیست)؛ و به همین دلیل است که اگر تاریخش را بگویی خوشحال خواهم شد. اما به خودت زحمت نده، زیرا مطمئنم که در سپتامبر، اکتبر، یا نوامبر سال پیش نوشته شده باشد. با داستانی طولانی سرت را درد آوردم؛ لطفا مرا ببخش و قبولم داشته باش ارادتمند بسیار چ. داروین پ.ن: در مورد پرچم‌ها و کلاله‌های خمیده باید بگویم که بیشتر از روی محل اندام شهدساز قضاوت کردم و با دیدن آنکه زنبورها از کجا شهد را می‌مکند؛ طبق این دیدگاه، این موضوع در همه باقلائیان، در ۶ شاه‌تره، در شیرآورها، بنفشه سه‌رنگ (Viola tricolor)، علف‌های آهو، شاه‌بلوط‌ها، خرزهره‌ها، و آلاله‌ها صدق می‌کند. متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه ایسا گری است. قسمت دوم نامه در مورد نامه والاس و مقاله داروین-والاس است که برای اطلاعات بیشتر به توضیحات این نامه ارجاع می‌دهم. @darwincalendar

  • ۳ جولای ۱۸۶۰ هاکسلی عزیز چند وقتی است که اینجا آب‌درمانی می‌شوم و چند روز اول خیلی موفقیت‌آمیز نبود، اما اکنون بهتر و امیدوارتر هستم؛ زیرا از اضطراب دخترم کاملا از پا افتاده بودم و معده‌ام در وضعیت بسیار بدی بود. دخترم اکنون بهتر است و امید دارم امروز از خانه بیرون برود. هوکر یکشنبه نیمه‌شب از آکسفورد برایم نامه نوشت و جدال‌های وحشتناکی را که در مورد «گونه‌ها» در آکسفورد انجام شد، توصیف کرد. برایم نوشت که شجاعانه با اوون جنگیدی (البته هیچ جزئیاتی نشنیدم) و جواب سنگینی به اسقف آکسفورد دادی. اغلب فکر می‌کنم که دوستانم (و بیشتر از همه خودت) حق دارید از من متنفر باشید، زیرا انقدر به زحمت می‌اندازمتان و دچار دردسرتان می‌کنم. اگر خودم دوست خودم بودم، از خودم متنفر می‌شدم (نمی‌دانم چجوری می‌توان این جمله را به انگلیسی خوب نوشت). اما یادت باشد اگر تا به حال کسی را به دردسر نینداخته‌ام، به زودی این کار را خواهم کرد. شهامتت را ارج می‌نهم؛ اگر قرار بود در چنین جمعی پاسخ اسقف را بدهم، به سرعت می‌مردم. آیا اوون خیلی بددهنی کرد؟ هوکر می‌گوید که اسقف مرا مسخره کرد و نسبت به تو بسیار بی‌رحم بود. دوست ندارم ازت بخواهم که برایم بنویسی، زیرا می‌دانم که کارهایت بسیار زیاد است؛ اما دوست دارم کمی بیشتر در مورد این نزاع بدانم. فکر نمی‌کردم در آکسفورد اتفاق بیفتد؛ اما الان خوشحالم که نمی‌توانستم آنجا باشم، زیرا کاملا برایم نامناسب بود. مطمئنا دنیا به زودی از این موضوع خسته خواهد شد و آرامش پیدا خواهیم کرد. با اینحال فکر می‌کنم که چنین چیزهایی برای این موضوع بهترین اتفاق هستند. هیچوقت از گفتن این خسته نخواهم شد که اگر به خاطر تو و سه نفر دیگر نبود کاملا نابود می‌شدم. اکنون می‌بینم (و قبلا نمی‌فهمیدم) که چقدر نقدهای معدود مثبت اولیه مهم بودند. متن هاپکینز را در شماره جدید فریزر دیدی؟: نقد بسیار خوبی است اما چیز جدیدی ندارد (البته به جز مبحث روح)؛ نقاط ضعف به خوبی بیان شده‌اند. در نامه‌ای نقدش کردم زیرا گفته است که پایه دیدگاه‌هایم بر اساس مشکلات موضوع است؛ و همینطور زادآوری بعضی دورگه‌ها را نادیده گرفته است، و نازایی تنوع‌های تنباکو و گل ماهور. از آنچه هوکر گفت تصور می‌کنم که خیلی خوب جواب اسقف را دادی. خدا می‌داند که چقدر قدردانتان هستم. دوست همیشگی‌ات چ.د متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه توماس هنری هاکسلی است، از نزدیک‌ترین دوستان و مدافعان داروین که معروف به «سگ داروین» بود.موضوع نامه نیز به مناظره هاکسلی و اسقف ساموئل ویلبرفورس اشاره می‌کند. @darwincalendar

