tgindex
دلشکسته76b♥

دلشکسته76b♥

Статистика

+چرا کشتیش؟!⏳ _چون عضو کانال دلشکسته 76b نبود عکس پروف🌃 موزیک روز🎶 ویس های باحال🎧 متن های جذاب📃 عاشقانه 😍 طنز 😂 مدیر: @Hosein8730 ادمین: @Miss_m_80_m_74 پخش شه لطفا👈 https://telegram.me/delshkaste76b

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
122
Всего постов
317
Тип
открытый
Язык
ur
Категория
Картинки
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 240
+2 за 3 дн.
Сутки
+1
+0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
29
40 постов
Вовлечённость
2,3%
к подписчикам
Постов в день
17,4
всего 317
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
39
1/48двое суток
44
1/72трое суток
48

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ♥️♥️:⏰:♥️♥️ عطر خواستنت تمام قلمرو احساسم را تسخیر کرده آنچنان در منی و من با توام که گویی تو مالک تمامیت ارضی احساس منی و من برای همیشه بنده چشمان مهر گستر توام ❣ صفر عاشقی مبارکمون عزیزم ❣ ♥️♥️:⏰:♥️♥️

  • 💋💋::💋💋 ❤️‍🔥 ساعت عاشقی ❤️‍🔥 هرشــب راس ساعــت صفر عشقــم بتو بی نهایــت می شـــودو دوباره عاشقــــت میشــم چه حــس فوق العــاده ای است ساعـــت عاشـــــقی ❤️‍🔥 ساعت عاشقی مبارک ❤️‍🔥 💋💋::💋💋

  • ❣❣00:00❣❣ 💋 ساعت عاشقی💋 شب عطر شب‌بوها را می‌بوید و من هر شب عطرِ بوسه های تو را واین رقابتی‌ست زیبا میانِ من و شب به وقتِ شبانه! ❤️ ساعت عاشقی مبارک عشق جانم ❤️ ❣❣00:00❣❣

  • هر شبـــــ،،، تو را از دور در آغوش میگیرم وهرصبح ؛ تو را از دور غرق_بوسه میکنم تا بیدار شوی ... دوری ، دوستی که نه ، فقط دیوانگی می آورد ... شبت_بخیـر_جانااانم💋

  • ✨در این  شب زیبا ✨ آرزو میڪنم ✨شبتون پر عشق ✨عشقتون خدا ✨زندگیتون پویا ✨و لحظہ هاتون پر از آرامش باشہ. ✨زندگیتون پر از آدمهاے خوب ✨و امضاء خدا پاے تک تک آرزوهاتون ✨شبتون بخیر✨

  • آهنگ زیبای مهراد جم 🌹🌹 ‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌

  • مگه از دوست داشتنت قشنگ ترم هست دلبر؟😍🫠 ‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ℒℴ𝓋ℯ...♡

  • سینا_درخشنده تقدیم کن به عشقت 🌹🌹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

  • تڪیہ گاهم اَڱر ٺـٌو باٰشے" بہِ" تّماٰمِ"ٺَلخےهاٰےِ دٌنیاٰ" لَبخَند مےزَنَم وَ غَمے نَداٰرَم؛ مٌنحَنےِ لَبخَندَٺ؛ هزاٰر دَرد راٰ دَرماٰن میڪٌنَد؛ آرامش"باٰ ٺـٌو مَعناٰ پیداٰ مےڪٌنّد🤍💋

  • ‏و اما عزیز من.. زندگی که فقط فتح قله‌ها نیست زندگی گاهی بیرون آمدن از دره‌هاست...✌️

  • باشــــد که هرچه خـــــوبی کاشتی؛ سبــــزتربـه تـو بازگــــردد...🌱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.

  • اسطــوره_ قسمت_355 چشمانش را مالید. بقیه ش رو صبح زود بیدار میشم می خونم. من از او خسته تر بودم. - بلند شو شاداب. هنوز کلی تمرین حل نکرده داري. تا وقتی اینا رو حل نکنی از خواب خبري نیست. رهایش می کردم همان جا روي کتاب ها دراز می کشید و می خوابید. با خودکار ضربه اي روي دستش زدم. - آخ! تند شدم. - مگه با تو نیستم؟ - نمی خوام. دیگه نمی تونم. هزار تا تمرین حل کردم. بلدم دیگه. بدم نمی آمد لپش را بکشم، اما جدیتم را حفظ کردم. - دختره خنگ! اگه این درس رو پاس نکنی یه ترم عقب میفتی. پیش نیاز یه عالمه درس دیگه ست. تو هم که به جاي مخ، گچ تو جمجمه ت گذاشتن. هزار تا دیگه هم حل کنی بازم همین آشه و همین کاسه. نگاه خصمانه و غیر دوستانه اي برایم پرتاب کرد و با اخم برخاست و به سمت دستشویی رفت. من هم بلند شدم و کمی قدم زدم. کمر و پایم درد گرفته بود. مادر با یک سینی چاي و کمی میوه داخل آمد و آن بوي خوش و مخصوص را هم با خودش آورد. - خسته نباشی پسرم. دستی به موهایم کشیدم و مرتبشان کردم. - ممنون. - بیا یه استکان چاي بخور بلکه یه کم خستگیت در بره. رو به رویش نشستم. - خسته نیستم. به شب بیداري هم عادت دارم، اما شاداب بدجوري خوابش گرفته. ظرف میوه را جلوي دستم گذاشت. - آخه شبا زود می خوابه. نمی دونم اگه نیومده بودي آخر و عاقبت این امتحانش چی می شد. داشتم از نگرانی دیوونه می شدم. تکه اي از قند مکعبی را شکستم و توي دهان گذاشتم. از قند درشت خوشم نمی آمد. - حالا به نظرت وضعش چطوره؟ نکنه تجدید بشه. لبخند زدم. تجدید! - نگران نباشین. یه کم حواسش رو جمع کنه نمره ش خوب میشه. مادر آهی کشید و گفت: - مشکل همین حواسشه که معلوم نیست کجاست. دلم هزار تا راه رفته تا الان. دختره، جوونه، احساساتیه. می ترسم کسی از راه به درش کنه. می ترسم با چهار تا دروغ خام بشه و آیندش بسوزه. به منم که هیچی نمی گه. تو خبر نداري چشه؟ پاي کسی وسطه؟ پسر مسر؟ قطعا پاي هیچ پسري از آن نوع که مادر فکر می کرد در میان نبود. پسري که گول بزند و با دروغ خام کند. - نه. خیالتون راحت باشه. از این خبرا نیست. نگرانی در چشمانش موج می زد. - مطمئنی؟ چند قلپ از چایم خوردم و گفتم: - مطمئنم. نفس راحتی کشید و گفت: - خدا رو شکر. تو که بگی مشکلی نیست خیالم تخت میشه. چه لذتی داشت مادر داشتن. دلم یک بهانه می خواست تا دوباره سر بر دامنش بگذارم و آن بوي مادرانه را حس کنم. نارنگی پوست گرفته را توي بشقابم گذاشت و گفت: - من بیدارم. تو آشپزخونم. اگه کاري داشتی صدام بزن. همزمان با خروج او شاداب آمد. از مژه هایش هم آب می چکید. دستانش را به هم مالید و گفت: - به به چاي! به دیوار تکیه زدم و گفتم: - زود بخور تا شروع کنیم.

  • اسطــوره_ قسمت_354 دیدن موج هایی که از کمر در ساقه موهایش می نشست متعجبم کرد. - یه شمع روشن می کردي عاشقانه تر می شد. ترسید. این را از تکان ناگهانی شدید شانه اش فهمیدم. سریع برخاست. چرا نمی توانستم فکرم از دلنشینی صورت بدون روسري اش منحرف کنم؟ - شما اینجا چه کار می کنین؟ با شیطنت به سرتاپایش نگاه کردم. واي بلندي گفت و از روي چوب لباسی کنار اتاق شالی برداشت و روي سرش انداخت و با ناراحتی گفت: - همیشه همین جوري میرین تو اتاق یه دختر؟ گرمکن قرمزش با آن کش دور مچ پایش روانم را شاد کرده بود. با خنده اي کنترل شده گفتم: - آره. حیف نیست لذت دیدن همچین صحنه اي رو از دست بدم؟ به خودش نگاه کرد. صورتش همرنگ شلوارش شد. - واي! تو رو خدا برین بیرون تا لباسم رو عوض کنم. به دیوار تکیه دادم. ابروهایم را بالا انداختم و گفتم: - نه. این جوري بیشتر شبیه عاشقاي شکست خورده اي. لحظه به لحظه بیشتر سرخ می شد. - آقا دانیار تو رو خدا. زشته این جوري. موهام همه بیرونه. لباسم مناسب نیست. نچ نچی کردم و سرم را تکان دادم. - چی زشته؟ نگرانی من به گناه بیفتم؟ اونم با این تیپ پسر کشت؟ با حرص موهاي نا فرمانش را کنار زد و گفت: - از دست شما. برین دیگه تا داد نزدم. در حالی که سعی می کردم خنده ام را پنهان کنم از اتاق بیرون رفتم. تا حالا گفته بودم خندیدن با شاداب بسیار ساده و راحت است؟ روسري اش را کشیدم تا چرتش پاره شود. با چشمان مخمور و نیمه خوابش التماسم کرد. - دیگه مغزم نمی کشه. کش و قوسی به بدنم دادم و گفتم: - پاشو برو یه آبی به دست و صورتت بزن تا خواب از سرت بپره. چشمانش را مالید. بقیه ش رو صبح زود بیدار میشم می خونم. من از او خسته تر بودم

