🔥کورُش دورِکی، لُر تَبار🔥
Статистикаهمراه با کوروش دورکی @korosh74doreki جهت ارتباط و انتقاد سروده ناب و واژگان کهن لری https://t.me/doodmaneloor
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 64
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 54
- 1/48двое суток
- 61
- 1/72трое суток
- 66
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کهر #لری گوینده و سراینده کوروش دورکی @doodmaneloor
#لری کهر 🔥🔥🔥 زَمَندُم چی کَهَر که مَندِ کِر جا مالِ بی کیخا. خُره دالِنجه دِر به بالِ مافِگَه، پِر و بی سا. زِ تینَو یاهِ بُنگه سازِ چَپ هَرسا تُکه سَر گِل. لِفَو کَهنه، کَهَر وا مافِگَه مِن هین تَک و تینا. نِشَسته کُلکَمَر ری بَردِ سَر دُندال اِخونه تَر. کَهَر زونی بُری واویرِ کیخا،غَم به دِل بی با. دِله مافه گَه اِشکَسته، دیاره تُکتُکه هینَو. رِچِستِن بی تَشه چاله،اِگُی بیدِن کُرِ بی دا. رَچه کیخا بِجا مَنده هَنی مِن هاکِ لامِردون. اَیَر کورِن رَه و تَش،گُی خُدا هَم وِیدِنِ نیخا. سَرِ ساله، زِ پا وَسته کَهَر، مالا نَوُرگَشتِن. مَتَل دونه کَهَر هُمدامه ، ناتِک ناتِلِنجی تا. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor خسته و فرسودهام؛ همچون اسبِ کهری که در اتراقگاهِ پیشینِ مالِ بیکیخا مانده و بزرگ خویش را از دست داده است؛ بیقرار و بیپناه، همچنان چشمبهراهِ بازگشت اوست. از دلِ رؤیا، سازِ سوگ برمیخیزد و اشک بر خاک میچکد؛ سیلاب میشود، کَهَر کنار بنای یادبود تک و تنها شده. پرستوی مهاجر بر بلندای سنگ نشسته و آوازِ سوگِ تازه سر میدهد؛ گویی کوچ، یادِ روزهای گذشته را دوباره زنده کرده است. کهر توان ایستادن ندارد با یاد کردن از خاطرات کیخا، غم در دلش بی تاب و متورم شده. مافهگه شکسته و در دلِ ویرانی، خون و خاموشی پیداست؛ اسب و بنای یادبود و سنگ، مانند سه فرزند بیمادر، بدون گرما، یخ زدند. ردّ پای کیخا هنوز بر خاک جای بزرگان و مهمانان مانده، اما راهِ بازگشت بسته و آتشِ زندگی خاموش شده است؛ گذشته دیگر جان نمیگیرد. گویا خدا هم آمدن را نمی خواهد. سال گذشته و کهر از پا افتاده، مالها، عشایر بازنگشتهاند، این حکایت و داستان میداند که کهر همزاد من است، ناتوان، فرسوده، دلتنگ و تنها؛ بازماندهای که خاطره دارد، اما راهی برای بازگشت به روزهای رفته ندارد. 💔🌧💔🌧💔🌧💔🌧💔🌧💔