  • ۲ جولای ۱۸۶۰ خدمت علیاحضرت ویکتوریا، ملکه خدای بریتانیای کبیر و ایرلند، مدافع ایمان نامه اساتید ادبیات، علوم، و هنرهای چندین دانشگاه و غیره و غیره. متواضعانه می‌گوییم، که این نویسندگانتان اطمینان دارند که موزه‌ها و دیگر مجموعه‌های این چنینی به نفع آموزش و رشد اخلاقی مردم است؛ و میزانی که این نهادها برای آموزش همگانی در دسترس هستند، باعث می‌شود تا اهداف اولیه‌به وجود آمدنشان برآورده شود. که زحمات و مشغولیت‌های الزامی این بدنه بزرگ از جامعه فرصت اندکی برای بازدید از این نهادها در طول هفته به دستشان می‌دهد، زمانی که برای عموم باز هستند، و در نتیجه هدف اصلی ایجادشان برای آن‌ها که می‌خواهند کمکی کنند، از بین می‌رود. یک‌شنبه‌ها، که روز استراحت و فراغت است، و روزی است که افکار انسان‌ها از بار سنگین وجود خلاصی پیدا می‌کند و طبعا رو به زیبایی‌های جهان، و خالقش می‌آورد، مناسب‌ترین روز برای تقویت توانایی‌های ذهنی است؛ و این نویسندگانتان، که با قطعیت قانع شده‌اند که هر آموزش راستینی باید به خاطر تقدیس و عشق به خدا باشد، باور دارند که اگر این نهادهای مذکور یک‌شنبه‌ها بعد از ظهر برای عموم باز باشد، نعمتی بی‌اندازه برای جامعه زحمت‌کش خواهد بود، درفشی علیه بی‌اخلاقی و افراط برپا خواهد کرد، و از هر لحاظ وضعیت مردم را پیشرفت خواهد داد. بنابراین نویسندگانتان از علیاحضرت تقاضا دارند تا از رضایت سلطنتیشان بهره بگیرند تا تمام محدویت‌ها و موانع برداشته شود تا موزه‌های ملی، نمایشگاه‌های نقاشی، باغ‌های گیاه‌شناسی، و مجموعه‌های مشابه دیگر، مانند نهادهای محلی و شهری سرتاسر بریتانیا، بعد از ظهر‌های شنبه‌ها نیز برای عموم باز باشند. چارلز داروین، عضو انجمن سلطنتی، عضو انجمن سلطنتی زمین‌شناسی (و ۹۴۲ نفر دیگر) متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه ملکه ویکتوریا است. @darwincalendar

  • ۱ جولای ۱۸۵۷ هوکر عزیز این نامه را می‌نویسم که بگویم چقدر صادقانه فکر می‌کنم که بهترین انسان برای دعوت در این تابستان تویی، واقعا و از ته دل از حضورت لذت خواهم برد. چند هفته دیگر برنامه‌مان را بهتر خواهیم فهمید، زیرا تعطیلات اتی و پسرانمان همه چیز را به هم ریخته است. من اکنون تنها هستم و اما با قطاری از شش بچه به دیدار آشنایان می‌رود. از چیزی که در مورد هنزلو شنیدم بسیار متاسفم: حمله مذهبی سنگین‌ترین نوع حمله است: حتما برایت بسیار ناامیدکننده است. ممنون از نامه جالبت در مورد برگ‌های رویانی: بعد از آنکه فرستادمش، در مورد لپه‌ها فکر کردم و تعجب کردم که به یاد نمی‌آوردم هیچ کسی تا به حال در مورد شباهت‌ها و تفاوت‌هایشان در گیاه‌های نزدیک‌به هم