  • اسطــوره_ قسمت_353 شاداب فردا مهم ترین میانترمش را داشت. امتحانی که از ابتداي ترم عزایش را گرفته بود آن قدر سیگار کشیدم و راه رفتم تا هوا رو به تاریکی رفت. با غروب آفتاب آخرین سیگار را از پنجره بیرون انداختم و کاپشنم را  پوشیدم. علی رغم تمام پس زدن هایش نمی توانستم تنهایش بگذارم، چون او علی رغم تمام پس زدن هایم تنهایم نگذاشته  بود. شادي در را باز کرد و با خوشحالی گفت: - واي آقا دانیار! خوش اومدین. به زور لبخندي زدم و گفتم: - مرسی کوچولو. شاداب خونه ست؟ خوشحالی اش زایل شد. - آره، ولی نمی دونم چشه. از وقتی اومده رفته تو اتاق. بیرونم نمیاد. با قدم هاي مصمم طول حیاط را طی کردم و به مادر که لنگ لنگان به استقبالم می آمد سلام دادم. قیافه اش درهم بود، اما با  خوشرویی گفت: - سلام پسرم. خوش اومدي. چشمم رو روشن کردي. زیر لب تشکر کردم. میان هال ایستادم و به در بسته اتاق شاداب خیره شدم. مادر آهی کشید و گفت: - تو می دونی این دختر چشه؟ چه باید می گفتم؟ - چیزیش نیست. استرس امتحان باعث شده سیماي مغزش اتصالی کنه. شادي سرخوشانه خندید، اما مادر باور نکرد. - یعنی به خاطر امتحانه؟ مگه بار اولشه که می خواد امتحان بده؟ مدت زیادي مادر نداشتم، اما همان خاطرات کوتاه یادم می آورد که به مادرها نمی توان دروغ گفت. - اجازه بدین من باهاش حرف بزنم. خوب میشه. مادر با چشمان نگرانش نگاهم کرد و گفت: - خدا خیرت بده. یه کاري کن بشینه سر درس و مشقش. از وقتی اومده یه کلمه هم نخونده. از راهروي کوتاه گذشتم. چند ضربه به در زدم و بدون این که منتظر اجازه اش شوم وارد شدم. چراغ خاموش بود. طول کشید تا پیدایش کنم. سرش را روي زانویش گذاشته و موهاي مشکی لختش شانه هایش را پوشانده بود. کلید برق را زدم. - برو بیرون شادي. چراغ رو هم خاموش کن. هیچ وقت فکر نمی کردم موهایش اینقدر بلند باشند. براقی و لختی اش را می دانستم، اما دیدن موج هایی که از کمر در ساقه  موهایش می نشست متعجبم کرد.

  • .. تو هم همونقدر که من بهت فکر میکنم، به من فکر میکنی؟

  • ❤️ℒℴνℯ❤️ یادت باشه تا راه منو نرفتی قضاوتم نکن ... ||

  • آهنگ از دیرا بہ نام 🎧 «شهر بے نگار» ❤️❤️ 🎀

  • ملکه زندگی خودت باش.۰ 🤍🎧🤞‌‌‎‌‌‎‌‌‎🌹⃝‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎🍃🫶 ‌

  • تقدیم به توکه داری این پیامومیخونی رفیق خوبم 🌹🌹

  • ☆ تــ♥︎ــــو دوســــت  داشـتنـت را بـه من بــــسـپار .. من ضــــربــــان   قـلـــبم ... نــــذر مــاندنت مـی ڪــنــــم...🥹🫀🖇 🦋🫂

دلشکسته76b♥ — tgindex