#پارسی 🔥🔥🔥 زنِ لُر؛ درفشِ رَگ و تبار گفتند: «زنِ لُر روسری بر سر ندارد.» گفتند: «گیسوی خویش را پریشان میکند.» گفتند: «جامهاش چادر نیست.» ما میگوییم: لَچَک و مینایِ زنِ لُر، نشانه پاکی و سرافرازیست؛ گیسوی او، رشته ی رَگ و ریشه است؛ و جامه ی لُری، یادگارِ مادران و نیاکان ماست. گیسوی زنِ لُر تنها گیسو نیست، رشتهایست میانِ فرزند و نیا، میانِ خانه و خاک. اگر زن از یاد برود، بخشی از رَگ خاموش میشود؛ و اگر رَگ گسسته شود، تبار بیریشه میماند. مردِ لُر، رَگداری را از مادر میآموزد، و پاسداری از خاک و تبار را از پدر. زنِ لُر تنها کدبانو نیست؛ رشته ی تبار را از فرزند به فرزند میرساند. زنِ لُر، دخترِ کوهسار است؛ از تبارِ بلوت و باران، از دودمانِ کوچ و سیاهچادر، از زاگرس و گردنههای بلند. گیسوی او، درفشِ خاموشِ یک تبار است؛ مینا و گلونی، یادِ مادران را زنده میدارند؛ و جامه ی لُری، نشانِ برپابودنِ ریشههای ماست. تا این یادگارها بر تن و سرِ دخترانِ لُر زندهاند، رشته ی تبار پابرجاست؛ و تا رَگداری در دلِ مردِ لُر زنده است، زاگرس بانگِ دلاوری خواهد داشت. گیسوی زنِ لُر، گیسو نیست؛رشته ی رَگِ ماست. جامه ی زنِ لُر، جامه نیست؛درفشِ تبارِ ماست. و زنِ لُر،یادگارِ زنده ی مادران و کوهستانِ و خاک ایران است. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor
#لری 🔥🔥🔥 هَنده ری لَو بَزگه ، مِن رَگ سینِ لورَو. مِن ری و رُو لِیزه، مِنجا سینه توف اَو. مِن تیا رِزگ و ، دِلُم جِلغونِ هینه. ری خُشی نِیم، اِی خُدا بیوار و کورَو. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor خندهای بر لب دارم، به خشکیِ بیابان، بیرمق و بیباران.اما در رگهایم، سیلابِ با بانگی بلند ناله میکند... رخ و رودِ من آرام مینماید، ولی در میانهٔ سینهام توفانی برپاست. درون چشمانم، زمینِ خیسِ آفتابدیدهای است که رنج در خود نگه داشته. دلم کاسهای بزرگ از خون، لبریزِ اندوه است. من در زندگی روی خوشی ندیدم؛ سهمم از این روزگار، خدایی غریب و سراب است.. 🌧🌧🌧🌧🌧💔💔💔💔💔
🔥کورُش دورِکی، لُر تَبار🔥 pinned «راه ارتباطی @koroshbakhtyari»
راه ارتباطی @koroshbakhtyari
#لری 🔥🔥🔥 چِرالَمپا تیام ، ایواره پِرپِر. زِ مِرزِنگم اِچیره هینه فِرفِر. پِلیته جون اِسوسه وا چِرِ دِل. تَنَه ری بَختُمه وا بَختَکه کِر. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor چشمانم فانوسی که شعلهاش کمکم رو به خاموشی میرود. از مژگانم، بارانِ خونِ اندوه نمنم فرو میریزد و نشانی از رنج پنهان من بر جای میگذارد. فتیلهٔ جانم با شیونِ دل میسوزد و از درون مرا میکاهد. دودهٔ این سوختن بر بخت من نشسته و همراه با بختکی سنگین، روزگارم را تیره و دلگیر کرده است. من در میان خاموشی، گریه و سایهٔ اندوه، آرامآرام فرسوده میشوم. 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
در ستایش استاد حسین پناهی #لری گوینده و سراینده کوروش دورکی بختیاری @doodmaneloor