صحبتی کرده باشد. چقدر عجیب است که چنین موضوعی تا به حال بررسی نشده است! نمی‌دانم که اصلا کارکرد این لپه‌ها مانند برگ‌ها است یا مسئول تغذیه نیز هستند؛ در گیاه‌های باغچه‌ام این را فهمیده‌ام که نابودیشان همواره موجب نابودی خود گیاه نیز می‌شود. از نادانی خیال می‌کردم که شکل لپه احتمالا به شکل دانه و رویان و جوانه‌اش ربط داشته باشد؛ و اگر این چنین می‌بود، و دانه‌ها به شرایط مختلفی سازگار بودند، با انتظار داشته باشیم که لپه‌ها نیز با هم متفاوت باشند؛ اما همانطور که خود خواهی دید احتمالا چنین چیزی درست نیست. آنقدر جنین‌شناسی جانوران را بلد نیستم که بتوانم لپه را به لایه آمنیون و غیره مقایسه کنم. اگر ارتباط لپه‌ها با شرایط محیطی تا حدی با ارتباط برگ‌های گیاه بالغ با شرایط محیطی متفاوت باشد، فکر می‌کنم می‌توان تفاوت در لپه‌های یک خانواده را مانند تفاوت‌های بسیار و شگفت‌آور لاروهای بعضی دیپتراها و نوروپتراها توضیح داد: بدون شک این لاروها اشتراکات زیادی با یکدیگر دارند بنابراین تصور می‌کنم که لپه‌ها نیز اشتراکات زیادی با یکدیگر داشته باشند. نامه دیگری از ایسا گری دریافت کردم: او لطف کرده و درخت‌های ایالات متحده را بررسی کرده است و فهمیده است که از ۱۳۲تا، ۹۵ تایشان تقریبا جداجنس هستند (= ۰.۷۲)؛ بنابراین چه توجیه من درست باشد و چه نباشد، به نظر می‌رسد که این قانون صحیح است. خداحافظ هوکر عزیز دوست همیشگی‌ات چ. داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه جوزف دالتون هوکر است. @darwincalendar

  • ۳۰ جون ۱۸۷۰ سالیوان عزیز چقدر کار خوبی کردید که نامه‌ای چنان مفصل برایم نوشتید و از خودتان و فرزندانتان گفتید، بسیار از خواندنش خوشحال شدم. ببینید چه بیچاره تنهایی هستم که هیچ کس را نمی‌بیند و خیلی هم روزنامه نمی‌خواند، زیرا (تا وقتی که مقاله انجمن طبیعت‌شناسیتان را ندیدم) نمی‌دانستم که شوالیه نشان گرمابه شده‌اید. از ته دل خوشحالم که حکومت بالاخره ارزشتان را برای این افتخار بزرگ درک کرد.از سوی دیگر به خاطر وضعیت سلامتیتان بسیار متاسفم؛ اما مطمئنا برای انجام همه این کارها بسیار بی‌پروا بودید و صحنه‌های هیجان‌انگیز بسیاری را دیده‌اید، مانند مهمانی در کاخ. این‌ها برای خسته‌کردن فردی کاملا سالم نیز کافی است. با اینحال امیدوارم استراحت کامل دوباره روی پا بیاوردتان. از خودم بخواهم بگویم اینکه اخیرا بهتر شده‌ام و اگر چیزی اذیتم نکند می‌تواند چند ساعت در روز کار کنم. این پاییز کتاب دیگری منتشر خواهم کرد که بخشی از آن در مورد انسان است که مطمئنم بسیار تقبیح خواهد شد. می‌خواستم به آکسفورد بروم اما تحمل هیجان بزرگداشت را نداشتم، مانند مهمانی در کاخ باکینگهام. از آنچه در مورد پسرانم گفتید بسیار ممنونم. خدا را شکر همه‌شان موجب رضایتم هستند: سومی در وولویچ دوم شد و کریسمس مهندس خواهد شد. همسرم می‌خواهد سلامش را به خانم سالیوان برسانید، سلام مرا نیز برسانید، و بابت ازدواج دخترتان تبریک می‌گوید. اکنون تنها هستیم، زیرا تمام فرزندان کوچکمان به سفری در سوییس رفته‌اند. هیچگاه در مورد