tgindex
داستانک

داستانک

Статистика
@dastanakemaКнигиперсидский

پیشنهاد عالی برای کسانی که فرصت مطالعه کتاب و رمان ندارند ✅ داستانک های کوتاه ✅ ریشه ضرب المثل ها @dastanakema داستانک 🌺 https://t.me/joinchat/AAAAADzbkPMOv7LtjGpafg پل ارتباطی با ادمین و تبادل: @kghobadi61 ادمین داستان های سریالی @Mahb0b6

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
260
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 595
−3 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
473
40 постов
Вовлечённость
18,2%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 260
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
262
1/48двое суток
300
1/72трое суток
323

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • به قول نزار قبانی کاش یکی بود چشمامونو میفهمید؛ وقتی ناراحت میشدیم به سینه اش اشاره میکرد و میگفت اینجا وطن توست.♥️ @dastanakema

  • سارتر می‌گفت: "انسان، محكوم به آزادی است" و اين آزادی، انسان را محكوم كرده كه خودش برای تمامی اعمالش تصميم بگيرد. عده‌ای رفتاری مثل خوک دارند و تمام كثافت‌كاريهايشان را به پای اين می‌گذارند كه انسان ضعيف‌النفس است يا جايزالخطاست. امّا انسان ضعيف‌النفس وجود ندارد، اين حرف‌ها فقط به خاطر اين زده می‌شود كه مسئوليت خود را به‌عنوان انسان فراموش كرده‌ايم. 📕 #دنيای_سوفی ✍ #يوستين_گوردر @dastanakema

  • بانوی‌ من‌! دلم می‌خواست در عصر دیگری دوستت می‌داشتم در عصری مهربان‌تر و شاعرانه‌تر عصری که عطر کتاب عطر یاس و عطر آزادی را بیشتر حس می‌کرد. دلم می‌خواست دلبرم بودی در روزگار شارل آیزنهاور ژولیت گریکو پل الوار پابلو نرودا چاپلین سید درویش و نجیب الریحانی. دلم می‌خواست شبی با تو در فلورانس شام می‌خوردم آن‌جا که تندیس‌های میکل آنژ هنوز هم نان و شراب را با جهانگردان قسمت می‌کنند. دلم می‌خواست تو را در عصر شمع دوست می‌داشتم در عصر هیزم و بادبزن‌های اسپانیایی و نامه‌های نوشته شده با پر و پیراهن‌های تافته‌ی رنگارنگ نه در عصر دیسکو ماشین‌های فراری و شلوارهای جین. دلم می‌خواست تو را در عصر دیگری می‌دیدم عصری که در آن گنجشکان، پلیکان‌ها و پریان دریایی حاکم بودند عصری که از آنِ نقاشان بود از آنِ موسیقیدان‌ها عاشقان، شاعران، کودکان و دیوانگان. دلم می‌خواست تو با من بودی در عصری که بر گل و شعر و بوریا و زن ستم نبود ولی افسوس ما دیر رسیدیم ما گل عشق را جستجو می‌کنیم در عصری که با عشق بیگانه است! #نزار_قبانی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک

  • ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! فروغ فرخزاد🍒🔥 @dastanakema

  • نمی توانم از یاد ببرم که بالی ندارم، و دریایی ندارم و راهی ندارم و هیچ ندارم تا برای بوسیدنت بیایم. 📗بوسه‌های غمگین یک سرخپوست #میگل_هرناندز @dastanakema

  • 8 авг.505158

    روزی از مردی دنیا دیده شنیدم که گفت آدمیزاد بنده‌ی عادت هست؛ با گذشت زمان به هرچیزی عادت می‌کند! ولی با گذشت زمان دریافتم که زمان هیچ گاه دردی را دوا نکرده است... این ماییم که آرام آرام به دردها عادت می‌کنیم... ✍ #گابریل_گارسیا_مارکر @dastanakema