در ستایشِ استاد حسین پناهی #لری 🔥🔥🔥 تو زِ تَوارِ بَلیت و تَش، زِ تُوه لِفه زیوَش، مِن زَمونه چَپ، ریشه مِن هاکِ تَر، لِکِت رُه کَوو گَپ، سَرِت وا اَور و باد هُمدُرُنگ، دِژکُه، هَنی ویرِ تُرُکِستِنِت تا سَرِ کُلُنگ، چَشمه هَنی نومِته سی بَرد وا چِزار اِگو، کوری، گِره گُر وا لَوهَنده تو، وا گَپ و کُچیر راغون و رِک، وا بالِنده فِرنال هُمسا، وا دار، هُم بُن و لِک، وا خُدا، هُمدا، مِن تیات، نامه یِ مِهرِ هَر بَلگ، سی دِلِت، پَرَک داره هَر کَلگ، هَر رود سُرودِت و هَر رَهوار، رودِت، دِلِت به پَلِ آسِمون و آسِمون بِلیوا آرِمون، رَهدِنِت دیندا نَبی، هَر کِرَت چُم ری بَلیتی نِشینه، هَر کِرَت بَچه ساوا ری خَش بِوینه، هَر کِرَت دَمِشتی اَوشِنه کُهگِلو، اِگُی والَونیدِنِ تونه، ری جونِ جَهونی نُو، تو نَرَهدی، مِن رَگه لِبگِشت، رَوونی، مِن جونِ تُک تُکه بارونی، مِن نِیَهره کُر و بَوو، مِن سُهِشتِ دُهدَر و دا، مِنه وابَنگه لَولَوه دِنا، هَنی زِندهای، دیاری، چی کُهیگ و واره، نومِت ری زَوون نیاره، وا نَوشا تونه سُروده بَوش وُراره. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor توه : نسل نژاد لف : باران توار : تبار، صخره رو به آفتاب زیوش : زندگی زیستن عمر چر : شیون زاری لک : شاخه کوو گپ : آسمان کبود ترکستن : آرام قدم برداشتن چزار : حسرت افسوس گر : شعله آتش کلنگ : قله راغون : صمیمی خودمانی رک : تکیه گاه فرنال : پرنده که تازه پرواز یاد گرفته بن و لک : ریشه و شاخه همدا : همزاد پرک : هوش و حواس، فر ایزدی کلگ : نان بلوت رود : رودخانه، عزیز دلبند رهوار : رهگذر پل : مرز حد، پهنا بلیوا : درخشش کرت : بار چم : شبنم ساوا : تنها معصوم دمشت : باد اوشنه : می افشاند والونیدن : نوازش کردن، آرام کردن لبگشت : نسیم تک : قطره سهشت : احساس لولو : گله شکایت، بغض با گریه وابنگ : پژواک بازتاب کهیگ : کوه زیست واره : سرزمین نوشا : آغاز بهار بوش : شور و شوق دیار : آشکار هویدا، مشهور وراره : رشد و نمو میدهد نیاره : نمی آورد، دلتنگ و افسرده است. 🔥🍀🔥🍀🔥🍀🔥🍀🔥🍀🔥
#پارسی 🔥🔥🔥 شِکَسته دِل زِ کینَت یارِ دِل سان. هِزاران پاره شُد جان، بَرگ ریزان. دُروغَت تیره تَر کَرده جَهانم. بِمیرَم بِهتَر اَز بختِ پَریشان. سان : سنگ تیزکننده کارد شمشیر، سنگ فسان ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor 💔🪶💔🪶💔🪶💔🪶💔🪶
#لری 🔥🔥🔥 اِشکَسته دِلُم اَنجه اَنجِس تِکِسته مِن دِله اَنجه اَنجُم. #پارسی 🔥🔥🔥 شِکَسته دِلَم خُرده خُرده اَش فُرو رَفته اَست دِر دِلِ تِکه تِکه اَم. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor 💔💔💔💔💔💔💔💔