موفقیت‌امیز بودن ماموریت تیرا دل فوئگو چیزی نشنیده بودم. خارق‌العاده است، و البته برای من شرم‌آور، زیرا همیشه پیش‌بینی می‌کردم به بدترین شکل شکست خواهد خورد. موفقیت عظیمی است. باعث افتخارم است اگر کمیته‌تان فکر می‌کند که می‌توانم عضو افتخاری انجمنتان باشم. با آرزوی بهترین‌ها و به یاد روزهای زیبای گذشته. باورم داشته باش سالیوان عزیزم دوست واقعی‌ات چ. داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه بارتولومو جیمز سالیوان است. او هنگام سفر داروین با کشتی بیگل، ناوبان بیگل بود و بعد از آن نیز دریاداری و کشتی‌رانی را با کشتی‌های مختلف ادامه داد. کتابی که داروین در مورد انتشار آن در پاییز صحبت می‌کند همان «تبار آدمی» است. دقیقا در همین روز (۳۰ جون) در سال ۱۸۵۸، چارلز لایل و جوزف دالتون هوکر مقاله مشترک داروین- والاس را در انجمن لینه قرائت می‌کنند. خود داروین به علت سوگوار بودن برای مرگ پسرش در جلسه حضور ندارد. مقاله داروین-والاس در واقع سه متن مجزا است: ۱- دست‌نوشته‌ای از داروین که هوکر آن را خوانده است. ۲- نامه داروین به ایسا گری ۳- مقاله والاس که آن را برای داروین فرستاد. در این سخنرانی تحلیلی از محتوای مقاله داروین-والاس ارائه داده‌ام. نامه‌های مرتبط با نوشتن این مقاله را می‌توانید در این لینک‌ها بخوانید (۱، ۲، ۳، ۴، و ۵). @darwincalendar

  • ۲۹ جون ۱۸۵۸ هوکر عزیزترین خودت و خانم هوکر با شنیدن این خبر، که فرزند بیچاره‌مان دیروز عصر فوت کرد، برایمان متاسف خواهید شد. امیدوارم آنقدر که نشان می‌داد زجر نکشیده باشد. ناگهان حالش بد شد. مخملک بود. خیالمان راحت شد که چهره معصوم کوچکش در خواب مرگ نیز به همان شیرینی و زیبایی بود. خدا رو شکر که دیگر زجر نمی‌کشد. نامه‌هایت را دریافت کردم. اکنون نمی‌توانم روی این موضوع فکر کنم، اما به زودی این کار را خواهم کرد. می‌فهمم که تو و لایل از چیزی که فکر می‌کردم نیز مهربانانه‌تر عمل کردید. به راحتی می‌توانم نسخه‌ای دیگر از نامه‌ام به ایسا گری را بفرستم، اما خیلی مختصر است. امای بیچاره خیلی آرام است و فکرش را هم نمی‌توانم کنم که چگونه طاقت می‌آورد. وقتی توانست احساساتش را بروز دهد، خیالم بسیار راحت شد. خدا پشت و پناهت، به محض آنکه ذهنم کار بیفتد برایت خواهم نوشت. دوستدارت چ. داروین متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه جوزف دالتون هوکر است. فرزند فوت‌شده داروین، چارلز وارینگ داروین است که ۲۸ جون در دوسالگی می‌میرد. اما فارغ از خبر مرگ چارلز، محتوای مهم‌تر نامه در مورد موضوع والاس و نامه‌اش به داروین است که تمام ایده‌های تکاملی او را بیان می‌کند و داروین را دچار شوکی بزرگ می‌کند. این نامه را باید در ادامه نامه‌های پیش‌تر به چارلز لایل و خود هوکر خواند (اینجا، اینجا، اینجا، و اینجا). چند ساعت بعد، داروین نامه‌های هوکر را می‌خواند و نامه‌ای دیگر به او می‌نویسد، متن اصلی نامه را اینجا بخوانید، ترجمه‌اش نیز چنین چیزی است: «هوکر عزیز همین الان نامه‌ات را خواندم و دیدم که مقاله‌ها را می‌خواهی. خیلی ناتوانم و فقط