  • 8 авг.476189

    نه آرامشت را به چشمی وابسته كن، نه دستت را به گرمای دستی دلخوش... چشم‌ها بسته می‌شوند و دست‌ها مشت می‌شوند ... و تو می‌مانی و يک دنيا تنهایی ... ميليون‌ها درخت در جهان به‌طور اتفاقی توسط موش‌ها و سنجاب‌هایی كاشته شدند! كه دانه‌هايی را مدفون كردند و سپس جای مخفی آن را فراموش كردند... خوبی كن و فراموش كن، 《روزی رشد خواهد كرد》 @dastanakema

  • طبیعی است که آغازها زیبا باشند منطقی نیست کسی نزدت بیاید و بگویید سلام،من ادم پستی هستم! فئودور داستایوفسکی✍🏻 @dastanakema

  • 7 авг.52236из drmusicbox

    دو پنجره گوگوش 🎼🎵🎶🪘🥁🪕🎻🎺🎹🎸 درود ✅️ عضو کانال موزیکمون بشید ☺️ ✅ دوستانتون رو دعوت کنید 😌 ✅ بفرستید تو گروه هاتون 👌 کلکسیون ناب جمع اوری کردیم ☺️☺️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭═══•💎•═══╮ @drmusicbox ╰═══•💎•═══╯ 👌🎶🎼🎙🎵🔥

  • 7 авг.588821

    هیچ‌وقت فکر می‌کردی پُشت این آهنگ معروف یه همچین قصه‌ای باشه؟ این آهنگ بی تکرار یکی از زیباترین ترانه‌های خانم گوگوش هست👌 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک

  • 6 авг.497113

    قلمرو موسیقی قلب است جایی که تو راه می روی همه آهنگ ها از موهای تو به آسمان می رسد، بخند... #عباس_معروفی

  • 6 авг.5141813

    داروین تو نظریه فرگشت میگه : باهوش‌ها دوام نیاوردند سخت کوش‌ها هم دوام نیاوردند پس چه کسانی دوام آوردند و ماندند؟ «انعطاف‌پذیرها» و تو این عبارت دو کلمه‌‌ای تکه دوم مهم‌تره؛ «پذیرش» یعنی بپذیریم دنیای ما پر از رنج و سختی‌های متفاوته و ما باید باهاش کنار بیایم و دوام بیاریم... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک

  • 5 авг.465217

    برای کانال من كتابدار يك كتابخانه ام.کتابخانه ساعت۹ شب تعطيل میشود، اما من معمولأ تا نيمه شب میمانم تا موجودى كتابها را بررسى كنم. تنها، در ساختمانى كه ديگر هيچ كس در آن نيست، ماه گذشته، يك كارت عضويت كتابخانه روى زمين پيدا كردم اعتبارش مربوط به سال ۱٩٧٨ بود. روى آن نوشته شده بود: ايتن بروكس، ١٣ ساله.، سی وهفت سال از آن گذشته بود. میخواستم آن را دور بيندازم، اما نوشتهاى كه پشت كارت بود، نظرم را عوض كرد. با دست خط يك كودك نوشته شده بود. وقتى كسى شدم، اين كارت را برمیگردانم.؛ اين جمله از ذهنم بيرون نݥى رفت، ايتن بروكس چه كسى بود؟ آیا بالاخره كسى، شده بود؟ أيا هيچوقت به كتابخانه برگشته بود؟ در سيستم كتابخانه دنبالش گشتم. آخرين كتابى كه امانت گرفته بود، مربوط به ژوئن ۱۹۸۷ بود؛ رمان بيگانه ها، آن كتاب هيچوقت برگردانده نشده بود. كارى كردم كه شاید كمى عجيب به نظر برسد. نامش را در اينترنت جست و جو كردم. بيدايش كردم.. در بخش آگهى ترحيم ايتن بروكس، سه ماه پيش، در۴۹ سالگی، از دنيا رفته بود. هركز ازدواج نكرده بود فرزندى هم نداشت. تمام عمرش در يك كارخانه كار كرده بود اما در اگهى ترحيمش نوشته شده بود: در صورت تمايل، به كتابخانهاى كمك مالى كنيد كه وقتى خانه پناه من نبود، مرا بزرگ كرد.، همانجا بغضم گرفت پسرى كه فقط يك كتاب امانت گرفته بود، روى كارتش براى خودش قولى نوشته بوده واحتمالأ تا آخر عمر فكر می كرده هرگز به آن قول عمل نكرده است.... اما او كسى شده بود. هر بار كه به كتابخانه كمك مالى می كرد، در واقع به همان جايى برمی گشت كه روزى پناهش داده بود. كارتش را لمينت كردم، داخل قاب گذاشتم و كنار ميز امانت نصب كردم. كنارش نوشتم؛ ايتن بروكس هيچوقت اين كارت را به كتابخانه برنگرداند.. اما با هر كمكى كه به اينجا كرد، دوباره به ما بازگشت. اﻭ"ﻛسی" شد؛ براى هر كودكى كه امروز، به لطف سخاوت او، كتابى به دست می گيرد""، فكر نمی كردم اتفاق خاصى بيفتد. اما اشتباه مى کردم. کم كم مردم شروع كردند كارتهاى قديمى كتابخانه شان را برايمان آوردن صدها كارت.. از دههى هفتاد، هشتاد، نود... پشت هر كدام هم نوشته بودند امروز چه كسى شده اند ""الان معلمم دمادر سه فرزندم"". هنوز هم دارم تلاش می كنم. یک دیوار كامل را با اين كارتها پوشانديم اسمش را گذاشتيم: ديوار آدمهايى كه كسى شدند. چون ايتن بروكس فكر میكرد هيچوقت كسى نشده.. اما بی انكه بداند، آغازگر چيزى شد كه خيلى بزرگتر از خودش بود هفته ى گذشته، زنی هفتادساله وارد كتابخانه شد. مستقيم رفت جلوى كارت ايتن. حدود بيست دقيقه فقط به آن نگاه كرد. از او پرسيدم: حالتان خوب است؟ گفت: من ايتن را می شناختم معلم دبستانش بودم.. هر روز بعد از مدرسه به كتابخانه میآمد چون خانه شان جاى امنى برايش نبود. تا لحظه ى تعطیل شدن كتابخانه می نشست و كتاب می خواند. هميشه با خودم فكر میكردم آخر سر چه بر سرش آمد.... بعد شروع كرد به گريه كردن گفت: یكبار داخل كتابى كه به او هديه داده بودم، برايش نوشتم: اتين... تو همين حالا هم كسى هستى. فقط هيچوقت اين رافراموش نكن". ما انگار هيچوقت حرفم را باور نكرد.، بعد كارت عضويت قديمى خودش را از كيفش بيرون آورد مربوط به سال ۱۹۸۵ زمانى كه تازه معلم شده بود. آن را هم روى ديوار نصب كرد: يشتش نوشت: من به خاطر بچه هايى مثل ايتن معلم شدم. او هم باعث شد من، كسى بشوم . ما، "زندگى همديگر را نجات داديم". امروز روى "ديوار آدمهايى كه كسى شدند" ۷۴۷ كارت نصب شده است... كارت آدمهايى كه سالها فكر میكردند كافى نيستند، فكر میكردند زندگی شان اهميت چندانى ندارد. أدمهايى كه در كارخانه ها كار كردند، فرزند بزرگ كردند، بی سروصدا زندگى كردند و بارها از خودشان پرسيدند: آيا واقعآ كسى شده ام؟ ،پاسخش يك كلمه است: بله" چون ايتن بروكس، روزى يك كارت عضویت روى زمين جا گذاشت؛ با قولى كه فكر میكرد هرگز به آن نرسيده است. اما رسيده بود او دقيقآ همان كسى شد كه بايد می شد.. كسي كه گذشته اش رافراموش نكرد، و مطمئن شد كودكان ديگرى هم همان پناهى را داشته باشند که روزی خودش داشت جايى كه وقتى خانه از عهده اش برنمی آيد ،او را در آغوش بگيردو شايد.. همين،واقعی ترين معناى كسى شدن باشد. @dastanakema

  • 5 авг.480139

    زندگی است دیگر! همیشه همه سازهایش کوک نیست! باید یاد گرفت با هر سازش برقصیم، حتی با ناکوک ترین کوک آن... اصلا رقص و ساز و کوکش را فراموش کن! حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد... به وقت هایی که مثل باد می آیند و می روند تند، به این سالها که به مانند برق می گذرند. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک

  • 5 авг.534159

    #حسین_پناهی در این سکانس، از چهره‌های ماندگارِ تاریخ ادبیات جهان می‌گوید!🍒🔥 #ماکسیم_گورکی #مادر #آنتوان_چخوف #باغ_آلبالو #سیمون_دوبووآر #ژان_پل_سارتر #هستی_و_نیستی سالروز درگذشت #حسین_پناهی (حسین پناهی دژکوه) (۶ شهریور، ۱۳۳۵ دژکوه، کهگلویه – ۱۴ مرداد ۱۳۸۳، تهران) شاعر،فیلسوف،نویسنده، کارگردان و بازیگر. وی در سن ۴۸ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت و در قبرستان شهر سوق (واقع در استان کهگیلویه‌ و بویر احمد) به وصیت خود ایشان به خاطر این‌که مادرش در آن‌جا دفن شده‌ بود به خاک سپرده شد؛ چنان‌که پیشتر گفته بود:‌ "به بهشت نمی‌روم اگر مادرم آن‌جا نباشد." روحش شاد و یادش ماندگار  🥀 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک

  • ... دکتر: تا حالا عاشق شدی؟ من: عاشقی که شدن نداره! دکتر: بودین؟ من: عاشقی که بودن نداره! دکتر: باباجون! منظورم اینه که تا حالا شده دل به کسی ببندی؟ خوشحال حضور کسی بشی؟ دلتنگ دوری کسی بشی؟ برات نامه بنویسه از زیبایی‌ها؟ براش چاخان کنی از زیبایی‌ها؟ من: خوب بعله... ولی اسم اون احساس که عشق نیست! دکتر: جالبه! مایلم تعریفتو از عشق بدونم! من: بپرسین راحت‌ترم! دکتر: اسم آن رابطه را چی می‌ذارین؟ من: فرادوستی! دکتر: این فرادوستی یعنی چی؟ من: تکمیل نداشته‌های خود با حضور کسی که نداشته‌هاتو همراه داره! ...دکتر: آیا این فرادوستی، می‌تونه معنایی به غیر از عشق داشته باشه؟ من: به غیر از عشق هر معنایی می‌تونه داشته باشه! #حسین_پناهی 🍒🔥 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک

  • 3 авг.592166

    🍃 در سال 1809 بتینا برای گوته نوشت: "تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم". این جمله‌یِ به‌ظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید. از کلمه‌یِ عشق مهم‌تر، کلمه‌هایِ "همیشه" و "تمایل" است! آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود، جاودانگی بود ✍#ميلان_كوندرا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک

  • 3 авг.531125

    مولوی عزیز در مثنوی شریف، تمثیل زیبایی داره که روزی «دیوی» خود را شبیه «سلیمان» کرد و انگشتری او را بدست آورد و بر مسند او نشست. دیو گر خود را سلیمان نام کرد ملک برد و مملکت را رام کرد ولی به تدریج مردم فهمیدند که این سلیمان با سلیمان خودشان تفاوت بسیار دارد. خلق گفتند این سلیمان بی‌صفاست از سلیمان تا سلیمان فرق هاست در واقع مولوی نتیجه می گیرد که اگرچه می توان همه ی مردم را برای مدتی گول زد، اگر چه می توان برخی از مردم را برای همه ی عمر اغفال کرد، ولی نمی توان همه ی مردم را برای همیشه فریفت. هیچ سحر و هیچ تلبیس و دغل می‌نبندد پرده بر اهل دول ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @dastanakema‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #داستانک

  • 3 авг.499156

    من تلویزیون را بسیار آموزنده می دانم هر زمان که تلویزیون در خانه ام روشن می شود ، من به اتاق دیگر می روم و کتابی می خوانم . ✍️ #گروچو_مارکس

  • 3 авг.545135

    دوست داشتن آدم‌ها را می‌توان از توجه آن‌ها فهمید وگرنه حرف را که همه می‌توانند بزنند ... #پائولو_کوئلیو