#لری 🔥🔥🔥 دِلُم بیراز و دالِنجه اِگَرده. مونه مِن مالِ شَه بیوار اِوَرده. زِ بی رازی به تاپو سُهدِ جا وَند. تَنَه خَرده تُوِس، تِینیده دَرده. مرا در خانهای تاریک و غریب وانهادهاند. من زنبوری هستم که «راز» خویش را گم کردهام؛ نه ملکهای برای ماندن دارم، نه شاخکی برای یافتن راه و نه رمزی برای زیستن. درد، چون دودهای بر جانم نشسته و مرا چنان از خویشتن دور کرده است که دیگر نمیدانم گمشدهام «راه» است یا «خودِ من». بیراز و دالنجه : سرگردان و سردرگم بیوار : غریب راز : ملکه، شاخک، سر رمز راز تنه : دوده تو : پوست. داخل، اتاق توه : نسل نژاد تینیدن : تکاندن. دو شق کردن ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor 💔💔💔💔💔🪶🪶🪶🪶🪶
#لری سر دار #آزادی #میهن 🔥🔥🔥 اِبینُم دانه کِر، کُر گَهل و سَر دار. به کَرگوشی خُنه زِی لَگ، تیا تار. دِلِس کور و پَرَک گوری زِ توره. کُشه بُنگه نَمازِس بی گُنَه وار. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor سوگِ دانِ، مادری داغدار و همزمان فریادِ یتیمی بیپناه را در یک تصویر گرد آورده است. خودکامه، خویش را به ناشنوایی میزند چنان از انسانیت تهی شده که دلش خاموش و خردش به گورستانِ شغالان سپرده است. آنگاه همان دستِ آلوده، بانگِ نماز برمیآورد، در حالی که بیگناهان را به کامِ دار و مرگ میکشاند؛ روایتی از ریا، بیداد و مادری که داغِ فرزندش هرگز خاموش نمیشود.
#لری 🔥🔥🔥 اِگُی اَوره بَهاری تی یَشو، سی دیدِنُم پِرپِر. وَنی سا رُه سَرُم، لِف دَروَنی به ری سَرُم فِرفِر. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor من هنوز فرزندِ همان ابرهای بهاریام؛ ابرهایی که با چشمان خیس، چشمبهراه من بیقرارند، هر زمان سایهٔ مهرشان را بر سرم میگسترانند و شب آنقدر آرام میگریند که هیچکس نمیفهمد پشت این بارانِ نرم، چه سیلابی از دلتنگی نهفته است. 🌧🌧🌧🌧🌧🌧🌧🌧🌧
#لری 🔥🔥🔥 نُروچ و تَهله خُسرَو، مُرده شَودیز. اُرُک به بَندِ ریوه ، نِیده سالیز. شَو و رو تَهلِ شیرین مالِ اَندو. اِریزه هُل به سَر وا شَفتِ پاییز. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor فریاد از روزگاری است که در آن، حتی افسانههای عشق نیز از بیدادِ نیرنگ در امان نماندهاند. خسرو، شکوه و شبدیزش را از دست داده و شیرین، شب و روزِ تلخِ خود را در خانهای نالایق به سر میبرد. آنگاه که راستی در بندِ فریب میافتد، عشق به سوگ مینشیند و تاریخ، چون پاییز، خاکسترِ آرزوهایش را بر سرِ خویش میریزد؛ زیرا مرگِ عشق، مرگِ یک دل نیست، فروپاشیِ یک سرزمین و یک فرهنگ است. 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