می‌توانم مقاله والاس و خلاصه خلاصه‌ای از نامه‌ام به ایسا گری را برایت بفرستم که به صورت ناقص فقط به روش‌های تغییر در آن اشاره کرده‌ام و هیچ چیز در مورد شواهدی از اینکه گونه‌ها واقعا تغییر می‌کنند در آن ننوشته‌ام. باور دارم که دیگر خیلی دیر شده است. خیلی برایم مهم نیست. اما از سخاوت بسیار تو است که این همه زمان می‌گذاری و محبت می‌کنی. سخاوت بسیار و محبت بسیار. خلاصه سال ۱۸۴۴ را هم می‌فرستم فقط برای اینکه دست‌خط خودت را ببینی و یادت بیاید که آن را خوانده‌ای. تحمل نگاه کردن به آن را هم ندارم. خیلی وقتت را تلف نکن. برایم شرم‌آور است که لحظه‌ای هم به حق تقدم فکر کنم. فهرست مطالب محتوا را نشان می‌دهد. برای مجله انجمن لینه طرحی خلاصه‌تر اما دقیق‌تر خواهم نوشت. هر کاری بتوانم می‌کنم. خدا پشت و پناهت باشد دوست مهربان و عزیزم. دیگر توان نوشتن ندارم. می‌گویم خدمتکارم این نامه را به کیو بیاورد. دوست‌دارت چ. داروین» @darwincalendar

  • ۲۸ جون ۱۸۶۴ فنی عزیز باید بگویم که بابت تمام آنچه از سر گذرانده‌ای متاسفم. اکنون تمام کارهایی که در مالورن برای آنه بیچاره‌کردی کامل به یاد می‌آورم، گرچه هیچگاه از یادم نرفته بود و نمی‌رود. چقدر آن موقع مایه آرامش من بودی. می‌دانم که چقدر برایت تلخ است؛ فقط امیدوارم که به زودی توان بدنی‌ات را بازیابی کنی. حداقل همین که می‌دانیم دیگر زجر نمی‌کشد مایه آرامش است. مراتب محبتم را به هنزلای و همه ‌برسان، باورم داشته باش فنی عزیزم. دوست‌دارت چارلز داروین دفعه بعد که هوپ برای اتی نامه نوشت از خودت برایم بگو. متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه فرانسس اما الیزابت (فنی) وجوود (مکینتاش) است که سوگوار مرگ پسر بزرگش، جیمز مکینتاش، است. فنی هنگام بیماری آنه داروین با داروین به مالورن می‌رود تا مراحل درمان آنه طی شود و نقش مهمی در مراقبت از آنه و سپس مراقبت از داروین پس از مرگ آنه دارد. نامه‌های زمان بیماری و مرگ آنه داروین را می‌توانید از اینجا به بعد بخوانید. نقش کلیدی فنی وجوود در متن همین نامه‌ها و نامه‌نگاری‌های خودش به اما داروین و دیگران مشخص است @darwincalendar

  • ۲۷ جون ۱۸۵۴ هوکر عزیز صمیمانه بابت تمام شدن کارت تبریک می‌گویم، همسرم نیز همینطور. به نظر می‌آید که خیلی عالمانه انجامش دادی. به نظرم این کارها، مانند طوفان‌، هر بار غیرقابل‌تحمل‌تر می‌شوند. آیا از کلروفرم استفاده کردی؟ وقتی خودم از آن استفاده کردم کاملا قانع شدم که برای خود فرد نیز، مانند فرد بیمار، بسیار آرامش‌بخش است. من هم مانند تو با علاقه بسیار در حال خواندن کتاب برودیز هستم. ایده‌هایم در مورد «عالی» و «پست» بودن متنوع و مبهم است. به نظرم تمایل اجتناب‌ناپذیر مقایسه همه جانوران با انسان، به عنوان اشرف مخلوقات، باعث ابهام می‌شود؛ و فکر می‌کنم وقتی مسئله این باشد که از میان دو قلمرو، مانند بندپایان و نرم‌تنان، کدام یک عالی‌تر است، مقصود، و احتمالا تنها چیز محتمل، همین مقایسه مبهم است. فکر می‌کنم «عالی‌ترین» در یک قلمرو معمولا آن شکلی است که بیشترین «تفاوت