#لری 🔥🔥🔥 چُنُو دَرگیرِ کارُم، گیر و دارُم. نَدونِن ، دار اِگُن بَوشی نَدارُم. نَدیدُم ری خُشی وا دُش دُشِ لَگ. اِگُی دِل بی گُنَه، به گَهلِ دارُم. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor روایتِ من است؛ انسانی که در گیرودارِ روزگار، خاموشیاش را بیاحساسی پنداشتهاند و بیگناه، بارِ بیدادِ جهان را بر دوش کشیده است. من از دارِ گمان و آشوبِ درون، تا دارِ رنج و داوریِ ناعادلانه، همهٔ چهرههای تلخِ زندگی را زیستهام؛ و سرنوشتِ من، آویختن بر دارِ روزگار بوده است. 🍀🍂🍀🍂🍀🍂🍀🍂🍀🍂🍀
#متل #لری 🔥🔥🔥 ✅ مَتَلِ یَه بَردی بید ،یَه گردو یِه بَردی بید یَه گردو، بَرد و گردو وا یک بازی اِکِردن که بَرد یَهَو زَید سَرِ گِردونه اِشکِناد. گِردو نِهاد وا گِریوه و وا تیا هِرسالو رَهد تَی داس و گُود: دا ،بَرد زَید سَرُمه اِشکِناد. دا گِردو، رَهد تِی بَرد و گُود : سی چه زَیدی سَر کُرُمه اِشکِنادی؟ بَرد گُود: سی چه سَوزه پام سَوز کِرد؟ رَهد تِی سوزه گُود : سی چه پا بَرد سوز کِردی که سَر کُرُمه اِشکِناد؟ سوزه گُود: سی چه میش گُمِه مُونه کَند و خَرد؟ دا گِردو، رَهد تِی میش و گُود : سی چه گُمه سوزه خَردی، سوزه پا برد سوز کِرد، بَرد سَر کُرُمه اِشکِناد؟ میش گُود: سی چه گرگ دنبمه کَند؟ به گرگ گُود: سی چه دنبه میشِنه کَندی، میش گُمه سوزه خَرد، سوزه پا بَرد سوز کِرد، بَرد سَر کُرمه اِشکِناد؟ گرگ گُود : سی چه سَگِ دالو بِم پاس کِرد؟ دا گِردو به سگ دالو گُود : سی چه به گرگ پاس کردی، گرگ دنبه میشنه کَند، میش گُمه سوزه خَرد، سوزه پا بَرد سوز کِرد، بَرد سَر کُرُمِه اِشکِناد؟ سَگ گُود : سی چه دالو نون بِم نداد؟ رَهد تَی دالو و بِس گُود: سی چه به سَگ نون ندادی، سگ به گرگ پاس کرد، گرگ دنبه میشنه کَند، میش گُمه سوزه خَرد، سوزه پا بَرد سوز کِرد، بَرد سَر کُرُمه اِشکِناد؟ دالو گُود : سی چه مُشک هَمبُونِ آردیمه دِرد؟ به مُشک گُود : سی چه هَمبُون آردی دالونه دِردی، دالو به سَگ نون نداد، سگ به گرگ پاس کرد، گرگ دنبه میشنه کَند، میش گُمه سوزه خَرد، سوزه پا بَرد سَوز کِرد ، بَرد سَر کُرُمه اِشکِناد؟ مُشک یِه وَرکَن دَرکَنی کِرد و جِست مِنه سیلا و گُود : دِردُمِس که دِردُمِس ، ز غم غرازه دالو کُهدُمِس. گزاره این مَتَل، داستانِ آدمیان است؛ جایی که هر کس رنج و گناه را بر گردن دیگری مینهد و خود را بیتقصیر میپندارد. از سنگ تا گرگ و پیرزن، همه برای کردار خویش بهانهای دارند و زنجیرهای از سرزنش پدید میآورند. اما در پایان، تنها موش است که بیپرده میگوید: «آری، من کردم.» پیام داستان آن است که پذیرشِ کردار خویش و راستگویی، هرچند تلخ و پرهزینه باشد، از پنهان شدن پشتِ بهانهها و افکندنِ تقصیر بر دوش دیگران، ارجمندتر و انسانیتر است. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor 🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶
#لری پَرپیم 🔥🔥🔥 به گوشُم نیاهه سِدا مِهر و شادی. خُدایا تو شیشه تیام اِشکِنادی. تِکِسته مِنه تی، مِنه دِل ، گِره جا. زَنه مَل تُکه هین به ری بَختِ دِلسا. به رُنجُک دِرارُم تیامه ، نَبینُم. زِ کینه زَمونه، زِ زَهما، زَوینُم. دِلُم تَنگ و بیکَس، سَرِ چاله بی تَش. رِچِسته زِ سَرما شَوا ناله سی تَش. زَنُم دِشنه مِن دِل، زِمین سُهر و دیزه. دِرا گُل زِ گِل تا گو تَهلی مَتیزه. دِل و جون بُریدُم، گُرُهده ز رَگ هین. نَه مُرده نَه زِنده، گِرِفگاره پَرزین. اَلَنگاره جونُم، به ری دارِ بیراز. پَرَک رَهدِ اِی دِل، اَبی تار و بی راز. لَوامه اِدوزُم به دَشکه اَرازُم. نَگو دَردِ دِل، تاسه بُرده مِلازُم. خُدا زِی دَفَک شَه، سَرِ چَشمه زیوَش. زَنه تیرِ کاری به لاشُم، شَوه رَش. دِله اَنجه اَنجه هَنیزه زَنه سیم. هَنی نومِ دُنگُل دِلُم کِرده پَرپیم. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor تکستن : فرو رفتن دلسا : نام دخترانه، آسایش دل، دارای احساس و عاطفه رُنجُک : نوعی چاقو با تیغ تیز و خمیده زوین : ناتوان، ضعیف دشکه : نخ اراز : بغض، اندوه شدید دیزه ، شه : سیاه مشکی رچسته : یخ زده متیزه : حکایت داستان گره جا : ساکن شود، جا بگیرد پرزین : حصار النگار : آویزان راز : شاخک(ردیاب زنبور)، ملکه، راز و سر بیراز : آواره سرگردان پرک : هوش و حواس تار : جداافتاده، تک و تنها دفک : پارچه رنگی مخصوص شکار کبک زیوش : عمر زیستن زندگی رش : خاکستری رنگ، جوگندمی مَل : لبریز موج تُک : قطره انجه انجه : تکه تکه دنگل : معشوق پرپیم : تبرک و مصون سازی تاسه : بیهوشی استرس اضطراب، بیقراری از بغض و اندوه ملاز : زبان کوچک، سقف دهان 💔💔💔💔💔🔥🔥🔥🔥🔥 من سالهاست که در هیاهوی زمانه، نه آوای مهر شنیدهام و نه رنگی از شادی دیدهام. دلِ من آنچنان زخم خورده که اندوه در آن خانه کرده و شبهای سردش هنوز بر آتش خاموش جانم میگرید. از جهان و مردمانش بریدهام؛ نه در شمار زندگانم و نه آسوده در آغوش مرگ. با این همه، در واپسین پناهِ این جانِ آواره، نامِ دُنگُل را چون پرپیمی بر دل آویختهام؛ باشد که آن نام، مرا از تیرِ زمانه و سیاهیِ شب نگه دارد و آنچه از من برجای مانده است، در سایهٔ مهر او از هم نپاشد.
#پارسی سرباز 🔥🔥🔥 کُدامین زَن آرَد بِه گیتی پِسَر. شَوَد جانسِپار و زَنَد گِل بِه سَر. کُدامین پِدَر پَروَرَد نونَهال. بِبینَد وَرا کُشتِه، خون پایِمال. جَوانان چُو سَروانِ نوخاستِه. دِل و جان بِه فَردا بیاراستِه. نَه اَز بَهرِ گَنج و نَه اَز بَهرِ نام. نَهادَند سَر دَر رَهِ تیرِه کام. یَکی را بِه دَشت اَندَر آمَد گَزَند. یَکی گَشتِ دَر کوهساران نَژَند. نِشَست اَرغَوان بر رُخِ نوجَوان. نَدیده اَرج و لَبخَندِ اُو را جَهان. زِ هَر سو خُروشِ زَنان بَر دَمید. زِ هَر بوم بانگِ شِیوَن رَسید. پِدَر گَشتِ چُون دارِ بی پَر، تَکید. دِل آتَش زِ اَندوه و دَردی کِه دید. دِلِ مادَران چُون چِراغ و وَراغ. هَمی سوخت، خاکِستَری شُد زِ داغ. سَران دَر سَرایِ خُوشی، شادکام. نَه آگاه اَز آن دَشتِ پُرخون و دام. غُنوده مَهان، بَستَر اَز پَرنیان. پِسَر خُفتِه دَر خاکِ تیرِه نَهان. بِه خون خُفتِ سَرباز بَر خاکِ شَرم. مَهان دَر شَبِستانِ خُود گَرم و نَرم. زِ اَندوهِ سَربازِ ماندِه بِه زَم. نَپُرسیدِ سالارِ مَرگ و سِتَم. جَوانان چُو شَهبازِ گَردوننَوَرد. فِتادِه زِ پَرواز و تَن گَشتِ زَرد. بَسی آرِزو مُرده دَر زیرِ خاک. بَسی دیدِه بِگداخت اَز دَردِ پاک. کُنون بادِ شَبگیرِ بَر کوهِسار. هَمی خوانَد آن نامها یادِگار. چُو باران بِبارَد زِ هَر دیدِه خون. بَرآیَد زِ گوران گُلی لالِه گون. جَهان گَر بِمانَد هِزاران هِزار. نَخُشکَد زِ دِل داغِ آن سوگِوار. بِه هَر گور اَگَر زَر بِپوشَد بِه روی. نَگَردَد چُون آغوشِ مادَر بِدوی. بِه یَزدان کِه جانِ جَوان، اَرجُمَند. بِه اَز تاجِ شاهان و تَختِ بُلَند. مَبادا دِگَر مادَری سوگِوار. مَبادا چِکَد خون زِ هَر جویِبار. مَباد اُفتَد آن سَروِ بُرنا زِ پای. بِه ایران بِبینَد فَر و جاه و جای. 🪶🪶🪶🪶🪶 نژند : اندوهگین، افسرده، سرگشته، خشمگین وراغ : شعله آتش، روشنایی پرنیان : ابریشم حریر گوران : گورها، تجمع ارتشی ها شهباز : پرنده شکاری غنوده : خفته، آرمیده مهان : بزرگان، سران، رجال ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor 💔💔💔💔💔🌧🌧🌧🌧🌧 #میهن #آزادی
#پارسی ایران بانو 🔥🔥🔥 چو ایران ز چَشم اَشکِ خون بَرفِشاند. زَمین جامِ اَندوه بَر سَر نِشاند. کُنون خانه گَشته سَراسَر فَغان. دِلِ روزِ روشَن چو شَب بیکَران. به خانه بَرآمَد زِ رَنجِش خُروش. دِلِ خویش و بیگانه آمَد به جوش. نَدیده خوشی مَردُمِ دودِمان. فُرو خُفته یَک باره اَز کَهکِشان. نِگاهی چو باران و شورِ بَهار. دِلِ خِسته را مینَواخت آشِکار. چو تَنگی بیامَد به پِیکارِ او. نَیالوده پِندار و کِردارِ او. فَرَش را نَپوشانده رَنجِ گِران. نَلَرزیده آن گوهَرِ جاوِدان. رُخَش هَمچِنان روشَن و دِلفُروز. چو خورشیدِ تابَنده دَر نیمِروز. هِزاران دَلیر اَز وِی آمَد پَدید. چو شاهان، سَراَفرازِ پاک آفَرید. اَگَر نام و رَگ زِنده مانده به مِهر. زِ تابَندَگی دَر جَهان و سِپِهر. هَمه مِهر بود و هَمه راستی. سِرِشته زِ داد و نِکوخواستی. بِیارام ، بانویِ نیکو سِرِشت. که جاوید بِمانی فَر و نیک و نِشت. چو هَر گُل شُکوفَد زِ دامانِ خاک. شَوَد زِنده یادَت، رَوانِ تو پاک. ___ کوروش دورکی بختیاری #خودآفری @doodmaneloor 💔💔💔💔💔🌧🌧🌧🌧🌧 #میهن #آزادی