ریخت‌شناسی» را از جنین مشترک یا طرح اولیه آن گروه داشته باشد؛ اما گهگاهی پیش می‌آید که کسی به «تکوین پس‌رونده» بر بخورد (همانطور که میلن ادواردز نیز گفته است)، یعنی جانور بالغ از وضعیت جنینی‌اش نیز اندام‌های کمتر‌و بی‌اهمیت‌تری داشته باشد. تخصصی شدن اجزا بدن نسبت به کارکردهای مختلف، یا «تقسیم کار فیزیولوژیک» میلن ادواردز دقیقا با ایده تو در مورد گیاهان مطابقت دارد (و به نظرم هر جا که بتوان آن را اطلاق کرد، واقعا بهترین تعریف است). فکر نمی‌کنم جانورشناسان روی هیچ تعریفی در این مورد توافق داشته باشند؛ و ایده‌های من نیز بهتر از ایده‌های برادرانم نیست. دوست‌همیشگی‌ات چ. داروین سلام گرمم را به تمام اعضای هیچام برسان. گرچه خیلی خسته بودم اما از شامم در کلاب بسیار لذت بردم. متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه جوزف دالتون هوکر است. دو پاراگراف اول نامه مربوط به خبر به دنیا آمدن فرزند دوم هوکر، هریت آنه، است. داروین در این نامه به مفاهیم عالی و پست اشاره می‌کند. اکنون از واژه‌های پست یا عالی برای توصیف جانداران استفاده نمی‌شود، زیرا ممکن است به اشتباه نشان‌دهنده مفهوم نردبان حیات ارسطویی باشد که طبق آن بعضی موجودات از بعضی دیگر بهتر هستند و در راس همه موجودات انسان قرار دارد. در زیست‌شناسی تکاملی دیگر چنین نگاهی وجود ندارد و انسان (مانند همه موجودات زنده) تنها شاخه‌ای از درخت حیات است. داروین در متن‌هایش از پست و عالی استفاده می‌کند اما معنای مدنظر او با معنای ارسطویی آن متفاوت است. این نامه به هوکر در مورد معنای عبارات پست و عالی از نظر داروین و در متن‌های او است. @darwincalendar

  • ۲۶ جون ۱۸۵۸ لایل عزیز مرا به خاطر اضافه کردن پی‌نوشت ببخش. قضیه تا جای ممکن علیه خودم است. ممکن است والاس چنین بگوید «تو قصد نداشتی خلاصه‌ای از دیدگاه‌هایت را منتشر کنی تا وقتی که نامه من به دستت رسید، آیا انصاف است که از نامه سخاوتمندانه‌ام در مورد ایده‌هایم، که درخواستی هم برایش نبود، سواستفاده کنی و مانع این شوی که حق تقدم با من باشد؟» تنها موردی که می‌توانم از آن استفاده کنم این است که خواستم متنم را منتشر کنم زیرا به صورت خصوصی می‌دانستم که والاس در سفر علمی است. برایم سخت است که بپذیرم اینگونه حق تقدم چندین و چند ساله‌ام را از دست می‌دهم، اما اصلا مطمئن نیستم که چنین چیزی بتواند عدالت را در این مورد پیاده کند. معمولا اولین تفکرات صحیح هستند و اولین فکرم این بود که انتشار متنم کاری نادرست خواهد بود. دوست واقعی‌ات چ. داروین همواره تصور می‌کردم که لرد اعظم درجه یکی خواهی شد؛ و اکنون مانند لردی اعظم التماست می‌کنم. اما صمیمانه از خانم لایل تشکر به خاطر نامه محبت‌آمیزشان تشکر می‌کند، من هم همینطور. اتی بیمار است اما در حال بهبودی است. بچه‌مان تب دارد اما امیدواریم مخملک نباشد. چیزی که بسیار از آن می‌ترسیم این است که ۳ بچه به خاطر مخملک در روستا مرده‌اند و بقیه نیز در آستانه مرگ قرار دارند و رنج بسیاری می‌کشند. متن اصلی توضیحات: مخاطب نامه چارلز لایل است. @darwincalendar